بطور کلی به هر نوع تاثیر گذاری مداد سیاه و یا ذغال (مثل مداد معمولی B2 گرافیتی و پودرذغال) بر روی کاغذ به همراه سایه ها می توان سیاه قلم گفت ، هنرمندان هریک بنا به سلیقه شخصی ، تجربیات و آموخته ها برای به تصویر کشیدن موضوع مورد نظر از ابزار خاصی استفاده می کنند !شما می توانید با
با ابزار گوناگون سیاه قلم در بخش لوازم مورد نیاز سیاه قلم ، آشنایی پیدا کنید ! از مداد سیاه HB – B2 – B6 استفاده شده .
ابزار و تکنیک های سیاه قلم در طول تاریخ و به مرور زمان تا حدی پیشرفت کرده است که امروزه نقاشی کردن برای هر هنرجو و یا شخص هنردوستی کار راحتی شده و تنها با چند ماه تمرین می توان به سطح جذابی از هنر نقاشی رسید !
برای کشیدن هر یک از اجزا چهره که در این مقاله آمده است ، اگر در سطح مبتدی و یا متوسط هستید حداقل ۱ تا ۳ ساعت زمان بگزارید ! این زمان برای افراد مبتدی برای هر یک از اجزا چشم ، بینی ، لب و گوش حداقل ۳ ساعت الزامیست ، این زمان به شما کمک میکند تا دید خود را در نقاشی سیاه قلم تقویت کنید ، تا حدی که در آینده به ۳۰ دقیقه هم برسید !
مدادهای کنته سافت ، کنته هارد و کنته b3 پاریس : مداد کنته b3 مارک کنته پاریس دارای تیرگی بسیار بالاییست در عین حال روغن بیشتری به نسبت مدادهای کنته سافت و هارد دارد ، به همین دلیل از آن بیشتر به عنوان رنگ پالت استفاده می کنیم !
روی یک کاغذ جداگانه رنگ گزاشته و در واقع با کنته کمی سیاه می کنیم و سپس با کشیدن محوکن و یا قلمو بر روی آن پالت کاغذی ، قلمو و محوکن را به رنگ آغشته می کنیم و سایه میزنیم ، که تکنیک دقیق آن را می توانید در دوره های آموزشی اپلیکیشن میز کارم در همین وبسایت تکنگاره ها بیاموزید .
مداد کنته سافت مارک فابرکاستل هم که در سیاه قلم پادشاهی می کند ، با تیرگی بینظیر خود به تابلو ها جلوه ای چشم نواز می دهد ، و باید در اینجا اشاره کنم که مداد کنته سافت دارای روغن کمتری به نسبت کنته b3 پاریس است ، و همانطور که از نام آن پیداست مغز نرمی هم دارد .
مداد کنته هارد مارک فابرکاستل با روغن کمتر ، تیرگی کمتر و سختی بیشتر که به دلیل فشردگی بیشتر مغز آن است ، بیشتر برای کشیدن تار موها و یا در برخی از موارد در تابلو و یا تمرینات برای ایجاد خطوط نازک و یا ظرافت و افزایش کیفیت در حد هایپررئال کاربرد دارد .
مداد کنته سفید فابر کاستل Faber Castell مدیوم
مداد کنته سفید : این مداد معمولا (کنته سفید مدیوم فابرکاستل) برای براق کردن مو ها و یا در برخی از موارد برای ایجاد نور و یا در بافتها کاربرد دارد ، بطور مثال در بخشی از نقاشی سیاه قلم پس از پاک کن زدن متوجه می شویم که محل مورد نظر درخشندگی لازم را نداشته و خوب سفید نشده ، که در این موارد از کنته سفید استفاده می کنیم .
البته باید اشاره کنم که به دلیل این که مقوای اشتنباخ کمی شیری رنگ است و به رنگ کرم تمایل دارد وقتی از کنته سفید استفاده میکنیم ، تصور می شود که کنته سفید کمی به رنگ آبی تمایل دارد ، که صد البته باید این موضوع را تجربه کنید .
اما در این میان پاستل گچی رامبراند که به صورت استوانه ای می باشد ، سفیدی بسیار بهتری دارد ، که البته به دلیل استوانه ای بودن آن نمی توان از آن به راحتی برای کشیدن مو استفاده کرد .
محو کن : همانطور که از اسمش هم می شود فهمید محوکن ابزاریست برای محو کردن خطوط ، سایه ها و البته برای کشیدن خطوط کمرنگ و ایجاد بافت و سایه روشن ، بنا بر این یکی از ابزارهای بسیار مهم و کاربردی در تکنیک نقاشی سیاه قلم و طراحی چهره به حساب میاد .
محوکن در واقع همان کاغذ لوله شده است که توسط دستگاه های مدرن به صورت فشرده لوله شده است .
محوکن کاغذی کنته conte
بهترین مارک محوکن مارک کنته و پس از آن کرتاکالر در ردیف دوم کیفیت قرار دارد و محوکن های مارک متفرقه کیفیت مناسبی ندارند .
برای تیز کردن محوکن یه هیچ عنوان از کاتر استفاده نکنید و فقط محو کن را با سمباده تیز کنید (ورق سمباده 150 ساختمانی) ، وقتی قسمت سر محوکن سمباده خورده میشود بافت مخملی خوبی میگیرد که برای محو کردن خطوط و جا به جایی رنگ بسیار کاربردی تر می شود
مفاهیم بصری: چگونگی دریافت ما از زبان بی کلام بستگی به ادراک شخصی و چگونگی موقعیتهای ویژه دارد.
هنرهای تجسمی: یکی از زبانهای بیکلام است که از طریق آن بیشتر و گستردهترین مفاهیم توسط افراد از جوامع مختلف انسانی از نژادها و ملیتهای گوناگون دریافت میشود.
هنرهای تجسمی در آفرینش: در کلیه آنها حس بینایی عامل اصلی است که به او هنرهای بصری نیز گفته میشود.
عناصر بصری : مفاهیم هنرهای تجسمی را منتقل میکند.
مبانی هنرهای تجسمی به دو عامل : طبیعت و جهان پیرامون آن میپردازد.
عناصر بصری شامل: ۱- خط ۲- نقطه ۳- سطح ۴- شکل ۵- رنگ ـ بافت و غیره.
مبانی ارتباط بصری و مبنای هنرهای تجسمی: چگونگی روابط موجود بین این عناصر و نحوه برقراری نظامی خوشایند بین آنها در چهارچوب ضوابط و اصولی قرار دارد که به آن مبنای ارتباط بصری و مبنای هنرهای تجسمی میگویند.
نقطه: نقطه مبین آشکار کردن مکان در فضا است و در شرایط خاص جلوههای تازه به خود میگیرد.
نقطه میتواند: به شکل یک عنصر تصویری مثبت و یا منفی در به وجود آوردن یک ترکیب به کار میرود. با تکرار نقطه در ترکیبهای بسیار متنوع و متعدد مفهوم ریتم را میتوان شناخت. و با تجمع و تفرق نقطهها در یک ترکیب جدید مفهوم انبساط وانقباض را میتوان نمایش داد.
مفهوم فضا: با توجه به اندازه نقطه و ترکیب آن ایجاد میگردد، همین مفهوم را با تکرار نقطه میتوان دید. و تنوع نقطه خود یکی از عوامل ایجاد نمونههای تصویری و ترکیبهای تجسمی است.
خط: به عنوان یک عنصر با ارزش بصری دارای انرژی زیادی است. از عناصر بسیار ارزشمند طراحی و بیان کننده عواطف و احساسات و نشانگر تفکر و اندیشه ذهنی هنرمند است.
خط از نظر ریاضی: از بهم پیوستن نقطهها به وجود میآید و دارای طول اما فاقد عرض است،نشان دهنده جهت و موقعیت است، و در موقعیتهای متفاوت عکسالعملهای گوناگون از خود نشان میدهد.
گاه فعال و پر انرژی مانند خطی که حرکت و فشار را القاع میکند. مثل پرتاب نیره . گاه خط ساکن و ایستا و بی تحرک است، مانند مرز بین دو سطح یا مرز بین حجم و فضا
خط در طراحی نمایانگر: بیان احساسات و عواطف طراح میباشد که طراح حالات درونی خود را با خطوط بیان میکند.
موارد استفاده خط در طراحی و معماری: خط در طراحی برای نشان دادن شکل اجسام قرار میگیرد. در طراحی خط مرز فضا و حجم است و پیرامون اجسام را به نمایش میگذارد. اما خط در معماری با نظم و ضوابط و قوانین رسم میشود.
در هنرهای تزئینی و سنتی: جلوه خط را به انواع اشکال میتوان دید، مثل نقشها و تارو پود ها در پارچهبافی،طراحی و حجمهای هندسی در خاتم کاری
خط در معماری: یک نمونه سه بعدی را به صورت یک بعدی نمایش میدهد.
کیفیت بصری: ۱- خط با حالت (اکسپرسیو expression) اصولا بیان حالت به معنی تظاهرات بیرونی ششخصی و رفتارهای فردی انسان وچگونگی حالت هنرمند در زمان خلق اثر تاثیر فراوانی در نحوه بیان خطها دارد ۲- خط ساختمانییا (کانستراکتیو constrative) در این طبقه بندی از لحاظ بصری بیان کننده انقباطی منطقی و ساختمانی هستند. و بیشتر تابع نظم و قاعده ویژهای هستند.
خواص خط: خطها از لحاظ بیان حالتهای روانی دارای ویژگیهایی هستند. مثلاً خط ضخیم خشونت، خط راست و عمودیایستایی، خط زیک زاک و شکسته هیجا ، خطی که بر افق عمود باشد بیانگر استحکام ، خط زاویه دار مایل بازگو کننده تحرک، حالت متزلزل و عدم ایستایی است.
انواع خط: خط ممتنی، مواج، مارپیچ، شکسته، دندانهدار و غیره ….
سطح: از نظر ریاضی دارای طول و عرض اما فاقد عمق است. با دو عنصر خط و نقطه میتوانیم سطح را به وجود بیاوریم. همانطور که برای وجود داشتن یک خط دو نقطه الزامی است. برای سطح سه نقطه الزامی است.
سطح را به دو قسمت هندسی و غیر هندسی تقسیم میکنیم: ۱- سطح هندسی مثل : مربع، مثلث، دایره و دیگر سطحهای هندسی که از ترکیب سطحهای اصلی به وجود آمدند. مثل مستطیل، بیضی لوزی و چند ضلعیها
مثلث: به دلیل وجود نقطه راس که انرژی و نیروی شکل را به بیرون منتقل میکندع خطر و هشدار را موجب میشود.
مربع: از لحاظ بصری شکلی است. متعادل، محکم و ایستا
دایره: نمادی است از تداوم و مفهوم بیپایانی را القاع میکند.
۲ سطح با توجه به تعریف فضایی آن
رنگ و بافت و شکل سطح ارزش تصویری را قویتر میکند.
در معماری: حجمهای سه بعدی خواه در قسمتهای خارجی یا در قسمت داخلی سطوح فضایی سه بعدی را به نمایش میگذارد و ارزش تصویری سطح را به خوبی نشان میدهد.
حجم :
حجم از نظر ریاضی: عبارت است از یک عنصر تصویری که دارای سه بعد طول ، عرض، ارتفاع است. تعریف حجم به دو صورت است.
۱- حجم عبارت است از :نقطه ای که از حال سکون خارج شده، و در تمام ابعاد در پیرامون خود حرکت میکند.
۲- حجم عبارت است : از سطحی که در فضا حرکت نموده، و از جهت سطح خود در عمق گسترش یافته
حجمهای افلاطونی: براساس شکلها و سطوح اصلی، مثل دایره، مربع، لوزی که هر کدام دور محور عمودی خود بچرخند به وجود میآیند.
حجمهای تو پرو تو خالی دارای کیفیتهای متفاوت است.
حجم تو پر: دارای واقعیت بیرونی است.
حجم تو خالی: دارای واقعیت درونی است.
مجسمه سازی: در مجسمهسازی عنصر حجم از هر کدام از عناصر دیگر مهمتر است. و به عنوان اصل اول از حجمها و فضای آزاد،در آفرینش اثر استفاده میشود.
معماری: در معماری اغلب به جای استفاده از حجمها و فضای آزاد، از حجمها وفضای هندسی استفاده میشود.
حجمهای تو پر: دارای وزن و قابل لمس هستند (حجم مثلث)
حجمهای تو خالی: دارای وزن و قابل لمس نیستند. (حجم منفی)
عنصر بافت
عنصر تجسمی بافت: اغلب توسط دو حس لامسه و بینایی توأمن تجربه و شناخته میشود، که در این صورت ابعاد وسیعی از مفاهیم تجسمی را قابل ادراک مینمایند.
بافت اجسام از دو جنبه متفاوت تعریف میشود: بافت لامسهای ، بافت بصری
بافت لامسهای : ویژه سطوح سه بعدی است. که سطح سطوح به وسیله حس لامسه دریافت میشود، بافت لامسهای بستگی به ساختمان دورنی اجسام و چگونگی به وجود آمدن آنها دارد. یعنی بستگی به خاصیت فیزیکی و جنسیت اجسام دارد.
بافت بصری: ویژه سطوح دو بعدی و تنها از طریق چشم میتوان آنها را شناخت، اگر چه گاهی نیز با حس لامسه میتوان آنها را از یکدیگر تمیز داد. هنرمندان با تکنیکهای مختلف بافتهایی را میآفرینند که از لحاظ بصری طبیعی جلوهکند.
توجه بیشتر به بافتها در هنرهای تجسمی در اولین کوششهایی است که توسط هنرمندان در هنر مدرن صورت گرفته، مثل آثار نقاشان امپرسیونیسم مانند پل نسران، و نکوک، پیکاسو
مجسمه سازی: در مجسمهسازی مدرن عملکرد بافت در خلق آثار هنری اهمیت بسیار دارد،خصوصاً هرگاه به صورت متضاد در ترکیبهای حجمی به کار روند، جلوههای بصری تازه و مفاهیم هنری عمیقتری ایجاد میکند.
معماری: در معماری بافت به عنوان نمونههای کاربردی در فضاهای زیستی به کار میروند، مثل انواع کفپوشها. پوششهای خارجی دیوار که دارای کیفیتهای تصویری متفاوتی هستند.
سبک تاکتی لیزم: ارتباط تنگاتنگ حس بصری و عنصر بافت در زمینه هنرهای تجسمی، سبک هنری جدیدی به نام تاکتی لیزم به وجود میآورد، به طور مثال: طراحی اتاقها و فرشها و غیره و به طور کلی آثاری که با حس لامسه درک میگردد.
دگرگونیهای عناصر بصری:
اندازه، شکل، جهت، تراکم، موقعیت
دگرگونیهای عناصر بصری: را میتوان از جهات مختلف مورد بررسی و نگرش قرار داد، کیفیتهای بصری عناصر در اثر تغییر در موارد زیر دگرگون میشود.
اندازه عناصر بصری: بسته به اینکه در چه موقعیتی قرار میگیرند متفاوت است. مثلا کوتاهی یا بلندی خط یا حجم ممکن است از نظر عمق و ضخامت، متغییر باشد و فرم باز و بسته بودن را نشان میدهد. یا در مورد حجمهای نقش بستهها به صورت سطوح حجمی باشد.
شکل: دارای کیفیت متفاوتی هستند، ممکن است سطح داخلی یا خارجی را نشان دهد، ممکن است توسط خطوط منحنی یا مستقیم بدست بیاید.
شکلها دارای ارزشهای احساسی فراوانی هستند، که از راه تداعی معانی و دانش و تجربیات قبلی ما احساسات و عواطف ما را تحریک میکند، مانند خط افق که ما را به یاد منظره میاندازد، یا خط عمودی که انسان یا درخت را تداعی میکند.
خطای چشم: اندازه و موقعیت شکلها میتواند باعث ایجاد خطاهای چشم میگردد، و مشکلاتی در نحوه قضاوت به وجود آورد، مانند اندازه دو دایره یکسان که نزدیک به اتصال دو خط قرار گرفتهاند که چشم یکی را بزرگتر از دیگری میبیند.
متقاطع
عمود
ضربدری
موقعیت: موقعیت یک فرم را از رابطه آن با کار در تصویر و ترکیببندی صفحه میتوان تشخیص داد، یعنی از موقعیتها در سطح تصویر و در رابطه با یکدیگر بدون اینکه از کادر استفاده شود قابل بررسی هستند
سبک ونا متعادل
سنگین
نیروی کشش
موقعیت شکل در رابطه با کادر صفحه:ممکن است تغییر کند، برای مثال تغییراتی که یک نقطه در کادر میتواند داشته باشد و دارای بیانهای تصویری ویژهای باشد.
جهت: هر موقعیت فرعی یا شکلی که در صفحه بازگو کننده حرکت باشد، الزاماً این حرکت در جهت ویژهای شکل میگیرد.
در دو جهت مایل
مایل
عمودی
جهت افقی
تراکم: چنانچه شکلی از واحدهای معینی تشکیل شده باشد، چگونگی و تعداد ترکیب این واحدها را تراکم مینامیم، این واحدها ممکن است ترکیبی منسجم، فشرده و یا باز و گسترده داشته باشند.
کم و زیاد کردن تراکم یک فرم: میتواند وزن، انرژی و حتی ارزشهای رنگی را در سایه روشن فرمها دگرگون کند.
فرمهایی که توسط هنرمند آفریده میشوند: دارای دو جنبه متفاوت است، یا فرمهای شناخته شده واقعی هستند، یا فرمهای ذهنی و انتزاعی
فرم ممکن است: دارای پیام و محتوای ویژه باشد، یا به منظور ارائه یک کار تزئینی (دکوراتی) آفریده شده باشد.
کمپوزیسیون (ترکیب بندی):
شرایط ترکیببندی: ریتم، تعادل، تناسب، شکل و زمینه
برای ایجاد یک ترکیب بندی خوب : آفرینش یک اثر هنری، کیفیتهای بنیادی وجود دارند، که یک ترکیببندی خوب را میسازند.
این کیفیتهای بنیادی عبارتند از:ریتم، تعادل، تناسب، شکل و زمینه (فضای مثبت و منفی)
ریتم : استفاده از یک نظم و ترکیب معین، برای تکرار عناصری چون، شکل، رنگ و یا موقعیت و یا حرکت را ریتم تعریف میکنیم.
حرکت ریتمینک: وقتی اتفاق میافتد که عناصر شبهه به هم با فاصلههای مربوط تکرار شوند، ریتم و حرکت، دو عنصر لاینفک هستند.
ریتم تکراری: از فرم و شکل مشابه که دارای فاصله یکسان هستند به وجود آمده
ریتم متضاد: ممکن است شکلها، مشابه باشند، اما فاصله آن ها یکسان نباشد، ممکن است شکلها از نظر اندازه، جهت و موقعیت متفاوت و هم خانواده باشند.
تعادل: همه تواناییهای مختلف انسان، بستگی به حس تعادل دارد،برای ادراک حس تعادل احتیاج به محورهای افقی و عمودی است، یعنی چشم ما به طور ناخودآگاه، برای تشخیص تعادل این محورها را مورد نظر قرار میدهد.
چگونگی به وجود آمدن تعادل: اگر بخشهایی از ترکیببندی نیاز به تغییر و تعویض داشته باشد، مثلاً تغییر در اندازه، موقعیت و یا شکل، در واقع ترکیب بندی فاقل یک ساخت منطقی و حساب شده بوده است، و در آن تعادل وجود ندارد، تعادل زمانی احساس میشود که کنش و واکنشهای نیروهای بصری منجر به یک موازنه شود. به طوری که نتوان هیچگونه تغییری در ترکیب آن به وجود آورد.
نیروهایی که باعث به وجود آمدن تعادل میشوند: انواع تضاد شامل: ۱- اندازه فرم بزرگتر، قوی تر از فرم کوچکتر است ۲- شکل و فرمهای بسته، قویتر از فرمهای باز هستند. ۳- تراکم فرمهای سخت و متراکم، قوی تر از فرم تراز فرمهای سست و در هم ریخته است. ۴- موقعیت سست کادر فرمهایی که دور از مرکز کادر یا صفحه قرار دارند به ویژه بالا یا سمت راست صفحه، قوی تر از فرمهایی هستند که در مرکز صفحه واقع شدهاند. ۵- سرعت حرکتهای سریع، از حرکت آهسته قوی تر است. ۶- رنگ، تضاد رنگی شدید از تضاد رنگی ضعیف قویتر است.
تعادل غیرقرینه
تعادل قرینه
یا تعادل غیرفعال
انواع تعادل:
۱- تعادل قرینه یا غیر فعال:تقسیم بندی در این نوع تعادل برابر و مساوی است، اما از نظر هنری اثری آرام و بی تحرک و خالی از هیجان است. مثال:در سبک معماری کلاسیک، کوئیک، روکوکو و معماری اسلامی این تعادل زیاد به چشم میخورد.
۲- تعادل غیر قرینه یا تعادل متعادل: تقسیم بندی غیر مساوی اشیاء و فضاهای گوناگون که از لحاظ سنگینی و وزن با هم برابر هستند. اما عناصر از لحاظ شکل، رنگ و حرکت و اندازه یکسان و برابر نیستند.
تعادل شعاعی: در این تعادل بخشهای اصلی تقسیم شده، به صورت شعاعی از مرکز فرم پراکنده میشوند، و در این الت بیشاز دو بخش وجود دارد.
مانند:بخش هایی که در سطح چتر باز شده وجود دارد.
تناسب: عبارت است از رابطه نسبی و قیاسی بین اجزاء مختلف و تمامی یک عنصر
تناسب: گاهی از رابطه ریاضی بهدست میآید و گاهی از طریق کشف و شهود و بینش
تناسب در موقعیتهای مختلف فرق میکند: عنصری متحرک و فعال است، تناسب بین عناصر مختلف وجود دارد. ممکن است در برابر کمیتهایی مثل مقدار، فضا، نور، رنگ بافت معنی پیدا کند.
تقسیمات طلائی: مستطیلهی طلائی به چند روش تعریف میشوند.
۱- هنگامی که جسمی دارای اندازههای قابل قبول و تمسیلی باشند و دارای تناسبات طلائی است.
۲- مستطیل معمولیترین شکل است که تناسب عرض با طول آن a:b بیان میشود. و میتواند به صورت تناسبی چون باشد.
۳- براساس تناسب ریاضی قوس سنتهای عددی خاصی در ساختار هماهنگ عالم وجود دارد.
۴- فضای یک مربع به علت چهار ضلع مساوی دارای جلوه ایستایی است، یا رسم مستطیلی که عرض آن a یا همان ضلع مربع و طول آن b که برابر قطر مربع است، این چنین مستطیلی که دارای تناسب به خصوصی است و نسبت
اشکال: هر کدام نسبت به فضایی که در آن قرار میگیرند، جلوه و نمود متفاوتی کسب میکنند. و در اثر فعل و انفعالات و نیروهای بصری ناشی از شکل و زمینه، مفهومی میدهند.
نیروهای ناپیدا ناشی از عناصر بصری: هر یک از سطوح مانند مربع، مستطیل، لوزی، داریو و غیره … نیروهای ناپیدایی در آنها وجود دارد، که ما آن را انرژی تصویری مینامیم. واقعیت عینی ندارند، اما قابل ادراک میباشند.
مربع: دارای خصوصیات تعادل بعلاوه ایستایی
مستطیل: علاوه بر نیروهای موجود در مربع،انرژی دیگری در مسیر طول مستطیل در جریان است،و نیروی اضافی جهت و کشش را ایجاد میکند.
دارای خصوصیت: تعادل + پویایی
مثلث: اگر از راس باشد،ناپایدار، و اگر از قاعده دارای تعادل و ایستایی است.
دایره: این نیروهای ناپیدا ایجاد،تعادل و حرکت میکنند.
اشکال ناهمگان:
کنتراست یا تضاد: پر تحرکترین فن در میان فنون بصری، استفاده از فن کنتراست یا تضاد است که نقطه مقابل آن فنهارمونی یا هماهنگی میباشد، این دو فن در دو قطب مقابل قرار دارد و به طور خالص به کار نمیرود و درجات ضعیف یا شدید دارد.
در فن کنتراست هر مفهومی فقط در مقابل ضد خود معنا پیدا میکند بنابراین در کل جریان بصری از اهمیت بلقوه برخوردار است.
نوعی از عکاسی که در آن سوژه برابر اندازه واقعی (معادل 1:1) یا بسیار بزرگ تر از انچه که هست ثبت می شود
نکته ای در ماکروگرافی:
اگر ابعاد تصویر یک شیئ بر روی یک فریم عکس 35 میلیمتری مساوی با ابعاد واقعی آن شیئ باشد به چنین بزرگنمایی، بزرگنمایی 1:1 گفته میشود . هر چه عدد اول بزرگتر باشد بزرگنمایی سوژه هم بیشتر است
برای گرفتن عکس های ماکرو کلا سه روش بیشتر پیش رو ندارید و شما میتوانید بستگی به شرایط خود یکی از این سه روش را در عکاسی ماکروگرافی انتخاب کنید.
استفاده از لنز های ماکرو
استفاده از فیلتر ماکرو (Close-up) و اکستنشن تیوب (Extension tube) و مبدل تله (Tele convertors)
استفاده از لنز معکوس
لنز های ماکرو :
ساده ترین و راحت ترین راه استفاده از لنز های ماکرو است لنز های ماکرو به لنز هایی گفته میشود که حداقل بزرگنمایی 1:1 رو داشته باشند ، اغلب لنزهای ماکرو با فاصله کانونی ثابت ( Prime lens ) عرضه می شوند ، یکی از معایب این لنز ها قیمت بالای انها میباشد که برای عکاسان اماتور و کسانی که فقط برای خودشان عکاسی میکنند خریدن چنین تجهیزاتی غیر ممکن یا غیر معقول است. اکثر لنز های موجود در بازار فاصله کانونی مابین 40 تا 200 میلیمتر را دارند ، فاصله کانونی لنزهای ماکروی مختلف تاثیری بر میزان بزرگنمایی آنها ندارد و حداکثر بزرگنمایی همه این لنزها 1:1 است. آنچه در این لنزها متفاوت است یکی عمق میدان است یعنی هر چه فاصله کانونی بیشتر باشد بگراند سوژه فلو تر و محو تر است و باعث برجستگی سوژه میشود در حالی که لنز های با فاصله کانونی کم عمق میدان بیشتر و بگراند شلوغ تری دارند و دیگری فاصله رسیدن به اندازه 1:1 است که مثلا لنز ماکرو 180 میلیمتر کانون از فاصله 50 سانتی متری به این اندازه میرسد و در 60 میلیمتری از فاصله 18 سانتیمتری
فیلتر ماکرو و اکستنشن تیوب و مبدل تله :
فیلتر های ماکرو (Close-up) این فیلتر ها مانند سایر فیلتر ها جلو لنز بسته میشود و این فیلتر تنها یک عدسی است این فیلتر ها هیچگونه بزرگ نمایی ندارند تنها کاری که انجام میدهند این است که حداقل فاصله فوکوس لنز را کم میکنند (در حالت عادی هر لنزی در فاصله بخصوصی فوکوس میکند اگر از ان بیشتر به سوژه نزدیک بشوید دیگر لنز توانایی فوکوس ندارد) این فیلتر ها بر اساس قدرت از شماره 1 تا 10 دیوپتر (واحد اندازه گیری در اپتیک) وجود دارند که 1 و 2 ان عملا بزرگنمایی محسوسی ندارند شماره 10 ان هم باید تقریبا به سوژه چسبید که عملا این کار در برخی از سوژه ها ممکن نیست و سایه روی سوژه می افتد.
اکستنشن تیوب (Extension tube) هم یک وسیله شبیه به یک لنز تو خالی بدون عدسی است که با ایجاد فاصله بین سنسور و لنز باعث بزرگ نمایی سوژه میشود. استفاده از اکستنشن تیوب یک محدودیت عمده نیز بهمراه دارد و آن از دست دادن فوکوس بینهایت است بطوریکه دامنه فوکوس به چند سانتیمتر تا کمتر از یک متر محدود میشود. بعلاوه باعث افت نور شده، که بایستی مدنظر قرار گیرد ، و همچنین هنگام استفاده از اکستنشن تیوب برای فکوس باید بیشتر به سوژه نزدیک شد.
مبدل تله (Tele convertors) هم یک همانند یک لنز کوچک است که مابین لنز اصلی و دوربین قرار میگیرد باعث تله شدن و افزایش فاصله کانونی لنز اصلی میشود این مبدل در اندازه های 1.4 ، 1.7 و 2 موجود است با ضرب این عدد در مقدار فاصله کانونی لنز اندازه نهایی به دست می آید. مثلا یک لنز 18-55 با اتصال مبدل تله 2 به یک لنز 36-110 تبدیل میگردد. تله کانورترها برخلاف اکستنشن تیوب ها باعث از دست دادن فوکوس بینهایت لنزها نمیشوند و فقط باعث افت نور میشوند . متاسفانه تله کانورتر علاوه بر افت نور تا حدی باعث افت کیفیت ( هم شارپنس و هم کنتراست ) تصویر میشوند.
نکته : تله کانورتور اصولا بر روی لنزهای محدودی قابل نصب است. بسیاری از لنزها از نظز فیزیکی اجازه نصب تله کانوتور را نمیدهند و بسیاری نیز با نصب تله کانورتور عملکردهای خود را ازجمله اوتوفوکوس، کنترل دیافراگم و غیره را از دست میدهند.
لنز معکوس :
همانطور که از نامش پیداست عبارت است از نصب لنز بر روی بدنه بطور معکوس ، لنز در حالت عادی تصویر یک منطقه بزرگ ( مثلا یک منظره ) را بر روی منطقه ای کوچک یعنی فیلم عکاسی یا حسگر دوربین دیجیتال متمرکز میکند. حال چنانچه لنز بصورت سروته بر روی بدنه دوربین بسته شود تصویر یک منطقه خیلی کوچک را بر روی منطقه ای بزرگ تشکیل میدهد که البته تنها قسمت کوچکی از مرکز این تصویر بر روی حسگر دوربین تشکیل میشود و بدین ترتیب باعث بزرگنمایی زیاد تصویر میشود.
چه لنز های رو میشه معکوس کرد و در ماکروگرافی مورد استفاده قرار داد :
از هر لنز واید ثابت و یا واید زوم میتوان استفاده کرد و نیازی به یکی بودن برند لنز و بدنه نیز وجود ندارد. یعنی فرضا میتوان از لنز واید کانن برروی بدنه نیکون استفاده کرد و یا لنز سونی را بر روی بدنه پنتاکس ( و یا بدنه هر دیگر ) نصب نمود. ( تنها استثنا ، همانطور که در ادامه بحث خواهیم دید موقعی است که تمایل به کنترل الکترونیکی دیافراگم دارید. در این شرایط تنها میتوان از لنز کانن برروی بدنه کانن و از لنز المپوس بر روی بدنه المپوس استفاده کرد.
نکته های ماکروگرافی با لنز معکوس :
هرچه لنز مورد استفاده وایدتر باشد بزرگنمایی بیشتر خواهد بود بطوریکه لنز 50mm بزرگنمایی 1:1 ، لنز 28mm بزرگنمایی 2:1 ، لنز 24 بزرگنمایی 3:1 ، لنز 20mm بزرگنمایی 4:1 و لنز 18mm بزرگنمایی 5:1 ایجاد میکند. لذا یک لنز زوم 55-18 میتواند بزرگنمایی 1 تا 5 برابر را ایجاد کند. در واقع لنز گرانقیمت Canon یعنی MPE-65 چیزی جز یک لنز 55-18 نیست.
هرچه لنز مورد استفاده وایدتر باشد و بعبارتی بزرگنمایی بیشتر باشد، میزان افت نور شدیدتر است، چراکه تصویر روی سطح بزرگتری تشکیل میشود و لذا میزان نوری که به حسگر یا فیلم عکاسی میرسد کمتر است. بنابراین هرچه لنز وایدتری استفاده شود نیاز به نورپردازی قویتری میباشد.
هرچه بزرگنمایی بیشتر باشد ( لنز وایدتر ) عمق میدان کمتر میشود و برای دستیابی به عمق میدان مناسب نیاز به دیافراگم بسته تری میباشد. بطور تجربی در بزرگنمایی 5:1 برای دستیابی به عمق میدان مناسب نیاز به دیافراگم 13 تا 16 میباشد. دیافراگم مناسب برای بزرگنمایی 3:1 معادل 11 تا 13 ، برای بزرگنمایی 2:1 معادل 9 تا 11 و برای بزرگنمایی 1:1 معادل 8 تا 9 است
روش های معکوس کردن لنز عبارت است از :
رینگ معکوس کردن (Reverse Ring )
مبدل معکوس (Reverse Converters Adapter )
برگردان لنز (Reverse Lens)
مبدل دستی
رینگ معکوس کردن :
این حلقه ها همانند فیلتر ها هستند که به جلو لنز بسته میشوند و به بدنه دوربین متصل می شوند اینگونه می شود به راحتی لنز رو معکوس کرد. عیب این روش این است که دیگر دوربین بر روی فوکوس و دیافراگم هیچ گونه کنترلی نخواهد داشت.
مبدل معکوس:
این مبدل دارای دو سر است یکی به جلو لنز و دوربین متصل می شود و دیگری به پشت لنز ، در این روش لنز به صورت کامل معکوس میشود و دوربین کنترل کامل روی دیافراگم و فوکوس دارد.
برگردان لنز :
این روش به اینگونه است که لنز را باز کرده و المان های داخلی ان به صورت بلعکس میچینند به این صورت که اپتیک های اول لنز به اخر و اخر لنز به اول منتقل می شوند (این روش به هیچ وجه به اشخاصی که با ساختار لنز اشنایی ندارند پیشنهاد نمیشود می توانید لنز را به یک تعمیر کار بدهید تا برایتان معکوس کند) با معکوس کردن لنز دیگر نمیتوان مثل قبل با ان کارکرد بلکه فقط برای ماکرو کاربرد دارد.
مبدل دستی :
در این روش دیگه باید آستین هارو بالا بزنید چون میخوایم با هم یک مبدل برای اتصال معکوس لنز به دوربین بسازیم. با این مبدل مانند رینگ معکوس است با این تفاوت که شما اونو می سازین.
وسایل لازم:
1- چسب 123
2- وسیله ای برای برش پلاستیک
3- حلقه فیلتر UV
4- در پوش بدنه دوربین
5- مقوا
ابتدا روی درپوش بدنه دوربین یک سوراخ ایجاد میکنیم من از گرد بر استفاده کردم شما هم میتونید از اره یا حتی یک چاقو کهنه که اونو با شعله داغ کردین برای ایجاد سوراخ استفاده کنید.
مرحله بعدی لبه بیرونی فیلتر نه اون طرفی که به لنز متصل میشه رو به دقت چسب میزنیم و روی درپوش دوربین میچسبونیم.. از محکم چسبیدنش مطمئن بشید که از افتادن لنز جلوگیری بشه .
حالا یه تیکه مقوای گرد که وسط اون یه سوراخ به شعاع 1.5 سانت بریده شده رو روی فیلتر میچسبونیم
دلیل اتصال این مقوا جلوگیری از ورود نور اضافه به سنسور برای جلوگیری از خراب شدن کیفیت عکس
لنز رو با دهانه روی اون متصل کنید.
به همین سادگی حالا اماده استفاده است.
نکته :
برای جلوگیر از ورود گرد و غبار و افتادن لنز ، قسمتی از لنز است که در داخل بدنه دوربین قفل میشود. در اغلب تعمیرگاه های لوازم عکاسی این رینگ را میتوان به قیمت 10تا 15 هزار تومان تهیه کرد. این رینگ بخوبی در داخل بدنه قفل میشود و نیز اجازه ورود غبار به بدنه را نمیدهد. لذا میتوان با چسبانیدن یک حلقه فیلتر برروی آن یک آداپتور کاملا مطمئن ساخت.
نکته :
با یه کم ابتکار میشه نوع الکتریکی اون رو مشابه شکل زیر ساخت .
تکنیک لنز معکوس علاوه بر مزایای کم هزینه بودن بزرگنمایی بسیار زیاد دارای معایب بزرگی همچون مشکل کنترل دیافراگم و عمق میدان عکس ، دشواری فوکوس روی سوژه بخاطر بزرگنمایی زیاد و نزدیکی بسیار زیاد به سوژه همچنین دستی بودن فوکوس ،نورپردازی دشوار بخاطر افت شدید نور و عدم کفایت نور محیط برای ثبت مناسب است.
فوکوس در لنز معکوس :
سخت ترین مرحله تکنیک لنز معکوس شاید همان فوکوس کردن مناسب روی سوژه است چرا که در لنز معکوس فاصله شما با سوژه ممکن است 1 تا 10 سانتیمتر باشد و به دلیل بزرگنمایی بیش از حد به سوژه یک میلیمتر جابجایی لنز باعث خارج شدن سوژه از فوکوس میشود در این مواقع نیز استفاده از سه پایه ممکن نیست چون برخی مواقع برای به دست اوردن فکوس میبایست 1 یا 2 سانتی متر سه پایه جابجا شود که این برای سه پایه های عادی امکان پذیر نیست مگر اینکه از یک سه پایه ماکرو استفاده شود یا بر روی سه پایه یک ریل فوکوس بسته شود.
ریل فوکوس وسیله ای است که مانند هد به سر سه پایه بسته میشود و اغلب دارای دو یا سه پیچ تنظیم برای جلو و عقب یا چپ و راست بردن دوربین بدون تکان دادن سه پایه برای رسیدن به حداکثر فوکوس روی سوژه است.
برای فوکوس در لنز معکوس باید دهانه لنز را حدود 5 سانتیمتری به سوژه نزدیک کرد، آنگاه پس از یافتن سوژه در منظره یاب با دقت و بسیار آرام دوربین را کمی به جلو و عقب حرکت داد تا سوژه در فوکوس قرار گیرد و بمحض فوکوس شدن و بدون کمترین درنگ شات زد، زیرا کمترین مکث باعث حرکت دست و از فوکوس خارج شدن سوژه میشود.
تنظیم دیافراگم در لنز معکوس :
با سروته کردن لنز و نصب آن بصورت معکوس ، ارتباط های الکتریکی و الکترومکانیکی آن با دوربین قطع میشود و با جدا کردن لنز از بدنه در برند کانن، دیافراگم در بازترین حالت و در نیکون در بسته ترین حالت ممکن قرار میگیرد که هر دو حالت باعث ثبت عکسی بی کیفیت میشود در حالت باز به دلیل عمق میدان کم فلو شدن سوژه و در برخی موارد نورخودگی بیش از حد و در بسته ترین حالت باعث تاریک بودن سوژه عدم امکان فوکوس مناسب و سافت بودن عکس میشود.
چند روش مفید برای کنترل دیافراگم :
* ساده ترین و بهترین روش استفاده از مبدل الکتریکی لنز معکوس که دوربین کاملا میتواند روی دیافراگم کنترل داشته باشد، البته این روش تنها در برند کانن و المپوس امکانپذیر است چون تنها در این دو برند کنترل دیافراگم الکتریکی است و در سایر برند ها کنترل دیافراگم الکترومکانیکی است
* استفاده از لنزهای قدیمی ،لنزهای قدیمی دارای رینگ تنظیم دیافراگم روی خود بدنه لنز هستند به همین دلیل به سادگی میشه از این لنز ها استفاده کرد.
* روش بعدی که تنها روی برند کانون امکان پذیر است به سادگی میتوان در حالیکه لنز به بدنه متصل است، دوربین را در مد Manual قرار می دهیم ، دیافراگم را به میزان مورد نیاز تنظیم می کنیم، سپس دکمه DOF را فشار داده و در حالیکه آنرا بحالت فشرده نگاه داشته ایم ، لنز را از بدنه جدا کنیم و معکوس به بدنه اتصال می دهیم. توجه داشته باشید دیگر دیافراگم به باز ترین حالت بر نمیگردد و میزان دیافراگم میزان انتخابی شماست.
نورپردازی در ماکروگرافی :
مهمترین کاری که در ماکروگرافی حائز اهمیت است و در کیفیت خروجی کار از تاثیر بسزایی برخوردار است ، نورپردازی است هر چه مقدار بزرگنمایی بیشتر باشد نورپردازی سخت تر و نور بیشتری لازم است.
انواع امکانات نورپردازی در ماکرو
1- فلاش سرخود دوربین
2-فلاش Twin light
3- فلاش Ring type
4- پخش کننده های نور Diffuser
نوردهی با نور محیط و فلاش بطور همزمان :
در بزرگنمای های زیاد که نور به شدت افت میکند چاره ای جز استفاده از فلاش نیست گاهی مواقع میتوان با ترکیبی از نور محیط و فلاش نیز به نتایج خوبی رسید . در این حالت میتوان سرعت را از آنچه برای نوردهی با نور محیط به تنهایی نیاز است تا حدی بالاتر برد و با استفاده از فلاش، کمبود نور را جبران کرد. اینکار چند مزیت دارد:
1- باعث بهبود رنگ و کنتراست تصویر میشود .
2- تا حد زیادی از اثر مخرب لرزش دست پیشگیری میکند
استفاده از فلاش سرخود دوربین و فلاش اکسترنال به دلیل قدرت زیاد فلاش و نزدیکی به سوژه ممکن است باعث عدم کنترل نور مناسب روی سوژه شود در این حالت باید از یک پخش کننده نور استفاده شود تا نور را به صورت یکنواخت روی سوژه بتاباند برای فلاش سرخود دوربین میتوان یک سافت باکس دستی ساخت یا از یک ورق کاغذ به شکل زیر استفاده نمود.
در بزرگنمایی های بالا که سوژه بسیار به لنز نزدیک است در بسیاری موارد سایه لنز بر روی سوژه افتاده، از رسیدن نور فلاش به سوژه جلوگیری میکند. برای پیشگیری از این امر فلاشهای ماکرو طراحی و ساخته شده اند. این فلاشها بر روی دهانه لنز بسته میشوند و با توجه به اینکه برای عکاسی از فاصله بسیار نزدیک طراحی شده اند، قدرت و دامنه نوردهی مناسبی دارند.
فلاشهای ماکرو بسیار گران قیمتند و شاید برای کسانیکه کاربری حرفه ای ندارند، خرید چنین تجهیزات گرانی چندان عاقلانه نباشد. روش دیگر برای کسانی که فلاش اکسترنال دارند استفاده از رفلکتور لنز است.
البته با متصل کردن یک تکه پلاستیک شفاف سفید به دهانه لنز می توان نور فلاش سرخود دوربین رو که نور اون در فواصل کمتر از 30 سانتی متر بسیار زیاد و باعث خراب شدن عکس میشود کنترل کرد و از افتادن سایه روی سوژه جلوگیری کرد این پخش کننده رو میشه با پلاستیک دبه یا جای سرکه و موارد مشابه ساخت
توجه داشته باشید که در هنگام استفاده از فلاش سرعت شاتر از حداکثر سرعت همزمانی فلاش بیشتر نباشد چون در این موقع یا فلاش نصف کادر را پوشش میدهد یا قبل از فلاش زدن تصویر ثبت میشود ، این مورد در بسیاری از دوربین های پیشرفته توسط دوربین کنترل میشود و دوربین اجازه سرعت بیشتر به شما نمی دهد پس باید به این نکته توجه داشت حد امکان از بیشترین سرعت همزمان سازی فلاش را انتخاب کنید تا از لرزش دست جلوگیری هم جلوگیری شود. سعی کنید همیشه از مد متوالی عکاسی استفاده کنید چهار پنج شات پشت سر هم بگیرید مطمئناً یکی از انها بهترین وضعیت فکوس را دارد
کادربندی در ماکرو :
Angle-Finder زاویه یاب _ این ابزار در شرایط عکاسی از زاویه هایی مشکل مانند مواقعیکه دوربین بایستی به زمین بسیار نزدیک شود و امکان دیدن از منظره یاب مقدور نیست کاربرد دارد. و به منظره یاب دوربین متصل میشود.
* زاویه مناسب انتخاب کنید سعی کنید دوربین و سوژه در یک سطح قرار گیرند. حتی المقدور از بالا از سوژه عکس نگیرید، گاه همسطح با آن و در مواردی حتی پایینتر از سوژه قرار بگیرید
* به پس زمینه هم توجه کنید یک پس زمینه مناسب مبهم و خوشرنگ به زیبایی عکس شما می افزاید و یک پس زمینه شلوغ و خشن سوژه اصلی را تحت الشعاع قرار میدهد
* عمق میدان را بدرستی انتخاب کنید سه عامل عمده در کنترل عمق میدان نقش دارند دیافراگم ، فاصله کانونی ، فاصله از سوژه . هرچه از سوژه بیشتر فاصله دارید بهتر است از دیافراگم بازتر برای دستیابی به پس زمینه فلو استفاده کنید و بالعکس هرچه به سوژه نزدیک تر هستید از دیافراگم بسته تر استفاده کنید تا قسمتهای بیشتری از سوژه در فوکوس باشد. همیشه سعی کنید حداقل از دیافراگم 8 و حداکثر از 16 بیشتر استفاده نکنید چون دیافراگم بسته بالاتر از 16 باعث سافت شدن عکس ، پراکندگی نور و افت شدید کیفیت عکس میشود
* همیشه توجه داشته باشید که نقطه فوکوس روی چشم سوژه باشد معمولا در عکاسی ماکرو، بخاطر فاصله بسیار کم از سوژه و نیز بزرگنمایی زیاد، عمق میدان کمتر از آنست که بتوان تمام سوژه را در فوکوس داشت. لذا همینکه چشم و حداکثر سر حشره در فوکوس قرار گیرد کافی است. بالعکس چنانچه عمده بدن حشره در فوکوس باشد اما تنها چشم او خارج از فوکوس باشد ظاهری ناخوشایند و ناشیانه به عکس میدهد چراکه چشم اولین جایی است که نظر بیننده را بخود معطوف مینماید .