طرحها -نقاشي - صنايع دستي - صحافي و ...

آمار مطالب

کل مطالب : 465
کل نظرات : 0

آمار کاربران

افراد آنلاین : 0
تعداد اعضا : 81

کاربران آنلاین


آمار بازدید

بازدید امروز : 72
باردید دیروز : 83
بازدید هفته : 390
بازدید ماه : 1272
بازدید سال : 2271
بازدید کلی : 2271
نویسنده : mandala
تاریخ : یکشنبه 23 اردیبهشت 1397
نظرات 0

نور در معماری

 

نور در معماریNoor Dar Fazaye Memari 04

نور نماد عقل الهی و منشا تمام پاکی ها و نیکی هاست و چه بخواهیم چه نخواهیم روشنایی و نور ما را به خود جذب می کند زیرا خارج شدن انسان از جهل و تاریکی و تابیده شدن نور معرفت در وجودش همواره برای او یک هدف نهایی می باشد .

در معماری نیز , نور به عنوان عنصری بارز و مستقل از سایر عناصر دیگر در ساختمان به کار گرفته می شود به گونه ای که شعاع آن به طور واضح در داخل کالبد مادی و تاریک حجم , قابل مشاهده است و این قابلیت را دارد که سختی و سردی ساختمان را کاهش دهد و کیفیتی پویا به تزیینات ببخشد .

علاوه بر این ,کاربرد سایه و نور با یکدیگر از جمله آثاری است که حس عرفانی به فضا میدهد . نور منافذ و روزنه ها را در اختیار میگیرد و نظم قاعده مندی رابه فضا تحمیل می کند در حالیکه لایه های پیچیده تری از ادراک را پدید می آورد مثلا هنگامیکه از خلال بخش های متخلخل چوبی و شیشه های رنگی به فضای داخلی بنا منتقل میشود و شکلها و محرک هایی را در سمت دیگر دیوار منعکس میکند .

 

 

نور همواره فضیلتی آسمانی و الهی است حتی اگر گاهی به وسیله ی تاریکی پنهان شده باشد . در فضاهای عمیق و تاریک کلیساهای قرون وسطی و یا مساجد اسلامی که با عنصر نور مزین شده اند به خوبی قادر به انتقال یک حس روحانی و معنوی هستند .

همچنین انسان در فضاهایی که با نوری ضعیف روشن می شود با مشاهده ی سایه های مبهم از اشیا و احجام در ذهن خود به کامل کردن تصاویر پرداخته و با این عمل به نوعی خلسه فرو می رود که نتیجه ی آن یک حس نزدیکی به منبع وجود هستی است که در درونش بیدار می شود .

نور آفریننده نسبت هایی است که جهان را سامان می دهد و هرگز منبع ساکنی نیست و با تبدیلات مداوم خود حرکتی ارتعاشی دارد و پیوسته جهان را باز می سازد .

نور معماری را نسبت به زندگی آگاه می سازد و آن را با قدرت شکل می دهد .

اهمیت دیگر نور , هماهنگ کردن ساعت زیستی انسان با روز و شب و چرخه ی فصلی است .

کمبود روشنایی طبیعی روز در ساختمان میتواند منجر به اختلالات عصبی خودمختار , هدر دادن انرژی , خستگی , تمایل به خودانزوایی و اختلالات متابولیسم شود و بالعکس وجود نور طبیعی میتواند درمانگر این علایم باشد .

نور به عنوان سرچشمه ی تمام هستی است .و چشم های ما برای این آفریده شده اند که فرم های زیر نور را ببینند چرا که نور به عنوان حقیقت الهی است که همه چیز را قابل مشاهده و با معنا میکند و معماری بازی هنرمندانه و دقیق و خیره کننده ی مجموعه ای از اجسام ساخته شده در زیر نور است .

نور در فضا های معماری . ایجاد بناهای معماری ساخته دست بشر برای رفع نیاز او و ادامه حیات و شاید به تکامل رسیدن انسان امری اجتناب نا پذیر است . ولی همیشه حتی از زمان غار نشینی این فضاها اگر نور زیبای خداوندی نبود معنا پیدا نمیکرد و معماران بزرگ تاریخ نمیتوانستند به ساخته هایشان افتخار کنند چند نمونه انتخاب کردم تا شما هم به صدق این گفته گواهی دهید . توجه کنید اولین و اخرین انها از افتخارات کشور عزیزمان ایران همیشه جاودان است .

Noor Dar Fazaye Memari 01

 Noor Dar Fazaye Memari 02

Noor Dar Fazaye Memari 03

Noor Dar Fazaye Memari 04

Noor Dar Fazaye Memari 05

Noor Dar Fazaye Memari 06

Noor Dar Fazaye Memari 07

Noor Dar Fazaye Memari 08

Noor Dar Fazaye Memari 09

Noor Dar Fazaye Memari 10

Noor Dar Fazaye Memari 11

Noor Dar Fazaye Memari 12 

 

 منابع:

 

منابع : 
www.etoood.com 
نور در معماری , پوریا ترکفر 
www.ensani.ir 
www.ammi.ir 
ماهنامه اطلاعات حکمت و معرفت 
بررسی و نوشته: هانیه ارجمندی 
www.jfadram.ut.ac.ir 
نشریه هنرهای زیبا شماره 42 
دکتر ندا ضیابخشی و دکتر مصطفی مختاباد امریی

 

نام پژوهشگر : کتایون واحدی ،سایه کیانی

تهیه شدهدر:

پژوهشگاه کلام زندهپژوهشکده پژوهش هنر

تعداد بازدید از این مطلب: 595
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : mandala
تاریخ : یکشنبه 23 اردیبهشت 1397
نظرات 0

نور در معماری

 

نور در معماریNoor Dar Fazaye Memari 04

نور نماد عقل الهی و منشا تمام پاکی ها و نیکی هاست و چه بخواهیم چه نخواهیم روشنایی و نور ما را به خود جذب می کند زیرا خارج شدن انسان از جهل و تاریکی و تابیده شدن نور معرفت در وجودش همواره برای او یک هدف نهایی می باشد .

در معماری نیز , نور به عنوان عنصری بارز و مستقل از سایر عناصر دیگر در ساختمان به کار گرفته می شود به گونه ای که شعاع آن به طور واضح در داخل کالبد مادی و تاریک حجم , قابل مشاهده است و این قابلیت را دارد که سختی و سردی ساختمان را کاهش دهد و کیفیتی پویا به تزیینات ببخشد .

علاوه بر این ,کاربرد سایه و نور با یکدیگر از جمله آثاری است که حس عرفانی به فضا میدهد . نور منافذ و روزنه ها را در اختیار میگیرد و نظم قاعده مندی رابه فضا تحمیل می کند در حالیکه لایه های پیچیده تری از ادراک را پدید می آورد مثلا هنگامیکه از خلال بخش های متخلخل چوبی و شیشه های رنگی به فضای داخلی بنا منتقل میشود و شکلها و محرک هایی را در سمت دیگر دیوار منعکس میکند .

 

 

نور همواره فضیلتی آسمانی و الهی است حتی اگر گاهی به وسیله ی تاریکی پنهان شده باشد . در فضاهای عمیق و تاریک کلیساهای قرون وسطی و یا مساجد اسلامی که با عنصر نور مزین شده اند به خوبی قادر به انتقال یک حس روحانی و معنوی هستند .

همچنین انسان در فضاهایی که با نوری ضعیف روشن می شود با مشاهده ی سایه های مبهم از اشیا و احجام در ذهن خود به کامل کردن تصاویر پرداخته و با این عمل به نوعی خلسه فرو می رود که نتیجه ی آن یک حس نزدیکی به منبع وجود هستی است که در درونش بیدار می شود .

نور آفریننده نسبت هایی است که جهان را سامان می دهد و هرگز منبع ساکنی نیست و با تبدیلات مداوم خود حرکتی ارتعاشی دارد و پیوسته جهان را باز می سازد .

نور معماری را نسبت به زندگی آگاه می سازد و آن را با قدرت شکل می دهد .

اهمیت دیگر نور , هماهنگ کردن ساعت زیستی انسان با روز و شب و چرخه ی فصلی است .

کمبود روشنایی طبیعی روز در ساختمان میتواند منجر به اختلالات عصبی خودمختار , هدر دادن انرژی , خستگی , تمایل به خودانزوایی و اختلالات متابولیسم شود و بالعکس وجود نور طبیعی میتواند درمانگر این علایم باشد .

نور به عنوان سرچشمه ی تمام هستی است .و چشم های ما برای این آفریده شده اند که فرم های زیر نور را ببینند چرا که نور به عنوان حقیقت الهی است که همه چیز را قابل مشاهده و با معنا میکند و معماری بازی هنرمندانه و دقیق و خیره کننده ی مجموعه ای از اجسام ساخته شده در زیر نور است .

نور در فضا های معماری . ایجاد بناهای معماری ساخته دست بشر برای رفع نیاز او و ادامه حیات و شاید به تکامل رسیدن انسان امری اجتناب نا پذیر است . ولی همیشه حتی از زمان غار نشینی این فضاها اگر نور زیبای خداوندی نبود معنا پیدا نمیکرد و معماران بزرگ تاریخ نمیتوانستند به ساخته هایشان افتخار کنند چند نمونه انتخاب کردم تا شما هم به صدق این گفته گواهی دهید . توجه کنید اولین و اخرین انها از افتخارات کشور عزیزمان ایران همیشه جاودان است .

Noor Dar Fazaye Memari 01

 Noor Dar Fazaye Memari 02

Noor Dar Fazaye Memari 03

Noor Dar Fazaye Memari 04

Noor Dar Fazaye Memari 05

Noor Dar Fazaye Memari 06

Noor Dar Fazaye Memari 07

Noor Dar Fazaye Memari 08

Noor Dar Fazaye Memari 09

Noor Dar Fazaye Memari 10

Noor Dar Fazaye Memari 11

Noor Dar Fazaye Memari 12 

 

 منابع:

 

منابع : 
www.etoood.com 
نور در معماری , پوریا ترکفر 
www.ensani.ir 
www.ammi.ir 
ماهنامه اطلاعات حکمت و معرفت 
بررسی و نوشته: هانیه ارجمندی 
www.jfadram.ut.ac.ir 
نشریه هنرهای زیبا شماره 42 
دکتر ندا ضیابخشی و دکتر مصطفی مختاباد امریی

 

نام پژوهشگر : کتایون واحدی ،سایه کیانی

تهیه شدهدر:

پژوهشگاه کلام زندهپژوهشکده پژوهش هنر

تعداد بازدید از این مطلب: 610
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : mandala
تاریخ : یکشنبه 23 اردیبهشت 1397
نظرات 0

نقاشی واقع گرا - ایمان ملکی

 واقع‌گرایی یا رئالیسم 
Iman Maleki 00

در هنرهای تصویری و ادبیات، نمایش چیزها به شکلی است که در زندگی روزانه هستند، بدون هرگونه آرایش یا تعبیر افزون. این واژه همچنین برای شرح کارهای هنری که برای آشکارکردن راستی، چیزهایی چون زشتی و پستی را تایید کرده‌اند نیز به کار می‌رود.
رئالیسم همچنین اشاره به جنبش فرهنگی میانه قرن ۱۹ دارد که از فرانسه ریشه گرفت و گونهٔ هنری سرشناس تا اواخر قرن ۱۹ بود. با آشنایی با عکاسی، این منبع جدید دیداری شور ساخت چیزهایی که همچون واقعیت بودند را در مردم زنده کرد و این جنبش هنری شکوفا شد. رئالیسم به شدت با رومانتیسیسم مخالف بود.

ایمان ملکی در بیستم اسفندماه 1354 در تهران متولد شد و از دوران کودکی علاقه زیادی به نقاشی داشت. از 15 سالگی فراگیری نقاشی را تحت نظر اولین و تنها معلم خود استاد مزتضی کاتوزیان - که بزرگترین نقاش واقعگرای ایران است - آغاز 
نمود. در سال 1374 وارد دانشگاه هنر شد و چهار سال بعد در رشته گرافیک از این دانشگاه فارغ از تحصیل شد. او در سال 1379 ازدواج کرد. در سال 1380 اقدام به تاسیسآتلیه نقاشی آراو آموزش نقاشی با رعایت ارزشهای سنتی و کلاسیک این هنر نمود.


مهمترین نمایشگاه هایی که او در آنها شرکت داشته عبارتند از:نمایشگاه نقاشان واقعگرای ایران در موزه هنرهای معاصر تهران (1378) و نمایشگاه های گروهی آتلیه کارا: سال 1377 در نگارخانه سبز و 1382 در موزه هنرهای زیبای کاخ سعد آباد. 

 

او در سال 1384 موفق به دریافت جایزه « ویلیام بوگرو» برای تابلوی «فال حافظ» و جایزه منتخب رئیس مرکز نوسازی هنر برای تابلوی « دختری کنار پنجره» در دومین دوره مسابقه (سالن) بین المللی مرکز هنر (ARC) آمریکا شد.

  

Iman Maleki 01

Iman Maleki 02

Iman Maleki 03

 Iman Maleki 04

Iman Maleki 05

Iman Maleki 06

Iman Maleki 07

Iman Maleki 08

Iman Maleki 09

Iman Maleki 10

Iman Maleki 11

Iman Maleki 12

Iman Maleki 13

 

نام پژوهشگر : شهره نصیری

تهیه شدهدر:

پژوهشگاه کلام زندهپژوهشکده پژوهش هنر

تعداد بازدید از این مطلب: 690
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : mandala
تاریخ : یکشنبه 23 اردیبهشت 1397
نظرات 0

محمد رضا دومیری گنجی

 

MR Domiri 00

محمد رضا دومیری گنجی، عکاس خلاق ایرانی که عکس های مبهوت کننده‌ای از معماری با شکوه مساجد و بناهای تاریخی ایران زمین عکاسی می‌کند مورد توجه رسانه‌های خارجی قرار گرفته است.

 

محمد رضا دومیری گنجی عکاس مازندرانی، هنرمند جوانی است که با تکنیک و طریقه عکاسی پانوراما عکس های با دورنمای وسیع از مساجد و بناهای تاریخی ایران عکاسی می کند. این هنرمند برجسته که امسال نامزد دریافت جایزه جهانی سونی و در جمع ده عکاس برتر بخش پانورامای این جشنواره قرار داشت، بیش از 5 سال که با روش پانوراما عکاسی می کند و در این مدت توانسته است با حضور در فستیوال های معتبر ضمن معرفی اماکن تاریخی ایران خود را به عنوان عکاس پانوراما مطرح کند.

او از سقف های مساجد و موزه های ایران عکس های بسیار دیدنی گرفته است.

 

 

 

 

مسجد نصیرالملک در شیراز

 

 MR Domiri 03

 

مسجد نصیرالملک در شیراز

 

 MR Domiri 04

 

حمام تاریخی شیراز

 

 MR Domiri 05

 

مسجد وکیل در شیراز

 

 MR Domiri 06

 

 

مسجد نصیرالملک در شیراز

 

 MR Domiri 09

 

مسجد شیخ لطف الله در اصفهان

 

 MR Domiri 10

 

عمارت عالی قاپو در اصفهان

 

 MR Domiri 11

 

مسجد جامع در یزد

 

 MR Domiri 12

 

حمام علی قلی آقا در اصفهان

 

 MR Domiri 13

 

عمارت بادگیر در یزد

 

 MR Domiri 14

 

 

حمام وکیل در شیراز

 

 MR Domiri 16

 

مقبره حافظ

 

 MR Domiri 17

 

عکاس مجموعه

 

 

MR Domiri

 

نام پژوهشگر :کتایون واحدی

تهیه شدهدر:

پژوهشگاه کلام زندهپژوهشکده پژوهش هنر

تعداد بازدید از این مطلب: 656
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : mandala
تاریخ : یکشنبه 23 اردیبهشت 1397
نظرات 0

برج ماندگار آزادی - حسین امانت

 

Borje Azadi 00

تاریخچهٔ برج آزادی به سال۱۳۴۵خورشیدی برمی‌گردد. در این سال طرح یک نماد شناسایی ایران میان معماران ایرانی به مسابقه گذاشته شد و در پایان طرح مهندس حسین امانت بیست و چهار سالهو دانش‌آموخته دانشکده هنرهای زیبا دانشگاه تهران برنده و برای ساخت برگزیده شد. عملیات ساخت برج آزادی در یازدهم آبان۱۳۴۸خورشیدی آغاز شد و پس از بیست و هشت ماه کار، در۲۴دیماه۱۳۵۰با نام برج شهیاد به بهره برداری رسید.

در جشن گشایش این برج که در سمت غرب شهر تهران جای دارد، منشور حقوق بشر کوروش بزرگ (نخستین نوشته حقوق بشر از کوروش کبیر، پادشاه هخامنشی) برای نخستین بار در این مکان پرده‌برداری شد.

 

در کوران انقلاب ایران (۱۳۵۷)اجتماعاتی در این میدان برپا می‌شد و پس از پیروزی انقلاب نیز برنامه پیشواز از آیت‌الله خمینی در بازگشت از پاریس به تهران در این میدان انجام شد و نام آن نیز از میدان شهیاد به میدان آزادی دگرگون شد.در هنگام انقلاب شعارهایی بر روی پایه‌های برج نوشته شد.

معماری برج آزادی

معماری برج آزادی تلفیقی از معماری دوران هخامنشی، ساسانی و دوره اسلامی است. این بنا مشتمل بر سه طبقه دارای چهار آسانسور و دو راه پله و۲۸۶پلکان است. در محوطه زیرین آزادی چندین سالن نمایش، نگارخانه، کتابخانه، موزه و... قرار دارد. طول این بنا۶۳متر، ارتفاع آن از سطح زمین۴۵و ارتفاع از کف موزه۵متر است.گفته می‌شود در ساخت برج آزادی چهل و شش هزار قطعه سنگ بریده و پرداخت شده به کار رفته‌است.

حسین امانت می‌گوید: «این بنا به گذشته‌های درخشان تاریخ ایران نظر دارد؛ به دورانی که ایران در ادبیات، هنر، معماری، صنایع دستی، علوم مختلف و خیلی چیزهای دیگر سرآمد بود. من می‌خواستم جمع بندی خودم از اینها را در آزادی ارائه کنم تا اگر کسی از خارج می‌آید یا حتی مردم ایران بدانند که این اثر به کجا و به کدام فرهنگ مربوط می‌شود.»

در این بنا، قوس اصلی وسط برج، نمادی از طاق کسری مربوط به دوره پیش از اسلام (دوره ساسانی) است و قوس بالایی که یک قوس شکسته‌است از دوران بعد از اسلام و نفوذ اسلام در ایران حرف می‌زند. رسمی سازیهایی که بین این دو قوس را پر می‌کند، خیلی ایرانی است و من آن را از گنبد مساجد ایران الهام گرفته‌ام. اساسا تکنیک گنبد سازی در ایران خیلی جالب است و شما در هر مسجدی که می‌روید، یک چیز تازه‌ای می‌بینید. در این گنبدها که نشانه نبوغ ایرانی است، معماران قدیم از قاعده مربع بنا وارد دایره گنبد شده‌اند و این کار را با کمک رسمی بندی‌ها و مقرنس کاری‌های بسیار زیبا انجام داده‌اند. در برج آزادی هم همین کار انجام شده. هندسه بنا یک هندسه مربع مستطیل است که از روی چهار پایه خود می‌چرخد و۱۶ضلعی می‌شود و بالاخره به صورت یک گنبد شکل می‌گیرد. البته شما این گنبد را از بیرون نمی‌بینید، اما از داخل برج قابل مشاهده‌است.»

دو طبقه داخل برج، یکی بالای قوس طاق اصلی و دیگری زیر گنبد است که با آسانسور به آن می‌رسید. این طبقه که به عنوان نمایشگاه طراحی شده با گنبدی از بتن سفید پوشیده شده. این گنبد مقرنس ایرانی را به نوع تازه‌ای اجرا می‌کند و ارتفاع آن از بام آزادی بیرون می‌زند و از بام دیده می‌شود که با کاشیهای فیروزه‌ای معرق ایرانی پوشیده شده‌است. مصرف بتن سفید در این قسمت و در سالن پذیرایی آن، در آن زمان یک کار جدیدی در ایران بود.»

«این بنا سنگ‌هایی دارد که در قسمت پایین برج۳٫۲متر طول و۱٫۶متر ارتفاع دارند و کار دست سنگتراشان است» «این سنگ‌ها با بتن و آهن ضد زنگ به هم چسبیده‌اند و پشت آنها یک سطح خشن است که روی آن نلغزند. ولی هر سنگی کنار سنگ دیگر با یک ماده قابل انعطاف بندکشی شده‌است. چیزی شبیه به لاستیک که قابل انعطاف است.

فضای داخلی برج

نقش‌های داخلی برج، تلفیقی از سنت و مدرنیسم است به خصوص سقف طبقه دوم. در ورودی برج، هریک از لنگه‌های سنگی درها، حدود۵/۳تن وزن دارد. جنس این سنگ‌ها از گرانیت است. برج دو آسانسور دارد که از دیواره‌های برج بالا می‌روند. آسانسور اول دو طبقه را طی می‌کند و به سقف سیمانی می‌رسد سپس از آسانسور دوم استفاده می‌شود. هیچ یک از سقف‌ها بسته نیستند و همه آنها به فضای بالاتر راه می‌یابند.

حسین امانت

 او كه متولد سال۱۳۲۱شمسى (۱۹۴۲م) است، از كودكي در خانواده اي بزرگ شد كه عاشق فرهنگ ايران بود و در يك مكتب فكري پرورش پيدا كرد كه مي گويد زيبايي هاي دنيا در هر كجا كه باشد، متعلق به همه دنياست و هنرمند بايد به همه اين زيبايي ها مراجعه كند.

بعد از فراغت از تحصيل در رشته معمارى دانشگاه تهران، در مسابقه اى كه جهت طراحى بناى يادبود آزادى برگزار شده بود شركت كرد و طرح خود را ارائه داد. مسابقه مزبور در سطح ملى برگزار شده بود و امانت در آن مسابقه برنده شد. اين پروژه اولين پروژه معمارى امانت بود كه نهايتاً در سال۱۳۵۰شمسى (۱۹۷۱م) رسماً افتتاح شد.

او معمار برج آزادی است همچنین معمار و طراح ساختمان‌های اولیهٔ دانشگاه صنعتی شریف و بسیاری از بناهای دیگر در ایران و جهان می‌باشد.

پس از پروژه موفقیت آمیز برج آزادی که تا پیش از انقلاب برج شهیاد نامیده می‌شد و دانشگاه شریف، نظارت و سرپرستی ساخت موزه بزرگ پاسارگاد در نزدیکی آرامگاه کوروش کبیر به او واگذار شد.امانت همچنین معمار و طراح تعدادی چند از مراکز صنایع دستی، مدرسه، کتابخانه و حتی یک شهرک تفریحاتی در ساحل دریای خزر بوده‌است. او بعدها با بسط دادن کار خویش بناهایی در خارج از کشور را نیز طراحی نمود، از آنجمله، بنای سفارت ایران در شهر پکن ، پایتخت جمهوری خلق چین که متمایزترین سفارتخانه ناحیه دیپلماتیک در پکن است.

در حال حاظر آقای امانت در دفتر کارش در کانادا مشغول به کار در طرح ها و پروژه های بین المللی خود است. وی از سال۱۹۸۰به عنوان یک شهروند کانادایی در کانادا زندگی می کند.

Borje Azadi 02

Borje Azadi 03

 

Borje Azadi 04

Borje Azadi 05

Borje Azadi 06

Borje Azadi 07

Borje Azadi 08

 Borje Azadi 09

Borje Azadi 11

Borje Azadi 12

Borje Azadi 13

 Borje Azadi 14

نام پژوهشگر :مریم بهرامی

تهیه شدهدر:

پژوهشگاه کلام زندهپژوهشکده پژوهش هنر

تعداد بازدید از این مطلب: 591
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : mandala
تاریخ : یکشنبه 23 اردیبهشت 1397
نظرات 0

مادر طبیعت - لورنزو کویین

 

مجسمه شکفت انگیزمادر طبیعتدر حال چرخاندن زمین، برگرفته از افسانه‌های تایلندی

Madare Tabiat 04

شاید پیشینیان ما مجسمه‌هایی خلق می‌کردند تا آن‌ها را به درگاه خدایانشان پیش‌کش کنند. حالا مجسمه ساز ایتالیایی “لورنزو کویین” هم کاملا همین‌طور فکر می‌کند و مجموعه مجسمه‌های او با الهام از نیروی طبیعت نشان‌دهنده ایده‌آل‌های ذهنی او هستند.

هریک از این مجسمه‌ها تقریبا۲.۵متر ارتفاع دارد و آن ‌چه که به تصویر می‌کشد مادر ِ‌طبیعت در یک حالت ضد جاذبه در حال چرخاندن زمین به دور خودش است.

کویین می‌گوید بعد از دیدن سواحل طوفان زده تایلند تصمیم گرفتم یک مجسمه را به مادر طبیعت تقدیم کنم.

 

 

او هم‌چنین در وب‌سایتش این‌گونه می‌نویسد:

این مجسمه یادآور تندیس‌هایی است که به درگاه خداوندان برای رفع خشمشان پیش‌کش می‌شده است.

لورنزو در سال 1966 میلادی در شهر رم ایتالیا به دنیا آمد او فرزند پنجم هنرمند به یاد ماندنی مکزیکی – آمریکایی، آنتونی کویین می باشد، وی زندگی هنری خود را از سال 1982 در رشته نقاشی از آکادمی هنر نیویورک شروع کرد.

نقاشی های وی به شدت تحت تاثیر نقاش سوررِالیست سالوادور دالی بود.

لورنزو در کارنامه ی هنری خود نویسندگی، مجسمه سازی و همچنین بازیگری را نیز دارد.

او بازیگری را به طور جدی از سال 1988 تا 1999 پیشه کرد و در فیلمStradivari به همراه برادرش فرانچسکو و پدرش سه مقطع سنی استرادیواری را ایفای نقش کرد و در سال 1991 به خاطر ایفای نقش نقاش سورئالیست سالوادور دالی جایزه فستیوالBiarritz Film صاحب جایزه بهترین بازیگر را از آن خود کرد.

فیلمهای دیگر وی به ترتیب زیر است.

 

Year

Title

Role

Notes

1988

Onassis: The Richest Man in the World

Alexander Onassis

TV movie.

1989

Stradivari

Antonio Stradivari (young)

 

1991

Dalí

Salvador Dalí

 

1994

Alles Glück dieser Erde

Renato Tucci

TV series.

1998

Bomba de relojería

Luca Squarcina

 

1999

Tierra de cañones

Eduard de Sicart

 

Oriundi

Young Giuseppe Padovani

 

Camino de Santiago

Sebastián

TV mini-series.

 

او و همسرشGiovanna Cicutto که در سال 1988 ازدواج کردند سه فرزند دارند.

Madare Tabiat 01

Madare Tabiat 02

Madare Tabiat 03

 Madare Tabiat 04

Madare Tabiat 05

Madare Tabiat 06

 

Madare Tabiat 07

Madare Tabiat 09

 

نام پژوهشگر :کتایون واحدی

 

تهیه شدهدر:

پژوهشگاه کلام زندهپژوهشکده پژوهش هنر

تعداد بازدید از این مطلب: 566
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : mandala
تاریخ : یکشنبه 23 اردیبهشت 1397
نظرات 0

کاغذهای تا خورده - سیمون شوبرت

 

Simon Schubert 00

سیمون شوبرت متولد 1976 هنرمند مستقر و زاده ی شهر کلن آلمان است. از سال 1997 تا 2004 او در فرهنگستان هنر دوسلدورف در کلاس مجسمه سازیIrmin Kamp آموزش دیده است.

آثار شوبرت با الهام از سورئالیسم و همچنین از ساموئل بکت، تصور چیدمان معماری، موقعیت ها و اشیاء معمول، در حالی که او با استفاده از مواد یا ساده و یا پیچیده - کاغذ سفید تا خورده و یا نقاشی برجسته است. برخی از کاغذ های تا خورده خود را مجموعه غرب(West Collection)، اوکس،PAقرار داد،در همین حال که مجموعه ساعتچی لندن، صاحب آثار مجسمه وی می باشد.

در سال 2008، شوبرت جایزه هنرPhönix درZVABبرای آینده ی نو(New-Comers)دریافت کرد.

 

اوریگامی، هنر کاغذ تاشو است. این هنرمند آلمانی با یک تکه کاغذ  شاهکارهای معماری را به تصویر کشیده است. مجموعه کار های او در آلمان تحت عنوانPapierarbeiten نامیده می شود.او در آثارش از هیچ قلم و رنگی برای ایجاد این طرح ها استفاده نکرده است.تنها با یک ورق کاغذ و هنر دست چنین شاهکارهایی را آفریده است.

قیمت هر کدام از این آثارحدود 3800 پوند انگلستان می باشد.

 Simon Schubert 01

Simon Schubert 02

 

Simon Schubert 02

Simon Schubert 04

Simon Schubert 05

Simon Schubert 06

Simon Schubert 07

Simon Schubert 08

Simon Schubert 09 

نام پژوهشگر :کورش سلیمی

تهیه شدهدر:

پژوهشگاه کلام زندهپژوهشکده پژوهش هنر

 

تعداد بازدید از این مطلب: 450
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : mandala
تاریخ : یکشنبه 23 اردیبهشت 1397
نظرات 0

پرویز کلانتری

 

Parviz Kalantari 00

نقاش, طراح , نویسنده و روزنامه نگار معاصر ایرانی است .

پرویز کلانتری طالقانی در شنبه روز نخست فروردین۱۳۱۰در روستای فشندک طالقان زاده شد. وی از کودکی علاقهٔ خود را به رنگ‌ها نشان داد و به گفتهٔ خودش از کودکی با خط خطی کردن دیوار همسایه‌ها کشیدن نقاشی انتزاعی را تمرین می‌کرد. او در دانشکدهٔ هنرهای زیبای تهران درس خواند و در سال۱۳۳۸در رشتهٔ هنرهای تجسمی دانش آموخته شد.

کلانتری در مراکز هنری از جمله دانشکدهٔ هنرهای زیبای تهران و کالج هنری کودکان در کالیفرنیا کار کرده و مدتی مدیر کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در تهران بوده‌است. تاکنون در نمایشگاه‌های گروهی و انفرادی بسیاری در داخل و خارج از ایران، شرکت کرده‌است و یک اثر از آثار این نقاش برجسته، درفهرست تمبرهای ویژه سازمان ملل به چاپ رسیده‌است. هم چنین تابلوی مشهور شهر ایرانی از نگاه نقاش ایرانی او در مقر سازمان ملل قرار دارد.

 

 

از سال۱۳۵۳با شروع نقاشی‌های کاهگلی، دورهٔ تازه‌ای را در زندگی هنری خود آغاز کرد که تا امروز آن را ادامه داده‌است. تابلوهای او جلوه‌ای ملموس از زندگی مردمان کویر و ساحل را در خود دارد. او بیش‌تر با تابلوهای کاهگلی‌اش شناخته می‌شودو حتی بسیاری او را پایه گذار سبک کاهگلی می‌دانند اما به گفتهٔ خودش پیش از او مارکو گریگوریان اولین کسی بود که این کار را کرد، هرچند شیوهٔ کلانتری برخلاف گریگوریان که کاملا انتزاعی و مدرن بود، ملایم تر و طبیعی تر است. وی می‌گوید «من نقاش مناظر خاک آلود مملکتم هستم» به همین دلیل است که او در بیش تر کارهایش فضاها و نمادهای روستایی و بومی را تصویر می‌کند. وی هم‌چنین از هنرمندان بنام مکتب سقاخانه است.

او نویسنده و روزنامه گار نیز هست و تا کنون چند مجموعه داستان منتشر کرده و کتاب‌های "ولی افتاد مشکل ها"،"چهار روایت" و "نیچه نه، فقط بگو مشداسماعیل" ازجمله آثار اوست. هم چنین مقالات هنری متعددی از این هنرمند درخصوص ارتباط هنر و هنرمند ایرانی، درنشریات ایرانی منتشرشده‌است.

او در دانشکده با همایون صنعتی‌زاده رییس دانشکدهٔ هنرهای زیبا آشنا شد و این آشنایی موجب راهیابی او به موسسهٔ انتشاراتی فرانکلین ناشر کتاب‌های درسی و نشریهٔ پیک گشت. به این ترتیب به تصویرگری کتاب‌های درسی روی آورد.

سالها پیش کودکی با قطعه زغالی توی کوچه روی دیوار خانه شان نوشت :

اگر میخواهی مرا بشناسی سر این خط را بگیر و بیا . او خط را پیچاند و پیچاند و رفت روی دیوارکناری و بعد روی دیوار همسایه , رفت تا انتهای کوچه و خط را ادامه داد تا کوچه های دیگر تا اینکه ناگهان متوجه شد در یک محله غریبه گم شده است .

شروع کرد به گریه و زاری چونکه آنقدر خطها را درهم پیچانده بود که نمی توانست رد آن را تا خانه دنبال کند !

حالا ببینیم قضیه چه بوده است ؟ اصلا کسی قرار نبود این بچه را بشناسد .درواقع معنای روانشناختی اینکار چنین است که این بچه میخواست خودش خودش را بشناسد و در وادی خودشناسی بود که رفت و گم شد !

حالا سالها از آن زمان گذشته است و او همچنان در حال خط کشیدن است تا خودش را پیدا کند . اینها مختصر شرح حالی بود از زبان خودش .

پرویز کلانتری از کودکی به رنگ علاقه داشت .و در دوران تحصیل در دانشکده هنرهای زیبا به تصویر گری کتاب های درسی روی آورد . همچنین تابلوی مشهور , شهر ایرانی از نگاه نقاش ایرانی او در مقر سازمان ملل قرار دارد .

اما او می گوید : من نقاش مناظر خاک آلود مملکتم هستم .

او همچنین از هنرمندان به نام مکتب سقاخانه است .کارهای ایشان بیشتر فضاها و نمادهای بومی و روستایی را به تصویر می کشد .

  •  

     

     

     

     

 

 Parviz Kalantari 01

Parviz Kalantari 02

 

Parviz Kalantari 03

Parviz Kalantari 04

Parviz Kalantari 05

Parviz Kalantari 06

Parviz Kalantari 07

Parviz Kalantari 08

Parviz Kalantari 09 

نام پژوهشگر :سایه کیانی

تهیه شدهدر:

پژوهشگاه کلام زندهپژوهشکده پژوهش هنر

تعداد بازدید از این مطلب: 544
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : mandala
تاریخ : یکشنبه 23 اردیبهشت 1397
نظرات 0

علیرضا پاکدل

 

Alireza Pakdel 00

 علیرضا پاکدل مشهدی در سال 1360 به دنی آمد،او فعالیت خود را در زمینه کاریکاتور از سال١٣٧٣و همکاری با نشریات «گل آقا»و «کیهان‌کاریکاتور» آغاز کرد و بعدها  با هفته‌نامه «توانا»، روزنامه‌های «همشهری»، «اعتماد» و ماهنامه «طنز وکاریکاتور» ادامه داد.

وی که در طراحی کاریکاتور چهره و طراحی کاراکتر متبحر است، به عنوان عضو فعال حوزه هنری خراسان‌رضوی در بخش کاریکاتور و همکاری در پروژه های انیمیشن به عنوان طراح کاراکتر فعالیت می کند.

 

علیرضا پاکدل علاقه‌مند به حضور در جشنواره‌های داخلی و بین المللی است. که برایش موفقیت‌هایی چون تقدیرشده در جشنواره تصویر سال تهران، فینالیست جشنواره بین‌المللی کارتون بوستون، نفر اول نخستین سالانه جشنواره بین المللی کاریکاتور شیراوژن، نفر اول بخش کاریکاتور ششمین جشنواره بین المللیAYACC چین، جایزه ویژه جشنواره بین‌المللی کاریکاتور چهره «یوری کوزوبوکین»، جایزه ویژه چهل‌و یکمین جشنواره بین‌المللی اسکوپیه،  جــایزه ویژه سی و یکمین جشنواره بین‌المللی کارتون آیدین دوغان ترکیه را در پی داشته است.

 او سابقه داوری در جشنواره بین المللی کارتون دن کیشوت ترکیه را نیز در کارنامه دارد.

علیرضا، هنرمندی است که در دو سال اخیر، شروع به خلق کاریکاتورهای چهره کرد و توانست با ارائه‌ای نو، آثارش را به سبکی خاص و ویژه تبدیل کند.

 

وی تاکنون حدود 300 کاریکاتور چهره کار کرده و در فضای مجازی، مطبوعات و جشنواره‌ها آن‌ها را عرضه کرده است که این آثار، بازخوردهای بسیارخوبی نیز به همراه داشته است. یکی از این بازخوردها، کسب جوایز معتبر از فستیوال‌های هنری بین‌المللی است.

در زیر کارهای علیرضا پاکدل مشهدی،که الهام گرفته از سبک یک کاریکاتوریست برزیلی است را خواهیم دید.

Alireza Pakdel 01

 Alireza Pakdel 02

 Alireza Pakdel 03

Alireza Pakdel 04

Alireza Pakdel 05

Alireza Pakdel 07

Alireza Pakdel 08

نام پژوهشگر :کتایون واحدی

تهیه شدهدر:

پژوهشگاه کلام زندهپژوهشکده پژوهش هنر

تعداد بازدید از این مطلب: 504
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : mandala
تاریخ : یکشنبه 23 اردیبهشت 1397
نظرات 0

مجموعه دست ها

 

علی اسداللهیDastha11

 

دست تقلایی است از رویارویی با موقعیتی عارض‌شده بر انسان. دست از شکل‌افتاده، دست بی‌شکل، دست بی‌گزند مانده و دستی محو شده، همانقدر که نشانه‌ی یک وضعیت می‌شوند خود شمایلی از غیاب نیز هستند. غیابِ یک جهانِ دیگرگون. در این مجموعه سعی کرده‌ام با احضارکردنِ «دست‌«ها در تصاویر به کلیتی منسجم از موقعیتی انسانی دست بیابم. دست‌هابازمانده‌ی مواجهه با تاریخی هستند که بر بدن‌ها رفته است. هر دست علاوه بر بدن گوشتیِ خویش، عضوی است از کلیت یک پیکره‌ی هیولایی. پیکره‌ی یک وضعیت، یک جهان. پیکره‌ی قدرت. دستان چیره و دستان مغلوب. دستان سرکوب‌گر و دستان سرکوب‌شده. دستان پیروز و دستان بازنده. دستان حاضر و دستان غایب. دستانِ مرکز و دستان حاشیه. دستانِ زندگی و دستان مرگ. دستانی که بستر رویاهای جهانی بهترند و دستانی که تجسد تباهی یک تاریخند.


 

 

آرایش طبقاتی دست‌ها؛ حسام سلامت

 

اول. انسان همانی است که انجام می‌دهد یا، انسان همان انجام‌دادن‌های خود است و این معنایی جز این ندارد که هویت او برساخته‌ی همه‌ی آن چیزی است که در تاریخ‌اش انجام داده است و دارد انجام می‌دهد. تا آنجایی که به خودِ انجام‌دادن مربوط می‌شود بیش از هر چیز این دست‌ها هستند – بی‌شک در پیوند با کلیت بدن – که این کار یا آن عمل را انجام می‌دهند، حال چه یک کار زحمتکشانه‌ی یدی باشد و چه یک عمل فکورانه‌ی زاده‌ی تربیت‌یافتگیِ ذهن. در این میان، خودِ دست‌ها به واسطه‌ی آنچه انجام داده‌اند یا انجام می‌دهند تعین پیدا می‌کنند و شکل می‌گیرند: دست‌های زمخت، دست‌های سفید، دست‌های رنجور، دست‌های درشت، دست‌های ظریف.

دوم. یک دست چه می‌تواند انجام دهد؟ نوازش‌کردن، مُشت‌شدن و کوفتن، نوشتن، نقاشی‌کشیدن، ریسیدن، حمل‌کردن، چنگ‌زدن، بُریدن، پرتاب‌کردن، دوختن، چاقو را در بدن دیگری فروبُردن، خاراندن، در دست‌گرفتن یک چکش، یک تیغ جراحی، یک اره، یک جارو، هُل‌دادن یک چرخ‌دستی، نواختن، بلندکردن، ساییدن، دست‌دادن، چیدن، در هوا تاب‌خوردن، تراشیدن، لمس‌کردن، و خیلی کارهای دیگر. در همه‌ی این انجام‌دادن‌های دست‌ورزانه، با وجود تفاوت‌هایی که آنها را از هم جدا می‌کند، چه چیز مشترکی وجود دارد؟ پاسخ روشن است: سروکارداشتن عملی با جهان. عمل، در اینجا، بیش از هر چیز با قسمی حسانیتِ لامسه‌‌ای پیوند خورده است. حسانیت یا حس‌پذیری (Sensibility)اساساً بیش از آنکه محصول قسمی پذیرندگی منفعلانه‌ی تأثرات یا انطباعاتِ جهان خارج از جانب ذهن یا حتی بدن باشد زاده‌ی پراکسیس انسانی است یا، بیان بهتر، در دل پراکسیس انسانی ممکن می‌شود: تنها آن چیزی به کسوت حس‌پذیری در می‌آید، فقط آن چیزی به واقع حس می‌شود و در قالب ادراک حسی می‌نشیند که من در مقام یک سوژه‌‌ی فعال با آن، به هر دلیلی، در نسبتی پراتیک واقع شده باشم. تا جایی که به دست در مقام یک اندام حسی مربوط می‌شود پای حس لامسه در میان است و قوه‌ی لامسه از خلال تماس با اشیاء است که با جهان نسبت دارد. آن عملی که به واسطه‌ی حسانیت لامسه‌ای پیش می‌رود و از مجرای تماس دست‌ورزانه‌‌ی چیزها انجام می‌گیرد بیش از هر شکل دیگری از عمل با مسئله‌ی تغییر جهان سروکار دارد. هیچیک از دیگر قوای حسی چنین بی‌واسطه‌ با موضوع خود درنمی‌آمیزند و بر سطح آن نمی‌لغزند و با مادیت ملموس‌اش سروکار ندارند و نیرویی به آن وارد نمی‌کنند. دستی که انجام می‌دهد – بلند می‌کند، دست می‌کِشد، برمی‌دارد، می‌چیند، مُشت می‌کوبد، نوازش می‌کند – یک نیروی مادی است. و تنها آنچه خود مادی است می‌تواند واقعیت مادی جهان را دگرگون کند و خود، در این میان، دیگرگون شود.

سوم. کارل مارکس در تز اول از «تزهایی درباب فوئرباخ» به تلویح میان دو قسم ماتریالیسم تفاوت می‌گذارد: ماتریالیسم نظرورزانه و نظاره‌گرانه‌ای که به جهان همچون مجموعه‌ای از چیزها و اعیانِ مستقلِ از فعالیت انسانی می‌نگرد و، در برابر، ماتریالیسمی که به جهان همچون محصول قوای فعالانه و برسازنده‌ی انسانی رو می‌کند. هر دو روایت از ماتریالیسم واجد فهم مشخصی از نسبت میان سوژه و جهان‌اند. در ماتریالیسم نظرورز، سوژه پیشاپیش محصورِ در جهانی مادی و «طبیعی» است که بیرون و مستقلِ از او وجود دارد و هستی و تکوین‌اش، هیچکدام، مسبوق به هیچ سوژه‌ای نیست. مناسبات سوژه و جهان، در این ماتریالیسم، اساساً به سطح شناختی، آنهم تنها به واسطه‌ی ‌ادراکات حسی، محدود می‌شود. از این حیث، حسانیت تنها یک قوه‌ی معرفتی به حساب می‌آید و نه فعالیتی پراتیک که سوژه از خلال آن دست‌اندرکار ساختن جهان و، همزمان، ساخته‌شدن به دست آن است. ماتریالیسم نوع دوم اما – که به ماتریالیسم تاریخی یا ماتریالیسم دیالکتیک شهره است – مدعی است به واقعیت جهان نه در کسوت ابژه (objekt)، به مثابه‌ی شیئی یکسر مستقل از پراکسیس انسانی که صرفاً می‌تواند موضوع تعمق و تماشا (contemplation)یا تأثر حسانی واقع شود، که همچون برابرایستا (Gegenstand)باید نظر کرد، همچون فعلیتی که زاده‌ی درهم‌تنیدگی سوژه و ابژه، امر فعال و امر منفعل، خلاقیت و داده‌شدگی، انسان و طبیعت، روح و ماده است. روشن‌ترین بیان چنین ماتریالیسمی را شاید بتوان در جملات آغازین «هجدهم بلومر لویی بناپارت» خودِ مارکس یافت: «انسان‌ها خود تاریخ خود را می‌سازند اما نه آنگونه که خود می‌خواهند و نه در شرایطی که خود برگزیده‌اند، بلکه در شرایط داده‌شده‌ای که میراث گذشته است و خود آنان مستقیماً با آن درگیرند.» در روایت کسی چون مارکس از ماتریالیسم تاریخی، سوژه از اساس یک سوژه‌ی تاریخی است، و این یعنی همواره در دل شرایط و در متن تعین‌ها و فعلیت‌ها دست به عمل می‌زند. با اینهمه، خودِ این «مشروط‌شدگی سوژه» را نیز باید تاریخی فهمید: اینکه در دل این شرایط مشخص و در متن این مختصات عینی، سوژه به واقع چه می‌تواند انجام دهد و تا کجا می‌تواند پیش برود پرسشی تاریخی است که تنها «تحلیل مشخص از شرایط مشخص» می‌تواند پاسخی برای آن دست و پا کند.

چهارم. کثرت دست‌هایی که در عکس‌های علی اسداللهی تصویر شده‌اند‌ گویای این حقیقت ظاهراً پیش‌پاافتاده است که انواع متکثری از عمل (Handlung)وجود دارد و شکل‌های متفاوتی از سروکارداشتن عملی با چیزها و فُرم‌های گوناگونی از تماس با مادیت جهان در کار است. اما چه چیز عکس‌های اسداللهی را از درافتادن به قسمی فردنگاریِ انسان‌شناختیِ کنجکاوانه‌ی  نامتناهی که می‌تواند تا ابد ادامه پیدا کند و از تن‌دادن به سودای عرضه‌ی روایتی پلورالیستی از جهانی که دیگر تن به هیچ مقوله‌بندی کلی و جهانشمولی نمی‌دهد و در عوض، یکسره غرق تصویرکردن تفاوت‌های ریز و درشت است، بیرون می‌کِشد؟ در زمانه‌ای که به شدت گرفتار ستایش غیرانتقادی از کثرت و تفاوت مردمان و فرهنگ‌ها و زیست‌جهان‌ها و سبک‌های زندگی است پرسیدن چنین پرسش‌هایی در واقع گویای حساسیت به همراهی ناآگاهانه با ایدئولوژی حاکم است. تا جایی که به عکس‌های اسداللهی مربوط می‌شود پاسخ را باید در این حقیقت جست که هر یک از دست‌ها در اینجا در کسوت یک «نوع» ظاهر شده‌اند که می‌تواند مصادیق بسیاری داشته باشد، در قالب «مقوله»ای که مواردی بسیاری را می‌تواند ذیل خود بگنجاند. روشن است که هر دست نهایتاً تکین و منفردبودن خود را حفظ می‌‌کند اما همزمانِ اینکه فردیت و تکینگی‌اش را بروز می‌دهد در مقام یک «دست نوعی» ظاهر می‌شود: دست یک دستفروش، دست یک معلم، دست یک کارگر، دست یک قصاب، دست یک پزشک، دست یک مکانیک، دست یک خیاط، دست یک روحانی. خودِ این نوعی‌بودن دست‌ها به مجموعه‌ی عکس‌ها، در کلیت‌اش، شکل و شمایل قسمی «آرایش طبقاتی دست‌ها» را بخشیده است. از این حیث در اینجا با صِرفِ نمایش کثرتِ محض حاکم بر جهان و پراکندگیِ بی‌مهار تفاوت‌ها طرف نیستیم بلکه، در عوض، با اشاره به حقیقت طبقاتی‌بودنِ تفاوت‌ها و کثرت‌ها سر و کار داریم، اعتراف به این حقیقت که کثرت و تفاوت بیش از هر چیز در کسوت نابرابری است که خود را آشکار می‌کنند. سکونِ آرامِ هر از این دست‌ها در برابر دوربین نباید دیدگان‌مان را در قبال تنشِ آشتی‌ناپذیرِ میان این دست‌ها که همان تضاد نازدودنیِ میان طبقات است، کور کند و سبب شود متأثر از ایدئولوژیِ «تفاوت چه زیباست!» تعارضاتِ میان تفاوت‌ها را دستِ کم بگیریم.

پنجم. بی‌چهره‌گی عکس‌ها و در عوض، تأکیدگذاری بر روی دست‌ها با سرشت تشخص‌زدوده‌ی کار در جامعه‌‌ای چون جامعه‌ی ما هماهنگ است: مهم نیست چه کسی کار می‌‌کند، مهم خودِ کار و انجام‌‌گرفتن آن است. هر چقدر که چهره با هویت، شناسایی و فردیت مرتبط است دست‌ها با ساختارهای عینیِ غیرشخصی و جایگاه‌های طبقاتی و نظام سلسله‌مراتبیِ کار و شغل سروکار دارند. با این تفاصیل، هر یک از این دست‌ها ما را با یک موقعیت، یک جایگاه، یک قشر یا یک طبقه، یک شغل، یک شیوه‌ی عملی و درگیرانه‌ی زیستن که عمیقاً جمعی است، رودررو می‌سازد. و درست همینجاست که دست‌ها ما را به جهانِ عینیِ نابرابری‌ها و سلسله‌مراتب‌های طبقاتی پرتاب می‌کنند.

ششم. دست‌ها در اینجا دارند تاریخ خود را شهادت می‌دهند. اما تاریخ یک دست چیست؟ نه چیزی کمتر از ‌همه‌ی کارهایی که انجام داده است. در اینجا اما بیش از آنکه با خودِ کارهایی که این یا آن دست دست انجام داده‌اند سروکار داشته باشیم با ردهایی که بر جا گذاشته‌اند طرفیم: کارهایی که دست را از شکل انداخته‌اند، کارهایی که دست را پیر کرده‌اند، کارهایی که دست را متورم ساخته‌اند، کارهایی که دست را سفید و ظریف نگه داشته‌اند، کارهایی که دست را از زیبایی و وقار انداخته‌اند. دست‌ها در تعین‌یافتگی‌هاشان تصویر شده‌اند و از این حیث بی‌وقفه به گذشته ارجاع می‌دهند، به تکوین تاریخی‌شان به واسطه‌ی کارهایی که انجام داده‌اند، به زندگی‌هایی که هم‌اینک با آن سروکار دارند یا تا چندی پیش سروکار داشته‌اند، به موقعیت‌هایی که از سر گذرانده‌اند و تجاربی که با آنها دست‌وپنجه نرم کرده‌اند، به وضعیت‌ها‌شان در مناسبات اجتماعی و جایگاه‌ها‌شان در نظام طبقاتی، به ضرورت‌هایی که برحسب موقعیت عینی‌‌شان بدانها تحمیل شده است، و به امتناع‌ها و امکان‌هایی که به واسطه‌ی واقع‌شدن در این یا آن وضعیت اجتماعی آنها را در بر گرفته است.

هفتم. همه‌ی این دست‌ها باری دیگر سراغ همان کاری خواهند رفت که پیش از این، تا پیش از دقیقه‌ی عکاسی‌شدن، انجام می‌داده‌اند. هیچیک از دست‌هایی که در اینجا تصویر شده‌اند جز این به ما نمی‌گویند. فقط به واسطه‌‌ی یک وقفه‌ی عکاسانه‌‌‌ بوده است، همان ژستی که پیوستار زندگی روزمره را برای لحظه‌ای در برابر دیدگان دوربین متوقف می‌کند، که هر یک از این دست‌ها موقتاً از روال طبیعی زندگی‌شان جدا شده‌اند، آنهم تنها برای اینکه خود را و آنچه به واقع هستند یا، به تعبیر بهتر، آنچه را در دل تاریخ‌شان به آن بدل شده‌اند روایت کنند. همه‌ی این دست‌ها – و این قوی‌ترین احتمال است – بعد از عکاسی‌شدن، بعد از این وقفه‌ی تصادفیِ کوتاه در روزمرگی‌شان، به کارهاشان بازگشته‌اند و باری دیگر زندگی‌ را از سر گرفته‌اند. در این ازسرگرفتن، در این بازگشت به کار، هیچ وعده‌ای که از آینده‌ای دیگرگونه خبر بدهد، وجود ندارد. در عوض، همه‌چیز از چرخیدنِ در بر پاشنه‌ی قدیمی، تکرارِ «همان»، ادامه‌ی بی‌تفاوت حیات و تداوم همان کارهای همیشه حکایت می‌کند.

هشتم. اگر این دست‌ها را در پیوندِ با یکدیگر، در وضعیتی «همدستانه» بنگریم، چه؟ اگر امید برخلاف روایت‌های فردگرایانه‌ای که در نهایت آن را به چیزی چون چشمداشت قسمی موفقیت شخصی در زندگی خصوصی افراد تقلیل می‌دهند مفهومی جمعی باشد، تنها در شرایطی می‌توان از امید حرف زد که یک سوژه‌ی جمعی در کار باشد: نه دست‌های مُنفکِ درگیر کار و زحمت که دست‌های همدست‌شده‌ی دلمشغول کنش. اما این دست‌های مجزای از هم، این دست‌هایی که هر یک دارد سرنوشت تکینِ نوعِ خود را زندگی می‌کند، ای دست‌های بعضاً معارض با هم، به واقع چگونه و برحسب چه منطقی می‌توانند به هم گره بخورند، با یکدیگر «همدست» شوند و به کسوت یک «مردم» در آیند؟

Dastha01

Dastha02

Dastha03

Dastha04

Dastha05

Dastha06

Dastha07

Dastha08

Dastha09

Dastha10

 

Dastha12

Dastha11

Dastha13

Dastha14 

 

 

 

 

 

پژوهشگر: ساناز آبایی

 

تهیه شدهدر:

پژوهشگاه کلام زندهپژوهشکده پژوهش هنر

 

 

تعداد بازدید از این مطلب: 534
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران