طرحها -نقاشي - صنايع دستي - صحافي و ...

آمار مطالب

کل مطالب : 465
کل نظرات : 0

آمار کاربران

افراد آنلاین : 0
تعداد اعضا : 81

کاربران آنلاین


آمار بازدید

بازدید امروز : 0
باردید دیروز : 74
بازدید هفته : 324
بازدید ماه : 1251
بازدید سال : 2273
بازدید کلی : 2273
نویسنده : mandala
تاریخ : سه‌شنبه 18 اردیبهشت 1397
نظرات 0

آتالوناژ: به اصلاح رنگ و فیلم درمرحله ی پایانی تدوین می گویند که درآن نور ورنگ تصاویر به گونه ای همسان اصلاح میشوند.

آداپته : اقتباس ازآثار دیگران ویا ازعرصه های دیگری هنری درسینما را گویند. متاسفانه اقتباس ویا آداپته درسینمای ایران به شکلی بسیار غیرحرفه ای صورت می گیرد. مانند فیلم « شوخی» که میشود گفت سرقت است تا اقتباس . این فیلم ازروی «قهرمان» ساخته ی « استیون فریزر» با بازی درخشان « داستین هافمن» ساخته شده است.

آرک: نوری قوی وسفید رنگ که درصحنه های وسیع مورد استفاده قرار می گیرد.

آنونس : فیلم کوتاهی که برای تبلیغ ومعرفی یک فیلم تهیه می شود.

آیریس: آیریس یا دیافراگم، قطعه ای تعبیه شده در دوربین فیلمبرداری وعکاسی است که ساختمانی چون عنیبیه چشم دارد ومیزان نوردهی به نگاتیو را کنترل می کند.

آپرای صابونی: درآغاز به سریالهای کم ارزش تلویزیونی گفته می شد که به صورت مداوم پخش می شد وبعدها این اصطلاح به سینما نیزراه یافت. علت استفاده ازاین اصطلاح این بود که مخاطبهای این نوع ، زنانی بودند که حین کار درآشپزخانه آنها را میدیدندوتبلیغ کالاهای شوینده دراین گونه فیلمها رایج بود. سریال «دوستان» چندین سال است که در تلویزیون آمریکا پخش می شود، ازاین گونه فیلمهاست.

اپیزود: هرقسمت ازیک فیلم کوتاه چندقسمتی کامل که بادرونمایه یا مضمونی به دیگر قسمتها متصل می شود، هرچند هرقسمت داستان متفاوتی داشته باشد. مثل فیلم

«یازده سپتامبر» که توسط یازده فیلمساز ازجمله سمیرا مخملباف ساخته شد ویا فیلم اپیزودیک « کابوس » ساخته ی برادران « تاویانی» . تازه ترین نمونه آن ، فیلم « بلیت » است که کیارستمی به همراه دوکارگردان دیگر سازنده ی یک قسمت آن هستند.

اسپلایس: چسباندن انتهای دوقاب ( فریم ) درمرحله ی تدوین به نحوی که یک نوار ممتد تشکیل دهند، اسپلایس نامیده می شود.

اسپلایسر: دستگاهی است که هنگام تدوین برای چسباندن قطعه های فیلم به یکدیگر به کار می رود.

استودیو: فضایی است بسته که شبیه مکانهای فیلم بازسازی می شود.

اسکار: مراسم جایزه ی اسکار یا جایزه ی آکادمی فیلم آمریکا، اولین و مهمترین جشنواره سینمایی جهان است . اسکارازسال 1929 رسما آغاز به کارکرده است. دراین مراسم که هرساله در منطقه ی بورلی هیلز آمریکا برگزار می شود، توسط اعضای فراوان اسکار، در شاخه های بازیگری، کارگردانی ، فیلم نامه نویسی، فیلمبرداری، تدوین ، طراحی صحنه، موسیقی و... افرادی برگزیده می شوند وتندیس طلایی 30 سانتی اسکار به آنها اهداء میگردد. این مراسم منظم ترین جشنواره ی فیلم درجهان است وبعد از هرمراسم اسکار، الگوی تولید وپرکاران سال بعد مشخص می شود.

اسلپ استیک: اسلپک استیک به نوعی ازفیلمهای صامت کمدی گفته می شود که عنصر تحرک وبزن وبکوب درآنها چشمگیراست. بنیانگذار این نوع کمدی، « مک سنت» آمریکایی است. این نوع در سالهای 1910 تا 1920 رواج داشت اما به تدریج افول کرد. فیلمهای آن دوره « هارولد لوید» و« لورل وهاردی» ازجمله ی این کمدیهاست.

اکسپرسیونیسم: نهضتی ادبی- هنری است که درفاصله ی سالهای 1903 تا 1933 درآلمان وجود آمد. ویژگیهای این نهضت نگریستن به جهان ازدریچه ی عواطف واحساسات است . درآثار اکسپرسیونیستی ، واقعیت به همان شکل که به نظر هنرمند می رسد، بیان می شود.

اکشن: حرکت ورفتار بازیگران نسبت به همدیگر ومحیط را که بیانگر یک کنش است میگویند . اکشن به دستور شروع به حرکت بازیگر ازجانب کارگردان هم گفته میشود.

انیمیشن: انیمیشن به نقاشی متحرک گفته می شود. امروزه غالبا مراد ازاین اصطلاح، فیلمهای مرسوم به کارتون ویا فیلمهایی است که ترکیبی ازنقاشی متحرک وفیلم به معنی مصطلح آن است. گفتنی است فیلمهای کارتونی درواقع نقاشیهای بیجان فراوانی هستند که درفرایند فیلمبرداری تک فریم جان می گیرند. درشرایط کنونی ودرحالی که فناوری پیشرفت گسترده ای یافته است، انیمیشن سازی دشواری گذشته را ندارد واینک با استفاده ازرایانه، آسان تر انجام می پذیرد. شرکت « والت دیزنی» مشهورترین تولید کننده ی فیلمهای انیمیشنی است ومعروف ترین شخصیتهای « دیزنی» ، تام وجری ، میکی ماوس ، دانلدک وگوفی است. ازفیلمهای مشهور اخیر انیمیشنی می توان به «شیرشاه»، « شرک» و « درجستجوی نیمو» اشاره کرد.

ایستمن کالر: نوعی نسخه ی منفی فیلم رنگی است که پس از تکنی کالر وبرای رفع نقایص آن ابداع شد. درتکنیک تکنی کالر به علت استفاده ازسه نوار فیلم، دوربینی سنگین تر وبزرگتر ازدوربینهای عادی لازم بود اما فیلم رنگی ایستمن کالر در دروبینهای عادی قابل استفاده بود. همچنین سهولت کار وارزانی وامکان چاپ درتمامی لابراتورهای چاپ رنگی ازدیگر مزایای ایستمن کالر است.

 

ب:----------

 

بازیگر: بازیگر فردی است که برای ایفای نقش خاصی درفیلم انتخاب می شود بازیگر اززمانی  وارد سینما شد که سینما ازمرحله ی فیلمهای ساده ومستند که بیشتر افراد عادی درمقابل دوربین کارهای روزمره ی خود را انجام می دادند، به مرحله روایتگری ارتقاء یافت. بازیگر ابتدا به مفهوم کلی به کار می رفت، یعنی بازیگر می توانست درتئاتر ونیز سینما ایفای نقش کند. چنان که درابتدای ورود مقوله ی بازیگری به سینما، این بازیگران تئاتر بودند که از تحریم اولیه ی خود به درآمدند وحاضر شدند درسینما بازی کنند، اما با بلوغ سینما، این سینما بود که بازیگران تئاتر راپس زد چراکه بازی درسینما با بازی در تئاتر کاملا فرق دارد. بازی وبازیگر درتئاتر ویژگیهایی ازقبیل اغراق درحرکت وبازی ، تداوم بازی یا دریک زمان ارائه شدن بازی وکارروی صدا دارد. درحالی که بازی درسینما، غیرتداومی است و درحرکت وادا ورفتارها اغراق آمیز نیست. بدین شکل بود که سینما برای خود بازیگرانی تربیت کرد وبه این منظور مدرسه بازیگری« اکتورزاستودیو» درسال 1947 با مدیریت « ایلیا کازان » و « چریل کرافورد» درنیویورک تاسیس شد. بازیگرانی چون«مارلون براندو» « جیمز دین» و« آنتونی کویین» ازجمله پرورش یافتگان این مدرسه بودند.

بازی گردان: شخصی است که به انتخاب کارگردان ، مسئول کار با بازیگران است؛ به

گونه ای که آنها بتوانند شخصیتها را تحلیل ، گفتگوها را حاضر ومیزانسن را درکارخود اعمال کنند. بازی گردان معمولا خود بازیگری حرفه ای ومجرب است.

بدل کار: فردی چابک وماهر وهنرور که در صحنه های خطرناک پرش، انفجار ، تصادف و.... به جای بازیگر حرفه ای ایفای نقش می کند.

بده – بستان: عبارت است ازتاثیر گذاری یا تاثیر پذیری دوبازیگر از بازی یکدیگر که به آن پاس کاری هم می گویند.

برداشت: به فیلمبرداری ازیک صحنه ، برداشت می گویند. برداشت ممکن است بارها تکرار شود . برداشت می تواند نمایی چند ثانیه ای یا چند دقیقه ای باشد. برداشت ممکن است در نسخه ی نهایی فیلم به کار نرود که دریا ن صورت به آن می گویند.

برداشت روزانه : برداشت روزانه ، درواقع حجم فیلمبرداری ازصحنه هایی است که طبق برنامه باید گرفته شود. برداشت روزانه کاملا متغیر است وبستگی به نوع فیلم دارد. اما دربین فیلمسازان حرفه ای واقعی ، استاندارد برداشت ، دودقیقه در روز است.

برداشت طولانی: نمای طولانی یا سکانسی که بدون قطع دریک برداشت گرفته شود، با این ذهنیت که اولین برداشت ، آخرین آن است.

برداشت مجدد: فیلمبرداری مجدد ازصحنه ای که مورد قبول کارگردان واقع نشده است. ممکن است به خاطر ایراد دربازی، گفتگو ، نور ، صدا و ورود غیر منتظره ی افراد به کادر و یا هر ایراد غیر قابل پیش بینی دیگر ، برداشت مجدد صورت می گیرد.

برش ( قطع یا کات): قطع صحنه یا نما، اصطلاحی است تدوینی ( مونتاژی ) که معرف اندازه سازی نما به لحاظ زمانی، مکانی وحرکتی آن است. قطع نما در مراحل مختلف تدوین بسیار متغییراست.

بک گراند: صداها ، اجسام ومناظری را که درعمق تصویردیده یا شنیده می شوند بک گراند می گویند.

بلو آپ : بزرگ نمایی یا بزرگ کردن تصویر که درفرهنگ فیلمسازی به تغییر قطع فیلمها گفته می شود؛ مثل اینکه فیلم 16 میلی متری را به 35 متری تبدیل کنیم یا ازفیلمهای دیجیتالی نسخه 35 تهیه کنیم.

بوم: بوم میله ی قابل انعطافی است که میکروفون را برسرآن نصب می کنند وبرای صدابرداری به کار می رود. کاربرد آن بیشتر کمکی ونزدیک ساختن میکروفون به کاراکترهای درحال گفتگو با منابع صدایی مختلف است.

 

پ:---------

پانا ویژن: نوعی روش فیلمبرداری برای نمایش بر روی پرده ی عریض است که برروی فیلم نگاتیو70 میلیمتری انجام می شود. سپس این نگاتیو یا روی فیلم پوزتیو 70 میلیمتری نمایش داده می شود یا ازطریق عدسی آنا مورفیک روی فیلم 35 میلیمتری چاپ می گردد. درنهایت فیلم 35 میلیمتری به وسیله ی عدسی دیگری منبسط وروی پرده ی نمایش تابانده می شود.

پخش : کاردفاتر وشرکتهایی است که بعداز تولید فیلم، آن را طی قراردادی زمانمند در اختیار مراکز نمایشی به ویژه سینما قرارمی دهند. دفاتر پخش درواقع رابط بین تهیه کننده وسینما داردان هستند ودرقبال درصدی ازفروش، کارپخش را انجام می دهند. البته درکشورهای دارای سینمای صنعتی مانند آمریکا، بازاریابی جهانی نیز جز وظایف مهم شرکتهای پخش فیلم است که درایران این امر کمتر اتفاق می افتد وآن هم به واسطه ی شرکتهای خارجی انجام می پذیرد . پخش یک فیلم ممکن است چندین بار اتفاق بیفتد اما مهم پخش اول فیلم است که تعیین کننده ی وضعیت اقتصادی فیلم است. گفتنی است اخیرا پخش وبازاریابی اینترنتی، ازفیلم « جادوگربلر» به بعد باب شده که به عنوان مطمئن ترین روش پخش اینک کاربرد همگانی یافته است.

پرده: دیوارسفید یا هرآویز دیگری را که فیلم برروی آن به نمایش در می آید می گویند. پرده ی سینما مانند خود سینما همواره درجهت بهبود کیفیت حرکت کرده است.       پرده های امروزین، حساس ومشبکند ونورهای اضافی واذیت کننده را ازخود عبور میدهند وتصویر را شفافتر ازگذشته به معرض نمایش می گذارند.

پرده ی عریض: پرده عریض به ابعاد تصویری گفته می شودکه درمقایسه با استاندارد تصویر35 میلیمتری که 33/1 به1 می باشد( اگرطول تصویر33/1 مترباشد عرض آن 1 متر خواهد بود) دارای استاندارد آمریکایی 85/1 به 1 است.

پلان: ازلحظه ی روشن شدن دوربین فیلمبرداری تا لحظه ای که کارگردان کات می دهد، یک پلان شکل می گیرد. پلان گاهی دربرداشتی بسیار بلند انجام می گیرد که به آن پلان سکانس گفته می شود. درآثار میکلوش یانچو- کارگردان مجاری_ چنین نماهایی فراوان دیده می شود.

پل صورتی: وقتی درپایان ، یک صحنه یا آغاز آن، صدای صحنه ی بعد یا قبل روی تصاویر شنیده شود، به آن پل صورتی گویند.

پن: حرکت دوربین برمحو ر ثابت به سمت راست وچپ مانند آدمی که ثابت ایستاده وبا گردش سرحول محور گردن، به سمت راست یا چپ نگاه می کند. این نگاه ممکن است نرم و آرام یا تند وسریع باشد.

پن شلاقی: چرخش سریع دوربین ازنقطه ای به نقطه ی دیگر که دراثر آن تصویر ناواضحی ازصحنه یا صحنه ها به چشم تماشاگر می آید. این تمهید معمولا برای نقطه گذاری درفیلمهای خاصی به کارمیرود.

پوزتیو: نسخه ای ازفیلم 35 میلیمتری که درلابراتور ازروی نگاتیو تهیه می شود وتصویر واقعی ازسوژه است.

پوشش: پوششی که برای درمعرض دید قرار نگرفتن بخشی ازصحنه یا دیده شدن بخش خاصی از صحنه در دوربینهای غیر دیجیتالی تعبیه می شود؛ مانند نمای نقطه نظر بازیگری که با دوربین به جایی نگاه می کند. این تمهیدات اکنون دردوربینهای دیجیتالی تعبیه شده است.

ت:----------

تدوین: تدوین مرحله ی بعد از اتمام فیلمبرداری است که نماها براساس خط داستانی فیلمنامه کنار هم چیده می شوند. دراین مرحله است که نماها وصداهای مختلف خط روشن وروانی پیدا می کنند. درتدوین ، فیلم ضرباهنگ وریتم مورد نظر را پیدامی کند واندازه ی زمانی نما ونقطه ی قطع هر نما مشخص می شود، به گونه ای که انتقال از صحنه ای به صحنه ای دیگر نرم وبدون پرش وتوی ذوق زدن انجام پذیرد. « ایزنشتاین» از اولین نظریه پردازان عرصه ی تدوین است.

تدوین پویا: دراین نوع تدوین، کل حرکت وبازی بازیگران را براساس هماهنگی تدوین میکنند. دراین روش ازوحدت زمان ومکان صرف نظر می شود.

تدوینگر: تدوینگر، هنرمندی است که کار تدوین فیلم را ماهرانه سامان می دهد. وی مسئولیت ترکیب نماها وانطباق نوارهای صدا با نماها را به عهده دارد. دستاورد کار تدوینگر پیداکردن ریتم وضرباهنگ وهمسان شدن همه ی اجزاء فیلم است. درواقع اندازه  نماها وسکانسها وچگونگی استفاده ازتمهیدات ویژه ی سینمایی در این مرحله انجام میگرد.

تراولینگ: حرکت دوربین به جلو یا عقب صحنه بر روی ریل را تراولینگ می گویند.

تعلیق: تعلیق در انتظار نگهداشتن تماشاگر است برای دریافت آنچه درادامه روایت خواهد آمد وازعناصر مهم داستان به شمار می رود. یکی از اساتید تعلیق در ادبیات داستان غیر ایرانی جوزف کنراد است. درسینما آثار هیچکاک نمونه ی بارز تعلیق است.

تکنی کالر: تکنی کالر نخستین شیوه ی موفقیت آمیز فیلمبرداری رنگی است که درسال 1915 ابداع ودر سال 1932 تکمیل شد. دردوربین فیلمبرداری تکنی کالر، سه نوار فیلم مجزابه کار می رفت، یک منشور نور را به سه رنگ اصلی_ قرمز، آبی، سبز_ تفکیک میکرد وهرنواریکی ازسه رنگ را می گرفت. آنگاه ازروی هرکدام ازنوارهای فیلم منفی، یک نوارفیلم با تصویر برجسته تهیه می شد وهرکدام از سه نوار را به یکی ازسه رنگ اصلی می آغشتند ویکی پس ازدیگری روی یک نوار فیلم شفاف آغشته به ماده ی حساس جذب رنگ قرار می دادند ودرنهایت یک نوارفیلم کاملا رنگی به دست می آمد.

تله سین: دستگاهی که ازروی نسخه ی 35 میلیمتری، نسخه های ویدیویی تهیه میکند.

تولید ارزان : برخلاف تولید عظیم ، فیلمی است که دارای بازیگران ، لوکیشنها ووسایل و حرکتهای محدود دوربین است و می توان آن را به قول معروف جمع وجور کرد.

تولید انبوه: تولید انبوه اصطلاحی است که به تولیدات هم شکل فیلمها درکشورهایی چون آمریکا وهند اطلاق میشود. محصول آنها دارای خط روشن داستانی وبی هیچ پیچ وخم وابداعی در طرح وتوسعه ی فیلم است. به تعبیر دیگر تولیدات کم ارزشی را که باعجله وبدون اندیشه سرهم بندی شده اند تولید انبوه می گویند.

تولید عظیم: تولید آثار عظیم وپرخرج که دارای بازیگران وسیاهی لشکران فراوان، مکانهای وسیع ، لباسهای فاخر ومتنوع، وسایل صحنه ی باشکوه ونماهای حرکتی فراوان وپیچیده است.

تهیه : عبارت است از روند طولانی تولید فیلم از ابتدا تامحصول نهایی که فیلمی قابل پخش است. تهیه معمولا به پیش تولید ، مرحله ی تولید فیلم ودست آخر مرحله ی بعد از تولید تقسیم می شود.

تهیه کننده: فردی که مسئولیت تولید فیلم را برعهده دارد. تهیه کننده معمولا درایران همه کارهای اداری، مالی وهماهنگی فیلمها را انجام می دهد ولی درهالیوود به شاخه های مختلف تهیه کنند گی تقسیم می شود.

تیپ سازی: تیپ انتخاب بازیگر براساس ظاهر فیزیک جسمانی است که معمولا برای همیشه دریک قالب ایفای نقش می کند. مانند چهره های همیشه قهرمان، یا همیشه ضد قهرمان فیلمهای کلاسیک در تاریخ سینما همچون « بلاگوسی» درنقش« دراکولا» که هرگز نتوانست ازتیپش خلاصی یابد یا نقش « باند» برای « شون کانری»و«جولی اندروز»

در« آوای موسیقی» که به عنوان بازیگری عاطفی کلیشه شد وبعدها در تمام فیلمهای خانوادگی بازی کرد وتنها یک فیلم غیر خانوادگی بازی کرد که فروش نکرد. در فیلمهای مدرن جز آثار به اصطلاح کارخانه ای یا درجه « ج» کمتر اتفاق می افتد که بازی « تیپ» صورت گیرد. سنت بازی تیپ یا تیپاژ ازشیوه ی تدوین روسها پدید آمد که بازیگر، بازتاب دهنده ی طبقه یا صنفی خاص ازجامعه بود.

تیلت: عبارت است از چرخش دوربین به صورت عمودی( بالاو پایین) یا مورب برمحور ثابت که برای پیگیری موضوع فیلمبرداری به کار می رود.

ج:---------

جلوه های اپتیکی: پدیدار شدن و ناپدید شدن ( قیداین وفیداوت) ، دیزالو، وایپ وهر تکنیکی که از چاپ نوری استفاده می کند. چاپگر نوری به دلیل داشتن عدسیهای ویژه ، انتقال تصاویر یک فیلم به روی فیلمی دیگر را امکان پذیر می سازد.

جلوه های صوتی: سرو صداهای متفرقه مانند صدای پا، باز وبسته شدن در و.... که علاوه بر صدای همزمان ( موسیقی وگفتار) به باند صدای فیلم اضافه می شود.

جلوه های ویژه: عبارت است از ترفندها وروشهایی که به وسیله ی آنها می توان

صحنه ای را که اتفاق نیفتاده است وگاه اساسا رخ دادنی نیست، به گونه ای نشان داد که گویی اتفاق افتاده است. جلوه های ویژه معمولا در صحنه هایی شامل آتش سوزی، انفجار، زلزله ، سفر به سرزمین رویاها و ... به کار می رود.

 

چ:---------

چند دوربین: استفاده ازچند دوربین برای فیلمبرداری صحنه های گران که امکان تکرار آن نیست .

چینه چیتا: شهرک سینمایی ایتالیا که درسال 1930 در شهر رم ایجاد شدو« موسولینی»  می خواست چینه چیتا درمقابل شهرک سینمایی آمریکا ( هالیوود) رشد فزاینده ای یابد. چینه چیتا در جنگ دوم جهانی بمباران شد اما بعد از جنگ ، تجهیزات آن نوسازی وبازسازی شد. چینه چیتا بزرگ ترین شهرک سینمایی اروپاست که در حدود140 استودیوی فیلمبرداری بزرگ دارد.

 

ح:---------

حرکت : 1- فرمانی است که کارگردان سرصحنه ی فیلم برای شروع کار به بازگران میدهد. این فرمان معمولا بعد از آمادگی نور، صدا ودوربین صادر می شود وکارگردان به ترتیب می گوید«نور، صدا ، دوربین» واگر ایرادی درعملکرد شروع این مرحله پیش نیاید، دستور« حرکت » می دهد. 2- اکشن به رویداد مقابل دوربین نیز گفته می شود.3- در اصطلاح به فیلمهای پرزد وخورد با حرکات فراوان دوربین وریتم پرهیجان وسریع تدوین نیز گفته می شود.

حرکت آرام: حرکت کندتر ازمعمول اشیاء و آدمها بر پرده سینما یا صحفه ی تلویزیون . برای دستیابی به این نوع حرکت ، فیلم با دور تند 48 کادر درثانیه فیلمبرداری می شود. اسلو موشن به حرکت آدمها حالتی شکوهمند وبا وقار می دهد. نمونه ی معاصر این تکنیک ، فیلم « سگدانی» اثر« تارانتینو» است.

حرکت سریع : به حرکت سریع تر ازمعمول اشیاء وآدمها برپرده یا صفحه ی تلویزیون گفته می شود. به عنوان مثال فیلمهای صامت چارلی چاپلین « زندگی نامتوازن» اثر «رجیوفرگاردی» را می توان نام برد. برای دست یافتن به چنین حرکتی، فیلم باسرعت کمتر از 24 کادر درثانیه فیلمبرداری می شود.

 

خ:---------

خارجی: خارجی ، نمایی است که درفضای باز فیلمبرداری می شود ویکی ازکلمات راهنمایی است که بالای هرصحنه از « فیلمنامه» نوشته می شود، مانند: خارجی. خیابان . شب.

 

د:---------

داخلی: نمایی است که درمکان سرپوشیده فیلمبرداری می شود ویکی ازکلمات راهنمایی است که بالای هرصحنه از « فیلمنامه» نوشته می شود ، مانند: داخلی، آپارتمان ، روز.

دالی: دالی ارابه ای است که با چهار چرخ که فیلمبردار روی آن سوار می شود وبسته به دکوپاژ از موضوع دور یا نزدیک می شود وهمراه با موضوع یا درتعقیب موضوع حرکت میکند. کارلو یا دالی توسط « پاسترونی» فیلمساز ایتالیایی اختراع شد. دوربین بر دالی که روی ریل یا روی چرخهای لاستیکی بادی اش حرکت می کند، سوارشده، صحنه های حرکتی به نرمی برداشت می شود. اختراع این وسیله موجب تسهیل درفیلمبرداری نماهای حرکتی شد وبعد ازاین اختراع، فیلمهای به اصطلاح شیک وتمیز تولید شدند.

دالی این: حرکت به جلو ونزدیک شدن به سوژه برروی دالی.

دالی بک: حرکت به عقب ودورشدن از سوژه برروی دالی.

دانه: فیلم خاصی است که اصطلاح دانه های درشت بربافت خود دارد وبرای فیلمبرداری از محیطهای فقیر ویا القاء فضای خشن وسرد،معمولا از آن استفاده می شود.

دکوپاژ: تقطیع فنی فیلمنامه که درآن صحنه ها به نماهای مشخصی تقسیم ودراصطلاح خرد می شود. دراین مرحله، اندازه ی نماها، زاویه ی دوربین وحرکت دوربین توسط کارگردان معین می شود. به دکوپاژ، فیلمنامه ی کاری هم می گویند.

دکور صحنه: فضایی که به تقلید ازیک مکان واقعی استودیو برای فیلمبرداری آماده میشود.

دوبله: دوبله اصطلاحی است که دردوزمینه به کار می رود:1- برگردان زبان اصلی وگفتاری فیلمها به زبان کشور نمایش دهند فیلم( درایران، فارسی) 2- ضبط گفتگو ها وجلوه های صوتی دراستودیو یا صدا گذاری.

دوربین روی دست: دراین روش، دوربین یا دردست قرار می گیرد یا به بدن فیلمبردار وصل می شود وبرای فیلمبرداری فضاهای شبه مستند وخبری وتاثیر گذار به کار می رود. مانند تصویرهای فیلم یا « قاتلین بالفطره»

دیافراگم : دریچه ای به شکل عنبیه ی چشم در دوربین فیلمبرداری یا عکاسی است که بین نوار خام وعدسی قرار می گیرد ومیزان نوردهی به نوار فیلم را کنترل می کند. دیافراگم قابل تنظیم است وشامل مجموعه ای از قطعات کمانی شکل فلزی است که میتواند به سمت جلو وعقب حرکت کند. وقتی که قطعات فلزی جلو وعقب شوند، اندازه دیافراگم به وسیله ی تنظیم می شود. یعنی میزان نوری که به فیلم می تابد. به هر میزان کمتر باشد لنزبیشتر باز می شود ونور بیشتری عبور می کند.

دیپ فوکوس: درعمق میدان وضوح یا ژرف نمایی، پیش زمینه وپس زمینه ی تصویر وضوح کامل دارد وقابل دیدن است. نمونه ی مثال زدنی این تمهید بصری، نماهای فیلم           « همشهری کین» ساخته ی « اورسن ولز» است که بالنز واید فیلمبرداری شده است.

دیزالو: دراین نقطه گذاری ، تصویری به تدریج محو وتصویر بعدی به تدریج روی آن آشکار می گردد.

دیسک: ازدودهه ی پیش با رشد دستاوردهای دیجیتالی درصنعت سینما، واژه ی دیسک که درفارسی به « لوح فشرده» ترجمه شده است ، در سینما نیزرواج یافت. دیسکها به لحاظ کاربرد واندازه وابعاد وظرفیت ، تنوع فراوان دارد. از جمله ، مینی سی دی و....

دیفوزر: ورقه ای از جنس پارچه ی ریز بافت که جلوی منبع نور صحنه قرار می گیرد تا نور صحنه پخش شود وسایه روشنها به اصطلاح نرم گردد.

 

ر:---------

راش : نسخه ی چاپ شده ی نگاتیو های فیلمبرداری شده همراه با صدا را راش میگویند که معمولا برای بازبینی نماهای برداشت شده ی روزانه جهت بررسی کیفیت آنها ازنظر بازی وتصویر مورد استفاده قرار می گیرد.

راف کات: عبارت است از بریدن وچسباندن نماهای پی درپی براساس خط داستانی فیلمنامه بدون تطبیق شروع وپایان نماها با نماهای قبلی وبعدی و نیز بدون اضافه کردن باند صدا وموسیقی.

رج زدن: اصطلاحی عملی است تا عملی وبه کار یکی ازدستیاران کارگردان گفته میشود. با توجه به پرهزینه بودن وسایل مختلف به کاررفته در ساخت فیلم، ازتجهیزات فیلمبرداری گرفته تا وسایل صحنه وبه ویژه اجاره بهای مکانها، دستیار کارگردان مجموعه نماهای مثلا مربوط به یک هتل یا خانه یا موقعیت دیگر را که درکل فیلمنامه پراکنده شده، براساس خط داستانی فیلمنامه کنار هم ردیف وآن را برای کارگردان مشخص می کند. همچنین چون برخی بازیگرها به دلایل حرفه ای ویا به هردلیل دیگر می بایست زودتر پروژه را ترک کنند، تمام نماهای مربوط به آنها رج زده می شود.پس از رج زدن ، بایک برنامه ریزی دقیق روزانه، فیلمبرداری به سرعت انجام می شود وهزینه ها کاهش می یابد. معروف است که تمام نماهای ارسن ولز درفیلم « مرد سوم» اثر « کارول رید» یکجا وبه تنهایی گرفته شده است.

رفلکتور: سطح نقره ای رنگی که نور درموقع تابیدن به آن شدت می یابد. ازاین وسیله برای تاباندن نورخورشید به صحنه استفاده می شود.

روز به جای شب: با استفاده ازفیلترهای خاص می توان درروز فیلمبرداری وآن را به جای نمای شب استفاده کرد. این فیلتر ها حجم نور روز را کاهش می دهند.

رویداد موازی:عبارت است از تدوین ونمایش دورویداد همزمان درفیلم به طور متناوب که در دومکان متفاوت اتفاق می افتد. ازاین نوع تدوین بیشتر برای افزایش هیجان فیلم استفاده میشود، بخصوص درصحنه هایی که قهرمان داستان فرصت کمی دارد. مانند فیلم «بدولولا بدو» که رویدادهای موازی بسیار شاخصی دارد.

ریتم: ریتم یا ضرباهنگ ، میزان سرعت سلسله نماها، صداها وحرکت درون قاب است. عناصر بیانگر ریتم، ضرباهنگ وتاکید وسرعت است. نماهای کوتاه با حرکتهای سریع درون قاب ( اعم ازحرکت بازیگر وحرکت دوربین) ریتم تند وبرعکس ، ریتم کند را موجب میشود.

زامبی: زامبی تقریبا به معنی آدمخواراست وزیر گروه نوع سینمای وحشت است که حاکی جریانی است که انسانها را به کشتن می دهد. به آدمهای بی توجه سرصحنه ی فیلمبرداری نیز زامبی می گویند.

 

ز:---------

زاویه: دوربین نسبت به سوژه سه زاویه می تواند داشته باشد: اگر ازبالا به پایین فیلمبرداری شود به آن زاویه ی سرپایین واگر پایین به بالا فیلمبرداری شود به آن زاویه ی سربالا گفته می شود. معیار زاویه سربالا یا سرپایین ، دید مستقیم چشم است. فیلمبرداری به موازات افق چشم را « آی لول» می گویند.

زاویه ی عکس: به نمایی گفته می شود که بیانگر گفتگو بین دونفر است وابتدا یک وبعد دیگری را درزاویه ی عکس زاویه ی قبلی به طور متناوب ویک درمیان می بینیم.

زمان تماشا: عبارت است ازمدت زمان تماشای فیلم درشرایط عادی پخش ازدیدگاه نمایش.

زمان فیلم :مدت زمان فبلم که درطول آن فیلم آغاز وپس از 90 دقیقه ( استاندارد) یا 120 دقیقه ویا بیش از 180 دقیقه پایان می گیرد.

زوم : این عدسی به فیلمبرداری امکان می دهد از یک نمای باز به یک نمای بسته وبرعکس برود، بدون اینکه به تغییر محل دوربین نیاز داشته باشد. بهترین استفاده ازاین عدسی درفیلمهای گزارشی_ خبری ومستند صورت می گیرد . چون لحظاتی رادراین نوع فیلمهاهست که می بایست به سرعت به سوژه نزدیک شد وغالبا امکان نزدیکی فیزیکی وجود ندارد.

زیبایی شناسی: زیبایی شناسی درحقیقت بررسی علمی ونظام مند مفهوم زیبایی است. گرچه زیبایی را نمی توان امری فردی وسلیقه ای دانست اما عموم مردم معمولا درمورد زیبایی یا نازیبایی یک اثر ادبی یافیلم به اتفاق نظر می رسند. کشف علل وعناصر دخیل درزیبا ماندن یک اثر یا فیلم درحوزه ی دانش گسترده ی زیبایی شناسی نهفته است.

زیرنویس: عبارت است از ترجمه متن گفتگوها یا روایت فیلم وثبت آن درحاشیه ی پایین فیلم به زبان کشور نمایش دهنده ی فیلم . معمولا در نسخه های یا نسخه هایی که پخش جهانی دارند این کار انجام می شود.

ژانر: ژانر یا گونه به گروه فیلمهایی گفته می شود که دارای مشخصه های یکسانی هستند. تاکنون حداقل بیست ژانر وچندین زیرژانر توسط منتقدان سینمایی شمارش شده است که از جمله می توان به ژانر کمدی، ژانر وسترن وژانر علمی _ تخیلی اشاره کرد.

 

س:---------

سبک : شیوه ی استفاده ازتکنیک های سینمایی مشخص که معمولا برای فیلمسازان بزرگ منحصر به فرداست ومی تواند فیلم یا گروهی ازفیلمهای هم شکل را پدید آورد.

سکانس: جزء کاملی ازیک فیلم که معادل فصل درادبیات است. سکانس از چند صحنه ویا تنها ازیک پلان تشکیل می شود که دراین صورت به آن پلان سکانسی گفته می شود.

سناریو: مت نوشته شده برای ساخت فیلم، بدون جزئیات فنی نظیر چگونگی حرکت دوربین. سناریو به زبان ایتالیایی به معنای فیلمنامه است.

سوپر ایمپوز( برهم نمایی مضاعف): یک نما که دردو یا چند تصویر برروی هم تشکیل میشود، به طوری که همه ی تصاویر قابل دیدن هستند.

سیستم ستاره سالاری: ستاره سالاری شیوه ای است که هالیوود درپایه ریزی آن نقش بسیار تعیین کننده داشت. ستاره ها تجسم آرمانهای تماشاگران بودند و تماشاگر خودرا با آنها منطبق می کرد، مثلا« جان وین » درگذشته نماد مردی شوخ ومتهور، « استیوود» نمادیک هفت تیر کش قهار وساکت که ازمظلومین دفاع می کرد و « آلن دلن» قهرمان تیز فهمی بود که معمولا به مخاطره می افتاد. « سوپر من» و « اسپایدرمن» نیز ازستارگان مشهور سینما هستند.

سیناپس: خلاصه ای ازفیلمنامه دردو تا چند صفحه که بدون شرح صحنه وگفتگوها، کلیت قصه ورویدادهای فیلم را شرح می دهد.

سینک کردن: منطبق کردن تصاویر وصداهای مربوطه است که در مرحله ی صداگذاری انجام می شود.

سینما توگراف: دستگاه فیلمبرداری ونمایش فیلم که توسط برادران لومیر اختراع ودرسال 1895 به ثبت رسید.

 سینما سکوپ: نوعی فیلمبرداری برای نمایش روی پرده ی عریض که در آن ازعدسی آنامورفیک استفاده می کنند. نسبت عرض وطول پرده ی نمایش سینما سکوپ، یک به دو ونیم است.

سینمای آوانگارد: سینمای آوانگارد یا متفاوت ، سینمایی است که به لحاظ فرمی دارای نو آوریهایی است که چندان ازقواعد شناخته شده پیروی نمی کند. فیلمهای «فن تریه» فیلمساز صاحب سبک وفیلمسازان دوره ی مدرن سینما نظیر « آنتونیونی» ، « آلن ورنه» ، « مایادرن »، « برگمن » ، « بو نوئل » ، « فلینی» و.... ازنمونه های این نوع سینماست.

سینمای جریان اصلی: سینمای جریان اصلی یا بدنه ی سینما ، درواقع به شیوه ی

 حرفه ای گفته می شود که درآن روند فیلمسازی با جزئیات بسیار دقیق و تخصصی وبا هزینه ی فراوان شکل می گیرد.

سینمای مستقل: فیلمهایی که خارج از سیستم رسمی فیلمسازی درهرجایی به ویژه هالیوود ساخته می شوند. جشنواره ی که اخیرا توسط « رابرت ردفورد» پایه گذاری شده است ، ویژه ی نمایش چنین فیلمهایی است. نام جشنواره دراصل ازفیلمی به نام «پوچ کاسدی وسان داش کید» با بازی « رابرت رد فورد» موسس جشنواره گرفته شده است.

سینه راما: سینه راما یکی ازپروسه های فیلمسازی پرده عریض است. درآغاز سه دوربین وسه پروژکتور به کار می رفت تا تصویری زیبا وباور پذیر ازموضوع مورد نظر ارائه شود . یک دوربین دروسط ودو دوربین نیز در دست راست ودست چپ قرار می گرفت. تصاویر ضبط شده به گونه ای تلفیق می شوند که تصور سه بعدی بودن را ایجاد میکند.

این تکنیک به طور شاخص درفیلم « این است سینما»(1952)، ونیز « چطور غرب پیروز شد» ( 1962) مشهوداست.

 

ش:---------

شات : تعداد تصویری است که ازلحظه ی شروع به کار دوربین فیلمبرداری تالحظه ی کات بدون قطع گرفته می شود . شات واژه ای آمریکایی وپلان فرانسوی ونما ایرانی است. شات کوچکترین واحدساختمان فیلم است.

شخصیت اصلی : بازیگر یا شخصیت اصلی درفیلم به فردی گفته می شود که مجموعه رویدادها حول محور او اتفاق می افتد.

شخصیت منفی: شخصیتی است ضد قهرمان. این نوع طبقه بندی کردن بازیگران یک فیلم بیشتر درفیلمهای کلاسیک رواج داشته است اما درفیلمهای مدرن به همه ی شخصیتها نسبی نگریسته می شود وتلاش می شود به جای انسان آرمانی ، انسان عادی وعرفی تصویرشود.

 

ص:---------

صحنه : یک یا چند نما که دریک مکان واحد اتفاق می افتد. صحنه را می توان معادل پاراگراف در یک نوشتار دانست.

صحنه آرا: به هنرمندی گفته می شود که با توجه به فضا وحال وهوا وزمان ومکان رویدادهای فیلم تلاش می کند فضا را مطابق آن چه مورد نظر کارگردان است طراحی کند.

صحنه یاب: صحنه یاب یا ویزور، دریچه ای است که فیلمبردار ازطریق آن صحنه را میبیند. صحنه یاب جدا ازدوربین نیز وجود دارد که به کارگردان این امکان را می دهد که شخصا صحنه را زیر نظر بگیرد، زاویه ی مناسب را برای دوربین پیدا کند ویا کار بازیگران را با آن پیگیری کند.

صداگذاری پس از فیلمبرداری: افزودن صدا به تصاویر بعد ازفیلمبرداری وتدوین است که شامل دوبله گفت وگوها، موسیقی وجلوه های صوتی است.

صدای اپتیک: سیگنالی است که درحاشیه ی نوارفیلم به صورت یک رشته خطوط نوری وزیگزاگ شکل ثبت شده و هنگام نمایش توسط یک چشم الکتریکی به صدا تبدیل میشود.

صدای استریو فونیک: صدایی که به لحاظ بعد، عمق وجهت به صدای طبیعی نزدیک است و می تواند میزان مشارکت تماشاگر درفیلم را بالا ببرد.

صدای دالبی دیجیتال و شکل تکامل یافته صدای استریو فونیک است که در این حالت، صدا درشش باند ضبط وپخش می شود.

صدای سرصحنه: صدابرداری سرصحنه ی همزمان با فیلمبرداری است. این شیوه مشکلات خاص خودش را دارد اما بسیار طبیعی تر ازشیوه ی دوبله است که صدابرداری پس ازفیلمبرداری ودر استودیو انجام می گیرد.

صدای واقعی : صدایی که منبع تولید آن درتصویر دیده می شود، مانند صحبت آدمهایی که می بینیم وصدای پارس سگی درهمان نزدیکی آنها.

صدای همزمان: صدایی که با کنشهای درون تصویر همزمان باشد، مانند گفتگو ولب زدن بازیگران.

 

طراح چهره آرایی: هنرمندی که با توجه به ویژگیهای شخصیتی کاراکترهای موجود در فیلمنامه ، طرح آرایشی وگریم بازیگران را می ریزد.

طراح دکور: کسی که براساس داستان وطبق ذهنیت کارگردان، دکورهای فیلم وفضاها ومکانهای وقوع داستان فیلم را طراحی می کند وتحت نظارت او این امکان ساخته میشود.

طراح صدا: اخیرا با توجه به حجم صداهای مورد نیاز برخی فیلمها درایران و از دیر بازدر سینمای جهان ، هنرمندی که درکار مهندسی صدا تخصص دارد با توجه به حجم ونوع صداهای مورد نیاز فیلم وکارگردان ، طراحی صدا را برای صدابرداران انجام می دهد.

 

ع:---------

عدسی آنا مورفیک: عدسی ویژه ایی است که هنگام فیلمبرداری جلوی دوربین قرار میدهند تا میدان دید وسیع تری( تقریبا دوبرابر حد معمولی) فیلمبرداری شود. مخترع این عدسی، پروفسور « هانری کره تی ین» فرانسوی است.

عدسی تله فوتو: نوعی عدسی که به فیلمبردار امکان می دهد ازحرکات بازی در

فاصله ای نسبتا دور، نماهای درشت بگیرد. فاصله ی کانونی این نوع عدسی زیادوزاویه عدسی بسته است. به این ترتیب ، بخشی از تصویر دروضوح کامل است. نمونه ی اخیر استفاده از این عدسی درفیلم « بیمار انگلیسی » به وضوح می توان دید.

عدسی زاویه باز: نوعی عدسی است که ازفاصله ی کم می تواند حوزه های وسیع تر ازمعمول را درتصویر نشان دهد. زاویه ی این عدسی باز وفاصله ی کانونی آن کوتاه است؛ درنتیجه تصویر حاصل برخلاف عدسی تله فوتو کاملا وضوح دارد.

عشق فیلم : اصطلاحی است که به برخی تماشاگران حرفه ای گفته می شود که دنیای فیلم را بسیار جدی می گیرد. « استالین » ازاین جمله بود ودرباره ی نحوه ی ممکتداری وی ، سینما توکراسی به معنای حکومت سینمایی را به کار برده اند. چرا که وی از فیلمها ایده ی حکومتی می گرفت.

عناوین : اسامی دست اندر کاران فیلم که درآغاز وپایان فیلم به صورت نوشته می آید. معمولا در آغاز فیلمها ، عوامل درج یک دست اندرکار نظیر فیلمنامه نویس ، کارگردان ، فیلمبردار ،تدوینگر ودرپایان علاوه بر تکرار این عوامل ، سایر عوامل دست اندکار آورده میشوند. این اصطلاح همچنین به میان نویس فیلمهای دوره ی صامت نیز اطلاق میشود. گفتنی است فیلم « ارباب حلقه ها (3) » باداشتن مدت زمان ده دقیقه عنوان بندی، مقام اول را درمدت زمان عنوان بندی تاریخ سینما را به خود اختصاص داده است.

 

ف:---------

فانتزی: نوعی فیلم که رویدادهای آن گویی درعالم خیال می گذرد وتماشاگر درعین باور کردن فیلم، آن را ازعالم واقع جدا می داند. فیلمهای فانتزی انواع مختلف از فیلمهای انیمیشن گرفته تا علمی- تخیلی دارند. آغازگر فیلمهای فانتزی را « ژرژ ملیس » ( پدرتروکاژهای سینمایی ) می دانند .اخیرا فیلمهای فانتزی با دستیابی به اوج تکنیکی توانسته اند گیشه های جهان را فتح کنند. « هری پاتر» از این گونه فیلمهاست.

فانتسکوپ: این وسیله توسط« ژوزف پلاکو» بلژیکی درسال 1832 اختراع شد. این وسیله مجموعه ای متوالی ازتصاویر ثابت ومجزا را که مربوط به انجام یک فعالیت خاص مانند پرش، اسب دوانی و..... بودند برروی یک لوح ( دیسک ) شیاردار ثبت می کرد. هنگامی که این لوح در برابر آینه به چرخش در می آمد، درتصور تماشای یک تصویر متحرک را ایجاد می کرد.

فاین کات: مرحله ی تدوین نهایی که فیلم ، ریتم وآهنگ خودرا می یابد.

فرم روایی : ارتباط اجزاء ساختمان فیلم از طریق یک رشته رویدادهای علی معلولی که در زمان و مکان مشخص اتفاق می افتند. به عبارت ساده تر ، درفرم روایی، فیلم ازیک رشته رخدادهایی تشکیل شده که ازدل هم برمی آیند وتماشاگر مرتب می خواهد بداند بعد چه می شود. این نوع آثار بیشترین حجم تولیدات سینمایی را به خود اختصاص می دهند و مجموعا وقتی سخن ازفیلم سینمایی است، مراد شکل روایی آن است نه فرمهای دیگر.

فریم: به هرقاب یا کادرفیلم یک فریم می گویند. درواقع هرفریم یک عکس است ودرحرکت پیوسته ی نوار فیلم دردیدگاه نمایش ، توهم حرکت ایجاد می شود.

فلاش بک : ارجاع به گذشته یا پس نگاه ویا بازگشت به گذشته را باقطع نمایش زمان حال روایی فیلم، فلاش بک می گویند. فلاش بک آسان ترین تمهید برای دادن اطلاعات به تماشاگر است و به همین دلیل می تواند به بدترین شکل استفاده شود. اکنون تلاش می شود از این تمهید کمتر وبه طرزی خلاقانه استفاده شود. فلاش بک در فیلمهایی چون « قاتلین بالفطره » به کارگردانی « الیور استون» یا « مصائب مسیح » به کارگردانی « ملی گیبسون » کاربردی خلاقانه دارد.

فلاش فوروارد: فلاش فوروارد کارکردی عکس فلاش بک دارد. فلاش بک ، ارجاع به گذشته است وفلاش فوروارد قطع زمان حال داستان فیلم وارجاع به آینده است . ازاین تمهید سینمایی به زیبایی در فیلم « به اسبها شلیک می کنند مگرنه ؟» استفاده شده است.

فوکوس : به وضوح تصویری درفیلمبرداری و نیز درنمایش گفته می شوند. به عبارت دیگر، تنظیم فاصله ی کانونی عدسی نسبت به موضوع درطول فیلمبرداری یک صحنه را فوکوس می گویند.

فیداوت: محو تدریجی تصویر رافید اوت گویند.

فید این : آشکارشدن تدریجی تصویر را گویند. فیداین وفیداوت نوعی نقطه گذاری تصویری است و معمولا گذر زمان را نشان می دهد. استفاده ی ابتکاری واندیشیده از این دو روش، می تواند دربوجود آوردن ریتم کند فیلم موثر باشد.

فیلتر: ورقه ی نازکی است که رنگ را تغییر می دهد ویا بین نوع نور وحساسیت فیلم رنگی هماهنگی ایجاد می کند. فیلترها انواع گوناگون وکارکردهای متنوعی دارند.

فیلم انتزاعی: نوعی فیلم تجربی که درظاهر هیچ قصه وروایتی مانند فیلمهای کلاسیک داستانی ندارد وکم ترین ارتباط را بادنیای بیرون دارد. کارهای « دیوید لینیچ » از جمله «بزرگراه گمشده » ازاین دست فیلمهاست . درفیلم انتزاعی ، اجزاء فیلم نه ازطریق سلسله ی علی رویدادها بلکه از طریق سلسله ی علی رویدادها بلکه ازطریق ویژگیهای بصری فیلم به هم مرتبط می شود. این نوع فیلم در اصطلاح ، نوعی بازی با فرم محسوب می شود.

فیلمبردار : فردی است که باشناخت عمیق خودازتور، رنگ ، لنز دوربین ، ترکیب بندی تصویری و کارکرد متنوع دوربین ، ذهنیت کارگردان رابر روی فیلم ثبت می کند .فیلمبردار میتواند صرفا یک تکنیسین باشد اما فیلمبردار خوب ، می تواند با مهارت و تسلط تکنیکی برابزار و برخورداری ازنیروی خلاقیت واندیشه ، تصاویری زیبا ومتعادل ( در راستای کلیت فیلم) بیافریند.

فیلم بلند داستانی: بنابرتوافق عمومی ، فیلمهایی را گویند که زمان آنها بیش از 75 دقیقه است؛ دربرابر فیلم کوتاه که حداکثر 40 دقیقه وفیلم نیمه بلند که حداکثر 60 دقیقه دارد.

فیلم چندداستانه: فیلمی که ازچندداستان مستقل ودر واقع چند فیلم کوتاه تشکیل شده است اما دارای یک عنصر ارتباطی مضمونی است. فیلم « دستفروش » به کارگردانی مخملباف ازجمله فیلمهای چندداستانه یا اپیزود یک است.

فیلمخانه: محل بایگانی یا آرشیو فیلمها که معمولا نمایشهای ویژه ای را دربرنامه ی خود دارد.

فیلم خبری: قبل از اختراع تلویزیون، به فیلمهای کوتاهی گفته می شد که به مسائل روز می پرداختند وبیشتر « تاویل موضوعی » مفهوم فیلم خبری بودند. پس از اختراع تلویزیون، به فیلمی گفته میشود که مشخصه هایی چون دوربین روی دست ، صدای سر صحنه وحرکت پرشتاب دوربین وسواره هاو...... را دارد وازموقعیت خبری واطلاع رسانی برخوردار است ومعمولا برای تلویزیون ساخته می شود. اما هستند فیلمهای سینمایی ارزشمندی که از این تکنیک بیشترین بهره را گرفته اند؛ فیلمهای چون « قاتلین بالفطره »، « جادوگر بلر » ، « رقصنده در تاریکی » از این جمله اند.

فیلم سیاه: فیلمهایی که به مفهوم کلاسیک ، قهرمان وضد قهرمان ندارند وانسانها در ورطه ای از حوادث رها شده اند وقهرمان وضد قهرمان دربستر آن آسیب می بیند. مشخصا به نوعی فیلم کارآگاهی وجنایی گفته می شود که فضای سرد وسیاه و عبوس ونورپردازی سایه روشن دارد. فیلمهایی چون « کانزاس سیتی » ساخته ی آلتمن و«شاهین مالت » ساخته هیوستن از این دسته اند.

فیلم شناسی : شناخت وتحلیل سینما به مثابه پدیده ای اجتماعی وفرهنگی که دلالتهای خاصی دارد.این رشته علمی بعداز جدی شدن رسانه ی سینما به عنوان رشته خاص درمدارس فیلمسازی تدریس می شود.

فیلم مستند: فیلمی که برداشت از موضوعی واقعی وجاری است . این نوع فیلم درآغاز حرفی برای گفتن نداشته وصرفا تدریجا فیلم مستند تبدیل به گونه ای بسیار تاثیر گذار در بین فیلمها گردید. فیلمهای « مایکل مور» مانند « بولینگی برای کلمباین » یا « فارنهایت 11/9» به دلیل مضامین حساس اجتماعی شان از آثار مستند تاثیر گذار هستند؛ هر چند ممکن است به مرز هنر نرسیده وتاثیر گذاریشان ناشی از موضاعات آنها باشد.

فیلمنامه: همان سناریو است ( رجوع کنید به واژه ی سناریو ) درگذشته چیزی نبود که در فیلمسازی جدی گرفته شود اما امروزه در کشورهای صاحب صنعت سینما ، فیلمنامه عنصری مهم تبدیل شده است .

فیلمهای گانگستری: فیلمهایی درباره ی گروههای تبهکار وباندهای خلافکار که پیرامون مکانهای خلاف چون قمار خانه ، کازینوها و اموری چون مواد مخدر، تجارت اسلحه و.... شکل می گیرند. فیلمهای چون ، « کازینو » و « رفقای خوب » « اسکورسیس » یا «سگدانی » اثر « تارانتینو» و « کانزاس سیتی » اثر « رابرت التمن» نمونه های معاصر چنین فیلمهایی هستند ودرواقع مافیای آمریکای شده ایتالیا ، زیرساخت فیلمهای گانگستری را می سازند . « پدرخوانده » اثر « کاپولا » متفاوت ترین فیلم گانگستری تا به امروز به شمار می رود.

 

ق:---------

قطع : به عرض نوار ( نگاتیو) فیلم براساس میلی متر گفته می شود . مثلا فیلمهای معمول سینمایی درقطع 35 میلی متری ساخته می شوند. امروزه کم کم فیلمهای قطع 16 و 8 میلی متری ، وی . اچ . اس  و بتا ماکس از دور خارج شده ومجموعا نوع دیجیتالی رایج شده است . هرچند که هنوز درسینمای ایران شکل دیجیتالی ، غیر مقبول مانده است.

 

ک:---------

کات: کات به معنی برش را در واژه ی برش شناختیم ، کات همچنین دستوری است که از صحنه ی فیلمبردار ی ، کارگردان بعد ازبرداشت کامل ازصحنه یا احیانا اگر برداشت مطلوب و منظور وی نباشد صادر می کند وبه معنای توقف کامل فیلمبرداری است . به این معنی که دوربین ، صدا وبازی متوقف می شود تا با هماهنگی دوباره در زمینه ی نور ، صدا ودوربین و بادستور مجدد کارگردان با کلمه اکشن ، دوباره برداشت وبازی آغاز شود.

کارگردان: کارگردان عنصر خلاق ومدیر اصلی خلق فیلم است ومجموعه عوامل فیلم با هدایت وی وظایفشان را با هماهنگی انجام می دهند. مهمترین وظیفه ی کارگردان، انتخاب درست بازیگران، دکوپاژ صحیح وبازی گرفتن درست از بازیگران است.

کالت: فیلمهایی که به لحاظ هنری به نوعی متفاوتند وبه واسطه ی همین ویژگی برجسته می شوند.

کپی کار: نسخه ی مثبت ونه چندان با کیفیت فیلم که با تدوین سردستی آن ، تدوینگر، صداگذار ، طراح جلوه های صوتی وتصویر وسایر نیروهای فیلم با آن کار می کنند وحکم یک علامت راهنمارا دارد. همچنین کارگردان وتهیه کننده ازکپی کار برای بازبینی روزانه ی فیلم هم استفاده می کنند.

کلاکت( تقه زنی ): تخته ای سات که روی آن مجموعه اطلاعات درباره ی فیلم ونام کارگردان، شماره ی سکانس ، نماوبرداشت نوشته شده است ودرابتدای هرصحنه تقه زن با صدای بلند شماره وتعداد برداشت را جلوی دوربین اعلام می کند وکارشروع میشود. بعدا در مرحله ی تدوین از اطلاعات نوشته شده برتخته جهت مرتب کردن نماها برحسب سناریو ودرمرحله ی صداگذاری ازصدای تقه کلاکت جهت سیک کردن باند صدا با تصویر استفاده می شود.

کلوین : میزان درجه حرارت رنگ را گویند که ازنام دانشمند معروف « لردکلوین» گرفته شده است.

کنتراست: به مفهوم برجسته نمودن ویا ایجاد اختلاف نوری بین اشیا ویا فضاهای فیلم برای تاثیر گذاری وبالابردن جلوه ی بصری فیلم است. کنتراست درفیلمهای سیاه وسفید ملموس تر است. کنتراست بالا از ویژگیهای فیلمهای اکسپرسیونیستی وفیلمهای سیاه یا نوآر به شمار می آید.

کینه توسکوپ: دستگاه فوق وسیله ی جعبه مانند بزرگی بود که به زمین نصب می شد وفقط یک تماشاگر می توانست با پرداخت پول از دریچه ی ویژه به تماشای تصاویر متحرک درون جعبه بپردازد. این دستگاه که نمونه اولیه ی پروژکتورهای فعلی ( البته بدون صدا ) محسوب می شود، در 31 اگوست 1897 به صورت رسمی ثبت شد.

کینه توگراف: اولین دوربین فیلمبرداری که درسال 1891 توسط ادیسون اختراع شد. دراین دوربین برای نخستین بار، فیلم خام انعطاف پذیر به کار رفت. دراین دوربین ، برخلاف دوربینهای امروزی، حرکت فیلم افقی بود.

 

گ:---------

گفتار: عبارت است از صدای روی فیلم که گوینده ومنبع آن دیده نمی شود. این تمهید بیشترین استفاده را درفیلمهای مستند دارد.

گنج قارونی: اصطلاحی کاملا ایرانی است. پس از نمایش فیلم « گنج قارون » درسال 1344 واستقبال تماشاگران، فیلمهای فراوانی به تقلید از آن ساخته شد که همگی درتکرار مولفه های این فیلم بسیار کوشا بودند واز آن پس هر فیلم « دختر پسری » که یکی فقیر ودیگری ثروتمند بود وبه طرزی تصادفی دلباخته هم می شدند وقصد ازدواج میکردند اما با مخالفت خانواده روبرو می شدند، گنج قارونی نام می گرفت.

 

ل:---------

لوکشین: لوکشین یا موقعیت به محل فیلمبرداری که خارج از استودیو باشد اطلاق میشود. این محل ممکن است داخلی یا خارجی باشد. درگذشته با توجه به سنگینی دوربینهای فیلمبرداری ونیز کنترل بهتر وسریعتر شرایط فیلم ، استودیو حرف اول را میزد. معمولا برای فیلمهای مستند از لوکیشنهای واقعی استفاده می شود. پس از نهضت نئورئالیسم ایتالیا وساخت دوربینهای سبک ، تدریجا فیلمبرداری درموقعیت واقعی رواج یافت.

لوله پلیکایی :به نوعی ازفیلمهای سینمایی ایران گفته می شود که می خواهد اکشنی از نوع « آرنولدی » را تقلید کند. نمونه ی شاخص این نوع آثار فیلم « سربلند » است.

لولیتا: هردختر بچه ای را که وارد عرصه ی بازیگری شود وبه شهرت برسد لولیتا              می گویند.

 

م:---------

مچ کات: عبارت است از اتصال صحنه ی بعدی با صحنه ی قبلی به طوری که باهم جور باشند. درواقع مچ کات برای دستیابی به چنان تداومی از صحنه هاست که تماشاگر احساس پرش نکند.این جوربودن ازطریق وضعیت جهت حرکت وجهت نگاه هنرپیشه ها حاصل می شود. مچ کات درتدوین تداومی ، نقش اساسی دارد ودرصحنه هایی به کار می رود که کنش واحدی را دردونمای مختلف نشان می دهد.

ملودرام: ملودرام واژه ای با معنای بسیار وسیع و متنوع است که از ترکیب دوکلمه ملودی ودرام ( نمایش ) پدید آمده است . ملودرام را به طور دقیق نمی توان ژانری مستقل محسوب کرد. در ابتدا هرفیلمی که در آن از عنصر موسیقی برای تحریک احساسات استفاده می شد، ملودرام لقب می گرفت.

بعدازمدتی این واژه دچار تغییرات شد وبه هرفیلمی که دارای ابعاد عاطفی بود اطلاق گردید. البته ملودرام گاه دارای پیرنگهای سیاسی یا اجتماعی نیز می گردید. درفیلمهای ملودرام ، تقابل بین قهرمان وضد قهرمان ، خوب وبد، فرشته وشیطان به خوبی به چشم می خورد ودرواقع موتور محرکه این نوع فیلمهاست. از آثار برجسته ملودرام در دوره ی صامت می توان به « تولد یک ملت » ( 1914 ) « ربه کا دختری از مزرعه ی سانی بروک» (1917) اشاره کرد آثاری چون « تقلید زندگی » (1959) ، ازملودرامهای ناطق هستند.

این روزها به هرفیلمی که دارای پیرنگهای عاطفی وخانوادگی باشد، ملودرام می گویند.

منشی صحنه:کسی است که جزئیات هرنما از قبیل شماره ی سکانس ونما ، لباس و آرایه ی بازیگران ، وضعیت اشیای صحنه ، جهت نگاه وحرکت بازیگران ، موقعیت آنها درصحنه وکلا نقشه ی دقیق هرصحنه با تمام اجزایش را یادداشت می کند تا درتداوم فیلمبرداری که معمولا بر اساس تداوم صحنه های سناریو صورت می گیرد، صحنه های مرتبط به هم به گونه ای درست برداشت شوند وهنگام تدوین مشکلات ارتباط صحنه ها ونماهای تداومی ایجاد نشود.

موتیف: عبارت است ازعنصر یا عناصری از فیلم که به صورت معناداری تکرار می شود.

موج نو: موج نو اصطلاحی است که ازسینما گران فرانسوی وبا عنوان نشات گرفت واز اوایل دهه ی 1950آغاز شد . این جریان در سال 1962 به اوج خود رسید. بیشترین توجه فیلمسازان این جریان ، دست یافتن به سبک شخصی است.

موج نوهایی که از ساختارهای سنتی سینمایی به ستوه آمده وبه دنبال خلاقیت در آثار خود بودند دراین راه به تعاریف سنتی توجه چندانی نداشته و دیدگاههای اگزیستانسیالیستی ( اصالت وجود بشر ) دراین آثار جایگاه ویژه ای داشت.آنها به لحاظ تکنیکی به شیوه هایی ساده چون استفاده از دوربین روی دست ، فرایندهای تدوینی ساده ، ارجاع به کنایات تعریف شده وآثار فیلمسازان قبلی گرایش داشتند وپوچگرایی از ویژگیهای نظری آنها بود.

فیلمسازانی چون « کلود شابرول » ، « ژان لوک گدار » و « فرانسوا تروفو » ازمشاهیر موج نو بودند.

موسیقی متن: موسیقی ویژه ای که برای فیلم با توجه به مشخصه های مضمونی وساختاری آن توسط آهنگساز نوشته می شود. قبل از دوره ی ناطق ، موسیقی فیلم توسط نوازندگان به صورت زنده وبه شکل بداهه نوازی درسالن سینما نواخته می شد.

مونولوگ: گفتگو باخود که نقطه ی مقابل دیالوگ یعنی گفتگو با یکدیگر است. استفاده از این تمهید آسان ودرعین حال مستلزم تجربه ومهارت است.

مووی : واژه ای است که صرفا کارکرد اقتصادی فیلم را بیان می کند. درایران اصطلاح «بفروش » یا اصطلاح لمپنی « برفوش » رایج است. این نوع فیلمها مولفه هایی شناخته شده دارند وبا تغییر آدمها ومحل وقوع حوادث ، یکی بعد از دیگری به نمایش عمومی در می آیند.

موویلا: میزی که روی آن فیلم 35 میلی متری برش وتدوین می شود. این میز دارای صفحه ی نمایشگری است که راشها را نشان می دهد تا متصدی تدوین بتواند براساس آن کارکند. در کارهای ویدیویی ودیجیتالی ، باکس تدوین نامیده میشود.

میزانسن: عبارت است از چیدن عناصر جلوی دوربین فیلمبرداری از قبیل بازیگران وحرکت دوربین. درمیزانسن ، نسبت بازیگرها به یکدیگر ، نسب دوربین به صحنه وبازیگرها مورد توجه شدید کارگردان حرفه ای وخلاق قرار می گیرد وآنها را طوری می چیند که به معنای مورد نظرش دست یابد. به تعبیر منتقدان ، میزانسن تصرف در فضای محسوس ومادی است حال آن که مونتاژ تصرف در زمان است .واژه ی میزانسن از تئاتر گرفته شده است.

میکس کردن: ترکیب باندهای سه گانه ی گفتگو ، صدای محیط وموسیقی با هم به صورت یک باند.

نئورئالیسم: نئورئالیسم معرف نوعی سینمای مردمی است که اوج آن درایتالیاست. درواقع نئورئالیسم درهر کشوری به این معناست که با حفظ اصالت و پایبندی به واقعگرایی ، باید از تمام ظرفیت هنری وتکنیکی یک رسانه ی هنری ، به ویژه سینما بهره گرفت. آغازگران سینمای نئورئالیسم در ایتالیا بزرگانی چون « دیسکا » و « فلینی » بودند.

 

ن:---------

نامرد : معمولا به شخصیت منفی درسینمای قبل از انقلاب نامرد گفته میشد. نمونه ی بارز آن ، آثار قبل از انقلاب کیمیایی است . این آثار دوگروه از آدمهارا که به بد یا نامرد ویا خوب ومرد تقسیم شده بودند نشان می دادند وبدین ترتیب روایت فیلم را پیش می بردند درآثاری چون « قیصر » این تقسیم بندی مشهود است.

نشانه شناسی : بخشی ازدانش عمیق وگسترده ی زبانشناسی است که به بررسی مفهوم نشانه و رابطه ی دال و مدلول می پردازد. نشانه شناسی مدرن را « فردیناندو سوسور» سوئیسی به عرصه ی زبانشناسی وارد کرد. این مبحث درتفسیر آثار سینمایی بزرگانی چون « ایزنیشتاین » و « هیچکاک » به کار می رود.

نمای از روی شانه: نمایی که در آن دوربین ازبالای شانه وپشت یکی ازدوطرف گفتگو ، صورت دیگری را نشان می دهد. این نما بیشتردرصحنه های گفتگو به کار می رود.

نمای تعقیبی: نمایی است که همگام با حرکات موضوع ، آن را درکادر می گیرد. به عبارت دیگر سوژه ی فیلمبرداری دراین نما تعقیب می شود.

نمای تمام قد: نمایی است که در آن سرتاپای پیکر در کادر گرفته شود. ممکن است این پیکر جسم یا انسان باشد.

نمای خیلی درشت: نمایی که از اجزای یک شی درفاصله ی بسیار نزدیک گرفته میشود، مثل نمای چشم و لب . نمای آغازین فیلم « دیوار » اثر « آلن پارکر » که دوربین از فاصله بسیار نزدیک دست شخصیت اصلی رادرکادر دارد، بهترین نمونه ی نمای خیلی درشت است.

نمای خیلی دور: نمایی بسیار دور ازیک موضوع به شکلی که تمام اشیاء پیرامون آن به صورت ریز درکادر مشهود باشد.

نمای دور یا عمومی: نمایی که مانند نمای تمام قداست و مقداری از پیرامون آن نیز آشکار است.

نمای دونفره: نمایی که در آن نیم تنه ی دونفر درکادر باشد.

نمای شلوغ( کرودشات ) : نمایی است که پرازجمعیت و ازدحام آدمهاست وبیشتر در فیلمهای حماسی یا تاریخی به کار می رود.

نمای شیشه ای ( گلاس شات ) : گلاس شات یکی ازحقه های سینمایی است . بدین ترتیب که بخشی از صحنه روی شیشه نقاشی می شود وبعد از آن فیلمبرداری می کنند مثلا فیلم پل قدیمی که بخشی از آن تخریب شده وقرار است شکل قبل از خرابی آن ابتدا نشان داده شود، با نقاشی روی شیشه کامل می شود وبعد از آن فیلمبرداری میکنند.

نمای کرین: نمایی که با دوربین روی کرین ( جرثقیل ویژه ) گرفته می شود. به نمای کرین نمای جرثقیلی نیز گفته می شود.

نمای کلی: نمای عمومی ازصحنه را می گویند.

نمای لایی : نمایی درشت ازجزئیات یک شی ء که موقعیت خاصی در روند قصه دارد، مثل کلید، تلفن و...

نمای متحرک : نمایی که به وسیله ی دوربین همگام با موضوع گرفته می شود. به این نما، نمای تعقیبی هم گفته می شود.

نمای نزدیک: نمایی درشت ونزدیک از یک پدیده را می گویند.

نمای نقطه نظر: نمایی است که صحنه را ازدیدگاه یا دریچه ی دید یکی ازشخصیتهای فیلم نشان می دهد. نام اختصاری این نما است.

نمای واکنشی : به نمایی گفته می شود که قبل ازدیده شدن رویداد ، تاثیرات آن را در چهره ورفتار شخصیتهای فیلم می بینیم

نوراصلی: منبع نوری است که حین فیلمبرداری از صحنه ، از آن بهره می گیرند.

نورپایین: نوری که از پایین به چهره ی بازیگران به ویژه درفیلمهای ترسناک ، تابانده میشود.

نورپردازی: نور پردازی یکی ازاصلی ترین کارهایی است که پیش ازفیلمبرداری انجام میگرد. طراحی نور ، متناسب با نوع صحنه صورت می گیرد و دیدگاه هنری طراح نور با مشارکت فیلمبردار و کار گردان اجرا می شود.

نورپرداز سایه روشن: نور پردازی ویژه ای که تاریکی ونماهای سایه دار درآن برجسته است . این نوع نورپردازی بیشتر درگونه ی فیلم ترسناک وسیاه یا نو آور برای القا ء حس دلهره به کار می رود.

نورسقفی: نوری است که ازبالا برصحنه برای جداسازی موضوع ازپس زمینه تابانده میشود.

نورسه نقطه ای: نورپردازی درفیلمها معمولا ازسه جهت صورت می گیرد: نور پشتی که از پشت موضوع تابانده شده ، نور اصلی ویک نور ضعیف تر برای پوشاندن سایه ها.

نورمکمل : نوری است که نسبت به نور اصلی ضعیف است و برای پوشش دادن سایه ها و نیز نقاطی که نور اصلی آنها را پوشش نداده به کار می رود.

نور موجود: نور طبیعی محیط را نور موجود می گویند.

نوستالژیک: درفارسی بیشتر به غم غربت ترجمه می شود که ترجمه ی نا کارآمدی است و بار اصلی کلمه را منتقل نمی کند. اگر بخواهیم توصیفی از آن ارائه کنیم میتوانیم آن را به نیاز به امری یا چیزی که در حال حاضر دردسترس نیست تعبیر کنیم.

نوفه: معادل فارسی کلمه آمبیانس است که عبارت است از صدای محیط.

 

و:---------

وایپ ( محو کردن) : وایپ به جلوه ای تصویری گفته می شود که طی آن با حرکت خطی مشخصی ، صحنه ی قبلی تدریجا جای خود را به صحنه ی بعدی می دهد. وایپ از شیوه های قدیمی نقطه گذاری سینمایی است وامروزه کمتر از آن استفاده می شود.

وسترن: وسترن ، « ژانر » یا گونه ای ازفیلمهاست که با عناصری ازقبیل اسب ، مردتنها، مزرعه ، درگیری خوب وبد، هفت تیر کش و ... شناخته می شود ودر دهه های پیشین بسیار رواج داشته است. « جان فورد » به ساخت این نوع فیلمها شهره بود. « جان وین» نیز شخصیت شناخته شده ی این « ژانر» است.

ویستاویژن: یکی ازشیوه های قدیمی فیلمبرداری است که در آن، تصویر دقیق تر و واضح تر است . این شیوه درسالهای دهه ی پنجاه رایج بود وامروزه چندان کاربردی ندارد.

 

ه:---------

هابیت: کوتوله هایی که به قهرمان کمک می کنند . این اصطلاح از زمان ساخت « ارباب حلقه ها » درسینما باب شده وتدریجا وارد فرهنگ سینمایی ایران نیز شده است. نقشهای « اسدال... یکتا » را بیشتر هابیتی می گویند.

هالیوود: تپه های هالیوود منطقه ای درکالیفرنیاست که تایک قرن قبل محل باغهای پرتقال ولیمو بود. اما اینک هالیوود با سینما وفیلم شناخته می شود. جایی که سینما در آنجا شرکتهای فیلمسازی بسیار عظیمی چون « یونیورسال » « متروگلدین مایر» ، «کلمبیا» و.... دارد. اولین استودیوی فیلمسازی هالیوود را دیوید هورسلی به سال 1911 تاسیس کرد. کلمه ی هالیوود بیانگر نوعی شیوه ی بیان سینمایی خاص است که مشخصه های غالب آن عبارتند از : صراحت بیان ، عامه فهم بودن، حرفه ای بودن ، استفاده ازهنرپیشه های معروف وستاره سالاری.

هنرورز: اسم محترمانه ای که برای سیاهی لشکر درفیلم است.

هنری : صفتی است برای آثار یا بازیگران شاخصی که برگزیده و گزیده کارند. مشخصه اصلی آنها اندیشه ورزی و اندیشه سازی است. آثاری چون « هامون » اثر جاودانه ی مهرجویی  درایران  وسه گانه ی کیلو فسکی ( سفید ، آبی ، قرمز) درسینمای جهان اشخاصی مانند کوبریک درکارگردانی وبازیگر فقیدی چون مارلون براندو دردوران اوج بازیگری ، نمونه ی بارز آثار واشخاص هنری هستند.

 

ی:---------

یک پارچگی: بیانگر میزان ودرجه ی ارتباط عناصر واجزاء مختلف فیلم است که سیستمی فرمال و یکپارچه یا ناهمگون را نتیجه می دهد.

یول براینر: شخصیت محبوب طاس سینمایی جهان که درفیلمهای مهمی چون «سلطان ومرد» بازیهای درخشانی ارائه کرد. وی معروفترین بازگر طاس تاریخ سینماست. از این جهت به هر بازیگر طاس سینمای ایران که در نقش خود خوش بدرخشد، گفته می شود که بازی « یول براینری » ارائه کرده است

فانوس خیال ( Laterna Magika )
ترکیبی از نمایش زنده و فیلم که در چک اسلواکی ابداع شد و مجموعه ای از موسیقی زنده ، بازیگر زنده ، فیلم ، اسلاید و موسیقی از پیش ضبط شده است.


فرایند پرده آبی ( Blue Screen Process )
یک فرایند بسیار پر مصرف که نیازمند دوربین خاصی نیست و در آن چند عنصر تصویری فیلم برداری شده را به طور مجزا در یک تصویر ترکیبی ، کنار هم قرار می دهند. در این فرایند از سوژه برای مثال بازیگران در نور سفید و در برابر پرده ای آبی رنگ ، با فیلم منفی رنگی ، فیلم برداری می کنند ، سپس در پس زمینه یعنی همان جا که پرده آبی هست هر نوع تصویری را بر روی همان فیلم منفی قرار می دهند. 

img/daneshnameh_up/9/92/BLUE-SC1.jpg
img/daneshnameh_up/a/a1/BLUE-SC2.jpg
img/daneshnameh_up/7/7a/BLUE-SC3.jpg



img/daneshnameh_up/e/eb/metropolis.jpg
فرایند شوفتان ( Schufftan Process )
روشی برای ترکیب کردن یک دکور کامل و بزرگ به کمک تصویر نقاشی شده یا ماکت ، در نمایی از فیلم. در این روش آینه ای با سطح نقره ای در زاویه ای 45 درجه نسبت به دوربین قرار می گیرد و تصویری را از کنار میدان دید دوربین ، بهعدسی منتقل می کند ، سپس بخش هایی از نقره پشت آینه تراشیده می شود و دوربین قادر خواهد بود از خلال فضای بی نقره ، صحنه پشت آینه را با تصویر بازتابی ترکیب کند. این فرایند معکوس شدنی هم هست ، به این ترتیب که جای آنچه در کنار میدان دید دوربین قرار می گیرد را با آنچه در پشت آینه قرار می گیرد عوض کنند. 
فرایند شوفتان ، تصویر ترکیبی نسبتا مطلوبی ارائه می دهد ، زیرا عناصر ترکیب شونده در یک زمان و با یک دوربین فیلم برداری می شود . اما این تکنیک کند است و امکان حرکت دوربین در آن وجود ندارد ، به همین خاطر پس از مدتی روش های دیگر جایگزین این روش شدند.
این روش به نام ابداع کننده اش یعنی ، اویگن شوفتان ( فیلم بردار آلمانی ) نامگذاری شده است.



« نمایی از فیلم مترو پلیس ( 1927- metropolis ) ، ساخته فریتس لانگ ( Fritz Long )، که توسط شوفتان فیلم برداری شد. در این نما از فرایند شوفتان استفاده شده.»


فرمالیسم ( Formalism )
جنبشی هنری که در آن فرم بر محتوا ارجحیت دارد. به عبارت دیگر نحوه عرضه هر چیز ، بیش از محتوای آن مهم است. در نظر فرمالیست ها ، فرم در خود کامل است و توجیهات زیبایی شناختی خود را دارد. 
در مطالعات سینمایی ، وقتی فرمالیسم مطرح می شود منظور این است که ، عناصر فرمالیستی اثر چگونه بر ارائه آن ، اثر می گذارند. 


فرو نوردهی ( Underexposure )
نوردهی فیلمی در دوربین یا به هنگام چاپ ، به مقدار کمتر از نیاز یا در زمانی کوتاه تر از حد لازم را فرو نوردهی گویند. در این حالت تصویر حاصل تصویری تیره است و هر آنچه در سایه قرار داشته باشد ، سیاه می شود. 


فضا ( Atmosphere )
حال و هوا و حس کلی صحنه که متاثر از یک یا مجموعه ای از عوامل زیر است:
صحنه آرایی ، نوع لباس ها ، نوع آرایش و گریم بازیگران ، رنگ های به کار رفته در صحنه ، سبک بازیگری ، زاویه بندی و کادر بندی و نوع حرکت دوربین ، نوع تدوین و صدا. 
در فیلم های تاریخی ، فانتزی ، ترسناک ، علمی- تخیلی و مهیج ، فضاسازی بسیار مهم است زیرا بار اصلی این فیلم ها بر دوش فضا سازی است. 


فلاش بک ، پس نگاه ( Flashback )
نما ، صحنه یا سکانسی که نسبت به زمان حال فیلم ، در گذشته اتفاق افتاده است. فلاش بک ، هم به عنوان بخشی از روایت و به نیت توضیح موفقیت های امروزی ، به عنوان بخشی از شخصیت پردازی و دادن اطلاع درباره گذشته کاراکتر و نیز یادآوری شخصیتی از حادثه ای که در گذشته اتفاق افتاده و ... به کار می رود . فیلم همشهری کین (1941 – Citizen Kane ) ساخته تحسین برانگیز ارسن ولز ، یکی از نمونه های عالی است که بخش عمده ای از فیلم از طریق فلاش بک ، روایت می شود .


فلاش فوروآرد ، پیش نگاه ( Flash Forward )
نما ، صحنه یا کنشی که نسبت به زمان حال فیلم ، در آینده رخ خواهد داد. در این روش می توان فرافکنی ذهنی شخصیتی را شاهد بود مثلا افکار جنون آمیز قاتلی که صحنه قتل بعدی اش را در ذهنش مجسم می کند.


img/daneshnameh_up/3/35/Phenakistiscope.jpg
فناکیستوسکوپ ( Phenakistiscope )
دستگاهی که از پایداری دید بیننده برای خلق توهم حرکت استفاده می کند. در این روش تصاویری بر روی صفحه گرد دواری کشیده می شود و بیننده آن را جلوی آینه می گیرد ، آن را می چرخاند و از خلال شکاف های موجود در محیط صفحه ، در آینه به تصاویری که به نظر می رسد حرکت دارند ، نگاه می کند. 


فیلم آموزشی ( Educational Film )
فیلمی که هدف اصلی آن آموزش موضوع یا مهارتی است. این فیلم ها عموما برای نمایش در کلاس های درس ساخته می شوند.


فیلم آرشیوی ( Archival Film )
فیلمی که به تمامی از فیلم های موجود در بایگانی ساخته شده باشد.


فیلم برداری با سرعت زیاد ( Overcrank )
در این حالت ، دوربین را با سرعتی بیش از سرعت رایج ، یعنی 24 قاب در ثانیه به راه می اندازند. حال اگر فیلم را با سرعت معمولی به نمایش در آورند ، ماجرا با سرعتی کمتر رخ می دهد. این اصطلاح در دوران سینمای صامت رایج شد که دوربین ها را به صورت دستی به راه می انداختند. 


فیلم برداری با سرعت کم ( Undercrank )
فیلم برداری با سرعتی کمتر از 24 قاب در ثانیه ( سرعت معمول در فیلم های ناطق ). وقتی این فیلم ، با سرعت معمولی به نمایش در آید ، تصویر سریع تر به نظر می رسد. 


فیلم برداری با وقفه ( Time – Lapse Cinematography )
روشی برای فیلم برداری از موضوعاتی که معمولا در مدتی طولانی رخ می دهند و با چشم قابل رویت نیستند. در این روش در فواصل زمانی طولانی از پیش تعیین شده ای ، یک قاب ، فیلم برداری می شود. وقتی نسخه مثبت حاصل از آن با سرعت عادی به نمایش در آید ، آن موضوع سرعت می گیرد و طی زمانی کوتاه قابل رویت خواهد بود. با این روش می توان ، باز شدن غنچه گل ، رشد هر گیاه ، تغییر آب و هوا و ... را شاهد بود. برای این کار از دوربین ویژه ای استفاده می شود .


فیلم برداری فرو سرخ ( Infrared Cinematography )
فیلم برداری با فیلم خاص سیاه و سفید یا رنگی حساس به اشعه های فرو سرخ. وقتی نور فرو سرخ روی فیلم ضبط می شود ، توان آن را دارد که جزئیات را از فاصله دوری که با چشم غیر مسلح رویت کردنی نیست ، به صورت سایه های محوی ظاهر کند. همچنین چنین نوری تحت الشعاع مه یا غبار قرار نمی گیرد. فیلم برداری فرو سرخ ، معمولا برای ضبط رویدادهایی در زیر نور آفتاب به کار می رود و نتیجه کار چنین به نظر می آید که در شب و زیر نور مهتاب فیلم برداری شده است ، زیرا فیلم معمولا تاریک تر از حالت عادی چاپ می شود. 


فیلم بلند ( Long Play )
اصطلاحی که در زمان سینمای صامت به فیلم های طولانی تر از یک حلقه اطلاق می شد. فیلم های یک حلقه ای یا کمتر را فیلم کوتاه می نامیدند. ایتالیایی ها برای اولین بار به ساخت فیلم های بلند روی آوردند. فیلم های آنها بیشتر تاریخی بود.


فیلم ترکیبی ( Anthology Film )
فیلم بلندی که از ترکیب و سر هم بندی کردن قسمت های مختلف فیلم های متفاوت ، بر اساس مضمونی مشترک با حضور بازیگر یا بازیگرانی خاص ساخته می شود. گاهی از این نوع فیلم ها ، کمپانی های مختلف فیلم سازی برای نشان دادن فیلم هایی که توسط استودیوی آنها ساخته شده ، استفاده می کردند. 


فیلم جلوه های ویژه ( Effects Film )
فیلم هایی چون جنگ ستارگان ( Star Wars ) و ... که موفقیت خود را در وهله اول مدیون ایجاد جلوه های ویژه اند. در این فیلم ها شخصیت پردازی و قصه پیچیده ای دیده نمی شود ، در عوض تمام فشار روی خلق جلوه های دیدنی متمرکز شده است.


فیلم چند قسمتی ، فیلم چند اپیزودی ( Episode Film ) 
نامی که معمولا به فیلمی شامل چند قسمت کوتاه و در خود مستقل ، و یا قسمت هایی که به نوعی به هم مربوطند داده می شود. برای نمونه فیلم تولد یک پروانه ( 1376 ) ساخته مجتبی راعی.


فیلم خانه ( Film Archive )
هر مکانی که محل گرد آوری و حفظ فیلم و مطالب مکتوب راجع به سینما باشد و آن ها را برای مطالعه در اختیار علاقه مندان قرار دهد. این موسسات نه تنها باید فیبم ها را انتخاب کنند و گرد هم بیاورند ، بلکه باید به شیوه های مناسب از آنها نگه داری کنند تا فیلم ها خراب نشوند. برای این کار هر فیلم خانه باید مجهز به تجهیزات نسخه برداری ، تبدیل از حالت نیتراتی به حالت استاتی و تامین دمای مطلوب برای حفظ فیلم و ... باشد. از معروف ترین و معتبرترین فیلم خانه های جهان می توان به فیلم خانه آکادمی هنر ها و علوم سینمایی در آمریکا و فیلم خانه سینما تک فرانسه اشاره کرد .


فیلم خبری ( Newsreel ، News Film )
فیلم کوتاهی که به شکل گزارش گونه ، رویدادهای خبری و وقایع قابل توجه را پوشش می دهد. تا دهه 1950 که تلوزیون پوشش خبری را به عهده گرفت ، پخش این فیلم های خبری جزئی از برنامه سینماها بود ، حتی برخی از سینماها فقط فیلم های خبری پخش می کردند. ضبط اینگونه فیلم ها از اواخر قرن نوزدهم ، در فرانسه و توسط فیلم بردارانی که برای برادران لومیر کار می کردند آغاز شد. در ابتدا در این فیلم ها رویدادهای سیاسی و نظامی الویت داشتند. 
با ورود تلوزیون به خانه های مردم برنامه های خبری تلوزیونی جای این فیلم های خبری را گرفت و امروزه ، تلوزیون با امکانات خیره کننده ای مانند ماهواره ها که در اختیار دارد ، پوشش کاملی از تمام رویداهای و حوادث جهان چه سیاسی ، ورزشی ، هنری و ... را عرضه می کند.


فیلم روایی ( Narrative Film )
هر فیلم که قصه ای را روایت کند و بر خط قصه تاکید خاصی داشته باشد و یا به تعبیری جنبه دراماتیک داشته باشد. فیلم های مستند هم اگر در پی روایت قصه یا ماجرایی باشند جزء فیلم های روایی هستند. 


فیلم غیر داستانی ( Nonfiction Film )
فیلمی که به شخصیت ها و رویدادهای واقعی و نه تخیلی بپردازد. از جمله فیلم های غیر داستانی می توان به این گونه ها اشاره کرد : مستند ، فیلم های سفرنامه ای ، فیلم های آموزشی ، فیلم های خبری. 
همچنین ببینید : سینمای مستند .


فیلم کامر اشپیل ( Kammerspielfilm )
کامراشپیل واژه ای به زبان آلمانی است به معنای بازی اتاقی ، و اصطلاحی است برای نمایش هایی که تماما در یک اتاق می گذرد اما در سینما به نوعی فیلم صامت اطلاق می شد که در دهه 1920 در آلمان ساخته می شدند.
فیلم های کامراشپیل ، آثاری ناتورالیستی و روانی بودند که در فضاهای سرد و تاریک می گذشتند. مشخصه بارز این فیلم ها ، عدم وجود میان نوشته یا کمبود آن بود ، همچنین این فیلم ها بیشتر بر حالت های ظاهری شخصیت ها و رفتار آنها تکیه می کرد. این تاکید گاه به صحنه هایی با حرکت های کند و افراط در بازیگری منتهی می شد ، اما در ضمن احساسات درونی تکان دهنده ای را به نمایش می گذاشت. 


فیلم گوتیک ( Gothic Film )
فیلمی که از قواعد رمان های گوتیک پیروی می کند. به عبارت دیگر ، فیلمی که در فضاهای غریبی مانند یک قصر قدیمی می گذرد ، رویدادهای عجیبی در آن اتفاق می افتد ، اغلب شخصیتی با چهره ای شیطانی و قدرتمند در فیلم حضور دارد ، قهرمان زن فیلم معصوم و آسیب پذیر است و گهگاه حضور عناصر ماوراء الطبیعه در فیلم حس می شود. برای مثال فیلم هایی مانند ربکا ساخته آلفرد هیچکاک و برخی از فیلم های دراکولایی. 


فیلم نامه غیر اقتباسی ( Original Screenplay )
فیلم نامه ای که در اصل برای تولید فیلم نوشته شده و از روی یک کتاب یا نمایش نامه اقتباس نشده. فیلم نامه نویسان یا فیلم نامه های غیر اقتباسی را پیشاپیش می نویسند و یا قراردادی بر اساس خط قصه ای مشخص ، می بندند. 


فیلم نوار (Film Noir )
عبارتی فرانسوی به معنای فیلم سیاه. فیلم نوار ، ژانر سینمایی خاصی است که در اواخر دهه 1940 و اوایل دهه 1950 در هالیوود رونق داشت. این فیلم ها دنیای سیاه ، تلخ و خشن تبهکاران را به نمایش می گذارند که افراد آن چهره های عصبی ، سرسخت و عبوسی دارند ، صحنه ها سرشاز از سایه های سنگین و تضاد شدید نور و سایه است. برخی از تحلیل گران بر این عقیده اند که سبک این نوع فیلم ها ، به ویژه صحنه آرایی و نورپردازی و نیز حال و هوای سنگین حاکم بر آنها از سینمای اکسپرسیونیستی آلمان متاثر است. اما عامل اصلی موثر در شکل گیری این ژانر را باید در رمان های دو پلیسی نویس آمریکا یعنی ریموندچندلر ( Raymond Chandler ) و دشیل همت ( Dashiel Hammett ) جست و جو کرد. 
این فیلم ها را نمی توان در یک دسته منسجم با مضامین ، شخصیت ها ، طرح قصه و قراردادهای مشترک قرار داد تا به صورت یک ژانر ، قابل تشخیص باشند ، در عوض وجه مشترک آنها ، بدبینی نسبت به سرشت فاسد انسان ، آمادگی برای ابراز خشونت ، ناهنجاری روانی در شخصیت ها و تاکید بر صحنه های تلخ و خشن در شهر است.
از جمله فیلم های مطرح این گونه سینمایی می توان به خواب بزرگ ( 1945 ) ساخته هاوارد هاکس ، غرامت مضاعف ( 1944- Double Indemnity ) ساختهبیلی وایلدر ( Billy Wilder ) و بوسه مرگ ( 1947- Kiss Of Death ) ساخته هنری هاتاوی ( Henry Hathaway ) اشاره کرد. 
همچنین ببینید : اکسپرسیونیسم.


فیلمو گراف ( Filmograph )
فیلمی معمولا مستند ، که فقط شامل تعداد زیادی عکس است. دوربین روی عکس های متعدد چرخش افقی یا زوم انجام می دهد.


فوتوریسم ( Futurism ) 
یک جنبش هنری که در ایتالیا و اوایل قرن بیستم شکل گرفت و هنر سنتی را طرد و از حضور جنبه های فنی و صنعتی در هنر حمایت می کرد. همچنین این جنبش متمایل به طرد گذشته بود. در این جنبش تعداد محدودی فیلم ساخته شده است. 
تعداد بازدید از این مطلب: 524
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : mandala
تاریخ : سه‌شنبه 18 اردیبهشت 1397
نظرات 0
فانوس خیال ( Laterna Magika )
ترکیبی از نمایش زنده و فیلم که در چک اسلواکی ابداع شد و مجموعه ای از موسیقی زنده ، بازیگر زنده ، فیلم ، اسلاید و موسیقی از پیش ضبط شده است.


فرایند پرده آبی ( Blue Screen Process )
یک فرایند بسیار پر مصرف که نیازمند دوربین خاصی نیست و در آن چند عنصر تصویری فیلم برداری شده را به طور مجزا در یک تصویر ترکیبی ، کنار هم قرار می دهند. در این فرایند از سوژه برای مثال بازیگران در نور سفید و در برابر پرده ای آبی رنگ ، با فیلم منفی رنگی ، فیلم برداری می کنند ، سپس در پس زمینه یعنی همان جا که پرده آبی هست هر نوع تصویری را بر روی همان فیلم منفی قرار می دهند. 

img/daneshnameh_up/9/92/BLUE-SC1.jpg
img/daneshnameh_up/a/a1/BLUE-SC2.jpg
img/daneshnameh_up/7/7a/BLUE-SC3.jpg



img/daneshnameh_up/e/eb/metropolis.jpg
فرایند شوفتان ( Schufftan Process )
روشی برای ترکیب کردن یک دکور کامل و بزرگ به کمک تصویر نقاشی شده یا ماکت ، در نمایی از فیلم. در این روش آینه ای با سطح نقره ای در زاویه ای 45 درجه نسبت به دوربین قرار می گیرد و تصویری را از کنار میدان دید دوربین ، بهعدسی منتقل می کند ، سپس بخش هایی از نقره پشت آینه تراشیده می شود و دوربین قادر خواهد بود از خلال فضای بی نقره ، صحنه پشت آینه را با تصویر بازتابی ترکیب کند. این فرایند معکوس شدنی هم هست ، به این ترتیب که جای آنچه در کنار میدان دید دوربین قرار می گیرد را با آنچه در پشت آینه قرار می گیرد عوض کنند. 
فرایند شوفتان ، تصویر ترکیبی نسبتا مطلوبی ارائه می دهد ، زیرا عناصر ترکیب شونده در یک زمان و با یک دوربین فیلم برداری می شود . اما این تکنیک کند است و امکان حرکت دوربین در آن وجود ندارد ، به همین خاطر پس از مدتی روش های دیگر جایگزین این روش شدند.
این روش به نام ابداع کننده اش یعنی ، اویگن شوفتان ( فیلم بردار آلمانی ) نامگذاری شده است.



« نمایی از فیلم مترو پلیس ( 1927- metropolis ) ، ساخته فریتس لانگ ( Fritz Long )، که توسط شوفتان فیلم برداری شد. در این نما از فرایند شوفتان استفاده شده.»


فرمالیسم ( Formalism )
جنبشی هنری که در آن فرم بر محتوا ارجحیت دارد. به عبارت دیگر نحوه عرضه هر چیز ، بیش از محتوای آن مهم است. در نظر فرمالیست ها ، فرم در خود کامل است و توجیهات زیبایی شناختی خود را دارد. 
در مطالعات سینمایی ، وقتی فرمالیسم مطرح می شود منظور این است که ، عناصر فرمالیستی اثر چگونه بر ارائه آن ، اثر می گذارند. 


فرو نوردهی ( Underexposure )
نوردهی فیلمی در دوربین یا به هنگام چاپ ، به مقدار کمتر از نیاز یا در زمانی کوتاه تر از حد لازم را فرو نوردهی گویند. در این حالت تصویر حاصل تصویری تیره است و هر آنچه در سایه قرار داشته باشد ، سیاه می شود. 


فضا ( Atmosphere )
حال و هوا و حس کلی صحنه که متاثر از یک یا مجموعه ای از عوامل زیر است:
صحنه آرایی ، نوع لباس ها ، نوع آرایش و گریم بازیگران ، رنگ های به کار رفته در صحنه ، سبک بازیگری ، زاویه بندی و کادر بندی و نوع حرکت دوربین ، نوع تدوین و صدا. 
در فیلم های تاریخی ، فانتزی ، ترسناک ، علمی- تخیلی و مهیج ، فضاسازی بسیار مهم است زیرا بار اصلی این فیلم ها بر دوش فضا سازی است. 


فلاش بک ، پس نگاه ( Flashback )
نما ، صحنه یا سکانسی که نسبت به زمان حال فیلم ، در گذشته اتفاق افتاده است. فلاش بک ، هم به عنوان بخشی از روایت و به نیت توضیح موفقیت های امروزی ، به عنوان بخشی از شخصیت پردازی و دادن اطلاع درباره گذشته کاراکتر و نیز یادآوری شخصیتی از حادثه ای که در گذشته اتفاق افتاده و ... به کار می رود . فیلم همشهری کین (1941 – Citizen Kane ) ساخته تحسین برانگیز ارسن ولز ، یکی از نمونه های عالی است که بخش عمده ای از فیلم از طریق فلاش بک ، روایت می شود .


فلاش فوروآرد ، پیش نگاه ( Flash Forward )
نما ، صحنه یا کنشی که نسبت به زمان حال فیلم ، در آینده رخ خواهد داد. در این روش می توان فرافکنی ذهنی شخصیتی را شاهد بود مثلا افکار جنون آمیز قاتلی که صحنه قتل بعدی اش را در ذهنش مجسم می کند.


img/daneshnameh_up/3/35/Phenakistiscope.jpg
فناکیستوسکوپ ( Phenakistiscope )
دستگاهی که از پایداری دید بیننده برای خلق توهم حرکت استفاده می کند. در این روش تصاویری بر روی صفحه گرد دواری کشیده می شود و بیننده آن را جلوی آینه می گیرد ، آن را می چرخاند و از خلال شکاف های موجود در محیط صفحه ، در آینه به تصاویری که به نظر می رسد حرکت دارند ، نگاه می کند. 


فیلم آموزشی ( Educational Film )
فیلمی که هدف اصلی آن آموزش موضوع یا مهارتی است. این فیلم ها عموما برای نمایش در کلاس های درس ساخته می شوند.


فیلم آرشیوی ( Archival Film )
فیلمی که به تمامی از فیلم های موجود در بایگانی ساخته شده باشد.


فیلم برداری با سرعت زیاد ( Overcrank )
در این حالت ، دوربین را با سرعتی بیش از سرعت رایج ، یعنی 24 قاب در ثانیه به راه می اندازند. حال اگر فیلم را با سرعت معمولی به نمایش در آورند ، ماجرا با سرعتی کمتر رخ می دهد. این اصطلاح در دوران سینمای صامت رایج شد که دوربین ها را به صورت دستی به راه می انداختند. 


فیلم برداری با سرعت کم ( Undercrank )
فیلم برداری با سرعتی کمتر از 24 قاب در ثانیه ( سرعت معمول در فیلم های ناطق ). وقتی این فیلم ، با سرعت معمولی به نمایش در آید ، تصویر سریع تر به نظر می رسد. 


فیلم برداری با وقفه ( Time – Lapse Cinematography )
روشی برای فیلم برداری از موضوعاتی که معمولا در مدتی طولانی رخ می دهند و با چشم قابل رویت نیستند. در این روش در فواصل زمانی طولانی از پیش تعیین شده ای ، یک قاب ، فیلم برداری می شود. وقتی نسخه مثبت حاصل از آن با سرعت عادی به نمایش در آید ، آن موضوع سرعت می گیرد و طی زمانی کوتاه قابل رویت خواهد بود. با این روش می توان ، باز شدن غنچه گل ، رشد هر گیاه ، تغییر آب و هوا و ... را شاهد بود. برای این کار از دوربین ویژه ای استفاده می شود .


فیلم برداری فرو سرخ ( Infrared Cinematography )
فیلم برداری با فیلم خاص سیاه و سفید یا رنگی حساس به اشعه های فرو سرخ. وقتی نور فرو سرخ روی فیلم ضبط می شود ، توان آن را دارد که جزئیات را از فاصله دوری که با چشم غیر مسلح رویت کردنی نیست ، به صورت سایه های محوی ظاهر کند. همچنین چنین نوری تحت الشعاع مه یا غبار قرار نمی گیرد. فیلم برداری فرو سرخ ، معمولا برای ضبط رویدادهایی در زیر نور آفتاب به کار می رود و نتیجه کار چنین به نظر می آید که در شب و زیر نور مهتاب فیلم برداری شده است ، زیرا فیلم معمولا تاریک تر از حالت عادی چاپ می شود. 


فیلم بلند ( Long Play )
اصطلاحی که در زمان سینمای صامت به فیلم های طولانی تر از یک حلقه اطلاق می شد. فیلم های یک حلقه ای یا کمتر را فیلم کوتاه می نامیدند. ایتالیایی ها برای اولین بار به ساخت فیلم های بلند روی آوردند. فیلم های آنها بیشتر تاریخی بود.


فیلم ترکیبی ( Anthology Film )
فیلم بلندی که از ترکیب و سر هم بندی کردن قسمت های مختلف فیلم های متفاوت ، بر اساس مضمونی مشترک با حضور بازیگر یا بازیگرانی خاص ساخته می شود. گاهی از این نوع فیلم ها ، کمپانی های مختلف فیلم سازی برای نشان دادن فیلم هایی که توسط استودیوی آنها ساخته شده ، استفاده می کردند. 


فیلم جلوه های ویژه ( Effects Film )
فیلم هایی چون جنگ ستارگان ( Star Wars ) و ... که موفقیت خود را در وهله اول مدیون ایجاد جلوه های ویژه اند. در این فیلم ها شخصیت پردازی و قصه پیچیده ای دیده نمی شود ، در عوض تمام فشار روی خلق جلوه های دیدنی متمرکز شده است.


فیلم چند قسمتی ، فیلم چند اپیزودی ( Episode Film ) 
نامی که معمولا به فیلمی شامل چند قسمت کوتاه و در خود مستقل ، و یا قسمت هایی که به نوعی به هم مربوطند داده می شود. برای نمونه فیلم تولد یک پروانه ( 1376 ) ساخته مجتبی راعی.


فیلم خانه ( Film Archive )
هر مکانی که محل گرد آوری و حفظ فیلم و مطالب مکتوب راجع به سینما باشد و آن ها را برای مطالعه در اختیار علاقه مندان قرار دهد. این موسسات نه تنها باید فیبم ها را انتخاب کنند و گرد هم بیاورند ، بلکه باید به شیوه های مناسب از آنها نگه داری کنند تا فیلم ها خراب نشوند. برای این کار هر فیلم خانه باید مجهز به تجهیزات نسخه برداری ، تبدیل از حالت نیتراتی به حالت استاتی و تامین دمای مطلوب برای حفظ فیلم و ... باشد. از معروف ترین و معتبرترین فیلم خانه های جهان می توان به فیلم خانه آکادمی هنر ها و علوم سینمایی در آمریکا و فیلم خانه سینما تک فرانسه اشاره کرد .


فیلم خبری ( Newsreel ، News Film )
فیلم کوتاهی که به شکل گزارش گونه ، رویدادهای خبری و وقایع قابل توجه را پوشش می دهد. تا دهه 1950 که تلوزیون پوشش خبری را به عهده گرفت ، پخش این فیلم های خبری جزئی از برنامه سینماها بود ، حتی برخی از سینماها فقط فیلم های خبری پخش می کردند. ضبط اینگونه فیلم ها از اواخر قرن نوزدهم ، در فرانسه و توسط فیلم بردارانی که برای برادران لومیر کار می کردند آغاز شد. در ابتدا در این فیلم ها رویدادهای سیاسی و نظامی الویت داشتند. 
با ورود تلوزیون به خانه های مردم برنامه های خبری تلوزیونی جای این فیلم های خبری را گرفت و امروزه ، تلوزیون با امکانات خیره کننده ای مانند ماهواره ها که در اختیار دارد ، پوشش کاملی از تمام رویداهای و حوادث جهان چه سیاسی ، ورزشی ، هنری و ... را عرضه می کند.


فیلم روایی ( Narrative Film )
هر فیلم که قصه ای را روایت کند و بر خط قصه تاکید خاصی داشته باشد و یا به تعبیری جنبه دراماتیک داشته باشد. فیلم های مستند هم اگر در پی روایت قصه یا ماجرایی باشند جزء فیلم های روایی هستند. 


فیلم غیر داستانی ( Nonfiction Film )
فیلمی که به شخصیت ها و رویدادهای واقعی و نه تخیلی بپردازد. از جمله فیلم های غیر داستانی می توان به این گونه ها اشاره کرد : مستند ، فیلم های سفرنامه ای ، فیلم های آموزشی ، فیلم های خبری. 
همچنین ببینید : سینمای مستند .


فیلم کامر اشپیل ( Kammerspielfilm )
کامراشپیل واژه ای به زبان آلمانی است به معنای بازی اتاقی ، و اصطلاحی است برای نمایش هایی که تماما در یک اتاق می گذرد اما در سینما به نوعی فیلم صامت اطلاق می شد که در دهه 1920 در آلمان ساخته می شدند.
فیلم های کامراشپیل ، آثاری ناتورالیستی و روانی بودند که در فضاهای سرد و تاریک می گذشتند. مشخصه بارز این فیلم ها ، عدم وجود میان نوشته یا کمبود آن بود ، همچنین این فیلم ها بیشتر بر حالت های ظاهری شخصیت ها و رفتار آنها تکیه می کرد. این تاکید گاه به صحنه هایی با حرکت های کند و افراط در بازیگری منتهی می شد ، اما در ضمن احساسات درونی تکان دهنده ای را به نمایش می گذاشت. 


فیلم گوتیک ( Gothic Film )
فیلمی که از قواعد رمان های گوتیک پیروی می کند. به عبارت دیگر ، فیلمی که در فضاهای غریبی مانند یک قصر قدیمی می گذرد ، رویدادهای عجیبی در آن اتفاق می افتد ، اغلب شخصیتی با چهره ای شیطانی و قدرتمند در فیلم حضور دارد ، قهرمان زن فیلم معصوم و آسیب پذیر است و گهگاه حضور عناصر ماوراء الطبیعه در فیلم حس می شود. برای مثال فیلم هایی مانند ربکا ساخته آلفرد هیچکاک و برخی از فیلم های دراکولایی. 


فیلم نامه غیر اقتباسی ( Original Screenplay )
فیلم نامه ای که در اصل برای تولید فیلم نوشته شده و از روی یک کتاب یا نمایش نامه اقتباس نشده. فیلم نامه نویسان یا فیلم نامه های غیر اقتباسی را پیشاپیش می نویسند و یا قراردادی بر اساس خط قصه ای مشخص ، می بندند. 


فیلم نوار (Film Noir )
عبارتی فرانسوی به معنای فیلم سیاه. فیلم نوار ، ژانر سینمایی خاصی است که در اواخر دهه 1940 و اوایل دهه 1950 در هالیوود رونق داشت. این فیلم ها دنیای سیاه ، تلخ و خشن تبهکاران را به نمایش می گذارند که افراد آن چهره های عصبی ، سرسخت و عبوسی دارند ، صحنه ها سرشاز از سایه های سنگین و تضاد شدید نور و سایه است. برخی از تحلیل گران بر این عقیده اند که سبک این نوع فیلم ها ، به ویژه صحنه آرایی و نورپردازی و نیز حال و هوای سنگین حاکم بر آنها از سینمای اکسپرسیونیستی آلمان متاثر است. اما عامل اصلی موثر در شکل گیری این ژانر را باید در رمان های دو پلیسی نویس آمریکا یعنی ریموندچندلر ( Raymond Chandler ) و دشیل همت ( Dashiel Hammett ) جست و جو کرد. 
این فیلم ها را نمی توان در یک دسته منسجم با مضامین ، شخصیت ها ، طرح قصه و قراردادهای مشترک قرار داد تا به صورت یک ژانر ، قابل تشخیص باشند ، در عوض وجه مشترک آنها ، بدبینی نسبت به سرشت فاسد انسان ، آمادگی برای ابراز خشونت ، ناهنجاری روانی در شخصیت ها و تاکید بر صحنه های تلخ و خشن در شهر است.
از جمله فیلم های مطرح این گونه سینمایی می توان به خواب بزرگ ( 1945 ) ساخته هاوارد هاکس ، غرامت مضاعف ( 1944- Double Indemnity ) ساختهبیلی وایلدر ( Billy Wilder ) و بوسه مرگ ( 1947- Kiss Of Death ) ساخته هنری هاتاوی ( Henry Hathaway ) اشاره کرد. 
همچنین ببینید : اکسپرسیونیسم.


فیلمو گراف ( Filmograph )
فیلمی معمولا مستند ، که فقط شامل تعداد زیادی عکس است. دوربین روی عکس های متعدد چرخش افقی یا زوم انجام می دهد.


فوتوریسم ( Futurism ) 
یک جنبش هنری که در ایتالیا و اوایل قرن بیستم شکل گرفت و هنر سنتی را طرد و از حضور جنبه های فنی و صنعتی در هنر حمایت می کرد. همچنین این جنبش متمایل به طرد گذشته بود. در این جنبش تعداد محدودی فیلم ساخته شده است. 
تعداد بازدید از این مطلب: 485
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : mandala
تاریخ : سه‌شنبه 18 اردیبهشت 1397
نظرات 0
فرهنگ اصطلاحات و واژگان تخصصی سینمایی
 
حرف الف)
 
آپاراتچی ( Projectionist )
فردی که مسئول راه اندازی دستگاه نمایش برای نمایش فیلم است. او همچنین باید تجهیزات دیگر مربوط به نمایش فیلم مانند صدا و نور را نیز به راه اندازد و تنظیم کند. 
 
آروماراما ( Aromarama )
فرایندی که طی آن ، هم زمان با پخش فیلم در سالن سینما ، بویی متناسب با تصویر در سالن پخش می شود.
 
از پیش دیدن صحنه ( Animatics )
صحنه هایی که با تکنیک های نقاسی متحرک یا ویدئو ساخته می شوند ، تا دست اندرکاران تولید فیلم بتوانند نحوه عملکرد صحنه واقعی را که بعدتر خلق خواهند کرد ببینند. این روش به ویژه برای پیش بینی صحنه هایی که از جلوه های ویژه در آنها استفاده خواهد شد کاربرد دارد. 
 
استدیکم ( Steadicam )
نام تجاری وسیله ای که در سال های اخیر بسیار مورد استفاده قرار گرفته و به فیلم بردار اجازه می دهد تا در نماهایی که با دوربین روی دست کار می کند ، دوربین را در وضعیتی نسبتا ثابت نگه دارد. استدیکم ، پایه ای است که به کمربند متصل می شود و روی سینه و پشت فیلم بردار قرار می گیرد و به فیلم بردار اجازه می دهد تا با سهولت به کار خود بپردازد.
 
استروبوسکوپ ( Stroboscope )
وسیله ای که در سال 1833 در وین اختراع شد و توهم حرکت را با صفحه مدوری که درون آن ، مجموعه ای از طرح ها قرار داشت ایجاد می کرد. برای استفاده از این وسیله ، تماشاگر صفحه را به دوران در می آورد و از خلال شکافی در این صفحه به تصویر بازتابیده طرح ها در یک آینه نگاه می کرد.
 
اسلاید ( Diapositive )
صفحه شیشه ای که بر بخشی از آن تصویری نقش بسته و دوربین از قسمت شفاف آن ، صحنه ای را فیلم برداری می کند و از ترکیب آن صحنه و تصویر روی شیشه ، تصویری ترکیبی به دست می آید. معمولا از این تمهید برای افزودن تصویر ابر یا جلوه های مشابه به تصویر اصلی استفاده می کنند.
 
افکت ، جلوه ها ، افه ها ( Effects )
به طور کلی هر نوع عنصر تخیلی یا مصنوعی که جزء طبیعی صحنه نباشد و با روش های تکنیکی به آن اضافه شود را گویند. این خلق جلوه به طور مشخص ، مترادف موارد زیر است:
1- جلوه های انتقالی در فیلم مانند همگذاری ، محو تدریجی و ... .
2- جلوه های ویژه ، چه آنها که به طور مکانیکی جلوی دوربین انجام می شود ، برای مثال ایجاد صحنه انفجار یا آنها که نیازمند شیوه های دقیق و ظریف فیلم برداری اند مانند فرایند نقاب متحرک. 
3- افزودن صدا بعد از فیلم برداری ، از جمله افزودن صدای طوفان ، تیراندازی ، قدم زدن و... . 
 
اقتباس ( Adaptation )
در حالت کلی هر اثری در قالب یک رسانه خاص که بر اساس اثری در رسانه ای متفاوت شکل می گیرد را اقتباس گویند. اقتباس های سینمایی را می توان بر اساس نمایش نامه ، رمان ، داستان کوتاه ، وقایع تاریخی ، زندگی نامه ها و گاه حتی شعر یا تصنیف ساخت. 
اقتباس هم می تواند آزاد باشد ( Loose Adaptation ) و در آن حال و هوای کلی اثر ، بخشی از آن ، شخصیتی ، یا حتی یک عنوان حفظ گردد و هم می تواند کاملا وفادارانه باشد و در آن داستان اصلی ، شخصیت ها و حتی گفت و گوها را تا حد ممکن حفظ کرد. 
آثار سینمایی درخشانی از روی آثار ادبی به ویژه رمان های محبوب و پر فروش ساخته شده اند ، از همین رو برخی جشنواره های سینمایی جایزه متفاوتی را برای فیلم نامه های اقتباسی در نظر گرفته اند. بسیاری از محبوب ترین فیلم های تاریخ سینما بر اساس رمان های پر فروش ساخته شده اند ، آثاری مانند بر باد رفته ( 1939- Gone With The ) بر اساس رمانی از مارگارت میچل ( Margaret Mitchell ) و پدر خوانده ( 1972- Godfather ) بر اساس رمانی از ماریو پوزو ( Mario Puzo ). در هر دو مورد کتاب هایی نه چندان قوی ، اما دارای خط داستانی جذاب به دست فیلم سازانی توانمند به فیلم هایی مهم و مطرح و با عمقی بیش تر از اصل کتاب بدل شده اند. با هر چه بیشتر ریشه دار شدن اقتباس های ادبی در سینما رابطه تنگاتنگی بین سینما و ادبیات در حال شکل گیری است
 
 
اکسپرسیونیسم ( Expressionism )
مکتبی سینمایی که از 1919 تا حدود 1933 در آلمان شکل گرفت. این مکتب اساسا یک مکتب هنری است که پیش از این در عرصه نقاشی ، ادبیات ، تئاتر و موسیقی فعال شده بود. این مکتب در سینما می کوشد واقعیت مادی را به صورت بازتاب ذهنی جهان از نظر شخصیتی در فیلم ارائه دهد. این کار از طریق صحنه پردازی پیچیده و اغراق شده ، سایه های سنگین ، فضاسازی غریب ، زوایای اریب و کج و معوج ، خطوط شکسته ، لباس و آرایش غیر متعارف و سبک خاص بازیگری انجام می گرفت. از جمله فیلم های مطرح این مکتب می توان به کابینه دکتر کالیگاری ( 1918- The Cabinet Of Dr. Caligari) ، نوسفراتو ، یک سمفونی ترسناک ( 1922 ) اشاره کرد. 
 
اکوستیک ، علم صدا ( Acoustics )
عوامل محیطی هر ناحیه ای که بر صدا اثر بگذارند. هر صدابردای باید ، با این عوامل آشنا باشد. این عوامل چه در هنگام ضبط و چه در هنگام پخش دارای اهمیت هستند. 
 
آلفکس ( Allefex )
دستگاهی که می تواند در هنگام نمایش فیلم صامت ، تا پنجاه جلوه صوتی مختلف را ارائه دهد.
 
امپرسیونیسم ( Impressionism ) 
امپرسیونیسم ایتدا جنبشی در نقاشی بود ، که در بین نقاشان فرانسوی در اواخر قرن نوزدهم میلادی رایج بود و در اوایل دهه 1920 به سینما راه یافت. در این جنبش هدف آن است تا با استفاده از نور ، سایه ، رنگ ، حالت کانونی ، بافت تصویر ، زاویه دوربین و تدوین ، از ضبط رئالیستی رویدادها و صحنه های واقعی فاصله گرفته شود و تاثیری ذهنی خلق کند. در واقع فیلم سازان امپرسیونیست می کوشیدند تا همتای نقاشان امپرسیونیست ، جلوه های ذهنی خاصی را با دوربین در آثار روایی خود خلق کنند. از چهره های مهم این مکتب می توان به لویی دلوک ( Louis Delluc ) ، ژرمن دولاک ( Germaine Dulac ) ، ژان اپستاین ( Jean Epstein ) و آبل گانس ( Abel Gance )اشاره کرد. از فیلم های مهم این مکتب نیز می توان به تب ( 1921- Fever ) ساخته دلوک ، قلب وفادار ( 1923- Faithful Heart ) ساخته اپستاین و چرخ ( 1923- The Wheel ) ساخته گانس اشاره کرد. 
 
انبار فیلم ( Vault )
انباری ضد آتش ، برای حفظ و نگه داری فیلم ها برای مدت طولانی. در این انبار ها ، دما و رطوبت همواره تحت کنترل است تا فیلم های موجود در آن خراب نشوند. استودیوهای فیلم سازی ، فیلم خانه ها و لابراتوارها معمولا چنین انبارهایی دارند. 
آنتاگونیست ، شخصیت خبیث ( Antagonist )
شخصیت مقابل قهرمان فیلم که معمولا آدم بدی است. 
 
انیماسکوپ ( Animascope )
روشی که در آن ، از بازیگران زنده طوری فیلم برداری می شود که خطوط حاشیه ای بدنشان پر رنگ به نظر می آید و در نتیجه به شخصیت های نقاشی های متحرک شباهت می یابند. این روش راه بسیار ارزان تر و آسان تری برای ساختن فیلم نقاشی متحرک ، نسبت به ترسیم اشکال روی طلق و خلق حرکت است.
 
حرف ( ب )
 
باران ساز ( Rain Cluster ) 
مجموعه ای از آبپاش های آویزان در بالای صحنه که از آنها آب پاشیده می شود ، تا در منطقه وسیعی از صحنه ، حالت بارش باران پدید آید. 
 
بداهه پردازی ( Improvise )
کاری که بدون تمرین یا بدون اینکه در فیلم نامه قید شده باشد عمدتا از سوی بازیگران انجام می شود. گاه ، برخی از فیلم سازان از بازگر یا بازیگرانشان می خواهند اگر گفته یا حرکتی به ذهنشان می رسد که جلوه بیشتری به اثر می بخشد ، ان را ادا کنند. 
 
بدل ( Double )
فردی که در صحنه های خیلی خطرناک ، یا در نماهای دور که چهره بازیگر مشخص نیست و در نتیجه هویتش آشکار نمی شود ، به جای بازیگر زن یا مرد ظاهر می شود. بدل کارانی که باید صحنه های خطرناک را اجرا کنند ، آموزش های ویژه ای می بینند. امروزه کلاس های آموزشی برای بدل کاری در کشورهایی که صنعت سینمای قوی دارند دایر است.
 
 
 
برداشت سه گانه ( Triple Take )
فیلم برداری از ماجرایی در سه مرتبه مختلف ، به ترتیب از نمای دور ، نمای متوسط و نمای نزدیک. حرکت باید عینا تکرار شود تا امکان برش تطبیقی فراهم شود. این روش دست تدوینگر را باز می گذارد تا فیلم ها را مطابق سلیقه و توصیه به هم پیوند بزند. 
 
برش موازی هم زمان ( Cross-Cutting )
برش ، بین دو یا چند ماجرا برای نمایش رابطه آنها با یکدیگر. در اغلب موارد این ماجراها هم زمان رخ می دهند و از تاثیر متقابل آنها ، حالت هیجان و تعلیق پدید می آید. یکی از عالی ترین نمونه های برش موازی هم زمان ، سکانس مربوط به غسل تعمید در پدرخوانده ( Godfather ) است که هم زمان با این مراسم تمامی مخالفان مایکل کورلئونه کشته می شوند و فرانسیس فورد کوپولا به زیبایی این ماجرا را به هم برش داده. این نوع برش در مورد رویدادهایی که هم زمان نیستند هم می تواند رخ دهد تا نشانگر رابطه بین آن رویدادها باشد. برای نمونه فیلم پدر خوانده دو که در آن کوپولا با برش موازی ، صحنه هایی از زندگی گذشته پدر و زندگی حال فرزند او را نشان می داد.
 
بردیاب ، تله متر ( Rangefinder ، Telemeter )
نظام دید اپتیک برای کانونی کردن و اندازه گیری فاصله بین دوربین و سوژه. چنین سیستمی به ویژه برای فیلم برداری از هلیکوپتر یا فیلم برداری با دوربین های قطع کوچک به کار می رود
 
برش سریع ( Fast Cutting )
برش سریع نماهای کوتاه به همدیگر و به این ترتیب خلق هیجان در تماشاگر. برش سریع برای ایجاد گیجی و توهم هم مورد استفاده قرار می گیرد. 
 
برش مستقیم ( Direct Cut )
برش ناگهانی و بی واسطه از صحنه ای به صحنه دیگر ، بی آنکه تمهیدی انتقال دهنده مانند هم گذاری یا محو تدریجی صورت گیرد.
 
برگه یاد آوری ( Cue Cards )
ورقه های بزرگی که گفتگوهای مربوط به هر نما را با حروف درشت روی آن می نویسند و خارج از دید دوربین نگه می دارند ، تا اگر بازیگری گفتگوهای خود را فراموش کرد ، با نگاهی به آن به یاد بیاورد.
 
بلاک باستر ( Block Buster )
فیلم های بسیار پر خرج و عظیم که معمولا طولانی تر از زمان فیلم های عادی هستند و پر آب و رنگ ساخته می شوند و معمولا از دکورهای عظیم استفاده می کنند. این فیلم ها با توجه به هزینه ای که در بر داشته اند باید فروش زیادی بکنند تا به سوددهی برسند. بلاک باستر هم معنای پرخرج را با خود دارد و هم معنای پر فروش را. برای مثال فیلم هایی مانند برباد رفته ( 1939- Gone With The Wind )، تایتانیک ( 1998- Taitanic)، جنگ ستارگان ( 1977- Star wars ) و ... .
 
بلک ماریا ( Black Maria )
استودیوی کوچکی که ویلیام لوری دیکسون در شرکت ادیسون طراحی کرد. این استودیوها را سراسر رنگ سیاه زده بودند و در آن از بازیگران به وسیله دوربین های کینه توگراف بر پس زمینه ای سیاه و با کمک نور خورشید که از سقف متحرک آن به درون می تابید فیلم می گرفتند. به این استودیوها بلک ماریا می گفتند.
 
بوم ( Boom ) 
بازوی متحرک بلند و سبکی که صدابردار ، میکروفن خود را بر سر آن نصب می کند و یک نفر آن را ، از فاصله دور و خارج از تصویر دوربین ، در بالای سر بازیگر نگه می دارد تا صدابردار صدایش را ضبط کند.
 
بیوسکوپ ( Bioskop )
دوربین فیلم برداری و دستگاه نمایش که توسط دو مخترع آلمانی یعنی ماکس و امیل اسکلادانووسکی اختراع شد و اولین نمایش فیلم در آلمان ، در اول نوامبر 1895 در شهر برلین به وسیله آن انجام شد. 
 
 
 
 
 
 
 
حرف ( پ ) 
 
 
پاناگلاید ( Panaglide )
وسیله ای مانند جلیقه که در هنگام فیلم برداری روی شانه ، فیلم بردار آن را می پوشد. این وسیله دوربین را به بدن متصل نگه می دارد و این امکان را ایجاد می کند که فیلم بردار بتواند تصویر را بدون لرزش فیلم برداری کند. 
 
پراکتیکال ( Practical )
این واژه اصطلاحی است که به هر بخشی از صحنه مانند ، در ، پنجره ، نور یا حتی تمام صحنه به کار می رود که کار عادی خود را انجام می دهند و جزئی از پس زمینه یا دکور نیستند.
 
پراکسینوسکوپ ( Praxinoscope )
دستگاهی قدیمی برای مشاهده یک رشته از تصوایر طراحی شده بر روی استوانه ای دوار ، که بر اساس پدیده پایداری دید ، توهم حرکت ایجاد می کند. این دستگاه در سال 1877 توسط امیل رینو اختراع شد.
 
پر کنتراست ، پر تضاد ( High Contrast )
تضاد شدید در تصویر ، میان مناطق تاریک و روشن و بدون وجود حالت های بینابینی. چنین نورپردازی می تواند جلوه ای قدرتمند و با نفوذ خلق کند.
 
پروتاگونیست ( Protagonist )
قهرمان فیلم ، نمایش نامه یا هر اثر ادبی.
 
پریسکوپ ( Periscope )
دستگاهی که به دوربین متصل است و به مدد آن نماهای بسیار سربالا ، بالای نقطه دید ، زوایای عجیب و غریب ، جلوه های ویژه و ماکتی را فیلم برداری می کنند.
 
پس زمینه ( Background )
دکور صحنه و فضای عمومی واقع در پشت تصویر یا پیش زمینه ای که رخدادهای اصلی در آن اتفاق می افتند. لازم به ذکر است که در گذشته ، به دلیل اینکه عمدتا فیلم ها داخل استودیو ساخته می شدند ( حتی فضاهای خارجی ) ، دکورهای پس زمینه را دستی می ساختند و رنگ می زدند ، این مسئله موجب می شد ، فضا کمی تصنعی به نظر برسد ، اما امروزه معمولا تا حد ممکن فیلم ها را خارج از استودیو می سازند و از پس زمینه های واقعی استفاده می کنند.
 
پلان سکانس ، برداشت طولانی ( Sequence Shot - Plan – Sequence )
نمایی که به مدتی نسبتا طولانی ادامه یابد. اولین فیلم های صامت عمدتا از برداشت های طولانی تشکیل می شدند ( زیرا در آن زمان دوربین فقط یم ناظر ساکن بود) ، ولی چیزی نگذشت که قطع از نمایی به نمای دیگر متداول شد. در آغاز ناطق شدن سینما هم چون دوربین باید در یک محفظه بسته ( برای جلوگیری از صدای مزاحم) قرار می گرفت و تحرک کمتری داشت ، دوباره برداشت های بلند مطرح شد. برداشت های بلند و بدون کات معمولا پدید آورنده احساس کسالت در تماشاگر و نشانگر نوعی عدم تحرک در ماجرای فیلم است ، به همین خاطر فیلم سازان با احتیاط به سمت برداشت های بلند می روند. 
 
پوشش بارنی ( Barney )
پوششی نرم ، ضد آب و چند لایه که روی دوربین را می پوشاند . این پوشش صدای مزاحم دوربین در هنگام ضبط صدا را در سر صحنه فیلم برداری کاهش می دهد و گاه مجهز به گرم کنی است که در سرما ، دوربین را گرم نگه می دارد.
 
پیکسل ، عنصر تصویر ( Pixel ) 
کوچکترین جزء هر تصویر که همان نقاط ریز هستند. هر چه مقدار این نقطه ها بیشتر باشد وضوح تصویر هم بیشتر است.
 
 
 
 
 
 
حرف ( ت ) 
 
تریلر ( Thriller)
هر فیلم پر ماجرا و هیجان انگیزی که در تماشاگر حس تعلیق ایجاد کند ، برای مثال فیلم های جنایی ، جاسوسی و ماجراجویانه. 
 
تصویر با حاشیه محو ( Vignette )
تصویری که در مرکز کاملا کانونی و واضح و در حاشیه ها محو است. چنین تصویری مشابه عکس های قدیمی است. از اینگونه تصاویر برای تاکید کردن بر مرکز تصویر و یا برای خلق جلوه عکس های قدیمی استفاده می شود. این روش نخستین بار توسط دیوید وارک گریفیث مورد استفاده قرار گرفت. 
برای خلق این تصاویر در ساده ترین راوش ، حاشیه عدسی دوربین را به وازلین آغشته می کنند. 
 
تصویر سایه دار ( Ghost Image )
تصویری که از بر هم انداختن تصویری روی تصویر دیگر ، یا بازتاب یک سوژه خارجی روی صحنه اصلی به مدد آینه ای دو سویه که جلوی دوربین قرار می گیرد ، حاصل می آید. این تمهید در دهه 1940 برای ایجاد تصویر روح یا شبح به کار می آمد.
 
تصویر سرد ( Cool Image )
تصویری که در آن رنگمایه آبی مسلط است ، درست بر خلاف تصویری که در آن رنگ مایه های گرم ، چون قرمز مسلط است.
 
تضاد ، کنتراست ( Contrast )
اختلاف نسبی میان تاریک ترین و روشن ترین نقاط تصویر. تضاد ، نه تنها بر اساس رابطه میان این دو حد ، بلکه بر اساس میزان رنگ خاکستری و حد فاصل بین تیرگی و روشنی هم تعیین می شود. تصویر را دارای تضاد زیاد گویند وقتی نوربندی میان این دو حد کم باشد و دارای تضاد کم گویند ، وقتی نوربندی میان این دو حد زیاد و چشمگیر باشد.
 
 
تغییر سرعت ( Fairing )
آغاز کردن حرکت افقی دوربین با سرعت زیاد و ختم کردن آن به سرعتی به مراتب کمتر از نقطه آغاز و حتی سکون. 
 
تک گویی ذهنی ( Inner Monologue )
اندیشه های درونی شخصیتی که به صورت گفت و گوی ذهنی آن شخصیت با خودش عرضه می شود. این تکنیک بیشتر متعلق به رمان نویسی است و در آنجا کاربرد دارد ، زیرا که دست نویسنده برای نفوذ به ذهنیات شخصیت ها به خوبی باز است. در سینما هم گاهی از این شیوه به صورت گفتار روی فیلم استفاده می شود.
 
تمثیل ( Allegory )
این واژه بیشتر در ادبیات مصطلح است ، اما در سینما برای توصیف فیلمی به کار می رود که به نظر می آید ، شخصیت و حوادث موجود در فیلم نشان دهنده موقعیتی بیرون از فیلم یا بعضی موقعیت های اخلاقی فراگیر هستند. گاهی تمثیل بسیار صریح و واضح است و گاه به صورت پنهانی در متن اثر گنجانده شده. 
 
تله سینما ( Telecine)
دستگاهی که تصویر سینمایی را به علائمی بدل می کند که می توان آن علائم را به تصویر تلوزیونی یا ویدئویی تبدیل کرد. از این وسیله برای انتقال تصاویر سینمایی به روی صفحه تلوزیون استفاده می شود. تله سینما همچنین تصاویر سینمایی را به تصاویر ویدئویی تبدیل می کند تا امکان تدوین الکترونیکی فیلم سینمایی پدید آید.
برای مثال یک نمونه از این دستگاه ها به این صورت عمل می کند که ، دوربینی تلوزیونی مستقیما روبه روی عدسی دستگاه نمایش قرار می گیرد و تک تک قاب ها را تفکیک رنگ کرده و به علائم تلوزیونی بدل می کند. دستگاه های نله سینما ، در ضمن صدای اپتیک یا صدای مغناطیسی فیلم ها را به علائم قابل انتقال تلوزیونی بر می گردانند.
 
تم ، مضمون ( Theme)
موضوع ، طرح ، پیام ، مفهوم ، دیدگاه اجتماعی یا حال و هوایی کلی که بر یک اثر هنری حاکم است. 
 
 
توماتروپ ( Thaumatrope)
این لغت در زبان یونانی به معنای چرخش جادوئی است و در اینجا ، یک وسیله اسباب بازی قدیمی است که بر اساس پدیده ثبات دید ساخته شده ، به این ترتیب که دو طرح در دو طرف صفحه ای مدور ترسیم می شود و در هنگام چرخش سریع صفحه توسط دو نخ ، یک تصویر ترکیبی به نظر بیننده می رسد. 
 
تئوری مولف ( Auteur Theory )
تئوری که اولین بار توسط الکساندر آستروک ( Alexandre Astruc ) ، در فرانسه و در مقاله ای با نام دوربین - قلم که در سال 1948 منتشر کرد ، مطرح شد. از نظر او دوربین چون قلمی است در دست فیلم ساز برای خلق یک فیلم ، و نه ارائه تصویری اندیشه های از پیش طراحی شده فیلم نامه نویسان.
این تئوری ، کارگردان را اصلی ترین عامل تولید فیلم می داند و فیلم را ثمره شخصیت و دیدگاه او می پندارد و تمام فیلم های او را از نظر تکنیک ، سبک و تم به یکدیگر مربوط می داند. 
این تئوری توسط دیگر منتقدان فرانسوی به ویژه منتقدان مجله کایه دو سینما همچون فرانسوا تروفو ( Francois Truffaut ) ، ژان لوک گدار ( Jean - Luc Godard ) و اریک رومز ( Eric Rohmer ) ، پی گیری شد 
تیپ ( Character Type )
شخصیتی با ویژگی ها و کیفیات مشخص که از خلال نام های مختلف و با حضور بازیگران مختلف به دفعات در فیلم های متفاوت ظاهر می شود ، که از آن جمله می توان به مادر مهربان و خوش قلب ، پدر تند خو و بداخلاق ، قاتل روانی و ... اشاره کرد. البته بازیگر خوب می تواند به این قالب های کهنه ، حس و حال تازه ای ببخشد.
 
تیپ سازی ( Typecasting)
انتخاب بازیگر بر اساس ظاهر ، خلقیات ، شخصیت و تصویر رایجی که تماشاگر از آن بازیگر دارد. 
 
تیتراژ- عنوان بندی ( Billing )
نوشتن نام بازیگران فیلم پیش از شروع اصلی فیلم در تصویر ، بر حسب شهرت آنها. عنوان بندی برای بازیگران اهمیت خاصی دارد ، هم از این جهت که نشان دهنده اهمیت نسبی آنها در فیلم است و هم از آن جهت که در قرارداد های بعدی آنها ، تاثیر بسیاری به جا می گذارد.
لازم به ذکر است در گذشته در عنوان بندی اولیه ، نام همه عوامل فیلم ذکر می شد ، اما این مسئله به دلیل تعداد زیاد نام ها ، تماشاگر را خسته می کرد ، به همین خاطر بعدها در عنوان بندی اولیه تنها به نام های اصلی مانند بازیگران اصلی ، کارگردان ، فیلم نامه نویس اکتفا می شود و در عنوان بندی نهایی نام همه عوامل ذکر می شود.
 
حرف ( ج ) 
 
جامپ کات ، برش پرشی ( Jump Cut )
برشی بین دو نما ، که غیر منتظره و پرشی به نظر آید و به خاطر این پرش آشکار در زمان یا مکان ، توجه را به خود جلب کند. این برش به دلیل ضعف در فیلم برداری یا تدوین هم ممکن است پدید آید اما معمولا از این نوع برش برای نیت خاصی استفاده می شود. این برش به شیوه های زیر انجام می شود:
1- حذف مرحله میانی در یک حرکت پیوسته ، تا به نظر آید جهشی صورت گزفته.
2- انتقال ناگهانی از حرکتی به حرکت دیگر.
3- قطع از زمانی به زمان دیگر یا از جایی به جای دیگر با یک زاویه و عدسی دوربین.
4- تغییر زاویه دوربین یا موضع شخصیت یا شیئی ، در دو نمای پیوسته از همان شخصیت یا شیء.
5- برش از یک نمای دور یا متوسط به نمایی نزدیک از همان صحنه.
اگر خلق جلوه ناگهانی بودن ، گسستگی یا به اوج رساندن در دستور کار نباشد استفاده از جامپ کات به معنای ضعف است. 
 
جرثقیل تولیپ ( Tulip Crane )
چرثقیل کوچک و قابل حملی که برای فیلم برداری در خارج از استودیو ، بسیار مناسب است.
 
جرثقیل کوچک ( Velocitator )
وسیله حمل و نقل دوربین که بزرگتر از گردونه و مجهز به جرثقیل است و می تواند دوربین را تا ارتفاع دو متری بالا ببرد. این نوع جرثقیل معمولا دارای صندلی مخصوص فیلم بردار و دستیار اوست و به صورت دستی یا موتوری حرکت می کند. 
 
جرثقیل لوما ( Louma Crane )
جرثقیلی قابل حمل ، قابل انعطاف و متحرک برای فیلم برداری با دوربین های سبک که با آن می توان دوربین را از فاصله ای دور و به مدد تمهیدات کنترل از راه دور مورد استفاده قرار داد. لوما این امکان را فراهم می کند تا نماهایی که فیلم برداری از آنها با حضور فیلم بردار در پشت دوربین امکان پذیر نیست هم گرفته شوند.
 
 
جلوه کولشوف ( Kuleshov Effect )
معنا و تاثیری روانی که از کنار هم گذاشتن نماهای منفرد و حتی شاید یه نظر بی ارتباط خلق می شود ، بدون اینکه در خود آن تکه فیلم ها موجود باشد. مثلا ، چشم + آب = گریه کردن. این مفهوم اصلی مونتاژ به تعبیر لف کولشف ( Lev Kuleshov ) و شاگردانش در مدرسه دولتی مسکو در اوایل دهه 1920 بود. 
 
جلوه های صوتی ( Sound Effects )
تمام صداهای فیلم به جز گفت و گو ، گفتار روی فیلم و موسیقی را جلوه های صوتی گویند. این صدا ها معمولا بعد از فیلم برداری به لبه صدای نهایی اضافه می شود. با جلوه های صوتی می توان ، صداهایی شبیه محیط واقعی خلق کرد. معمو لا بخش صدای استودیوها ، آرشیوی دارند که دارای صداهای مختلف از جمله شلیک گلوله ، انفجار بمب ، صدای باد و باران و طوفان و .. . است و در زمان های مختلف مورد استفاده قرار می گیرد. علاوه بر صداهای آرشیوی برخی از فیلم سازان صداها را در سر صحنه ضبط می کنند. 
امروزه استفاده ازسیستم های کامپیوتری برای خلق و تلفیق صدا با تصویر بسیار مرسوم است. 
 
جلوه های لابراتواری ( Laboratory Effects )
جلوه های ویژه ای که در لابراتوار و از طریق مراحل مختلف ظهور و چاپ فیلم حاصل می شود. جلوه های لابراتواری از جلوه های ایجاد شده رو به روی دوربین ( از جمله جلوه های مکانیکی ) و جلوه های ایجاد شده درون دوربین متفاوت است.
 
جلوه های مکانیکی (Mechanical Effects )
جلوه های ویژه ای که به طور مستقیم جلوی دوربین انجام می شود و نه در لابراتوار و یا با تکنیک های کامپیوتری و اپتیکی ، برای مثال : 
1- ایجاد آتش و انفجار. 
2- خلق پدیده های طبیعی مثل باران ، طوفان و ...
3- استفاده از ماکت هایی در اندازه طبیعی مانند میمون ، کوسه و ...
 
حرف ( چ )
 
چراغ فرمان ( Cue Light )
چراغ کوچکی بیرون از دید دوربین ، که وقتی روشن می شود ، به منزله آن است که بازیگر باید جملات مورد نظر را بگوید یا کاری را که باید انجام دهد. این جراغ برای کسانی که گفتار روی فیلم را ضبط می کنند هم مفید است.
 
چهره بی احساس ( Deadpan ) 
صورت بازیگر در حالی که هیچ احساس خاصی را بیان نمی کند. مثلا مانند چهره باستر کیتون ( Buster Keaton )، یکی از مهم ترین کمدین های دوران صامت سینما ، که حتی به صورت سنگی معروف بود.
 
حرف ( ح )
 
حالت کانونی عمیق ( Deep Focus )
سبکی در فیلم برداری که عمق میدان نسبتا وسیعی دارد و در آن تمام سطوح تصویر ، پیش زمینه ، میان زمینه و پس زمینه در حالت کانونی و واضح هستند. این روش در مقابل روش کانونی سطحی است ، که در آن فقط بر سطحی که ماجرا در آن رخ می دهد تاکید می شود و پشت و حتی جلوی تصویر ، نا واضح است. 
 
حرکت ( Action )
این واژه چند معنی دارد:
1- دستور شروع بازی که از سوی کارگردان و پس از آگاهی از آمادگی فیلم بردار و صدابردار صادر می شود تا بازیگران بازی خود را آغاز کنند.
2- کنش ها و رفتارهای بازیگران در طول صحنه و در واقع آنچه شخصیت ها در طول صحنه انجام می دهند.
3- ماجرایی کلی ، که در هر صحنه یا سکانس رخ می دهد.
 
 
حرکت به سوی دوربین ( Camera Leading )
نمایی است که در آن بازیگر به سوی دوربین حرکت می کند ، در این حالت دوربین هم با سرعتی برابر سرعت بازیگر عقب می نشیند ، تا به این ترتیب فاصله بین آنها حفظ شود.
 
حرکت تند ، فست موشن ( Fast Motion )
حرکتی که روی پرده سریع تر از حالت واقعی به نظر می آید. وقتی دوربین با سرعتی کمتر از سرعت متعارف از رخدادی فیلم برداری کند و بعد آن ، فیلم با سرعت معمولی به نمایش در آید ، روی پرده تصاویر با حرکت تند مشاهده می شوند. در فیلم های کمدی سینمای صامت ، این تمهید برای خلق صحنه های خنده دار بسیار مورد استفاده قرار می گرفت.
 
حرکت کند ( Slow Motion )
حرکتی که کندتر و آهسته تر از حالت معمولی بر پرده ظاهر شود. برای دستیابی به این نوع حرکت ، صحنه مورد نظر را با سرعتی بیش از سرعت معمولی ، یعنی 24 قاب در ثانیه ، فیلم برداری می کنند و سپس با سرعت 24 قاب در ثانیه به نمایش در می آورند. این نوع حرکت ، معمولا برای ایجاد تاثیری جدی و پر احساس به کار می آید و در خلق حال و هوای نوستالژیک مفید است. همچنین در صحنه های خشن از این تمهید استفاده می شود تا ضرب خشونت آنها را بگیرد.
 
حق امتیاز ( Copyright )
حق قانونی و انحصاری هر هنرمند یا گروهی از هنرمندان ، برای کنترل و مراقبت از ، استفاده از هر اثر ادبی ، موسیقیایی ، سینمایی یا هنری دیگر در دوره زمانی محدود و مشخص. در مورد فیلم ها معمولا انها به نام تهیه کننده یا تهیه کنندگانشان ثبت می شوند ، گاهی بخش هایی از انها برای مثال ، تصنیف ها به نام سازنده شان نیز ثبت می شوند. هرگونه استفاده از یک اثر منوط به اجازه کتبی از صاحب حق امتیاز است. 
 
حرف ( خ )
 
خارج از تصویر ( (OFF-Screen (OS )
هر شخصیت ، شیء یا ماجرایی که دیده نمی شود ، اما تماشاگر می داند که جزئی از صحنه است. مانند صدایی که از ناحیه ای خارج از صحنه شنیده می شود یا جهتی که شخصیت اصلی به آن نگاه می کند اما خارج از تصویر است. 
 
خارجی ( Exterior ) 
نما یا صحنه ای که خارج از مکان مسقف فیلم برداری شود. این مکان می تواند در داخل یا خارج از استودیو باشد.
 
خدمات تکمیلی ( Completion Servises )
اقداماتی که بعد از تمام شدن فیلم برداری در مورد فیلم انجام می شود و اقداماتی نظیر ظهور ، تدوین ، صداگازی و....
 
خط فرضی ( Imaginary Line )
خطی فرضی که بین دو یا چند بازیگر ترسیم می شود و دوربین باید در یک سوی این خط قرار گیرد تا به این ترتیب چند نما که از چند فاصله یا زاویه مختلف به هم پیوند می خورند ، در دید بیننده اخلال و ناهمگونی به نظر نیاید.
 
خلاصه داستان ( Outline )
خلاصه طرح قصه که شامل ، مختصری از ماجرا و شخصیت های آن است. اگر با خلاصه داستان موافقت شود در آن صورت پیش نویس فیلم نامه یا خود فیلم نامه آماده می شود.
 
حرف ( د )
 
داخلی ( Interior )
هر صحنه ای که داخل ساختمانی یا یک محوطه بسته و سقف دار می گذرد. صحنه داخلی می تواند در دکوری ساخته شده در استودیو یا در یک ساختمان واقعی اتفاق افتد. 
 
دالبی ( Dolby System )
سیستمی برای ضبط و پخش صدا که صدای مزاحم را به حداقل می رساند ، فرکانس صوتی را اصلاح می کند و برد صدا را افزایش می دهد. این سیستم را می توان به صورت استریو فونیک ( برجسته ) چند باندی در نمایش فیلم هم به کار گرفت. این سیستم توسط ری دالبی اختراع شد و نخستین بار در فیلم های مستندی که درباره موسیقی و کنسرت های راک ساخته می شد ، مورد استفاده قرار گرفت و به تدریج به خدمت فیلم های سینمایی در آمد. بعد از چند تجربه در فیلم های مختلف ، جنگ ستاره ها ( 1977 ) ، نخستین فیلمی بود که تماما با سیستم دالبی ضبط و پخش شد. این سیستم از 1977 تا امروز نقش بسیار مهمی در سینما ایفا کرده و موجب تحول صدای چند جهته شده است و تماشاگر فیلم هایی با صدای دالبی می تواند ، صدا را از چپ و راست و جلو و پشت سرش بشنود. 
 
دروازه ( Barn Doors )
دو یا چند لنگه دروازه که روی لامپ نوردهی نصب می شود و کار آن جهت دادن به نور ، خلق سایه و جلوگیری از تابش مستقیم نور به عدسی دوربین فیلم برداری است.
 
درون برش ( Cut – In )
نمایی که به جزء کوچکی از صحنه قطع می شود. برای مثال شیئی چون چاقو یا اسلحه ، یا بخشی از بدن شخصیت ، چشم ها یا دست های او .
 
دستگاه اندازه گیری بلندی صدا ( VU Meter )
دستگاهی متصل به دستگاه ضبط یا پخش صدا که بلندی صدا ( با واحد دسیبل ) و بیش یا کم بودن آن نسبت به نقطه میانگین را نشان می دهد. چنین دستگاهی در هنگام ضبط صدا ، اهمیت ویژه ای دارد تا اطمینان حاصل شود که بلندی صدا ، نه آنقدر کم است که قابل شنیدن نباشد و نه آنقدر زیاد که از کیفیت آن کاسته شود. علاوه بر این دستگاه ، معمولا از دستگاه دیگری نیز استفاده می شود که حداکثر شدت صدا در فواصل زمانی مشخص را نشان می دهد.
 
دستگاه ضبط ویدئو ( Videotape Recorder )
دستگاهی که صدا و تصویر را روی نواری پوشیده از اکسید مغناطیسی آهن به نام نوار ویدئو ضبط می کند تا از سیستم تلوزیونی پخش شود. این تصاویر می تواند از دوربین ویدئویی ، تلوزیون ، نوار ویدئویی دیگر یا فیلم ضبط شود. 
 
دسیبل ( ( Decibel ( DB )
واحد اندازه گیری شدت صدا. 
 
دکامای رد ( Decamired )
واحدی برای اندازه گیری دمای رنگ.
 
دوربین با سرعت کم ( Low – Speed Camera )
دوربینی استاندارد که دور موتور آن ، چنان دستکاری شده است که بتواند با سرعت کم کار کند ، تا از آن بتوان در شیوه های خاص فیلم برداری که نیاز به وقفه دارد استفاده کرد. 
 
دوربین خیلی سریع ( High Speed Camera )
دوربین هایی که به ویژه برای فیلم برداری در سرعت هایی به مراتب تندتر از سرعت معمول طراحی شده اند و قادرند نسبت به دوربین های رایج ، تعداد قاب بیشتری در هر ثانیه ضبط کنند. وقتی این تصاویر با سرعت معمول در دستگاه های نمایش به نمایش در می آیند ، حرکت کندی را به نمایش می گذارند.
 
دهانه آکادمی ( Academy Aperture )
استانداردی که در سال 1932 از طرف آکادمی هنرها و علوم سینمایی برای تثبیت نسبت طول به عرض قاب تصویر و دستگاه نمایش تعیین شد. این اندازه 4 به 3 یا اندازه 33/1 به 1 است. چنین مستطیلی در نقاشی به مستطیل طلایی موسوم است. 
 
دیزالو ، هم گذاری ( Dissolve )
روشی در انتقال از صحنه ای به صحنه دیگر ، که در آن صحنه اول به تدریج محو می شود و صحنه دیگر جای آن را می گیرد.
 
 
حرف ( ر )
 
راش ها ( Rushes )
اولین نسخه های مثبت فیلم که معمولا صدا و تصویر آن همگاه شده ، ولی تدوین نشده و لابراتوار فردای روز فیلم برداری ، آن را آماده می کند و تحویل می دهد. این فیلم معمولا برای کنترل جنبه های مختلف کار فیلم برداری ، مفید است و در ضمن ، مبنای تصمیم گیری برای اصلاح نور و رنگ در نسخه های بعدی است. 
 
 
راوی ( Narrator )
صدایی که در فیلم های مستند یا داستانی روی فیلم شنیده می شود و چیزی را روایت می کند. در فیلم های مستند ، راوی معمولا فرد بی طرف و مطلعی است که اطلاعات تکمیلی را به تصویر می افزاید. در فیلم های داستانی او خودش معمولا درگیر قصه و ماجرای فیلم است. 
 
رئالیسم (Realism )
در کلی ترین مفهوم ، رئالیسم در سینما یعنی دیدگاه و نگاهی سر راست و صادقانه به جهان واقعی ، از طریق ، بازی بازیگران و نشان دادن محیط زندگی آنان با حداقل دستکاری از سوی فیلم ساز یا تمهیدات فنی. از این نظر رئالیسم در سینما با مکتب تقلید از واقعیت در ادبیات و نقاشی مشابهت دارد ، به این معنی که هنر باید بیان کننده واقعیت باشد و درک انسان را از جهان اطرافش افزایش دهد. اما هر چه فیلم ساز تلاش کند باز هم رئالیسم در سینما نسبی است و ثبت جهان واقعی بدون هیچ کم و کاستی به طور مطلق امکان پذیر نیست. 
 
رئالیسم سوسیالیستی ( Socialist Realism )
نظریه و مکتب خاصی که در دهه 1930 در شوروی آغاز شد و تا دهه 1950 دوام داشت و همه آثار هنری به ویژه سینما را تحت تاثیر قرار داد. اساس این نظریه بر این مسئله استوار بود که هر گونه اثر هنری باید از نظر تاریخی واقعی و موثق باشد و از نظر ایدئولوژیکی هم باید برای آموزش مبانی کمونیسم به کارگران مفید باشد. تناقض کاملا آشکاری در این نظریه وجود دارد. در این نظریه فرمالیسم به شدت محکوم بود و فرد گرایی یا ذهن گرایی نباید کمترین نقشی می داشت.
استالین از سال 1927 که زمام امور کشور را به دست گرفت ، مبانی این نظریه را به شدت مورد حمایت قرار داد. در نتیجه هنرمندان مختلف به ویژه سینماگران تحت فشار شدید قرار گرفتند. و به این ترتیب دوره فرمالیسم ، شکوفاترین دوره تاریخ سینما در این کشور و یکی از مهم ترین ادوار سینمای جهان با هنرمندان بزرگی چون سرگئی آیزنشتاین ( Sergei Eisenstein ) ، پودوفکین ( Pudovkin ) و ژیگا ورتوف ( Dziga Vertov ) و با آن همه آثار ارزنده رو به افول نهاد و جای آن را ساخت فیلم های تبلیغاتی و متظاهرانه گرفت.
 
رئالیسم شاعرانه ( Poetic Realism )
اصطلاحی که منتقدان و تحلیل گران به ویژه ژرژ سادول ( George Sadoul ) ( منتقدر مطرح فرانسوی ) به فیلم هایی از سینمای فرانسه که در فاصله سال های 1934 تا 1940 ساخته شده بود ، اطلاق می کنند. این فیلم ها ، رئالیسم را با سبکی شاعرانه و تغزلی در می آمیختند. موضوع این فیلم ها ، مسائل عادی و روزمره بود ، اما فیلم سازان این مسائل را با برخوردی شاعرانه و با تاکید بسیار بر میزانسنی خاص ، تصویر می کردند. ژاک فدر ( Jacques Feyder ) یکی از اولین فیلم سازان این جنبش بود. از دیگر چهره های سرشناس این جنبش می توان به مارسل کارنه ( Marcel Carne ) و ژان رنوار ( Jean Renoir ) اشاره کرد. از فیلم های مظرح رئالیسم شاعرانه نیز می توان به توهم بزرگ ( 1937- The Grand Illusion) و قاعده بازی ( 1939- The Rules of the Game ) هر دو ساخته ژان رنوار و بندر مه آلود ( 1938- Port of Shadows ) ساخته مارسل کارنه اشاره کرد.
 
روبش معلقی ( Flip Wipe )
تمهیدی در انتقال از نمایی به نمای دیگر که در آن به نظر می رسد که تصویر به طور عمودی یا افقی می چرخد و تصویری دیگر در پشت آن ظاهر می شود . این تمهید در سینمای صامت و اوایل سینمای ناطق ، در فیلم های کمدی بسیار کاربرد داشت اما امروزه کمتر از آن استفاده می شود.
 
روز به جای شب ( Day For Night )
فیلم برداری در نور روز ، اما خلق جلوه فیلم برداری در شب. این کار به روش های مختلفی از جمله کم نوردهی ، استفاده از فیلتر یا تمهیدات مختلف در چاپ و ... انجام می شود. این روش عمدتا از آن جهت به کار می رود که نورپردازی منطقه وسیعی از صحنه در شب مشکل و گران است. 
 
روش نقاب متحرک فرابنفش ( Ultraviolet Traveling – Matte Process )
روشی دو فیلمی در نقاب متحرک ، که امکان ترکیب عناصر تصویری مختلف و خلق یک تصویر ترکیبی را فراهم می آورد. در این روش از حرکت زنده در برابر پرده نیمه شفافی که از پشت در معرض تابش نور فرابنفش قرار گرفته فیلم برداری می شود. منشور تقسیم کننده نور که در دوربین هست ، اشعه های فرابنفش را به روی یک فیلم می فرستد و در نتیجه ، نقاب متحرکی شکل می گیرد که در آن کنش پیش زمینه ، شفاف و ناحیه اطراف آن تیره است. از روی این نقاب ، یک نقاب ساخته می شود که در آن شخصیت ها ، تیره و محیط اطراف ، شفاف است. ترکیب این دو با هم تصویر مورد نظر را به دست می دهد.
 
حرف ( ز )
 
زئوتروپ ( Zoetrope )
وسیله ای که توسط ویلیام جورج هورنر در سال 1934 در انگلستان اختراع شد و با تکیه بر ویژگی پایداری دید ، با یک رشته نقاشی روی نوار کاغذی پیچیده شده دور استوانه ای دوار ، توهم حرکت ایجاد می کرد. بیننده از خلال شکاف های موجود در استوانه که رو به روی نقاشی ها تعبیه شده بود ، به اشکال نگاه می کرد. 
 
زاویه دید ( Angle Of View )
زاویه بین دو خط فرضی که از مرکز عدسی به دو انتهای فوقانی و تحتانی تصویر رسم می شود. این زاویه بسته به اندازه فیلم ، عرض دهانه دوربین و فاصله کانونی عدسی فرق می کند. 
 
زوایای مکمل ( Complementary Angles )
نماهایی از سوژه های مختلف موجود در صحنه ، که با دوربین های اضافی از زوایای مختلف فیلم برداری می شود و در هنگام تدوین ، لا به لای نماهای دیگر قرار داده می شود.
 
زوم پیوسته ( Continuing Zoom )
نمایی که در آن بر روی سوژه زوم می شود و در آن سوژه پیوسته بزرگ تر می شود ، تا به تدریج تمام قاب را پر می کند و در نهایت چنان از قاب بیرون می زند که فقط بخشی از آن میدان دید را پر می کند. 
 
زوم عاجل ، زوم شتاب دار ( Crash Zoom )
نمای زومی که ناگهانی و به سرعت روی سوژه مورد نظر زوم می کند. چنین نمایی معمولا برای ایجاد هول و تکان یک باره تماشاگر به کار می رود. این نوع زوم معمولا در فیلم های ماجرایی و ترسناک به کار می رود.
 
زیبایی شناسی سینما ( Film Aesthetics )
زیبایی شناسی شاخه ای از فلسفه است که به بررسی زیبایی در هر اثر هنری می پردازد و در پی آن است تا نظامی از اصول مجرد ناظر بر زیبایی را بنا نهد و بسط دهد. زیبایی شناسی در ضمن با پاسخ های روانی و احساسی تماشاگر نسبت به زیبایی در هنر سر و کار دارد. 
نقد مبتنی بر زیبایی شناسی در عصر حاضر به تاثیر اثر هنری بر مخاطب ، واکنش مخاطب و نحوه خلق این واکنش در مخاطب ، سر و کار دارد. در این میان زیبایی شناسی سینما به پاسخ های درونی تماشاگر ، از نظر روانی و احساسی به فیلم و اینکه چگونه هر فیلم به عنوان اثری هنری شناخته می شود ، می پردازد و از طریق پرداختن به محتوا و تکنیک به آنها پاسخ می دهد.
 
 
 
حرف ( س )
 
 
سانسور( Censorship )
تعیین اینکه چه بخش هایی از فیلم ، یا اینکه اساسا چه فیلمی ، باید پخش عمومی شود و در معرض تماشای مردم قرار گیرد. سانسور از سوی سازمان ها و نهادهای مختلف اعمال می شود ، نظیر نهادهای دولتی ، دادگستری یا نهاد های مذهبی ، قومی و اخلاقی. سانسور همیشه محل بحث و اظهار نظرهای متفاوت بوده و در هر جامعه ای با جامعه دیگر فرق دارد. به دلیل آنکه سینما و ارزش های اجتماعی دستخوش تحول اند ، در هر زمان مسئله خاصی ممکن است مشمول سانسور شود. 
 
سرعت فیلم ( Film Running Speed )
سرعت عبور فیلم در دوربین یا دستگاه نمایش که بر اساس سرعت عبور قاب ( فریم) در ثانیه یا فوت در ثانیه یا دقیقه اندازه گیری می شود. فیلم صامت با سرعت 16 تا 18 قاب در ثانیه و فیلم ناطق معمولا با سرعت 24 قاب در ثانیه فیلم برداری یا نمایش داده می شوند. 
 
سکانس ( Sequence )
مجموعه ای از نماها و صحنه های مرتبط که واحد منسجم دراماتیکی دارند و حاوی داستان های کوچک یا سرگذشت مختصر یکی از کاراکترها هستند. سکانس ها الزاما وحدت مکانی ندارند و وحدت زمانی آنها هم می تواند دو پهلو باشد ، اما در مجموع باید یک واحد مستقل دراماتیک را بسازند.
یک سکانس در فیلم معادل یک فصل در رمان و یک پرده در تئاتر است.
 
سوررئالیسم ( Surrealism )
جنبشی در هنر که در اواسط دهه 1920 در عرصه های نقاشی ، ادبیات و سینما پدید آمد. سوررئالیسم ، مخالف قراردادهای رایج بود و تمایلات پوچ گرایانه داشت و در ضمن در پی آن بود که با ارائه آموزش های فروید و با تکیه بر اندیشه های مارکس ، نقدی سیاسی و اعتراض آمیز نسبت به نهادهای تثبیت شده ای چون حکومت عرضه کند. نظریه پرداز مطرح این جنبش آندره برتون ( Andre Burton ) بود و از نظر او رویا ، توهم و فعالیت ناخودآگاه ذهن ، جلوه گاه هنر واقعی و حتی فرا واقعی بود.
سینمای سوررئالیستی مرز بین واقعیت درونی و واقعیت بیرونی را مخدوش کرد و به استدلال علت و معملولی پایان داد و در عین حال بر شانس و اتفاقات تصادفی تاکید کرد. این سینما در پی آن بود که حالت های غیر عقلایی ، عصبی و حتی ترسناک ذهن را به تصویر بکشد. 
فیلم ساز مطرح این جنبش ، لوئیس بونوئل ( Luis Buñuel ) و فیلم مهم او سگ آندلسی ( 1928- An Andalusian Dog ) است.
سیان ( Cyan )
رنگ سبز- آبی که مکمل و مخالف رنگ قرمز است. وقتی رنگ قرمز از طیف خارج شود سیان به جا می ماند. این واژه در ایجاد فیلم های رنگی پرکاربرد است. 
 
سیکلوراما ، پرده محاط ( Cyclorama )
پرده بزرگ انحنا داری که در پشت صحنه قرار می دهند و معمولا برای نمایش آسمان از آن استفاده می کنند. مجموعه چراغ هایی ( Cyclorama Strip ) در زیر پرده قرار می گیرند و روشنایی یکدستی به آن می بخشند. 
 
سینما- چشم ( Kine – Eye )
تئوری سینمایی ژیگاورتوف ( Dziga Vertov ) ، سازنده فیلم های مستند و خبری در اتحاد شوروی ، بعد از انقلاب. در نظر ژیگاورتوف ، دوربین فیلم برداری مانند جشم انسان بود و می توانست عناصر اصلی هر وضعیت را کشف و روی آن تمرکز کند. اما چشم دوربین ، انعطاف پذیر تر از چشم انسان بود و می توانست حقیقت هر چیز را ببیند و آن را آشکار کند و این کار با تغییر فاصله ، تغییر زاویه ، دستکاری در سرعت و... شدنی است. در واقع انگیزه این اقدامات ، ارائه واقعیت به همان صورتی است که وجود دارد. 
ورتوف اندیشه ها و دیدگاه هایش را در قالب چند بیانیه بیان کرد و سرانجام در سال 1919 ، گروه سینما – چشم را تشکیل داد و طی سه سال از 1922 یک رشته فیلم خبری ، موسوم به سینما – حقیقت تدوین کرد ، فیلم هایی که از سراسر اتحاد جماهیر شوروی و از زندگی روزمره مردم تهیه کرده بود. 
 
سینمای صامت ( Silent Cinema )
هر فیلمی که در آن صدا نقشی نداشته باشد را صامت گویند.
هر فیلمی را که متعلق به دوران قبل از ورود صدا به سینما است ، یعنی فیلم هایی که در فاصله سال های 1895 تا 1927 ساخته شده را فیلم صامت گویند. فیلم های این دوره را معمولا بر اساس توسعه تاریخی این صنعت و نیز جنبه های خاص آن که با سینمای ناطق تفاوت دارد ارزیابی می کنند.
 
سینمای فاجعه ( Disaster Film )
ژانری که در آن خشونت و بلای طبیعی ، عده کثیری از مردم و طبیعت را نابود می کند برای مثال سیل یا زلزله یا قوع جنگ اتمی. چنین فیلم هایی ، بیش از آنکه بر شخصیت پردازی یا طرح داستانی تکیه داشته باشند ، بر نمایش بلایای طبیعی و غیر طبیعی ، یکی پس از دیگری تکیه دارند. در این فیلم ها خلق جلوه های ویژه چشمگیر بیشتر از همه مهم است. 
 
 
سینمای مینی مال ( Minimal Cinema )
عبارتی که معمولا به فیلم هایی اطلاق می شود که که به خاطر تعلق خاطر عمیقشان به رئالیسم ، از تجهیزات و تکنیک های پیچیده سینمایی ، تا حد ممکن استفاده نمی کنند تا تماشاگر آنقدرها احساس نکند که در حال تماشای یک فیلم است. از جمله این فیلم ها می توان به خاطرات یک کشیش دهکده ( 1951- Diary of a Country Priest ) ساخته روبر برسون ( Robert Bresson ) اشاره کرد. 
 
سینه کالر ( Cinecolor )
فرایندی قدیمی که در آن فقط با استفاده از دو رنگ ، فیلم رنگی تولید می کردند. این فرایند در زمانی به بازار آمد که تنها فرایند تکنی کالر برای رنگی کردن فیلم ها وجود داشت ، اما از آنجا که این فرایند بسیار پر هزینه بود عمدتا تولید کنندگان فیلم به سراغ آن نمی رفتند ، اما با ورود سینه کالر و کم هزینه تر بودن آن این فرایند در اوایل مورد استقبال قرار گرفت. 
 
سینه ماکروگرافی ( Cinemacrography )
فیلم برداری از اشیای کوچک و ریز بدون استفاده از میکروسکوپ ، اما با عدسی های نرمال و ابزاری که دامنه فعالیت عدسی دوربین را افزایش دهند. این روش معمولا در فیلم برداری از طبیعت یا فیلم های زیست شناسانه و مستند به کار می رود. این روش را ماکرو سینماتوگرافی و سینه فتو ماکروگرافی هم می نامند.
 
سینه موبیل ( Cinemobile )
اتوبوسی ویژه، مجهز به وسایل تولید فیلم ، از جمله دوربین ، تجهیزات صدابرداری ، نورپردازی و موتورهای مولد برق و دیگر وسایل و ابزار لازم فیلم سازی که حتی گاهی ، این ماشین ها دارای اتاق تعویض لباس و گریم هم هستند. حمل و نقل این وسیله به نقاط مختلف آسان است. سینه موبیل در سال 1967 به بازار امد و از آن پس کاربرد فراوانی در تولید فیلم و برنامه های تلوزیونی داشته است. 
 
 
 
سینه میکروگرافی ( Cinemicrography )
فیلم برداری از اشیای کوچک و ریز با استفاده از میکروسکوپ. این روش برای ساختن فیلم های تحقیقاتی و پزشکی به کار می رود. این روش را میکروسینه ماتوگرافی ، سینه فتومیکروگرافی و سینه میکروسکوپی هم می نامند.
 
حرف ( ش )
 
شب به جای روز ( Night For Day )
فیلم برداری صحنه ای در شب با استفاده از نور کافی ، تا چنین به نظر برسد که این صحنه در روز روشن فیلم برداری شده.
 
 
شماره های حاشیه ( Edge Numbers )
یک رشته شماره همراه با حروف که که در فواصل مشخص روی فیلم چاپ می شوند( مثلا در فیلم های 35 میلیمتری در فاصله هر فوت ( هر 12 قاب) ). این کار توسط دستگاه ویژه ای به نام دستگاه شماره گذاری حاشیه ای انجام می شود. این اعداد و حروف همراه با تصاویر در نسخه مثبت هم ظاهر می شوند و به این ترتیب کار تدوین را آسان تر می کنند و انطباق دقیقی میان نسخه تدوین شده با نسخه منفی برای تدوین نهایی ، حاصل می شود. وقتی صدا سر صحنه ضبط می شود ، شماره های حاشیه ای روی فیلم و نوار مغناطیسی صدا هم به تدوین گر کمک می کند. بسیاری از لابراتوارها بعد از ظهور فیلم ، شماره های حاشیه ای خود را به رنگ زرد کنار فیلم چاپ می کنند.
 
 
حرف ( ص ) 
 
صحنه ( Scene )
1- کنشی بی وقفه در داستان فیلم که معمولا در یک مکان خاص و طی یک محدوده زمانی مشخص روی می دهد. گاه صحنه در بیش از یک محل رخ می دهد مانند تعقیب که در مناطق مختلفی صورت می گیرد. 
صحنه می تواند شامل یک نما و یا چند نما باشد.
2- به مکان رخداد هر ماجرا نیز صحنه گویند.
 
صداگذاری ( Dubbing )
ضبط گفت و گوها و صداهای گوناگون و سپس در هم آمیختن آنها بعد از اتمام فیلم برداری. این کار در مورد صحنه هایی که ضبط سر صحنه با اشکال رو به روست ، یا افزودن صدا در مرحله بعد از فیلم برداری آسان تر است ، انجام می شود. دوبله فیلم هم از همین مورد است. 
 
صدای خارج از تصویر ( (Voice – Over (VO ) 
صدایی که هم زمان با نمایش صحنه ای شنیده می شود ، با آن ارتباط دارد ، اما در آن لحظه از دهان هیچ یک از شخصیت های فیلم بیرون نمی آید. صدای خارج از تصویر ممکن است از منابع زیر تامین شود :
1- راوی فیلم مستند.
2- راوی در فیلم های داستانی که فیلم را روایت می کند.
3- راوی اول شخص که خود در صحنه حضور دارد ، اما در تصویر حرف نمی زند و خارج از تصویر، آن صحنه را تفسیر می کند.
4- شخصیتی که صدایش را در رویاهای شخصیت دیگری می شنویم ، برای مثال موقعی که نامه او خوانده می شود.
 
صدای کنترپوئن ( Contrapuntal Sound )
صدا یا موسیقی که با تصویر روی پرده در تضاد است ، برای ایجاد احساسی استعاری. برای مثال مارش جنگ که بر روی تصویری از یک مجلس مهمانی پخش شود ، این مارش ، احساس نابودی ، ناامنی و ناامیدی ایجاد می کند.
 
صفحه تراز (Gimbal )
صفحه بزرگی است که اتاقی روی آن ساخته می شود و می تواند دوران کند. دوربین و فیلم بردار را چنان می بندند که بتوانند با اتاق دوران کنند و در عین حال ، شخصیت ها و اشیا بر اساس سنگینی وزن خود و گاه به مدد سیم هایی که به آنها وصل می کنند ، در دیوارها و سقف اتاق حرکت می کنند. 
 
صفحه کلاکت ( Clapboard )
تخته ای است دو تکه که به هم لولا شده اند. از این وسیله برای دادن اطلاعات درباره برداشتی که قرار است فیلم برداری شود به همه اعضای گروه به ویژه ، بخش صدا و تصویر استفاده می شود. در ابتدای هر برداشت از این صفحه هم ، فیلم برداری می شود ، تا در هنگام تدوین اطلاعات مورد نیاز به تدوین گر داده شود. در صفحه کلاکت ، اطلاعاتی نظیر نام فیلم ، فیلم ساز ، فیلم بردار ، تاریخ ، شماره هر صحنه و هر برداشت درج می شود. این اطلاعات نشان می دهد که کدام بخش از فیلم در حال تهیه است ( این اطلاعات به طور شفاهی هم خوانده می شوند). تخته لولا شده بالای صفحه کلاکت تخته تقه نام دارد که محکم به هم می خورد ، تدوین گر در مرحله تدوین از این صدا برای هم گاه کردن صدا و تصویر استفاده می کند.
 
 
حرف ( ض )
 
ضد اوج ( Anticlimax )
جایی که ماجرای فیلم در آن به اوج خود می رسد و تماشاگر در خود بیشترین احساس را نسبت به فیلم دارد ، اما به یک باره هیجان ماجرا فروکش می کند و فیلم با حالتی سرد و ناامیدکننده و خالی از هیجان پیش می رود. 
 
 
 
حرف ( ع )
 
عنوان ، تیتراژ ( Title )
هر کلمه ای که روی پرده ظاهر شود و جزئی از یک صحنه نباشد ، بلکه تمهیدی برای رساندن اطلاعات به تماشاگر باشد را گویند. این واژه به موارد زیر اطلاق می شود :
1- عنوان بندی که در شروع و پایان فیلم ظاهر می شود و نام دست اندرکاران تولید فیلم را در بر دارد.
2- عنوان فیلم 
3-در دوران صامت ، میان نوشته ها را که حاوی گفت و گوها ، اطلاعاتی درباره ماجرا و ... بود و در دوران ناطق ، اطلاعاتی که از طریق نوشته درباره زمان و مکان وقوع ماجرا داده می شود. 
4- زیر نویس ها ، مثلا برای ترجمه گفت و گوهای خارجی فیلم. 
 
 
عمق (Depth)
یکی از مهم ترین مسائل فیلمبرداری ، عمق بخشیدن به تصاویر روی پرده است. هر بیننده ای که تصویری را بر پرده سینما می بیند ، در ذهن خود برای آن عمق قائل می شود ، چون به این شیوه دیدن عادت کرده است. اما فیلمساز علاوه بر آنکه می تواند روی تخیل تماشاگر حساب کند ، در ضمن باید بکوشد که توهم عمق را در صحنه خلق کند و به آن ، حال و هوای واقعی ببخشد. 
حس عمق فضایی در بیننده را از چند طریق می توان تشدید کرد :
1- خلق عمق در هر صحنه و تاکید بر کوچک و بزرگی اشیا بسته به فاصله آنها از یکدیگر.
2- متفاوت بودن نورپردازی صحنه در مناطق مختلف به نحوی که سطوح متمایز نور و سایه محسوس باشد . 
3- تغییر زاویه و فاصله از نمایی به نمای دیگر تا بیننده در صحنه درگیر شود.
4- حرکت دادن دوربین و استفاده از حرکتهای تعقیبی دوربین.
5- حرکت دادن بازیگران در سطوح مختلف. 
 
عمق میدان ( Depth of field ) 
میزان وضوح تصویر در فواصل مختلف از دوربین. اگر اجزای تصویری از جلو تا عقب از وضوح بیشتری برخوردار باشند ، تصویر دارای عمق میدان بیشتر است. برای دستیابی به عمق میدان وسیع ، استفاده از عدسیهایی با زاویه باز توصیه می شود. این عدسی ها ، فاصله کانونی کم و درجه F کمی دارند و در عوض طول مدت نوردهی آنها زیاد است. برای دستیابی به عمق میدان وسیع ، نورپردازی در عمق و وجود فاصله ای نسبتا زیاد میان سطح اصلی کانونی و دوربین نیز لازم است.
 
 
حرف ( ف )
 
 
فانوس خیال ( Laterna Magika )
ترکیبی از نمایش زنده و فیلم که در چک اسلواکی ابداع شد و مجموعه ای از موسیقی زنده ، بازیگر زنده ، فیلم ، اسلاید و موسیقی از پیش ضبط شده است.
 
فرایند پرده آبی ( Blue Screen Process )
یک فرایند بسیار پر مصرف که نیازمند دوربین خاصی نیست و در آن چند عنصر تصویری فیلم برداری شده را به طور مجزا در یک تصویر ترکیبی ، کنار هم قرار می دهند. در این فرایند از سوژه برای مثال بازیگران در نور سفید و در برابر پرده ای آبی رنگ ، با فیلم منفی رنگی ، فیلم برداری می کنند ، سپس در پس زمینه یعنی همان جا که پرده آبی هست هر نوع تصویری را بر روی همان فیلم منفی قرار می دهند. 
 
فرایند شوفتان ( Schufftan Process )
روشی برای ترکیب کردن یک دکور کامل و بزرگ به کمک تصویر نقاشی شده یا ماکت ، در نمایی از فیلم. در این روش آینه ای با سطح نقره ای در زاویه ای 45 درجه نسبت به دوربین قرار می گیرد و تصویری را از کنار میدان دید دوربین ، به عدسی منتقل می کند ، سپس بخش هایی از نقره پشت آینه تراشیده می شود و دوربین قادر خواهد بود از خلال فضای بی نقره ، صحنه پشت آینه را با تصویر بازتابی ترکیب کند. این فرایند معکوس شدنی هم هست ، به این ترتیب که جای آنچه در کنار میدان دید دوربین قرار می گیرد را با آنچه در پشت آینه قرار می گیرد عوض کنند. 
فرایند شوفتان ، تصویر ترکیبی نسبتا مطلوبی ارائه می دهد ، زیرا عناصر ترکیب شونده در یک زمان و با یک دوربین فیلم برداری می شود . اما این تکنیک کند است و امکان حرکت دوربین در آن وجود ندارد ، به همین خاطر پس از مدتی روش های دیگر جایگزین این روش شدند.
این روش به نام ابداع کننده اش یعنی ، اویگن شوفتان ( فیلم بردار آلمانی ) نامگذاری شده است.
 
فرمالیسم ( Formalism )
جنبشی هنری که در آن فرم بر محتوا ارجحیت دارد. به عبارت دیگر نحوه عرضه هر چیز ، بیش از محتوای آن مهم است. در نظر فرمالیست ها ، فرم در خود کامل است و توجیهات زیبایی شناختی خود را دارد. 
در مطالعات سینمایی ، وقتی فرمالیسم مطرح می شود منظور این است که ، عناصر فرمالیستی اثر چگونه بر ارائه آن ، اثر می گذارند. 
 
فرو نوردهی ( Underexposure )
نوردهی فیلمی در دوربین یا به هنگام چاپ ، به مقدار کمتر از نیاز یا در زمانی کوتاه تر از حد لازم را فرو نوردهی گویند. در این حالت تصویر حاصل تصویری تیره است و هر آنچه در سایه قرار داشته باشد ، سیاه می شود.
 
فضا ( Atmosphere )
حال و هوا و حس کلی صحنه که متاثر از یک یا مجموعه ای از عوامل زیر است:
صحنه آرایی ، نوع لباس ها ، نوع آرایش و گریم بازیگران ، رنگ های به کار رفته در صحنه ، سبک بازیگری ، زاویه بندی و کادر بندی و نوع حرکت دوربین ، نوع تدوین و صدا. 
در فیلم های تاریخی ، فانتزی ، ترسناک ، علمی- تخیلی و مهیج ، فضاسازی بسیار مهم است زیرا بار اصلی این فیلم ها بر دوش فضا سازی است. 
 
فلاش بک ، پس نگاه ( Flashback )
نما ، صحنه یا سکانسی که نسبت به زمان حال فیلم ، در گذشته اتفاق افتاده است. فلاش بک ، هم به عنوان بخشی از روایت و به نیت توضیح موفقیت های امروزی ، به عنوان بخشی از شخصیت پردازی و دادن اطلاع درباره گذشته کاراکتر و نیز یادآوری شخصیتی از حادثه ای که در گذشته اتفاق افتاده و ... به کار می رود . فیلم همشهری کین (1941 – Citizen Kane ) ساخته تحسین برانگیز ارسن ولز ، یکی از نمونه های عالی است که بخش عمده ای از فیلم از طریق فلاش بک ، روایت می شود .
 
فلاش فوروآرد ، پیش نگاه ( Flash Forward )
نما ، صحنه یا کنشی که نسبت به زمان حال فیلم ، در آینده رخ خواهد داد. در این روش می توان فرافکنی ذهنی شخصیتی را شاهد بود مثلا افکار جنون آمیز قاتلی که صحنه قتل بعدی اش را در ذهنش مجسم می کند.
 
فناکیستوسکوپ ( Phenakistiscope )
دستگاهی که از پایداری دید بیننده برای خلق توهم حرکت استفاده می کند. در این روش تصاویری بر روی صفحه گرد دواری کشیده می شود و بیننده آن را جلوی آینه می گیرد ، آن را می چرخاند و از خلال شکاف های موجود در محیط صفحه ، در آینه به تصاویری که به نظر می رسد حرکت دارند ، نگاه می کند. 
 
فیلم آموزشی ( Educational Film )
فیلمی که هدف اصلی آن آموزش موضوع یا مهارتی است. این فیلم ها عموما برای نمایش در کلاس های درس ساخته می شوند.
 
 
فیلم آرشیوی ( Archival Film )
فیلمی که به تمامی از فیلم های موجود در بایگانی ساخته شده باشد.
 
فیلم برداری با سرعت زیاد ( Overcrank )
در این حالت ، دوربین را با سرعتی بیش از سرعت رایج ، یعنی 24 قاب در ثانیه به راه می اندازند. حال اگر فیلم را با سرعت معمولی به نمایش در آورند ، ماجرا با سرعتی کمتر رخ می دهد. این اصطلاح در دوران سینمای صامت رایج شد که دوربین ها را به صورت دستی به راه می انداختند. 
 
فیلم برداری با سرعت کم ( Undercrank )
فیلم برداری با سرعتی کمتر از 24 قاب در ثانیه ( سرعت معمول در فیلم های ناطق ). وقتی این فیلم ، با سرعت معمولی به نمایش در آید ، تصویر سریع تر به نظر می رسد. 
 
فیلم برداری با وقفه ( Time – Lapse Cinematography )
روشی برای فیلم برداری از موضوعاتی که معمولا در مدتی طولانی رخ می دهند و با چشم قابل رویت نیستند. در این روش در فواصل زمانی طولانی از پیش تعیین شده ای ، یک قاب ، فیلم برداری می شود. وقتی نسخه مثبت حاصل از آن با سرعت عادی به نمایش در آید ، آن موضوع سرعت می گیرد و طی زمانی کوتاه قابل رویت خواهد بود. با این روش می توان ، باز شدن غنچه گل ، رشد هر گیاه ، تغییر آب و هوا و ... را شاهد بود. برای این کار از دوربین ویژه ای استفاده می شود .
 
فیلم برداری فرو سرخ ( Infrared Cinematography )
فیلم برداری با فیلم خاص سیاه و سفید یا رنگی حساس به اشعه های فرو سرخ. وقتی نور فرو سرخ روی فیلم ضبط می شود ، توان آن را دارد که جزئیات را از فاصله دوری که با چشم غیر مسلح رویت کردنی نیست ، به صورت سایه های محوی ظاهر کند. همچنین چنین نوری تحت الشعاع مه یا غبار قرار نمی گیرد. فیلم برداری فرو سرخ ، معمولا برای ضبط رویدادهایی در زیر نور آفتاب به کار می رود و نتیجه کار چنین به نظر می آید که در شب و زیر نور مهتاب فیلم برداری شده است ، زیرا فیلم معمولا تاریک تر از حالت عادی چاپ می شود. 
 
 
 
فیلم بلند ( Long Play )
اصطلاحی که در زمان سینمای صامت به فیلم های طولانی تر از یک حلقه اطلاق می شد. فیلم های یک حلقه ای یا کمتر را فیلم کوتاه می نامیدند. ایتالیایی ها برای اولین بار به ساخت فیلم های بلند روی آوردند. فیلم های آنها بیشتر تاریخی بود.
 
فیلم ترکیبی ( Anthology Film )
فیلم بلندی که از ترکیب و سر هم بندی کردن قسمت های مختلف فیلم های متفاوت ، بر اساس مضمونی مشترک با حضور بازیگر یا بازیگرانی خاص ساخته می شود. گاهی از این نوع فیلم ها ، کمپانی های مختلف فیلم سازی برای نشان دادن فیلم هایی که توسط استودیوی آنها ساخته شده ، استفاده می کردند. 
 
فیلم جلوه های ویژه ( Effects Film )
فیلم هایی چون جنگ ستارگان ( Star Wars ) و ... که موفقیت خود را در وهله اول مدیون ایجاد جلوه های ویژه اند. در این فیلم ها شخصیت پردازی و قصه پیچیده ای دیده نمی شود ، در عوض تمام فشار روی خلق جلوه های دیدنی متمرکز شده است.
 
فیلم چند قسمتی ، فیلم چند اپیزودی ( Episode Film ) 
نامی که معمولا به فیلمی شامل چند قسمت کوتاه و در خود مستقل ، و یا قسمت هایی که به نوعی به هم مربوطند داده می شود. برای نمونه فیلم تولد یک پروانه ( 1376 ) ساخته مجتبی راعی.
 
فیلم خانه ( Film Archive )
هر مکانی که محل گرد آوری و حفظ فیلم و مطالب مکتوب راجع به سینما باشد و آن ها را برای مطالعه در اختیار علاقه مندان قرار دهد. این موسسات نه تنها باید فیبم ها را انتخاب کنند و گرد هم بیاورند ، بلکه باید به شیوه های مناسب از آنها نگه داری کنند تا فیلم ها خراب نشوند. برای این کار هر فیلم خانه باید مجهز به تجهیزات نسخه برداری ، تبدیل از حالت نیتراتی به حالت استاتی و تامین دمای مطلوب برای حفظ فیلم و ... باشد. از معروف ترین و معتبرترین فیلم خانه های جهان می توان به فیلم خانه آکادمی هنر ها و علوم سینمایی در آمریکا و فیلم خانه سینما تک فرانسه اشاره کرد .
 
 
 
فیلم خبری ( Newsreel ، News Film )
فیلم کوتاهی که به شکل گزارش گونه ، رویدادهای خبری و وقایع قابل توجه را پوشش می دهد. تا دهه 1950 که تلوزیون پوشش خبری را به عهده گرفت ، پخش این فیلم های خبری جزئی از برنامه سینماها بود ، حتی برخی از سینماها فقط فیلم های خبری پخش می کردند. ضبط اینگونه فیلم ها از اواخر قرن نوزدهم ، در فرانسه و توسط فیلم بردارانی که برای برادران لومیر کار می کردند آغاز شد. در ابتدا در این فیلم ها رویدادهای سیاسی و نظامی الویت داشتند. 
با ورود تلوزیون به خانه های مردم برنامه های خبری تلوزیونی جای این فیلم های خبری را گرفت و امروزه ، تلوزیون با امکانات خیره کننده ای مانند ماهواره ها که در اختیار دارد ، پوشش کاملی از تمام رویداهای و حوادث جهان چه سیاسی ، ورزشی ، هنری و ... را عرضه می کند.
 
فیلم روایی ( Narrative Film )
هر فیلم که قصه ای را روایت کند و بر خط قصه تاکید خاصی داشته باشد و یا به تعبیری جنبه دراماتیک داشته باشد. فیلم های مستند هم اگر در پی روایت قصه یا ماجرایی باشند جزء فیلم های روایی هستند. 
 
فیلم غیر داستانی ( Nonfiction Film )
فیلمی که به شخصیت ها و رویدادهای واقعی و نه تخیلی بپردازد. از جمله فیلم های غیر داستانی می توان به این گونه ها اشاره کرد : مستند ، فیلم های سفرنامه ای ، فیلم های آموزشی ، فیلم های خبری. 
 
فیلم کامر اشپیل ( Kammerspielfilm )
کامراشپیل واژه ای به زبان آلمانی است به معنای بازی اتاقی ، و اصطلاحی است برای نمایش هایی که تماما در یک اتاق می گذرد اما در سینما به نوعی فیلم صامت اطلاق می شد که در دهه 1920 در آلمان ساخته می شدند.
فیلم های کامراشپیل ، آثاری ناتورالیستی و روانی بودند که در فضاهای سرد و تاریک می گذشتند. مشخصه بارز این فیلم ها ، عدم وجود میان نوشته یا کمبود آن بود ، همچنین این فیلم ها بیشتر بر حالت های ظاهری شخصیت ها و رفتار آنها تکیه می کرد. این تاکید گاه به صحنه هایی با حرکت های کند و افراط در بازیگری منتهی می شد ، اما در ضمن احساسات درونی تکان دهنده ای را به نمایش می گذاشت. 
 
فیلم گوتیک ( Gothic Film )
فیلمی که از قواعد رمان های گوتیک پیروی می کند. به عبارت دیگر ، فیلمی که در فضاهای غریبی مانند یک قصر قدیمی می گذرد ، رویدادهای عجیبی در آن اتفاق می افتد ، اغلب شخصیتی با چهره ای شیطانی و قدرتمند در فیلم حضور دارد ، قهرمان زن فیلم معصوم و آسیب پذیر است و گهگاه حضور عناصر ماوراء الطبیعه در فیلم حس می شود. برای مثال فیلم هایی مانند ربکا ساخته آلفرد هیچکاک و برخی از فیلم های دراکولایی. 
 
فیلم نامه غیر اقتباسی ( Original Screenplay )
فیلم نامه ای که در اصل برای تولید فیلم نوشته شده و از روی یک کتاب یا نمایش نامه اقتباس نشده. فیلم نامه نویسان یا فیلم نامه های غیر اقتباسی را پیشاپیش می نویسند و یا قراردادی بر اساس خط قصه ای مشخص ، می بندند. 
 
فیلم نوار (Film Noir )
عبارتی فرانسوی به معنای فیلم سیاه. فیلم نوار ، ژانر سینمایی خاصی است که در اواخر دهه 1940 و اوایل دهه 1950 در هالیوود رونق داشت. این فیلم ها دنیای سیاه ، تلخ و خشن تبهکاران را به نمایش می گذارند که افراد آن چهره های عصبی ، سرسخت و عبوسی دارند ، صحنه ها سرشاز از سایه های سنگین و تضاد شدید نور و سایه است. برخی از تحلیل گران بر این عقیده اند که سبک این نوع فیلم ها ، به ویژه صحنه آرایی و نورپردازی و نیز حال و هوای سنگین حاکم بر آنها از سینمای اکسپرسیونیستی آلمان متاثر است. اما عامل اصلی موثر در شکل گیری این ژانر را باید در رمان های دو پلیسی نویس آمریکا یعنی ریموندچندلر ( Raymond Chandler ) و دشیل همت ( Dashiel Hammett ) جست و جو کرد. 
این فیلم ها را نمی توان در یک دسته منسجم با مضامین ، شخصیت ها ، طرح قصه و قراردادهای مشترک قرار داد تا به صورت یک ژانر ، قابل تشخیص باشند ، در عوض وجه مشترک آنها ، بدبینی نسبت به سرشت فاسد انسان ، آمادگی برای ابراز خشونت ، ناهنجاری روانی در شخصیت ها و تاکید بر صحنه های تلخ و خشن در شهر است.
از جمله فیلم های مطرح این گونه سینمایی می توان به خواب بزرگ ( 1945 ) ساخته هاوارد هاکس ، غرامت مضاعف ( 1944- Double Indemnity ) ساخته بیلی وایلدر ( Billy Wilder ) و بوسه مرگ ( 1947- Kiss Of Death ) ساخته هنری هاتاوی ( Henry Hathaway ) اشاره کرد. 
 
فیلمو گراف ( Filmograph )
فیلمی معمولا مستند ، که فقط شامل تعداد زیادی عکس است. دوربین روی عکس های متعدد چرخش افقی یا زوم انجام می دهد.
 
 
فوتوریسم ( Futurism ) 
یک جنبش هنری که در ایتالیا و اوایل قرن بیستم شکل گرفت و هنر سنتی را طرد و از حضور جنبه های فنی و صنعتی در هنر حمایت می کرد. همچنین این جنبش متمایل به طرد گذشته بود. در این جنبش تعداد محدودی فیلم ساخته شده است.
 
حرف ( ق )
 
قطع ( Cut )
1- تغییر ناگهانی از نمایی به نمای دیگر. 
2- عمل برش زدن فیلم.
3- فرمانی از سوی کارگردان یا افراد دیگر ، برای قطع کار دوربین و صدا ، بعد از فیلم برداری از نمای مورد نظر.
معمولا تعریف اول کاربرد بیشتری دارد.
 
حرف ( ک )
 
کالت مووی ( Cult Movie )
فیلمی که از محبوبیت عام برخوردار نیست ، اما مورد توجه گروه های خاصی از تماشاگران است. این فیلم ها را معمولا در سینماهای دانشگاه ها یا در سانس های خاصی از سینماها نمایش می دهند.
 
کاهش تدریجی نور ( Fall – Off )
1- کاهش تدریجی نور با دور شدن از منبع تامین آن. این افت را باید در نورپردازی هر صحنه به حساب آورد و اندازه گرفت. کاهش ناگهانی شدت نور ، سایه های تندی ایجاد می کند که تاثیر حسی و دراماتیک دارند. 
2- کاهش تدریجی نور بازتابی با دور شدن از منبع اصلی آن. این نوع کاهش نور سایه های تندی ایجاد می کند که لبه ها و گوشه های سوژه را برجسته می کند. 
3- کاهش تدریجی درخشندگی از مرکز تا لبه ها.
 
کالیگاریسم ( Caligarism )
عبارتی که توسط منتقدان فرانسوی مصطلح شد. این عبارت برگرفته از فیلم مطب دکتر کالیگاری ( 1919- The Cabinet Of Dr. Caligari ) ساخته روبرت وینه ( Robert Wiene ) است. مطب دکتر کالیگاری یکی از فیلم های بسیار مهم تاریخ سینما و متعلق به مکتب اکسپرسیونیسم است. معمولا این واژه برای توصیف فیلم هایی که جهانی آکنده از هرج و مرج و جنون را به نمایش می گذارند و از طراحی صحنه ، سبک و تکنیکی مانند فیلم های اکسپرسیونیستی برخوردارند ، استفاده می شود. 
 
کامرا لوسیدا ( Camera Lucida )
وسیله ای که به شکل یک جعبه بزرگ است. این وسیله مجهز به یک عدسی است که هنگامی که سوژه ای مقابل آن قرار می گیرد ، تصویر آن را روی کاغذ می اندازد و به این ترتیب ، نقاش می تواند آن را روی کاغذ نقاشی کند. در واقع این روش نوعی کپی برداری است.
 
کرونو فتوگراف ( Chronophotographs )
تصاویر پی در پی که ایتن – ژول ماره ( در دهه 1880) با دوربین تفنگ مانند خود ثبت می کرد. در این وسیله عدسی در انتهای لوله ای دراز قرار می گرفت و یک صفحه شیشه ای در محفظه ای می چرخید و دوازده عکس در یک ثانیه می گرفت.
 
کرین، جرثقیل ( Crane )
وسیله ای متحرک ، چهار چرخه و مجهز به بازوی تاشویی که در انتهای آن سکویی قرار دارد. روی سکو دوربین قرار می گیرد و فیلم بردار ، مدیر فیلم برداری و گاه حتی کارگردان هم پشت آن می نشینند. جرثقیل می تواند به جلو و عقب حرکت کند و بازو هم قادر به بالا و پایین رفتن است. عموما این دستگاه ها ، برقی یا هیدرولیکی هستند ، برخی از انواع آنها هم با دست راه می افتند. حرکت این وسیله نرم و روان است و میدان عمل وسیعی را در اختیار می گذارد. انواع کوچک این جرثقیل ها را تولیپ می نامند. تولیپ برای فیلم برداری در خارج از استودیو بسیار مفید است. 
 
کلیشه ( Cliché )
این عبارت در موارد زیر به کار می رود:
1- زبان مبتذلی که به علت استفاده زیاد ، تاثیر و گاه معنای اصلی خود را از دست داده است.
2- شخصیت های نمونه و پیش پا افتاده ای که در اثر استفاده بیش از حد در فیلم ها ، تاثیر و کارایی خود را از دست داده اند. در سینما این واژه همچنین به معنای هر عنصر تصویری یا تکنیکی که از بس تکرار شده ، تازگی ، قدرت و حتی معنای خود را از دست داده ، هم به کار می رود.
 
کندلا ( Candela )
واحد اندازه گیری شدت نور. همچنین کندلا بر فوت مربع ، معیاری است برای اندازه گیری نور بازتابیده از یک سطح. 
 
کینماتوفون ( Kinematophone )
دستگاهی که در دوران سینمای صامت استفاده می شد ، و جلوه های صوتی ایجاد می کرد.
 
کینه توگراف ( Kinetograph )
دوربین فیلم برداری که در شرکت ادیسون ساخته شد. سازنده اصلی این دستگاه ، ویلیام لوری دیکسون ( W.L.Dikson ) بود. 
 
حرف ( گ )
 
گرافیک کامپیوتری ( Computer Graphics )
خلق نقاشی متحرک و انجام کارهای گرافیکی با کامپیوتر. بعد از آنکه داده های لازم برای خلق هر صحنه ، از جمله اطلاعات لازم در مورد پرسپکتیو ، نورپردازی و حرکت به کامپیوتر داده شد ، تصاویری شکل می گیرد که می توان آنها را روی فیلم سیاه و سفید یا رنگی ضبط کرد. تصاویر کامپیوتری در سال های اخیر وضوح بسیار زیاد و دقت بالایی به دست آورده اند و دیگر در آنها اثری از خطوط کنگره ای و لبه های خشن دیده نمی شود. امروزره گرافیک های کامپیوتری کاربرد بسیار زیادی دارند. 
 
گردونه خرچنگی ( Crab Dolly )
گردونه کوچک سیاری ، با چهار چرخ که می تواند در جهت های مختلف حرکت کند. این وسیله می تواند حرکت های عرضی و زاویه دار انجام دهد. دوربین روی بازویی سوار است که می تواند بالا و پایین برود. این وسیله به ویژه در مناطق تنگ و بسته بسیار سودمند است. 
 
گردونه ، دالی ( Dolly )
صفحه ای متحرک روی چهار چرخه که برای حمل دوربین ، فیلم بردار و گاه دستیارش استفاده می شود و امکان حرکت دادن بی سر و صدای دوربین را فراهم می کند. این وسیله در فضاهای کوچک بسیار مفید است. در این وسیله ، خود دوربین روی پایه ای قرار می گیرد که بالا و پایین و حتی در برخی از آنها ، عقب یا جلو هم می شود.
 
گره گشایی ( Denouement )
نقطه ای در طرح قصه ، بعد از نقطه اوج که همه چیز روشن و آشکار می شود و به اصطلاح گره ها باز می شود. این حالت معمولا در آخر اثر رخ می دهد و می تواند ناشی از تاثیر عناصر خارجی یا کشف و حل شدن معما یا دگرگونی حالت درونی شخصیت اصلی باشد. 
 
گفت و گو ( Dialogue )
حرف هایی که بین شخصیت ها رد و بدل می شود و معمولا با حرکت لب های آنها هماهنگ است. البته گفت و گو می تواند ناهمگاه با حرکت لب ها ، به صورت صدای روی فیلم ، به عنوان خاطره به گوش برسد. گفت و گوها ، معمولا سر صحنه و هم زمان با خود فیلم ضبط می شود اما مواردی هم هست که به خاطر مشکلات مکانی یا گرفتاری های دیگر ، صدا را در مرحله های بعد ضبط می کنند و به فیلم می افزایند. 
 
 
حرف ( ل )
 
لابراتوار ( Laboratory ) 
جایی که فیلم ظاهر و چاپ می شود و کیفیت تصویر بهبود می یابد ، جلوه های اپتیک و ویژه ( مانند محو تدریجی ، هم گذاری ، پرده دو نیمه و ... ) روی فیلم اظافه می گردد ، نوار صدا و تصویر ترکیب می شود و نسخه های اکران به دست می آید. 
 
لامبرت (Lambert )
واحدی برای اندازه گیری نور و میزان روشنایی.
 
لوحه ، کپشن ( caption )
عباراتی که به عنوان مقدمه یا برای اطلاع رسانی از مضمونی ( به ویژه در فیلم های صامت ) مثلا برای بیان تغییر زمان یا تغییر مکان بر پرده ظاهر می شود.
 
لامپ ادین (Audion Tube )
لامپ خلائی که در سال 1906 اختراع شد. این لامپ امکان تقویت صدا را فراهم می کرد و نیز در توسعه رادیو و نیز فیلم ناطق ، نقش اساسی داشت.
 
لامپ پی ( Pea Bulb )
لامپ کوچکی درون دوربین که در ابتدای هر نما روشن می شود و چند قاب اول هر نما را نوردهی می کند. این کار با صدای سوتی که دستگاه ضبط صوت ارسال می کند ، هم زمان است. این قاب های اول و صدای سوت در مرحله تدوین در همگاه سازی صدا و تصویر به کار می آید. 
 
لنز نرم ( Haze Lens )
لنزی برای فیلم برداری کانونی نرم و همچنین برای ایجاد تصاویر مه دار ، به خاطر مواد ژلاتینی که روی سطح آن وجود دارد.
 
لومن ( Lumen )
واحدی برای اندازه گیری شدت نور.
 
حرف ( م )
 
متحرک سازی ، انیمیشن ( Animation )
فرایند فیلم برداری قاب به قاب از تصاویر ، طرح ها ، عروسک ها یا حتی موجودات زنده که در آن هر قاب نسبت به قاب قبلی ، تغییری جزئی و پیش رونده را به نمایش می گذارد. اگر این قاب ها با سرعت استاندارد 24 قاب در ثانیه ، روی پرده به نمایش در آیند ، متحرک و جاندار به نظر می رسند. 
 
 
متحرک سازی با پاک سازی ( Scratch – Off Animation )
نوعی متحرک سازی که در آن نوشته ها یا اشیا از ناکجا ظاهر می شود. از این روش به ویژه در عنوان بندی استفاده می شود. در این روش ، ابتدا اثر مورد نظر روی یک طلق و با رنگ محلول در آب ، آماده می شود ، سپس طلق ، زیر دوربین و به طور سر و ته قرار می گیرد. پس از آنکه چند قاب اول از کل اثر فیلم برداری شد ، دوربین از حرکت می ایستد ، بخشی از طلق شسته شده و محو می شود و مجددا چند قاب فیلم می گیرند و این فرایند را تکرار می کنند تا تمام اثر پاک شود. 
 
مجموعه ها ( Series )
مجموعه ای از فیلم های بلند داستانی ، که هر یک قصه مستقلی دارد ، اما در آنها شخصیت یا شخصیت های اصلی یکسانی حضور دارند و خط کلی قصه و ماجراهای تمام آنها نیز از حال و هوای یکسانی برخوردار است. 
این فیلم ها بر اساس الگوهایی که امتحان موفقیت خود را به خوبی پس داده اند ، بنا می شوند و معمولا استودیویی آنها را می سازد که نمونه های قبلی را ساخته ، زیرا تولیدش برای آنها سریع تر و ارزان تر تمام می شود. ساخت اینگونه مجموعه ها از دهه اول تاریخ سینما شروع شده است. از جمله این مجموعه ها می توان به جنگ های ستاره ای ( Star Wars ) ساخته جرج لوکاس ، ایندیانا جونز (Indiana Jones ) ساخته استیون اسپیلبرگ و ... اشاره کرد.
 
محصول مشترک ( Co-Production )
فیلمی که به طور مشترک توسط فیلم سازان دو یا چند کشور ساخته می شود. در این حالت معمولا هزینه تولید هم بین کشورهای سازنده تقسیم می شود.
 
لوکیشن ، محل فیلم برداری ( Location )
هر مکانی جز استودیو ، که بخشی از فیلم یا تمام آن در آنجا می گذرد. چنین جایی ، مکانی واقعی است و در استودیو ساخته نمی شود ، البته ممکن است دکوری ساخته شود و به آن مکان افزوده شود. 
 
مک گافین ( Macguffin )
واژه ابداعی آلفرد هیچکاک که به تمهیداتی در قصه اطلاق می شد که سبب تداوم ماجرا می شوند و شخصیت ها به آن توجه خاصی نشان می دهند. مک گافین در واقع بهانه ای است برای خلق هیجان و تاثیرات ویژه آن. خود هیچکاک معمولا به عنوان نمونه از نقشه های مخفی یا اوراق ربوده شده ، نام می برد که همه شخصیت های فیلم به دنبال آن هستند. 
 
محو تدریجی( Fade )
روشی تدریجی برای ختم یا شروح صحنه ای که معمولا به عنوان وسیله انتقال از صحنه ای به صحنه دیگر به کار می رود و به این ترتیب تصویری به تدریج محو می شود و تصویری دیگری جای آن را می گیرد. هر دوی این محو و آشکار شدن تدریجی ، مشخص کننده بروز شکافی در ماجرا ، زمان یا مکان است و تماشاگر برای مدت بسیار کوتاهی با پرده ای پوشیده از یک رنگ مواجه می شود. این رنگ خود دال بر یک مفهوم است. مثلا محو به سیاهی تمهیدی است برای نشان دادن گذر زمان و محو به سفیدی هم معمولا برای نشان دادن از هوش رفتن شخصیت به کار می آید. 
عمل محو شدن تدریجی یا فید ، دو حالت دارد :
1- اگر یک تصویر به تدریج در یک رنگ محو شود ، می گوییم فید اوت ( Fade Out ) انجام شده.
2- اگر تصویری از یک صفحه رنگی به تدریج ظاهر شود ، می گوییم فید این ( Fade In ) انجام شده است.
این دو تمهید ممکن است به صورت پیوسته یا جداگانه مورد استفاده قرار گیرند.
 
مگافون ( Megaphone )
مگافون همان وسیله بزرگ و قیفی شکلی است که فیلم سازان ، به ویژه در دوران صامت به دست می گرفتند و برای اینکه صدایشان جهت و شدت پیدا کند و همه آن را بشنوند ، در داخل آن فریاد می زدند. 
 
ملودرام ( Melodrama )
نوعی نمایش یا فیلم که در اصل ، ساده و احساسی اند و بیشتر با درگیر کردن احساس تماشاگر سر و کار دارند تا با درگیر کردن ذهن او. در ملودرام ، مسائل اخلاقی به تقابل خیر و شر محدود می شود و شخصیت ها عمدتا یا خوبند و یا بد. در این نمایش ها فضایل خوب ستوده می شوند و با پیروزی یا موفقیت شخصیت خوب ماجرا ، معمولا به خوبی و خوشی ، همه چیز به پایان می رسد.
در سال های آغازین تاریخ سینما و با ریشه دار شدن فیلم های بلند روایی ، ملودرام ها بسیار پر طرفدار بودند.
 
موج نو ( New Wave )
جنبشی در سینمای فرانسه که از اواخر دهه 1950 شروع شد و در 1962 به اوج خود رسید. این جنبش خواستار ابداع موضوعی و تکنیک ها و روش های فیلم سازی بود. این جنبش از سوی گروهی از جوانان سینما دوست فرانسوی آغاز شد که عمده آنها ، فعالیت های سینمایی خود را با تحلیل و بررسی سینما و فیلم ها و نوشتن نقد به ویژه در نشریه کایه دو سینما آغاز کرده بودند. این جنبش از طرفی به دلیل برخورد با سینمای سنتی و فوق العاده احساسات گرای فرانسه و از طرف دیگر به دلیل گرایش آنها به نوعی سینمای شخصی ، شکل گرفت. 
برخی از ویژگی های فیلم های این جنبش از این قرار است : 
برخوردی معمولی و عموما فاقد احساسات گرایی نسبت به شخصیت ها ، طرح قصه ای باز و رئالیستی ، استفاده از دوربین ها و وسایل سبک و قابل حمل برای فیلم برداری ، تاکید روی فیلم برداری در مکان های واقعی ، رعایت ایجاز و سادگی و استفاده کم از دیالوگ و ... . 
از چهره های شاخص این جنبش می توان به ژان لوک گدار ( Jean - Luc Godard ) ، فرانسوا تروفو ( Francois Truffaut ) و کلود شابرول ( Claude Chabrol ) اشاره کرد. 
 
موسیقی متن ، موسیقی پس زمینه ( Background Music )
آهنگی که با ماجرای فیلم همراهی می کند ، اما از منبع درون فیلم تامین نمی شود. این موسیقی در ذهن تماشاگر ، حس تداوم بصری می آفریند و همچنین کیفیت احساسی صحنه ها را تشدید می کند. در دوران صامت ، آهنگ های کلاسیک یا آثار محبوب آهنگ سازان بزرگ را هم زمان با نمایش فیلم پخش می کردند و حتی گاهی یک ارکستر بزرگ و کامل با فیلم ، همراهی می کردند. در سینمای ناطق معمولا از یک آهنگ ساز می خواهند که برای فیلم و متناسب با حال و هوای آن آهنگی ویژه بسازد. امروزه گاهی از موسیقی های پر طرفدار نیز به عنوان موسیقی متن استفاده می شود. 
 
موسیقی مضمونی ، تصنیف مضمونی ( Theme Music ، Theme Song )
موسیقی مضمونی : ملودی یا قطعه ای موسیقی که در سراسر فیلم به دفعات شنیده می شود و القاگر حس خاصی است. برخی فیلم ها حتی ، موسیقی مضمونی خاصی برای هر شخصیت دارند.
تصنیف مضمونی : تصنیفی که در شروع ، لحظات حساس یا در طی فیلم به دفعات خوانده می شود و عملا جزئی از فیلم به حساب می آید. 
 
میان برش ( Intercut )
نشان دادن ماجراهایی که در دو نقطه مختلف اتفاق می افتند ، به صورت متناوب ، در حالی که این ماجراها درواقع یک صحنه واحد هستند و ارتباط کاملی با هم دارند. این تمهید بر خلاف تدوین موازی ، صحنه ای یگانه را می آفریند ، نه اینکه دو ماجرای مختلف در دو نقطه جریان داشته باشند. برای مثال نماهایی که به تناوب از دو نفری که پشت تلفن هستند و با هم گفت و گو می کنند ، نشان داده می شود. یا تصویر زنی که مضطربانه در انتظار رسیدن فرزندش است و فرزندش که سراسیمه به سوی خانه روان است. 
 
میان نما (Insert Shot )
نمایی از یک شیء که جداگانه فیلم برداری شده و سپس در مرحله تدوین به صحنه مورد نظر اظافه می شود. این شیء می تواند بخشی از صحنه باشد یا نباشد. نمونه ای از شیء موجود در صحنه ، ساعتی است که به دیوار صحنه آویزان شده و زمانی را نشان می دهد. نمونه ای از شیء که در صحنه نیست ، برجی است که بر فراز آن ساعتی نصب شده و زمان را نشان می دهد.
 
میدان دید ( Field Of View )
مساحت دایره ای جلوی دوربین که در میدان دید قابل قبول عدسی دوربین قرار دارد و به صورت میدانی مستطیلی روی قاب تصویر ضبط می شود. اندازه میدان به دوعامل بستگی دارد ، یکی فاصله کانونی عدسی دوربین و دیگری فاصله میان دوربین و سوژه.
 
 
حرف ( ن )
 
ناتورالیسم ( Naturalism )
در عرصه ادبیات و رمان ، ناتورالیسم نوعی رئالیسم افراطی است که زندگی تلخ آدم هایی را که از نظر روحی ، ظاهرا تک بعدی هستند ، به تصویر می کشد. در واقع این دیدگاه از فلسفه سربرآورده. در فلسفه ، ناتورالیسم به مکتبی گفته می شود که معتقد است ، همه پدیده های طبیعی بر اساس اصول و قوانین علمی قابل تبیین هستند و در رمان به برخورد علمی با شخصیت گرایش دارد ، به ویژه اینکه سرنوشت هر فرد تنها به مدد اراده او شکل نمی گیرد بلکه مسائلی مانند توارث و محیط هم در آن دخیل است. امیل زولا ، نویسنده فرانسوی شاخص ترین چهره این مکتب در ادبیات است. 
این نوع ادبیات تاثیر خاصی بر سینما برجای گذاشت برای مثال برخی از فیلم های گانگستری و آثار متعلق به فیلم نوار (Noir - Film ) را به خاطر دیدگاه یکسویه شان از سرشت بشر در جامعه ای تلخ و سیاه ، می توان ناتورالیستی نامید.
 
نئورئالیسم ( Neorealism )
جنبشی در سینمای ایتالیا که بیشتر واکنشی بود به محدودیت های هنری و فرهنگی اعمال شده بر صنعت سینما و سایر جنبه های فرهنگی در زمان حاکمیت فاشیسم و برگرفته از وضعیت اجتماعی ، اقتصادی و سیاسی این کشور در دوران جنگ جهانی دوم و بلافاصله سال های پس از آن ، که اوضاع سیاسی نابسامان و اوضاع اقتصادی بسیار بد بود و فقر و بیکاری سراسر ایتالیا را فرا گرفته بود.
از جمله ویژگی های این گونه فیلم ها می توان به این موارد اشاره کرد : ماجراهایی برگرفته از مشکلات و ویژگی زندگی روزمره مردم ، استفاده از فضاهای واقعی و رئالیستی ، حرکت دوربین های ساده و تدوین های ساده و عاری از پیچیدگی و ... . از چهرهای شاخص این جنبش می توان به چزاره زاواتینی ( Cesare Zavattini ) ، ویتوریو دسیکا (Vittorio De Sica ) ، روبرتو روسلینی ( Roberto Rossellini ) و لوکینو ویسکونتی ( Luchino Visconti ) نام برد. از فیلم های مهم این جنبش نیز می توان به دزد دوچرخه ( 1948 ) ساخته ویتوریو دسیکا ، رم شهر بی دفاع ( 1945- Rome, Open City ) ساخته روبرتو روسلینی و زمین می لرزد ( 1948- The Earth Trembles) ساخته لوکینو ویسکونتی اشاره کرد. 
 
نریشن ، گفتار ( Narration )
نریشن به معنای روایت قصه است. در سینما ، نریشن توضیحات اضافی است که از سوی کسی بیان می شود ، که از شخصیت های فیلم نیست. در فیلم های مستند و آموزشی ، صدایی است که روی فیلم آن را می شنویم و اطلاعات تکمیلی درباره تصویری را که می بینیم در اختیارمان می گذارد. در فیلم های داستانی ، معمولا صدای یکی از شخصیت هاست و هدف از آن ، دادن اطلاعات بیشتر و گسترش آگاهی ما از شخصیت ها و ماجرای فیلم است. 
 
نقاب پرده ای ( Focal Plane Matte )
وسیله ایی که درون دوربین و جلوی صفحه کانونی ( ناحیه پشت عدسی که فیلم معمولا آنجا قرار می گیرد ) کار گذاشته می شود تا به این ترتیب ، مانع از آن شود که بخشی از تصویر روی فیلم ضبط شود. این ناحیه نور نخورده را در مرحله بعد می توان با تصویر یا بخشی از تصویری که جداگانه فیلم برداری شده ، پر کرد . با چنین روشی می توان عناصر مجزای تصویر را ترکیب کرد و به یک تصویر مرکب رسید ، برای نمونه تصویری مرکب از حرکت زنده و نقاشی متحرک .
 
نقاب متحرک (Traveling Matte )
فرایندی در جلوه های ویژه که در آن ، عناصری از تصاویر مختلف کنار هم قرار می گیرند و تصویری ترکیبی ساخته می شود. با این فرایند همچنین می توان ، نمای زنده ای را که فیلم برداری شده با پس زمینه ای که در جای دیگری فیلم برداری شده ، یا ماکت های عروسکی ترکیب کرد. 
 
نقطه اوج ( Climax ) 
در اصل واژه ای یونانی است به معنای نردبان که در سینما در موارد زیر به کار می رود:
1- نقطه اوج پیچیدگی قصه که ماجرا از آن فراتر نمی رود و به تدریج فرو می نشیند.
2- نقطه اوج توجه و علاقه بیننده در یک فیلم .
هر دو نوع نقطه اوج نامبرده شده در اواخر فیلم رخ می دهند ولی الزاما هم زمان نیستند. 
 
 
نقطه مرده (Deadspot )
1- ناحیه ای در صحنه که در آن هیچ اتفاقی نمی افتد.
2- نقطه ای در ناحیه ای که در آن ارتعاش های صوتی همدیگر را حذف می کنند.
3- جایی از فیلم نامه که هیجان ، جذابیت یا کنش کمی دارد.
 
نماد ( Symbol )
هر شیء ، شخص ، دکور یا عملی که در عین حال که معنایی صریح دارد ، از اهمیت و معنایی ضمنی نیز برخوردار است. برای مثال سورتمه ای که نام آن رزباد بود ، در فیلم همشهری کین ( 1941- Citizen Kane ) ساخته ارسن ولز . این سورتمه نمادی از کودکی و معصومیت شخصیت اصلی فیلم بود.
 
نمای اصلی ( Master Shot ) 
نمای مداوم کل صحنه در طول یک پلان ، که معمولا از دور فیلم برداری می شود و نمای متوسط و نمای نزدیک در مرحله بعد ، در آن ادغام می شود. 
 
 
نمای شیشه ای ( Glass Shot )
روشی در فیلم برداری ( جلوه های ویژه ) که در آن بخشی از صحنه را روی شیشه نقاشی کرده و به صحنه واقعی اظافه می کنند و یا در واقع ترکیب می کنند. گاه به جای نقاشی از عکس هم استفاده می کنند. این روش در دهه های 1920 و 1930 رواج بسیار داشته است. با استفاده از این روش ، می توان فقط بخشی از ساختمان را در سر صحنه ساخت و بقیه را روی شیشه نقاشی کرد. این تکنیک به ویژه در افزودن سقف ، ابر و پس زمینه های طبیعی مفید بوده است. امروزه هم از این روش استفاده می شود اما کمتر و به جای آن از روش های جدید تر استفاده می کنند که گرچه گران تر هستند اما کیفیت تصویری بهتری دارند. 
 
نمای عنبیه ای ( Irise Shot )
نمایی که در آن از نقابی مدور استفاده می شود و به آن حالتی شبیه عنبیه می بخشد (گاه از نقاب های بیضوی ، مستطیلی و ... استفاده می شود). این نما در سینمای صامت طرفداران زیادی داشت و به دلایل زیر به کار می رفت:
1- باز کردن یا بستن صحنه ای که اولی عنبیه باز و دومی عنبیه بسته نام داشت.
2- جلب توجه بیننده به شخصیت یا شیء خاصی.
3- خلق جلوه های طنز آمیز با تمرکز روی یک شخصیت یا شیء و بعد باز کردن و گسترده کردن تصویر به نحوی که معلوم شود آن شخصیت یا شیء در وضعیت خاصی گیر افتاده است.
4- خلق این توهم که از یک سوراخ برای مثال سوراخ کلید به صحنه نگاه می شود. 
 
نمای فریبنده ( Cheat Shot )
نمایی که برای فریب تماشاگر فیلم برداری می شود و تماشاگر باور می کند که حادثه ای در حال وقوع است ، حال آنکه واقعا اینگونه نیست. به عنوان مثال بازیگری که وانمود می کند از ارتفاع زیادی در حال سقوط است در صورتی که چند متر پایین تر ، تشک نرمی به دور از چشم تماشاگران در انتظار اوست و ... .
 
نمای کاشف ( Discovery Shot )
نمایی پیوسته که با یک دوربین متحرک گرفته می شود و ناگهان روی شخص یا چیزی تمرکز می کند ، که گویی آن را پیدا کرده باشد. 
 
نمای معرف ( Establishing Shot )
نمای افتتاحیه سکانس که معرف مکان و در عین حال حال و هوای صحنه و فیلم است و به بیننده اطلاعاتی کلی در مورد زمان و وضعیت عمومی صحنه می دهد. نماهای معرف معمولا نمای از دور یا نمای از خیلی دورند. 
 
نمایاب الکترونیکی ( Electronic Viewfinder )
سیستم نمایابی که تصاویر در حال فیلم برداری را روی صفحه تلوزیونی کوچکی می اندازد و در نتیجه امکان می دهد عوامل فیلم به ویژه کارگردان و مدیر فیلم برداری آن را ببینند و دستور العمل های لازم را به فیلم بردار ، نور پرداز ، بازیگر و سایر عوامل بدهند.
 
نمایاب کارگردان ( Director ‘ s Finder )
وسیله ای که کارگردان به همراه دارد و از آن در انتخاب عدسی مناسب برای فیلم برداری از هر نما استفاده می کند. نمایاب به کارگردان یا مدیر فیلم برداری اجازه می دهد که تصویر را در اندازه های نسبی مختلف ببیند و به این ترتیب عدسی مناسب با اندازه مطلوب را انتخاب کند.
نمایاب ها امکانات مختلفی ممکن است داشته باشند ، برای مثال کنترل عمق میدان و امکان زوم کردن.
 
نور چشم ( Eye Light )
منبع کوچکی از نور که کنار دوربین قرار می گیرد و بی آنکه روی نوربینی فیلم اثر سوء به جا بگذارد ، چشمان شخصیت مورد نظر را نور می دهد. 
 
نیت ( Nit )
واحدی برای اندازه گیری شدت و روشنایی منبع نور .
 
 
نیکل ادئون ( Nickelodeon )
اولین سالن های سینما که معمولا از تبدیل انبار ، فروشگاه یا یک سالن ایجاد شده بودند و ظرفیتی در حدود صد نفر یا بیشتر داشتند. واژه نیکل ادئون از دو بخش تشکیل شده : نیکل ، جنس سکه های پنج سنتی که قیمت ورودی این سالن ها بود و ادئون که در زبان یونانی به معنای سالن نمایش است. 
 
نیمه مستند ( Semidocumentary )
فیلمی داستانی و غیر مستند که برای القای حس واقعی بودن به تماشاگر ، از تکنیک های مستند سازی استفاده می کند. در این فیلم ها معمولا دوربین حرکت کمی دارد و در اغلب اوقات نیز ثابت است و فیلم عمدتا از برداشت های بلند تشکیل شده. در این فیلم ها معمولا وقایع را در مکان های واقعی و با نورپردازی طبیعی فیلم برداری می کنند و از بازیگران غیر سرشناس استفاده می کنند. همچنین این فیلم ها از تدوینی ساده و به دور از هر گونه پیچیدگی برخوردارند.
 
 
 
حرف ( و )
 
وسترن اسپاگتی ( Spaghetti Western ) 
فیلم های وسترنی که عموما در ایتالیا تهیه می شد ، فیلم برداریشان در یوگوسلاوی و اسپانیا صورت می گرفت و بازیگران آمریکایی در آن بازی می کردند. از فیلم سازان مطرح این نوع فیلم ها می توان به سرجیو لئونه ( Sergio Leone ) اشاره کرد و از فیلم های مطرح او در این ژانر نیز می توان به خوب ، بد ، زشت (Good Bad Ugly ) ، به خاطر یک مشت دلار ( 1964- For a Fistfull of Dollars ) و روزی روزگاری در غرب ( 1967- Once Upon a Time in the West ) اشاره کرد. 
 
وضوح ( Definition )
دقیق بودن و مشخص بودن جزئیات هر تصویر که نتیجه دقت زیاد در تراش عدسی ، کیفیت خوب فیلم خام و امولسیون و دقیق بودن دانه بندی است. 
 
ووفر ( Whoofer )
وسیله ای که در جلوه های ویژه خلق انفجار استفاده می شود و از خود ذرات گرد و غبار و دود خارج می کند. 
 
وینی ( Weenie )
آنچه طرح قصه را ، معمولا در مجموعه ها ، به پیش می برد. مثلا مجسمه ای دزدیده شده یا نقشه ای مفقود شده . 
 
 
حرف ( ه )
 
همذات پنداری ( Identification )
هرگاه یک درگیری حسی و عاطفی عمیق ، بین تماشاگر و شخصیتی در هر اثر هنری ایجاد شود ، گویند همذات پنداری صورت گرفته است. در این حالت ، تماشاگر خود را به جای شخصیت مورد نظر تصور می کند و تجربیات و احساسات آن شخصیت را در وجود خودش احساس می کند. در همذات پنداری ، هر کسی تا حدی به شخصیت مورد نظر شبیه می شود. 
 
همگذاری فرمی ( Form Dissolve )
در هم آمیختن دو تصویر جداگانه ، با فرم ها ی مشابه. برای نمونه وقتی که شخصیتی در شخصیت دیگری حلول می کند ، یا روح شخصیتی دوباره به بدن او باز می گردد.
 
هوادار ( Fan )
طرفدار سرسخت چهره های مشهور سینما که در دوران اوج استودیوهای هالیوود و نظام ستاره ای ، سلیقه آنها در ساخت فیلم ها و اسطوره سازی از بازیگران نقش مهمی داشت. با شگاه های هواداری از ستارگان و مجلات پر عکس از ستارگان روز ، بسیار متعدد بود. امروزه هم ستارگانی هستند که هواداران بسیار دارند ، اما با زوال نسبی نظام ستاره سازی ، از فعالیت باشگاه ها و مجلات خاص آنها کاسته شده است. 
 
هولوگرافی ( Holography )
نظامی در عکس برداری که در ان از موج لیزری برای خلق تصویری سه بعدی از شیئی در فضا استفاده می شود که تصویر آن فقط از زاویه خاصی قابل رویت است. چنین نظامی برای ایجاد تصاویری با وضوح زیاد و عمق تصویری چشمگیر هم مناسب است. 
 
هیپ ( Hype )
واژه ای در تبلیغات که مترادف تبلیغ شدید هر فیلم است و در آن از رادیو ، تلوزیون و حضور شخصی بازیگران فیلم ، استفاده می شود.
 
 
منبع دانشنامه رشد
 
 
 
 
 
 
 
تعداد بازدید از این مطلب: 445
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : mandala
تاریخ : سه‌شنبه 18 اردیبهشت 1397
نظرات 0

۱. اتالوناژ (تصحیح رنگ در فیلم): به اصلاح رنگ ونور فیلم، درمرحلهٔ پایانی تدوین می‌گویند که درآن نور و رنگ تصاویر به گونه‌ای همسان اصلاح می‌شوند.

۲. آرک: نوری قوی و سفید رنگ با درجه حرارت ۵۶۰۰ کلوین همانند نور روز

  1. اسکوپ: فیلم پرده عریض سینمایی است که هنگام نشان دادن در تلویزیون سیاهی دربالا و پایین تصویر دیده می‌شود.
  2. آنونس: فیلم کوتاهی که برای تبلیغ و معرفی یک فیلم تهیه می‌شود.
  3. انیمیشن: به نقاشی متحرک گفته می‌شود. یا به اصطلاح، فیلم‌های کارتونی نیز می‌گویند.
  4. آیریس: آیریس یا دیافراگم، قطعه‌ای تعبیه شده در دوربین فیلمبرداری وعکاسی است که ساختمانی چون عنیبیه چشم دارد و میزان نوردهی به نگاتیو را کنترل می‌کند.
  5. ایستمن کالر: نوعی نسخهٔ منفی فیلم رنگی است که پس از تکنی کالر وبرای رفع نقایص آن ابداع شد. درتکنیک تکنی کالر به علت استفاده ازسه نوار فیلم، دوربینی سنگین تر و بزرگتر از دوربین‌های عادی لازم بود اما فیلم رنگی ایستمن کالر در دوربین‌های عادی قابل استفاده بود. همچنین سهولت کار و ارزانی وامکان چاپ درتمامی لابراتوارهای چاپ رنگی ازدیگر مزایای ایستمن کالر است.
  6. اینسرت: تصویر کوتاهی که رابط دو تصویر دیگر است.
  7. بازگشت به گذشته (فلش بک) :نمایش صحنه‌های اتفاق افتاده درگذشته که درحال حاضر نشان داده می‌شود.
  8. برداشت: به فیلمبرداری ازیک صحنه، برداشت می‌گویند. برداشت ممکن است بارها تکرار شود. برداشت می‌تواند نمایی چند ثانیه‌ای یا چند دقیقه‌ای باشد.
  9. برداشت طولانی: نمای طولانی یا سکانسی که بدون قطع در یک برداشت گرفته شود.
  10. برداشت مجدد: فیلمبرداری مجدد از صحنه‌ای که مورد قبول کارگردان واقع نشده‌است. ممکن است به خاطر ایراد دربازی، گفتگو، نور، صدا و ورود غیر منتظرهٔ افراد به کادر یا هر ایراد غیرقابل پیش‌بینی دیگر، برداشت مجدد صورت می‌گیرد.
  11. برش (قطع یا کات): قطع صحنه یا نما، اصطلاحی است تدوینی (مونتاژی) که با برش راشها در نهایت فیلم توسط مونتاژگر بر اساسدکوپاژ آماده می‌شود.
  12. بک گراند: صداها، اجسام و مناظری را که درعمق تصویر دیده یا شنیده می‌شوند بک گراند می‌گویند.
  13. بوم: بوم میلهٔ قابل انعطافی است که میکروفون را بر سر آن نصب می‌کنند وبرای صدابرداری به کار می‌رود. کاربرد آن نزدیک ساختن میکروفون به بازیگران درحال گفتگو یا منابع صدایی مختلف است.
  14. پال: نوعی سیستم رنگی ضبط وپخش ویدئویی که اکنون درایران استفاده می‌شود.

۱۷. پانا ویژن: نوعی روش فیلمبرداری برای نمایش بر روی پردهٔ عریض است که بر روی فیلم نگاتیو۷۰ میلی‌متری انجام می‌شود. سپس این نگاتیو یا روی فیلم پوزتیو ۷۰ میلی‌متری نمایش داده می‌شود یا ازطریق عدسی آنامورفیک روی فیلم ۳۵ میلی‌متری چاپ می‌گردد. در نهایت فیلم ۳۵ میلی‌متری به وسیلهٔ عدسی دیگری منبسط وروی پردهٔ نمایش تابانده می‌شود.

۱۸. پرده: دیوار سفید یا هر آویز دیگری را که فیلم بر روی آن به نمایش در می‌آید می‌گویند. پرده‌های امروزین، حساس و مشبکند و نورهای اضافی و اذیت‌کننده را ازخود عبور می‌دهند وتصویر را شفافتر از گذشته به معرض نمایش می‌گذارند.

۱۹. پرده عریض: پرده عریض به ابعاد تصویری گفته می‌شودکه درمقایسه با استاندارد تصویر۳۵ میلی‌متری که ۳۳/۱ به۱ می‌باشد (اگر طول تصویر۳۳/۱ متر باشد عرض آن ۱ متر خواهد بود) دارای استاندارد آمریکایی ۸۵/۱ به ۱ است.

  1. پس زمینه (بک گروند): هرچیزی که در انتهای صحنه و بعد از موضوع اصلی واقع شده باشد.
  2. پلاتو: صحبت‌های مجری برنامه تلویزیونی که درابتدا، وسط وانتهای برنامه اجرا می‌گردد.
  3. پلان (نما): از لحظهٔ روشن شدن دوربین فیلمبرداری تا لحظه‌ای که کارگردان کات می‌دهد، یک پلان شکل می‌گیرد. پلان گاهی دربرداشتی بسیار بلند انجام می‌گیرد که به آن پلان سکانس گفته می‌شود. هر صحنه از یک یاچند پلان تشکیل شده‌است.
  4. پن: حرکت دوربین برمحور ثابت به سمت راست و چپ، مانند آدمی که ثابت ایستاده وبا گردش سر حول محور گردن، به سمت راست یا چپ نگاه می‌کند. این نگاه ممکن است نرم و آرام یا تند و سریع باشد.
  5. پن شلاقی: چرخش سریع دوربین از نقطه‌ای به نقطهٔ دیگر که دراثر آن تصویر ناواضحی از صحنه یا صحنه‌ها به چشم تماشاگر می‌آید. این تمهید معمولاً برای نقطه‌گذاری در فیلم‌های خاصی به کار می‌رود.
  6. پوزتیو: نسخه مثبت از فیلم، که در لابراتوار ازروی نگاتیو (منفی) تهیه می‌شود وتصویر واقعی سوژه است.
  7. تایتل: هر نوشته‌ای که روی تصویر می‌آید.
  8. تیتراژ: قسمت ابتدا و انتهای برنامه که به معرفی برنامه و عوامل ساخت می‌پردازد.
  9. تدوین (مونتاژ): تدوین مرحلهٔ بعد از اتمام فیلمبرداری است که نماها براساس خط داستانی فیلم‌نامه کنار هم چیده می‌شوند. در این مرحله است که نماها و صداهای مختلف خط روشن وروانی پیدا می‌کنند. درتدوین، فیلم ضرباهنگ و ریتم مورد نظر را پیدا می‌کند و اندازهٔ زمانی نما و نقطهٔ قطع هر نما مشخص می‌شود، به گونه‌ای که انتقال از صحنه‌ای به صحنه‌ای دیگر نرم و بدون پرش وتوی ذوق زدن انجام پذیرد.
  10. تدوینگر: تدوینگر، هنرمندی است که کار تدوین فیلم را ماهرانه سامان می‌دهد. وی مسئولیت ترکیب نماها و انطباق نوارهای صدا با نماها را به عهده دارد. دستاورد کار تدوینگر پیداکردن ریتم و ضرباهنگ و همسان شدن همهٔ اجزاء فیلم است. در واقع - اندازه نماها و سکانس‌ها و چگونگی استفاده از تمهیدات ویژهٔ سینمایی در این مرحله انجام میگرد.
  11. تراولینگ: حرکت دوربین به جلو یا عقب صحنه بر روی ریل را تراولینگ می‌گویند.

۳۱. تکنی کالر: تکنی کالر نخستین شیوهٔ موفقیت‌آمیز فیلمبرداری رنگی است که درسال ۱۹۱۵ ابداع و در سال ۱۹۳۲ تکمیل شد.

  1. تروکاژ (حقه‌های سینمایی): به‌طور کل به جلوه‌های ویژه اطلاق می‌گردد مانند انفجار، افکتهای کامپیوتری و …
  2. تیلت: حرکت دوربین به صورت عمودی (بالاو پایین) برمحور ثابت مانند پایین و بالا بردن سر انسان. به حرکت رو به بالا تیلت آپ و به حرکت رو به پایین تیلت دون گفته می‌شود
  3. جامپ کات (پرش تصویری): کات نادرست یا پرش در تصویر.
  4. جلوه‌های اپتیکی: کلیه افه‌های تصویری (فید این و فید اوت، دیزالو، وایپ) وهر تکنیکی که از چاپ نوری استفاده می‌کند.
  5. جلوه‌های صوتی: سرو صداهای متفرقه مانند صدای پا، باز و بسته شدن در و… که علاوه بر صدای هم‌زمان (موسیقی و گفتار) به باند صدای فیلم اضافه می‌شود.
  6. جلوه‌های ویژه: عبارت است از ترفندها و روش‌هایی که به وسیلهٔ آن‌ها می‌توان صحنه‌ای را که اتفاق نیفتاده است وگاه اساساً رخ دادنی نیست، به گونه‌ای نشان داد که گویی اتفاق افتاده‌است. جلوه‌های ویژه معمولاً در صحنه‌هایی شامل آتش‌سوزی، انفجار، زلزله، سفر به سرزمین رؤیاها و … به کار می‌رود.
  7. چند دوربینه: استفاده از چند دوربین برای فیلمبرداری صحنه‌های گران که امکان تکرار آن وجود ندارد. مانند:تصادف، انفجارو…

۳۹. حرکت (اکشن): ۱- فرمانی است که کارگردان سر صحنهٔ فیلمبرداری برای شروع کار به بازیگران می‌دهد. این فرمان معمولاً بعد از آمادگی نور، صدا و دوربین صادر می‌شود و کارگردان به ترتیب می‌گوید «نور، صدا، دوربین» واگر ایرادی درعملکرد شروع این مرحله پیش نیاید، دستور «حرکت» می‌دهد. ۲- اکشن به رویداد مقابل دوربین نیز گفته می‌شود. ۳- در اصطلاح به فیلم‌های پرزد و خورد با حرکات فراوان دوربین و ریتم پرهیجان و سریع تدوین نیز گفته می‌شود.

۴۰. حرکت آرام (اسلو موشن): حرکت کندتر از معمول اشیاء و آدمها بر پرده سینما یا صفحهٔ تلویزیون. برای دستیابی به این نوع حرکت، فیلم با دور تند ۴۸ کادر درثانیه فیلمبرداری می‌شود. اسلو موشن به حرکت آدمها حالتی شکوهمند وبا وقار می‌دهد و بر جزئیات تأکید دارد. در تصویربرداری دیجیتال این عمل در حین تدوین انجام می‌گیرد.

۴۱. حرکت سریع (فست موشن): به حرکت سریع تر از معمول اشیاء و آدم‌ها برپرده یا صفحهٔ تلویزیون گفته می‌شود. به عنوان مثال فیلم‌های صامت چارلی چاپلین را می‌توان نام برد (۱۸ فریم در ثانیه). برای دست یافتن به چنین حرکتی، فیلم باسرعت کمتر از ۲۴ کادر درثانیه فیلمبرداری می‌شود. در تصویربرداری دیجیتال این عمل در حین تدوین انجام می‌گیرد.

  1. خارجی: خارجی، نمایی است که درفضای باز فیلمبرداری می‌شود ویکی از کلمات راهنمایی است که بالای هر صحنه از «فیلمنامه» نوشته می‌شود، مانند: خارجی. خیابان. شب.
  2. داخلی: نمایی است که درمکان سرپوشیده فیلمبرداری می‌شود ویکی از کلمات راهنمایی است که بالای هر صحنه از «فیلمنامه» نوشته می‌شود، مانند: داخلی، آپارتمان، روز.
  3. دالی: دالی ارابه‌ای است با چهار چرخ که فیلمبردار روی آن سوار می‌شود و بسته به دکوپاژ از موضوع دور یا نزدیک می‌شود و همراه با موضوع یا درتعقیب موضوع حرکت می‌کند. دالی بر روی ریل یا روی چرخهای لاستیکی بادی اش حرکت می‌کند و صحنه‌های حرکتی به نرمی برداشت می‌شود.
  4. دالی این: حرکت به جلو و نزدیک شدن به سوژه بر روی دالی.
  5. دالی بک: حرکت به عقب و دورشدن از سوژه بر روی دالی.
  6. دکوپاژ: تقطیع فنی فیلم‌نامه که درآن صحنه‌ها به نماهای مشخصی تقسیم و در اصطلاح خرد می‌شود. در این مرحله، اندازهٔ نماها، زاویهٔ دوربین و حرکت دوربین توسط کارگردان معین می‌شود.
  7. دکور صحنه: فضایی که به تقلید ازیک مکان واقعی استودیو برای فیلمبرداری آماده می‌شود.
  8. دوبله: دوبله به برگردان زبان اصلی و گفتاری فیلم‌ها به زبان کشور نمایش دهنده فیلم (درایران، فارسی) گفته می‌شود.
  9. دوربین روی دست: در این روش، دوربین یا دردست قرار می‌گیرد یا به بدن فیلمبردار وصل می‌شود وبرای فیلمبرداری فضاهای شبه مستند و خبری و تأثیرگذار به کار می‌رود. مانند فیلم‌های مستند جنگی شهید آوینی (روایت فتح).
  10. دیافراگم: دریچه‌ای به شکل عنبیهٔ چشم در دوربین فیلمبرداری یا عکاسی است که بین نوار خام و عدسی قرار می‌گیرد و میزان نوردهی به نوار فیلم را کنترل می‌کند.
  11. دیپ فوکوس: درعمق میدان وضوح یا ژرف نمایی، پیش زمینه وپس زمینهٔ تصویر وضوح کامل دارد و قابل دیدن است؛ و بالنز واید فیلمبرداری می‌شود.
  12. دیزالو: ساده‌ترین و پرکاربردترین افه تصویری است برای چسباندن دو تصویر پشت سرهم که باعث می‌شود تصویر اول توی تصویر دوم محو بشود.
  13. دیسک: از دو دههٔ پیش با رشد دستاوردهای دیجیتالی درصنعت سینما، واژهٔ دیسک که در فارسی به «لوح فشرده» ترجمه شده‌است، در سینما نیز رواج یافت
  14. دفیوزر: ورقه‌ای از جنس پارچهٔ ریز بافت که جلوی منبع نور صحنه قرار می‌گیرد تا نور صحنه پخش شود و سایه روشنها به اصطلاح نرم گردد.
  15. راش: تصاویر فیلم‌برداری شده (شاتها) بدون تغییر و بدون کم و زیاد. نسخهٔ چاپ شدهٔ نگاتیوهای فیلمبرداری شده همراه با صدا را نیز راش می‌گویند که معمولاً برای بازبینی نماهای برداشت شدهٔ روزانه جهت بررسی کیفیت آن‌ها ازنظر بازی وتصویر مورد استفاده قرار می‌گیرد.
  16. راف کات: عبارت است از بریدن و چسباندن نماهای پی در پی براساس خط داستانی فیلم‌نامه بدون تطبیق شروع و پایان نماها با نماهای قبلی وبعدی و نیز بدون اضافه کردن باند صدا و موسیقی و حذف تصاویر راشهای، خراب و بلا استفاده است. در واقع مونتاژ اولیه است که تصاویر مورد استفاده را از راشها انتخاب می‌کنند و پشت سرهم می‌چسبانند.
  17. رج زدن: علامت‌گذاری صحنه‌های خاص. با توجه به پرهزینه بودن وسایل مختلف به کاررفته در ساخت فیلم، از تجهیزات فیلمبرداری گرفته تا وسایل صحنه و به ویژه اجاره بهای مکانها، دستیار کارگردان مجموعه نماهای مثلاً مربوط به یک هتل یا خانه یا موقعیت دیگر را که در کل فیلم‌نامه پراکنده شده، براساس خط داستانی فیلم‌نامه کنار هم ردیف و آن را برای کارگردان مشخص می‌کند. همچنین چون برخی بازیگرها به دلایل حرفه‌ای ویا به هر دلیل دیگر می‌بایست زودتر پروژه را ترک کنند، تمام نماهای مربوط به آن‌ها رج زده می‌شود. پس از رج زدن، بایک برنامه‌ریزی دقیق روزانه، فیلمبرداری به سرعت انجام می‌شود وهزینه‌ها کاهش می‌یابد.
  18. رول: حرکت (موشن) به صورت افقی.
  19. رفلکتور: سطح نقره‌ای رنگی که نور درموقع تابیدن به آن شدت می‌یابد. ازاین وسیله برای تاباندن نور خورشید به صحنه استفاده می‌شود.
  20. روز به جای شب: با استفاده از فیلترهای خاص می‌توان درروز فیلمبرداری و آن را به جای نمای شب استفاده کرد. این فیلترها حجم نور روز را کاهش می‌دهند.
  21. زاویه (انگل): دوربین نسبت به سوژه سه زاویه می‌تواند داشته باشد: اگر از بالا به پایین فیلمبرداری شود به آن زاویهٔ سرپایین (های انگل) واگر پایین به بالا فیلمبرداری شود به آن زاویهٔ سربالا (لوانگل) گفته می‌شود. معیار زاویه سربالا یا سرپایین، دید مستقیم چشم است. فیلمبرداری به موازات افق چشم را «آی لول» می‌گویند.
  22. زاویهٔ دید (پوینت آف ویو): به نمایی گفته می‌شود که بیانگر گفتگو بین دونفر است و ابتدا یکی وبعد دیگری را درزاویهٔ عکس زاویهٔ قبلی به‌طور متناوب ویک درمیان می‌بینیم.
  23. زیبایی شناسی: زیبایی‌شناسی درحقیقت بررسی علمی و نظام مند مفهوم زیبایی است. گرچه زیبایی را نمی‌توان امری فردی و سلیقه‌ای دانست اما عموم مردم معمولاً درمورد زیبایی یا نازیبایی یک اثر ادبی یا فیلم به اتفاق نظر می‌رسند. کشف علل و عناصر دخیل درزیبا ماندن یک اثر یا فیلم درحوزهٔ دانش گستردهٔ زیبایی‌شناسی نهفته‌است.
  24. زیرنویس: عبارت است از ترجمه متن گفتگوها یا روایت فیلم و ثبت آن درحاشیهٔ پایین فیلم به زبان کشور نمایش دهندهٔ فیلم. معمولاً در نسخه‌های یا نسخه‌هایی که پخش جهانی دارند این کار انجام می‌شود.
  25. ژانر: ژانر یا گونه به گروه فیلم‌هایی گفته می‌شود که دارای مشخصه‌های یکسانی هستند. تاکنون حداقل بیست ژانر و چندین زیرژانر توسط منتقدان سینمایی شمارش شده‌است که از جمله می‌توان به ژانر کمدی، ژانر وسترن و ژانر علمی _ تخیلی اشاره کرد.
  26. ساب تایتل (زیرنویس): نوشته‌ای که فقط پایین تصویر نشان داده می‌شود.
  27. سوپر ایمپوز: دو یا چند تا تصویر که به صورت محو، روی هم نشان داده می‌شود.
  28. سبک: شیوهٔ استفاده از تکنیک‌های سینمایی مشخص که معمولاً برای فیلمسازان بزرگ منحصر به فرداست ومی تواند فیلم یا گروهی از فیلم‌های هم شکل را پدیدآورد.
  29. سینک کردن: منطبق کردن تصاویر و صداهای مربوطه است که در مرحلهٔ صداگذاری انجام می‌شود.

۷۱. سینما توگراف: دستگاه فیلمبرداری و نمایش فیلم که توسط برادران لومیر اختراع و در سال ۱۸۹۵ به ثبت رسید.

  1. سینما سکوپ: نوعی فیلمبرداری برای نمایش روی پردهٔ عریض که در آن از عدسی آنامورفیک استفاده می‌کنند. نسبت عرض و طول پردهٔ نمایش سینما سکوپ، یک به دو ونیم است.
  2. سینه راما: سینه راما یکی از پروسه‌های فیلمسازی پرده عریض است. درآغاز سه دوربین وسه پروژکتور به کار می‌رفت تا تصویری زیبا و باور پذیر از موضوع مورد نظر ارائه شود. یک دوربین دروسط ودو دوربین نیز در دست راست ودست چپ قرار می‌گرفت. تصاویر ضبط شده به گونه‌ای تلفیق می‌شوند که تصور سه بعدی بودن را ایجاد می‌کند.
  3. سکانس (فصل): هر فیلم از چند بخش (فصل) تشکیل شده که هر بخش یک قسمت از موضوع را بیان می‌کند.
  4. سکام: نوعی از سیستم ذ و پخش تصاویر ویدئویی که چند سال قبل درایران استفاده می‌شد.
  5. شات (برداشت): از لحظه‌ای که دکمه ضبط دوربین شروع می‌شود تا وقتی که قطع می‌شود را یک شات می‌گویند. هر نما (پلان) ممکن است چند بار برداشت شود. . شات واژه‌ای آمریکایی و پلان فرانسوی ونما ایرانی است. شات کوچکترین واحد ساختمان فیلم است.
  6. شات لیست (فهرست برداشت‌ها): در واقع گزارش کار فیلم‌برداری است که به ترتیب شاتهای برداشت شده را درآن می‌نویسند؛ و در آن توضیح می‌دهند که کدام لحظه از نوار فیلم‌برداری شده، شامل چه تصویری است.
  7. شخصیت اصلی: بازیگر یا شخصیت اصلی درفیلم به فردی گفته می‌شود که مجموعه رویدادها حول محور او اتفاق می‌افتد.
  8. شخصیت منفی: شخصیتی است ضد قهرمان. این نوع طبقه‌بندی کردن بازیگران یک فیلم بیشتر در فیلم‌های کلاسیک رواج داشته‌است اما در فیلم‌های مدرن به همهٔ شخصیت‌ها نسبی نگریسته می‌شود و تلاش می‌شود به جای انسان آرمانی، انسان عادی و عرفی تصویر شود.
  9. صحنه: یک یا چند نما که دریک مکان واحد اتفاق می‌افتد. صحنه را می‌توان معادل پاراگراف در یک نوشتار دانست.
  10. صحنه آرا (طراحی صحنه): به هنرمندی گفته می‌شود که با توجه به فضا و حال وهوا و زمان ومکان رویدادهای فیلم تلاش می‌کند فضا را مطابق آنچه مورد نظر کارگردان است طراحی کند.
  11. صحنه یاب: صحنه یاب یا ویزور، دریچه‌ای است که فیلمبردار ازطریق آن صحنه را می‌بیند. صحنه یاب جدا از دوربین نیز وجود دارد که به کارگردان این امکان را می‌دهد که شخصاً صحنه را زیر نظر بگیرد، زاویهٔ مناسب را برای دوربین پیدا کند ویا کار بازیگران را با آن پیگیری کند.
  12. صداگذاری پس از فیلمبرداری: افزودن صدا به تصاویر بعد از فیلمبرداری و تدوین است که شامل دوبله گفت وگوها، موسیقی و جلوه‌های صوتی است.
  13. صدای اپتیک: سیگنالی است که درحاشیهٔ نوار فیلم به صورت یک رشته خطوط نوری و زیگزاگ شکل ثبت شده و هنگام نمایش توسط یک چشم الکتریکی به صدا تبدیل می‌شود.
  14. صدای استریو فونیک: صدایی که به لحاظ بعد، عمق وجهت به صدای طبیعی نزدیک است و می‌تواند میزان مشارکت تماشاگر درفیلم را بالا ببرد.
  15. صدای دالبی دیجیتال: شکل تکامل یافته صدای استریو فونیک است که در این حالت، صدا درشش باند ضبط و پخش می‌شود.
  16. صدای سر صحنه: صدابرداری سر صحنهٔ هم‌زمان با فیلمبرداری است. این شیوه مشکلات خاص خودش را دارد اما بسیار طبیعی تر از شیوهٔ دوبله است که صدابرداری پس از فیلمبرداری و در استودیو انجام می‌گیرد.
  17. صدای واقعی: صدایی که منبع تولید آن درتصویر دیده می‌شود، مانند صحبت آدمهایی که می‌بینیم.
  18. صدای همزمان: صدایی که با کنشهای درون تصویر هم‌زمان باشد، مانند گفتگو و لب زدن بازیگران
  19. طراح چهره آرایی (گریمور): هنرمندی که با توجه به ویژگی‌های شخصیتی کاراکترهای موجود در فیلمنامه، طرح آرایشی وگریم بازیگران را می‌ریزد.
  20. طراح دکور: کسی که براساس داستان و طبق ذهنیت کارگردان، دکورهای فیلم و فضاها و مکان‌های وقوع داستان فیلم را طراحی می‌کند وتحت نظارت او این امکان ساخته می‌شود.
  21. طراح صدا: اخیراً با توجه به حجم صداهای مورد نیاز برخی فیلم‌ها درایران و از دیر بازدر سینمای جهان، هنرمندی که درکار مهندسی صدا تخصص دارد با توجه به حجم و نوع صداهای مورد نیاز فیلم و کارگردان، طراحی صدا را برای صدابرداران انجام می‌دهد.
  22. عدسی (لنز) :وسیله اپتیکی است که بازتاب پرتوهای نور اشیای جلوی دوربین را درنقطه‌ای خارج از مرکز عدسی که به آن کانون عدسی می‌گویند جمع کرده تصویر شیئ را تشکیل می‌دهد. لنز موجب وضوح تصویر می‌باشد.
  23. عدسی آنا مورفیک: عدسی ویژه ایی است که هنگام فیلمبرداری جلوی دوربین قرار می‌دهند تا میدان دید وسیع تری (تقریباً دوبرابر حد معمولی) فیلمبرداری شود.
  24. عدسی زاویه بسته (تله): نوعی عدسی که به فیلمبردار امکان می‌دهد از موضوع درفاصله‌ای نسبتاً دور، نماهای درشت بگیرد. فاصلهٔ کانونی این نوع عدسی زیاد و زاویه عدسی بسته‌است. به این ترتیب، بخشی از تصویر دروضوح کامل است.
  25. عدسی زاویه باز (واید): نوعی عدسی است که از فاصلهٔ کم می‌تواند حوزه‌های وسیع تر از معمول را درتصویر نشان دهد. زاویهٔ این عدسی باز و فاصلهٔ کانونی آن کوتاه است؛ در نتیجه تصویر حاصل برخلاف عدسی تله فوتو کاملاً وضوح دارد.
  26. عدسی زوم: این عدسی به فیلمبرداری امکان می‌دهد از یک نمای باز به یک نمای بسته و برعکس برود، بدون اینکه به تغییر محل دوربین نیاز داشته باشد. البته پرسپکتیو در زمان زوم کردن تغییر می‌کند و بعضی از فیلمسازان جهت نزدیک شدن به سوژه دالی را ترجیح می‌دهند.
  27. عدسی ماکرو :این عدسی زاویه دید نرمال دارد و فاصله کانونی آن مشابه لنز نرمال است با این تفاوت که بوسیله این لنز می‌توان از موجودات و اشیای ریز تصویر برداری کرد و دوربین کاملاً به سوژه نزدیک می‌شود.
  28. عدسی چشم ماهی :فاصله کانونی این عدسی بسیار کوتاه است و زاویه دید بسیار زیادی دارد. دوربین‌های چشمی درب ازاین نوع هستند.

۱۰۰. عدسی چشمی (منظره یاب):عدسی که فیلمبردار بوسیله آن از توی دوربین به صحنه نگاه می‌کند. فیلمبردار باید این عدسی را برای جشم خود تنظیم کند.

۱۰۱. عناوین: اسامی دست اندر کاران فیلم که درآغاز و پایان فیلم به صورت نوشته می‌آید.

۱۰۲. فانتزی: نوعی فیلم که رویدادهای آن گویی درعالم خیال می‌گذرد و تماشاگر در عین باور کردن فیلم، آن را از عالم واقع جدا می‌داند.

۱۰۳. فانتسکوپ: این وسیله توسط «ژوزف پلاکو» بلژیکی درسال ۱۸۳۲ اختراع شد. این وسیله مجموعه‌ای متوالی از تصاویر ثابت و مجزا را که مربوط به انجام یک فعالیت خاص مانند پرش، اسب دوانی و… بودند بر روی یک لوح (دیسک) شیاردار ثبت می‌کرد. هنگامی که این لوح در برابر آینه به چرخش درمی‌آمد، درتصور تماشای یک تصویر متحرک را ایجاد می‌کرد.

۱۰۴. فاین کات: مرحلهٔ تدوین نهایی که فیلم، ریتم و آهنگ خودرا می‌یابد.

۱۰۵. فرم روایی: ارتباط اجزاء ساختمان فیلم از طریق یک رشته رویدادهای علت و معلولی که در زمان و مکان مشخص اتفاق می‌افتند.

۱۰۶. فریم: به هر قاب یا کادر فیلم یک فریم می‌گویند.

۱۰۷. فلاش بک: ارجاع به گذشته یا پس نگاه ویا بازگشت به گذشته را باقطع نمایش زمان حال روایی فیلم، فلاش بک می‌گویند.

۱۰۸. فلاش فوروارد: و فلاش فوروارد قطع زمان حال داستان فیلم و ارجاع به آینده است.

۱۰۹. فوکوس: به وضوح تصویری در فیلمبرداری و نیز در نمایش گفته می‌شوند. به عبارت دیگر، تنظیم فاصلهٔ کانونی عدسی نسبت به موضوع درطول فیلمبرداری یک صحنه را فوکوس می‌گویند.

۱۱۰. فید اوت: آشکار شدن تدریجی تصویر در ابتدای نما.

۱۱۱. فید این: برعکس فید این. محو تدریجی تصویر که به آهستگی توی سیاهی می‌رود.

۱۱۲. فیلتر: ورقهٔ نازکی است که رنگ نور را تغییر می‌دهد ویا بین رنگ نور و حساسیت فیلم رنگی هماهنگی ایجاد می‌کند.

۱۱۳. فیلمبردار: فردی است که با شناخت عمیق خود از تور، رنگ، لنز دوربین، ترکیب بندی تصویری و کارکرد متنوع دوربین، ذهنیت کارگردان رابر روی فیلم ثبت می‌کند.

۱۱۴. فیلم بلند داستانی: بنابر توافق عمومی، فیلم‌هایی را گویند که زمان آن‌ها بیش از ۷۵ دقیقه است؛ دربرابر فیلم کوتاه که حداکثر ۴۰ دقیقه و فیلم نیمه بلند که حداکثر ۶۰ دقیقه دارد.

۱۱۵. فیلم چند داستانه: فیلمی که از چند داستان مستقل و در واقع چند فیلم کوتاه تشکیل شده‌است اما دارای یک عنصر ارتباطی مضمونی است. فیلم «دستفروش» به کارگردانی مخملباف ازجمله فیلم‌های چند داستانه یا اپیزود یک است.

۱۱۶. فیلمخانه: محل بایگانی یا آرشیو فیلم‌ها که معمولاً نمایشهای ویژه‌ای را دربرنامهٔ خود دارد.

۱۱۷. فیلم خبری: قبل از اختراع تلویزیون، به فیلم‌های کوتاهی گفته می‌شد که به مسائل روز می‌پرداختند و بیشتر «تاویل موضوعی» مفهوم فیلم خبری بودند. پس از اختراع تلویزیون، به فیلمی گفته می‌شود که مشخصه‌هایی چون دوربین روی دست، صدای سر صحنه و حرکت پرشتاب دوربین و سواره هاو… را دارد و از موقعیت خبری و اطلاع‌رسانی برخوردار است و معمولاً برای تلویزیون ساخته می‌شود.

۱۱۸. فیلم‌شناسی: شناخت وتحلیل سینما به مثابه پدیده‌ای اجتماعی وفرهنگی که دلالتهای خاصی دارد.

۱۱۹. فیلم مستند: فیلمی که برداشت از موضوعی واقعی و جاری است.

۱۲۰. فیلمنامه: یا سناریو داستان فیلم به صورت بصری است که کارگردان از روی فیلم‌نامه دکوپاژ اثر را انجام می‌دهد.

۱۲۱. قطع: به عرض نوار که براساس میلی‌متر گفته می‌شود. به عنوان مثال فیلم‌های ۳۵ میلی‌متری سینمایی

۱۲۲. کات: کات به معنی برش را در واژهٔ برش شناختیم، کات همچنین دستوری است که از صحنهٔ فیلمبردار ی، کارگردان بعد از برداشت کامل از صحنه یا احیاناً اگر برداشت مطلوب و منظور وی نباشد صادر می‌کند و به معنای توقف کامل فیلمبرداری است. به این معنی که دوربین، صدا و بازی متوقف می‌شود تا با هماهنگی دوباره در زمینهٔ نور، صدا و دوربین و بادستور مجدد کارگردان با کلمه اکشن، دوباره برداشت و بازی آغاز شود.

۱۲۳. کادر (فریم): قاب تصویر را کادر یا فریم می‌گویند. درسینما در هر ثانیه ۲۴فریم و در تلویزیون ۲۵ فریم نمایش داده می‌شود.

۱۲۴. کارگردان (دایرکتور): کارگردان عنصر خلاق ومدیر اصلی خلق فیلم است و مجموعه عوامل فیلم با هدایت وی وظایفشان را با هماهنگی انجام می‌دهند. مهمترین وظیفهٔ کارگردان، انتخاب درست بازیگران، دکوپاژ صحیح و بازی گرفتن درست از بازیگران است.

۱۲۵. کپی کار: نسخهٔ مثبت ونه چندان با کیفیت فیلم که با تدوین سردستی آن، تدوینگر، صداگذار، طراح جلوه‌های صوتی وتصویر وسایر نیروهای فیلم با آن کار می‌کنند و حکم یک علامت راهنما را دارد. همچنین کارگردان و تهیه‌کننده از کپی کار برای بازبینی روزانهٔ فیلم هم استفاده می‌کنند.

۱۲۶. کلاکت: تخته‌ای است که اطلاعات تصویر مانند نام فیلم، شماره سکانس، شماره صحنه، شماره پلان و شماره برداشت را روی آن می‌نویسند؛ و جلوی دوربین نگه می‌دارند. بعداً در مرحلهٔ تدوین از اطلاعات نوشته شده برتخته جهت مرتب کردن نماها برحسب سناریو و در مرحلهٔ صداگذاری از صدای تقه کلاکت جهت سیک کردن باند صدا با تصویر استفاده می‌شود.

۱۲۷. کالر بار: صفحه‌ای که ستون‌های رنگی دارد و برای تست رنگ مانیتور استفاده می‌کنند. وقتی که با صدای سوت همراه باشد Bar&Tone برای تست صدا هم به کار می‌رود.

۱۲۸. کلوین (درجه رنگ نور): میزان درجه حرارت رنگ نور را گویند.

۱۲۹. کرین: نوعی جرثقیل که دوربین روی آن سوارشده و حرکات عمودی و مورب و پیچیده‌ای را انجام می‌دهد.

۱۳۰. کنتراست: به مفهوم برجسته نمودن ویا ایجاد اختلاف نوری بین اشیاء ویا فضاهای فیلم برای تأثیرگذاری و بالابردن جلوهٔ بصری فیلم است . کنتراست بالا از ویژگی‌های فیلم‌های اکسپرسیونیستی و فیلم‌های سیاه یا نوآر به‌شمار می‌آید.

۱۳۱. کینه توگراف: اولین دوربین فیلمبرداری که درسال ۱۸۹۱ توسط ادیسون اختراع شد.

۱۳۲. گفتار یا نریشن: عبارت است از صدای روی فیلم که گوینده و منبع آن دیده نمی‌شود.

۱۳۳. گفتگو: صحبتهای یک یا چند بازیگر باهم درصحنه را گویند.

۱۳۴. لوکیشن: لوکیشن به محل فیلمبرداری که خارج از استودیو باشد اطلاق می‌شود.

۱۳۵. مانیتور: تلویزیونی که تصویر خروجی رانشان می‌دهد.

۱۳۶. موشن: هر نوع حرکت فیلم یا عکس یا نوشته روی صفحه.

۱۳۷. مچ کات: عبارت است از اتصال صحنهٔ بعدی با صحنهٔ قبلی به‌طوری‌که باهم جور باشند.

۱۳۸. ملودرام: به هر فیلمی که دارای ابعاد عاطفی است اطلاق می‌گردد. البته ملودرام گاه دارای پیرنگ‌های سیاسی یا اجتماعی نیز می‌گردد.

۱۳۹. منشی صحنه:کسی است که جزئیات هر نما از قبیل شمارهٔ سکانس ونما، لباس و آرایهٔ بازیگران، وضعیت اشیای صحنه، جهت نگاه و حرکت بازیگران، موقعیت آن‌ها درصحنه وکلا نقشهٔ دقیق هر صحنه با تمام اجزایش را یادداشت می‌کند تا در تداوم فیلمبرداری که معمولاً بر اساس تداوم صحنه‌های سناریو صورت می‌گیرد، صحنه‌های مرتبط به هم به گونه‌ای درست برداشت شوند وهنگام تدوین مشکلات ارتباط صحنه‌ها و نماهای تداومی ایجاد نشود.

۱۴۰. موسیقی متن: موسیقی ویژه‌ای که برای فیلم با توجه به مشخصه‌های مضمونی و ساختاری آن توسط آهنگساز نوشته می‌شود.

۱۴۱. مونولوگ: گفتگو باخود که نقطهٔ مقابل دیالوگ یعنی گفتگو با یکدیگر است.

۱۴۲. موویلا: میزی که روی آن فیلم ۳۵ یا۱۶میلی‌متری برش و تدوین می‌شود. این میز دارای صفحهٔ نمایشگری است که راشها را نشان می‌دهد تا متصدی تدوین بتواند براساس آن کارکند. در کارهای ویدئویی و دیجیتالی، باکس تدوین نامیده می‌شود.

۱۴۳. میزانسن: عبارت است از چیدن عناصر جلوی دوربین فیلمبرداری از قبیل بازیگران و حرکت دوربین.

۱۴۴. میکس کردن: در دو حالت کاربرد دارد اول ترکیب چند تصویر باهم ویا انتخاب تصویر نهایی ازسوی کارگردان تلویزیونی که ازسوی چند دوربین به دستگاه میکس می‌آید و دومی ترکیب باندهای سه‌گانه وچند گانه گفتگو ی بازیگران، صدای محیط افکت و موسیقی رابا هم به صورت یک باند و صدای واحد می‌گویند.

۱۴۵. نئورئالیسم: نئورئالیسم معرف نوعی سینمای مردمی است که اوج آن در ایتالیا است. در واقع نئورئالیسم در هر کشوری به این معناست که با حفظ اصالت و پایبندی به واقع‌گرایی، باید از تمام ظرفیت هنری و تکنیکی یک رسانهٔ هنری، به ویژه سینما بهره گرفت. آغازگران سینمای نئورئالیسم در ایتالیا بزرگانی چون «دیسکا» و «فلینی» بودند.

۱۴۶. نگاتیو: فیلم منفی، در فیلم‌های عکاسی و سینمایی در حین فیلمبرداری و عکاسی ازاین نوع فیلم استفاده می‌کنند.

۱۴۷. نما: همان کلمه پلان یا شات است. با منظره نیز اطلاق می‌شود

۱۴۸. نمای از روی شانه (Over shoulder): نمایی که در آن دوربین از بالای شانه و پشت یکی از دو طرف گفتگو، صورت دیگری را نشان می‌دهد. این نما بیشتر در صحنه‌های گفتگو به کار می‌رود.

۱۴۹. نمای تعقیبی: نمایی است که همگام با حرکات موضوع، آن را درکادر می‌گیرد. به عبارت دیگر سوژهٔ فیلمبرداری در این نما تعقیب می‌شود.

۱۵۰. نمای تمام قد، لانگ شات: نمایی است که در آن سرتاپای پیکر در کادر گرفته شود. ممکن است این پیکر جسم یا انسان باشد.

۱۵۱. نمای خیلی درشت (اکستریم کلوز آپ): نمایی که از اجزای یک شی درفاصلهٔ بسیار نزدیک گرفته می‌شود، مثل نمای چشم.

۱۵۲. نمای خیلی دور (اکستریم لانگ شات): نمایی بسیار دور ازیک موضوع به شکلی که تمام اشیاء پیرامون آن به صورت ریز درکادر باشد.

۱۵۳. نمای دور (لانگ شات): نمایی که مانند نمای تمام قداست و مقداری از پیرامون آن نیز آشکار است.

۱۵۴. نمای دونفره (توشات): نمایی که در آن نیم تنهٔ دونفر درکادر باشد.

۱۵۵. نمای شلوغ (کرودشات): نمایی است که پر از جمعیت و ازدحام آدمهاست و بیشتر در فیلم‌های حماسی یا تاریخی به کار می‌رود.

۱۵۶. نمای شیشه‌ای (گلاس شات): گلاس شات یکی از حقه‌های سینمایی است. بدین ترتیب که بخشی از صحنه روی شیشه نقاشی می‌شود وبعد از آن فیلمبرداری می‌کنند مثلاً فیلم پل قدیمی که بخشی از آن تخریب شده وقرار است شکل قبل از خرابی آن ابتدا نشان داده شود، با نقاشی روی شیشه کامل می‌شود وبعد از آن فیلمبرداری می‌کنند.

۱۵۷. نمای کرین: نمایی که با دوربین روی کرین (جرثقیل ویژه) گرفته می‌شود. به نمای کرین نمای جرثقیلی نیز گفته می‌شود.

۱۵۸. نمای لایی (اینسرت): نمایی درشت از جزئیات یک شی که موقعیت خاصی درروند قصه دارد، مثل کلید، تلفن و…

۱۵۹. نمای نزدیک (کلوز آپ): نمایی درشت و نزدیک از چهره را می‌گویند.

۱۶۰. نمای دیدگاه (P.O.V): نمایی است که صحنه را از دیدگاه یا دریچهٔ دید یکی از شخصیت‌های فیلم نشان می‌دهد.

۱۶۱. نمای واکنشی: به نمایی گفته می‌شود که قبل از دیده شدن رویداد، تأثیرات آن را در چهره و رفتار شخصیت‌های فیلم می‌بینیم.

۱۶۲. نریشن: صدای گوینده که روی تصاویر مستند پخش می‌شود و موضوع رو دنبال می‌کند.

۱۶۳. نور اصلی (کی لایت): منبع نوری است که حین فیلمبرداری از صحنه، از آن بهره می‌گیرند. شدت آن بیشتر از بقیه نورهااست وجهت نور صحنه را تعیین می‌کند.

۱۶۴. نورپایین: نوری که از پایین به چهرهٔ بازیگران به ویژه در فیلم‌های ترسناک، تابانده می‌شود.

۱۶۵. نورپردازی: نور پردازی یکی از اصلی‌ترین کارهایی است که پیش از فیلمبرداری انجام میگرد. طراحی نور، متناسب با نوع صحنه صورت می‌گیرد و دیدگاه هنری طراح نور با مشارکت فیلمبردار و کار گردان اجرا می‌شود.

۱۶۶. نورپرداز سایه روشن: نور پردازی ویژه‌ای که تاریکی و نماهای سایه دار درآن برجسته است. این نوع نورپردازی بیشتر درگونهٔ فیلم ترسناک و سیاه یا نو آور برای القا حس دلهره به کار می‌رود.

۱۶۷. نور تنگستن: نوری است که به وسیله منبع الکتریکی (نور مصنوعی) لامپ تنگستن روشن شود. قرمزی این نور بیشتر است و درجه حرارت آن ۳۴۰۰ کلوین می‌باشد.

۱۶۸. نور روز (دی لایت): نوری است که از منبع خورشید مستقیم یا غیرمستقیم به صحنه بتابد. کلوین نور روز ۵۶۰۰ است.

۱۶۹. نور پشت (بک لایت): نوری است که از بالای صحنه برای جداسازی موضوع ازپس زمینه تابانده می‌شود.

۱۷۰. نورپردازی سه نقطه‌ای: نورپردازی در فیلم‌ها معمولاً ازسه جهت صورت می‌گیرد: نور پشتی که از پشت موضوع تابانده شده، نور اصلی ویک نور ضعیف تر برای پوشاندن سایه‌ها.

۱۷۱. نور فرعی (فیل لایت): (نور مکمل) نوری است که نسبت به نور اصلی ضعیف است و برای پوشش دادن سایه‌ها و نیز نقاطی که نور اصلی آن‌ها را پوشش نداده به کار می‌رود.

۱۷۲. نور موجود: نور طبیعی محیط را نور موجود می‌گویند.

۱۷۳. نور موضعی: نوعی نورافکن که از پشت عدسی نور را درمحلی متمرکز می‌کند.

۱۷۴. نوفه: معادل فارسی کلمه آمبیانس است که عبارت است از صدای محیط.

۱۷۵. وایپ (جاروکردن): وایپ به جلوه‌ای تصویری گفته می‌شود که طی آن با حرکت خطی مشخصی، صحنهٔ قبلی تدریجاً جای خود را به صحنهٔ بعدی می‌دهد. وایپ از شیوه‌های قدیمی نقطه‌گذاری سینمایی است و امروزه کمتر از آن استفاده می‌شود.

۱۷۶. وله: تصاویر میان برنامه که با موسیقی همراه است و معمولاً برای جداکردن بخش‌ها یک برنامه ترکیبی وایجاد تنفس اجرامی شود و از ۳۰ ثانیه بیشتر نمی با شد.

۱۷۷. وضوح (فکوس) :منظور وضوح تصویراست و نقطه مقابل تارمی باشد. وضوح تصویر از طریق حلقه روی لنز تنظیم می‌شود.

۱۷۸. ویزور (منظره یاب) :همان عدسی چشمی می‌باشد و در دوربین‌های امروزی دیجیتالی علاوه برویزور صفحه مانیتور نیز جهت راحتی کار تعبیه شده‌است.

۱۷۹. هنری: صفتی است برای آثار یا بازیگران شاخصی که برگزیده و گزیده کارند. مشخصه اصلی آن‌ها اندیشه ورزی و اندیشه‌سازی است.

۱۸۰. یک پارچگی: بیانگر میزان و درجهٔ ارتباط عناصر و اجزاء مختلف فیلم است که درخدمت بیان موضوع است و تأثیرگذاری بیشتراست.

[نیازمند منبع]

تعداد بازدید از این مطلب: 465
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : mandala
تاریخ : سه‌شنبه 18 اردیبهشت 1397
نظرات 0

 

اسکچ یا پیش طرح (Sketch)

اصطلاح اسکچ بر گرفته از لغت ایتالیایی به معنای نقاشی بوده و در گرایش طراحی به معنای طراحی سریع یا طراحی اولیه‌ است. در اسکچ از جزئیات صرف نظر می‌شود و کلیات موضوع به صورت غیر دقیق نشان داده می‌شود. برای اجرای اسکچ فقط از یک رنگ استفاده می‌شود. در اسکچ طرح اولیه به صورت سریع و غالبا دست آزاد ترسیم می شود. برخلاف کروکی که بر اساس واقعیت است اسکچ زائیده فکر و تخلیات طراح می‌باشد و در واقع فکر و اندیشه روی کاغذ است.

راندو (Rando)

هیچ ریشه ای برای این لغت یافت نشد! به نظر می رسد این لغت از فرهنگ معماری وارد طراحی صنعتی شده باشد ولی در فرهنگهای تخصصی معماری هم اثری از این لغت دیده نمی شود! در واقع راندو همان اسکچ است با این تفاوت که در راندو از رنگ های مختلف استفاده میشود.

اتود (Etude)

اتود، در زبان فرانسه، یک قطعه ی تمرینی موسقی‌یایی است که بویسله‌ی آلات گوناگون به جهت تعیین تکنیکهای اجرا و تکمیل موسیک اجرا و به اصطلاح تنظیم می شود. اتود در زبان انگلیسی Study به معنای مطالعه و تمرین معنی می شود.

رندر (Render)

به فعالیتی اطلاق می شود که در آن اسکچ محصول به صورت سه بعدی به همراه خواص و بافت مواد (به خصوص در طراحی خودرو) تصویر سازی می گردد. همچنین رندرینگ به عنوان روشی برای تبدیل ترسیمات مجزا به شبیه سازی های سه بعدی، به کمک رایانه شناخته می شود (علی الخصوص بصورت پویا نمایی).

نقاشی (Painting)

عمل افزودن رنگ به عنوان واسطه به یک سطح یا پایه ی پشتیبان. معمولا افزودن مدیوم یا واسطه های نقاشی بوسیله ی قلم مو یا براش انجام می شود ولیکن ابزارهای دیگری هم ممکن است بکار برده شود. این واژه هم به عمل نقاشی و هم نتیجه ی حاصل از آن اتلاق می شود.

تصویر سازی (Illustration)

تصویر و یا نموداری که به وضوح و جذابیت هر چیزی کمک می کند.

مدل (Model)

به روش ظاهر کردن و قابل لمس نمودن ایده مدلسازی و نتیجه ی آن را مدل می گویند. واژه ی مدل بطور وسیع به اشیاء سامانه‌ها و فرایندها قابل تعمیم است. این واژه به معانی نمودار، طراحی، نقشه ی سایت، برپاسازی آزمایشی فنی (مانند مدل خودرو در تونل باد)، مدل صوتی، ویا مانکن نیز بکار برده می شود.

تصور (Visualization)

تصور دارای دو معنای متفاوت ولی مرتبط است. معنای اول گویای “ادراک اطلاعات بصری” و با عمل دیدن (Seeing) هم معنا است. معنای دوم معرف عمل برقراری ارتباط بین اطلاعات بصری است و با عمل طراحی (Designing) کاملا مرتبط است. در هر دو مورد، عمل تصور شامل فرایند پیچیده ی انتزاع و تجزیه ی اطلاعات بصری به منظور تاویل آن‌ها است. موفقیت یک فرم متصور و موثر وابسته به تاویل (برداشت) بیننده از اراده‌ی طراح و همچنین محیطی که کل فرایند در آن واقع می‌شود خواهد بود.

 

 

 

تعداد بازدید از این مطلب: 511
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : mandala
تاریخ : سه‌شنبه 18 اردیبهشت 1397
نظرات 0

.aboriginal art
هنر بومی:

هنر نخستین ساکنان هر سرزمین

2.abstract art
هنر انتزاعی:

هنر تجسم بخشیدن به خصوصیات بنیادی و کلی اشیا و موجودات و نادیده گرفتن عوارض ظاهری و جزئیات خاص هر یک از آنها

دو اصطلاح در ویترای:

خود ویترای که یک نوع هنر نقاشی روی شیشه ـَست.

Transparent - ترانسپـارنت : شیشه نما ، پشت نما ، شفاف
- به رنگ‌هایی گفته میشه که در صورت استفاده از اونا، پشت شیشه معلومه، یعنی شیشه رو مات نمی‌کنه.

Opaque - اُپک : کدر ، مات
- به رنگ‌هایی گفته میشه که در صورت استفاده از اونا، شیشه مات میشه و پشتش قابل دیدن نیست.


دو اصطلاح آشنا و پرکاربرد در هـنر:


contrast - کنتـراست :
 تضاد
- تضاد در عناصر نقاشی مثل نور، رنگ، اندازه، جهت،.... 
کنتراست رنگ‌ها 

Perspective - پرسپکتیـو :
 چشم انداز 
- نمایش دادن اشیا در نقاشی به همون شکلی که چشم آنها را می بینه.
منظور اینه که یک جسم هرچی نزدیکتر باشه، بزرگتر و هرچی دورتر باشه کوچکتر خواهد بود و این‌ باید تو نقاشی رعایت بشه. البته رعایت سه‌بعد نقاشی هم مهمه. 
Design - دیزاین : طرح - به‌وجود آوردن شکل

Composition - کمپوزیسیون : ترکیب‌بندی عناصر بصری در یک تصویر

Analysis - آنالیز : تجزیه‌کردن - جداکردن ( تو فوتبال هم داریم به عنای تجزیه و تحلیل )

Texture - تکسچر : بافت

پرتره : نقاشی‌صورت

اتود زدن : تمرین کردن نقاشی

کالیگرافی: خوشنویسی 

ایلوستراسیون: تصویرسازی - تصویرگری

والور: ارزش رنگی

واریاسیون: تنوع رنگی 

اکسپرسیون رنگ: حالت رنگ 

امپرسیون رنگ: احساس رنگ

پیکسل: کوچکترین واحد مستقل در تصویر

 

 

تعداد بازدید از این مطلب: 630
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : mandala
تاریخ : سه‌شنبه 18 اردیبهشت 1397
نظرات 0

یشتر عکاسان قرن 21 از دوربین دیجیتال استفاده می‌کنند،‌ دوربین‌هایی که در آن به جای مواد شیمیایی از حسگرها برای ثبت تصاویر درون پوشه‌های دیجیتال استفاده می‌شود. کم‌قیمت‌ترین دوربین‌های دیجیتال نیز امروزه قادرند تصاویرقابل قبولی به ثبت برسانند،‌از این رو عکاسی با کیفیت تقریبا در دسترس هر انسانی قرار دارد.

با این‌همه بهترین دوربین جهان نیز به عکاسی قابل نیاز دارد تا امکان گرفتن عکسهای شگفت‌انگیز به وجود بیاید. برای انجام هرنوع از عکاسی،‌ حرفه‌ای یا غیر حرفه‌ای،‌دانستن اصول اولیه این‌کار لازم است. با درحالی‌که دوربین‌ها طی 150 سال گذشته قطعا تغییرات بزرگی داشته‌اند، اصول عکاسی تقریبا مشابه با اصول اولیه باقی‌مانده‌اند.

 

یکی از مهم‌ترین بخش‌های این اصول،‌دانستن عبارت‌های رایجی است که در عکاسی به وفور کاربرد داشته و مورد استفاده قرار می‌گیرند:

 

نوردهی

نوردهی به مفهوم میزان نوری است که بر روی فیلم یا حسگر ثبت می‌شود. برای ثبت منظره‌ای که در پیش رو دارید باید مقدار درستی از نور را وارد دوربین کنید،‌اگر در نور روز بخواهید عکسی به ثبت برسانید درحالی‌که میزان ورودی نور به شدت زیاد است و حساسیت نیز بر روی عدد بالایی تنظیم شده است،‌تصویر نهایی منظره‌ای بسیار درخشان و غیرطبیعی خواهد بود. از سویی دیگر بستن دریچه دیافراگم برای ورود نور و کاهش دادن حساسیت و کاستن سرعت شاتر منجر به ایجاد عکسی تاریک خواهد شد. کلیدی‌ترین ترفند در عکاسی تنظیم دقیق سرعت شاتر، دریچه دیافراگم و حساسیت فیلم یا حسگر است.

یکی از راهکارهای متفاوت برای تنظیم نوردهی، براکتینگ نامیده می‌شود. برای تنظیم نور عکس به صورت دستی در این شیوه باید سرعت شاتر، دیافراگم و حساسیت دوربین را به اندازه‌ای که فکر می‌کنید مناسب است تنظیم کنید و سپس از موضوع عکاسی کنید. سپس تنظیمات را به گونه‌ای تغییر دهید که میزان نوردهی کمی کاهش پیدا کند و دوباره عکاسی کنید. دفعه بعد میزان نوردهی را کمی بیشتر از عکس اول کرده و بازهم عکاسی کنید. انتخاب میانگینی از تنظیمات این سه عکس، می‌توانند به شما نشان دهند که چه نوری برای عکاسی از موضوع مناسب است. این تکنیک در بسیاری از دوربین‌های دیجیتال امروزی وجود دارند و دوربین به صورت خودکار این سه عکس را در سه نوردهی متفاوت به ثبت می‌رساند.

دیافراگم/ضریب افَ

این دو عبارت وابستگی بسیار نزدیکی به یکدیگر دارند. دیافراگم به دریچه‌ای بر روی لنز گفته می‌شود که در زمان ثبت عکس نور از میان آن عبور می‌کند. واضح است بزرگتر بودن دیافراگم منجر به عبور مقدار نور بیشتری خواهد شد. ضریب اف نیز اصطلاحی است که عکاسان درهنگام صحبت درباره ابعاد مختلف دیافراگم از آن استفاده می‌کنند. ضریب اف معمولا به شکل f/8 یا f/22 مشخص می‌شود. اعداد مقابل اف می‌توانند از یک تا 128 تنوع داشته باشند و تنها چند لنز محدود هستند که از f/0.95 برخوردارند. هرچه ضریب اف بالاتر باشد، یعنی دیافراگم لنز کوچکتر است و نور کمتری از خود عبور می‌دهد. ضریب اف معمولا بر اساس شاخصی استاندارد تعیین می‌شود که بر اساس آن هر افزایش نمایانگر دیافراگمی است که به نیمی از مقدار عدد ارائه شده اجازه عبور نور خواهد داد. برای ََضریب اف هشت لنز دوربین نیم برابر کمتر از ضریب اف 5.6 اجازه عبور نور به درون دوربین خواهد داد. مقادیر استاندارد ضریب اف به این ترتیبند:

f/1, f/1.4, f/2, f/2.8, f/4, f/5.6, f/8, f/11, f/16, f/22, f/32, f/45, f/64, f/90, f/128

دریچه دیافراگم از اهمیت بالایی برخوردار است زیرا عکاسی تماما بر اساس تغییر دادن در نور است. ضریب اف متناسب با شرایط نوری مختلف در کیفیت عکس نهایی نقش مهمی به عهده دارد. ضریب اف همچنین در ایجاد عمق میدان و ایجاد اثرات هنری بر روی عکس نیز تاثیرگذار است.

فلش

فلش منبع نوری مهمی در محیط‌های کم نور یا موقعیت‌های غیر‌منتظره به شمار می‌رود. با این‌همه این منبع نوری محدودیت‌های فراوانی دارد که حتی در زمان عکاسی خانوادگی نیز به راحتی می‌توان متوجه این محدودیت‌ها شد. استفاده از فلش منجر به درخشان شدن موضوع پیش‌زمینه و ایجاد سایه‌های شدید در پشت موضوع خواهد شد و همین موضوع عکاسان زیادی را بر آن داشته تا درحد ممکن از نور محیط برای عکاسی استفاده کنند. با این‌همه اگر در شرایطی قرار داشته باشید که تنها منبع نوری قابل قبول فلش دوربین باشد، راهکارهایی برای کاستن محدودیت‌های فلش وجود دارد. دور شدن از موضوع تا حد قابل قبول، زوم کردن بر روی موضوع، چسباندن تکه‌ای دستمال کاغذی بر روی فلش برای نرم کردن نور آن، کم کردن شدت نور فلش با استفاده از تنظیمات دوربین، و در نهایت قرار دادن انگشت بر روی فلش از جمله این تکنیک‌ها است. البته عکاسان حرفه‌ای تکنیک‌های بهتری برای استفاده از فلش را مورد استفاده قرار می‌دهند، برای مثال از فلش‌های راه دور استفاده می‌کنند و یا بازتاب نور فلش را برای عکاسی به کار می‌گیرند و یا از فلش برای ثابت کردن موضوع در میان عکسی که از مدن نورپردازی بالایی برخوردار است استفاده می‌‌کنند.

عمق میدان

تصاویر زیادی وجود دارند که در آنها موضوع پیش‌زمینه از نهایت وضوح برخوردار است اما پس‌زمینه کاملا کدر و مبهم است. این تصاویر محصول محدودیت‌های دوربین‌ها در زمینه عمق میدان است. عمق میدان می‌تواند محدوده‌ای از بسیار باریک تا بی‌نهایت داشته‌باشد. ابتدایی‌ترین بخش دوربین که بر روی عمق میدان تاثیرگذار است،‌دیافراگم است. هرچه دیافراگم بازتر باشد و ضریب اف آن کوچکتر باشد عمق میدان باریک‌تر خواهد شد، در مقابل کوچکتر بودن دیافراگم و بالا بودن ضریب اف منجر به افزایش محدوده عمق میدان خواهد شد. فاصله کانونی نیز از دیگر موارد تاثیرگذار بر روی عمق میدان است. فاصله کانونی می‌تواند نوع لنز مورد استفاده و فاصله موضوع تا دوربین را مشخص سازد. موضوع‌های نزدیکتر از عمق میدان کمتر و موضوع‌های دور از عمق میدان بزرگتری برخوردار خواهند بود. محاسبه عمق میدان کار پیچیده‌ای است که به افرادی که علاقه‌ای به ریاضیات ندارند،‌انجام آن توصیه نمی‌شود. این افراد بهتر است بر روی تنظیمات دیافراگم دوربین خود مسلط شوند تا بتوانند به راحتی به عمق میدان مورد نظر دست پیدا کنند.

فوکوس

فوکوس نتیجه عملکرد لنز دوربین و تنظیمات دیافراگم است. موضوعی که فوکوس باشد،‌واضح و شفاف خواهد بود و موضوعی که فوکوس نباشد کدر و تار دیده خواهد شد. عکاسان برای تنظیم فوکوس راه‌های متعددی می‌شناسند. برخی استفاده از فوکوس دستی با استفاده از حلقه فوکوس لنز را ترجیح می‌دهند. فوکوس خودکار سیستمی است که دوربین‌های دیجیتال همگی به آن مجهزند. در این سیستم حسگرهای دوربین موضوع را ردیابی کرده و موتورهای لنز به شکل خودکار لنز را بر روی موضوع فوکوس می‌کنند. فوکوس خودکار بسیار ساده است اما از محدودیت‌هایی برخوردار است که از آن جمله می‌توان به دشواری در فوکوس کردن بر روی چند موضوع که در فواصل مختلف در کنار یکدیگر قرار گرفته‌اند و یا فوکوس کردن بر روی موضوعات متحرک اشاره کرد. دوربین‌هایی وجود دارند که از فوکوس خودکار متوالی برخوردارند و به صورت پی‌در‌پی بر روی موضوعات متحرک مختلف فوکوس می‌کنند. درصورتی که دوربین شما از این نوع نیست می‌توانید فوکوس دوربین خود را بر روی فاصله‌ای خاص تنظیم کرده و زمانی که موضوع به آن فاصله رسید،‌از آن عکسبرداری کنید. همچنین می‌توانید فوکوس خودکار دوربین خود را نیز فریب دهید، بر روی موضوعی در فاصله‌ای خاص فوکوس کرده و بلافاصله دوربین را بر روی موضوع مورد نظرتان در همان فاصله حرکت دهید.

عدد حساسیت یا ISO

عدد حساسیت محاسبه میزان حساسیت در مقابل نور است. این عدد در اصل به میزان حساسیت نوری انواع مختلف فیلم‌های عکاسی اختصاص داشت و استاندارد‌های محاسباتی توسط سازمان بین‌المللی استاندارد یا ISO تعیین می‌شدند و نام عدد حساسیت نیز از همین‌جا برگرفته شده‌است. در دوربین‌های فیلمی،‌برای تغییر حساسیت باید نوع فیلم تغییر داده می‌شد. دوربین‌های دیجیتال به عکاس اجازه می‌دهد که حساسیت را از طریق لیست تنظیمات دوربین تغییر داده و حساسیت حسگرهای دوربین را متناسب با شرایط تغییر دهد. عکاسان حساسیت را سرعت فیلم یا حسگر می‌دانند. زمانی که سرعت بالا باشد، در زمانی مشخص میزان بیشتری از نور به نسبت حساسیت پایین، توسط حسگر حس خواهد شد. عدد حساسیت بر خلاف دیافراگم روندی مستقیم دارد و با بالارفتن عدد،‌سرعت نیز افزایش پیدا خواهد کرد. بالا بردن عدد حساسیت منجر به افزایش پارازیت‌های تصویری می‌شود که در دوربین‌های فیلمی گرین و در دوربین‌های دیجیتال پیکسل نامیده می‌شوند.

لنز

لنز تقریبا مهم‌ترین بخش دوربین به شمار می‌رود، زیرا عکاسی بدون نور معنی ندارد و نور نیز از طریق لنز وارد دوربین می‌شود. در دوربین‌های ارزان‌قیمت‌تر لنز درون دوربین جاسازی شده‌است. دوربین‌های تک لنزی انعکاسی یا SLR از لنزهای قابل تعویض برخوردارند. بدنه دوربین از حلقه‌ای فلزی برخوردار است که لنز به آن متصل می‌شود. این اتصال، اتصال الکترونیکی نیز در پی دارد و به این شکل بدنه می‌تواند فوکوس و کنترل موتورهای زوم لنز را نیز به عهده بگیرد.

یکی از کلیدی‌ترین نکات برای انتخاب یک لنز فاصله کانونی آن است که معمولا به طول لنز نیز اشاره دارد و به میلیمتر بیان می‌شود. یک لنز 50 میلیمتری برای عکاسی از موضوعاتی که در فاصله 10 تا 20 متری قرار دارند مناسب است. لنزهای واید از فاصله کانونی کوتاه‌تری برخوردارند و می‌توان با استفاده از آنها از مناظر وسیع و یا موضوعات بزرگی که در نزدیکی دوربین قرار دارند، عکاسی کرد.لنزهای تله که فاصله کانونی آنها بالای چند صد میلیمتر است درحقیقت تلسکوپ‌هایی هستند که بر روی دوربین بسته می‌شوند. این لنزها موضوعات دور را نزدیک نشان می‌دهند اما از عمق میدان محدودی برخوردارند. لنزهای زوم نیز از فاصله کانونی متغییری برخوردارند،‌ اما به یاد داشته باشید که هرگز از زوم دیجیتال استفاده نکنید،‌زیرا دوربین برای بزرگ نشان دادن موضوع پیکسل‌ها را بزرگتر می‌کند و این کار کیفیت تصویر را از بین می‌برد.

سرعت شاتر

سومین بخش محاسبات نوردهی به سرعت شاتر بستگی دارد و نشان می‌دهد پرده شاتر برای چه مدتی برای عبور کردن نور از میان آن،‌باز باقی می‌ماند. سرعت شاتر را به شکل بخش‌هایی از ثانیه بیان می‌کنند. سرعت پایین شاتر منجر به سوختن و یا روشن شدن بیش از اندازه عکس خواهد شد زیرا در تمامی مدتی که شاتر باز است،‌نور درحال تابیده شدن به درون حسگرهای دوربین است و اگر در این مدت دوربین تکان بخورد تصویر کدر خواهد شد. تصاویری که از آسمان شب گرفته می‌شود درحالی‌که ستاره‌ها خطوط مدوری در آسمان ایجاد کرده‌اند،‌همگی حاصل سرعت پایین شاتر بوده‌اند. استفاده از سه پایه می‌تواند از خطر کدر شدن تصاویر در این شرایط جلوگیری کند.

تعادل سفیدی یا وایت بالانس

این توانایی دوربین، تفاوت بسیار جالب میان چشم انسان و دوربین را آشکار می‌کند: چشم از آنجایی که با مغز در ارتباط است،‌در هر نوری رنگ سفید را سفید می‌بیند. اما از آنجایی که دوربین از چنین مغری برخوردار نیست،‌باید آن را مجبور کرد تا رنگ سفید را تشخیص دهد. تنظیم وایت‌بالانس دوربین می‌تواند نقص بی‌مغز بودن دوربین را جبران کند. این گزینه می‌تواند به دوربین نشان دهد که تمامی شرایط نوری لوزما سفید نیستند، نورهای داخلی اغلب به زردی متمایلند و نورهای فلورسانت به آبی. حتی نور طبیعی نیز کمی آبی‌تر از آن چیزی هستند که دیده می‌شوند.

پردازش پس از عکاسی

پس از عکاسی با دوربین دیجیتال،‌کار عکاس به پایان نرسیده است. شاید فوتوشاپ یکی از رایج‌ترین نرم‌افزارهای ویرایش عکس باشد اما ده‌ها نرم‌افزار دیگر نیز برای بهبود و تغییر عکسهای دیجیتال وجود دارند. عکاسان آماتور می‌توانند از این نرم‌افزارها برای تنظیم نور،‌تضاد و بالانس رنگ عکسها استفاده کنند و ضعف‌های احتمالی عکسهای خود را جبران کنند. همچنین می‌توان از این برنامه‌ها برای ایجاد تصاویر تلفیقی و ترکیبی استفاده کرد.

تعداد بازدید از این مطلب: 490
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : mandala
تاریخ : سه‌شنبه 18 اردیبهشت 1397
نظرات 0

نحوه سایه زدن مکعب:

قبلا گفتیم که برای سایه زدن ابتدا باید جهت نور را مشخص کنیم؛ قسمت های پشت به نور تیره و قسمت های رو به نور روشن می شود.
در هر مکعب ما فقط می توانیم سه وجه را ببینیم، وجه پشت به نور کاملا تیره و وجه رو به نور کاملا روشن می شود و وجه بالایی متوسط سایه زده می شود. 

 

دقت کنید در هنگام سایه زدن، خط دیگه معنا ندارد، اختلاف شدید سایه و روشن باعث ایجاد خط می شود، یعنی هنگامی که رنگ سایه یکدفعه عوض می شود، آنجا همان خط است.
به خطوط مکعب دقت کنید...

چون سطح مکعب یک سطح کاملا صاف است، باید کاملا صاف و یکنواخت سایه بزنیم. (مثل خودش) 

 

 نحوه سایه زدن استوانه:

برای سایه زدن سطح جانبی استوانه از یک سمت که پشت به نور است، به صورت عمودی شروع می کنیم به تیره کردن و کم کم روشن می کنیم. دقت کنید، نباید یکدفعه تغییر رنگ داشته باشیم. 

قسمت بالایی استوانه به دو صورت می تواند سایه زده شود.

تعداد بازدید از این مطلب: 1344
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : mandala
تاریخ : سه‌شنبه 18 اردیبهشت 1397
نظرات 0

کنتراست : تضاد ( سیا ه - سفید ، روشن - تاریک)

کنتراست مطلق : تیره ترین حالت تضاد

د یزاین : طرح - شکلی را بوجود آورد ن

آنالیز : تجزیه - جدا سازی

ری لکس : آزاد گذاشتن - بحال راحت د ر آورد ن

کن سن تریشن : تمرکز حواس - منتهای د قت

تکسچر : بافت - نوع پوشش ظاهری سطح

اکسپره سیو : بیانگراحساس

کمپوزیسیون : ( ترکیب بندی) کنار هم چید ن اشیاء یا اشکال بطور، خوشایند

آبجک تیو : غیر ذهنی - علمی

سابجک تیو : خصوصیت فردی - شخصیت

شکل انتزاعی : تصویری که به هیچ یک از اشکال طبیعی شباهت ندارد - جدا از طبیعت

کلا ژ : تصویری که ازچسباند ن قطعات کاغذ، پارچه یا چیزهای د یگر د رست شده باشد

فیکساتیو : نوعی ورنی رقیق که روی نقاشی و طراحی می پاشند تا رنگ آنهارا ثابت نگهدارد

فرسک : نقاشی روی د یوار

گسو : زمینه ای که با استفاده از گچ و چسب برای نقاشی ( تامپرا) ساخته می شود

لوکال کالر : رنگ اصلی اشیاء

مد یوم : هر مایعی که برای حل کرد ن پود ر رنگ بکار برود مثل روغن بذ رک

مونو کروم : تک رنگ - نقاشی تک رنگ

پرسپکتیو : د وری ونزد یکی اشیاء - نمایش اشیاء د ر نقاشی به همان شکلی که چشم آنها را می بیند، (مناظر و مرایا )

اسکیس : طرح اولیه - طرح یا یاد داشت سریع برای نقاشی، بد ون درنظر گرفتن جزئیات

فون کالر : رنگ زمینه - رنگ آستر نقاشی

گلیز : هر گاه یک یا چند قشر نازک رنگ رقیق شده را روی قسمتی از نقاشی که کاملا خشگ شده باشد قرار دهیم به آن گلیز میگویند

 

پرتره:یعنی تصویر، نقاشی صورت.

 

تابلو:کلمه ایست فرانسوی و به پرده یا تخته که بر روی آن نقاشی شده باشد اطلاق می گردد.پرده یا قاب بزرگی که بر آن منظره ای را نقاشی کرده اند تا برای آرایش صحنه به کار رود.

 

دیوار نگاره:نقاشی که بر روی دیوار کشیده اند،نقاشی دیواری.

 

سیاه قلم:نوعی نقاشی که در آن تنها از یک مداد یا قلم به رنگ سیاه استفاده میشود .

 

فرسک:نقاشی های روی دیوار با رنگهای خیس خورده آهکی که در اغلب کلیسا ها و معابد ایتالیا و سایر نقاط اروپا دیده می شود

 

مدل:در نقاشی به معنی نمونه و ابزار نقاشی.

 

.پرسپکتیو:سه بعد نمایی چیز یا چیزها از زاویه ای که دیده می شوند.یعنی فن ترسیم اشیا بر حسب دید .معنی لغوی آن دور نماست.

 

رنگهای اصلی:شامل سه رنگ که سایر رنگها با ترکیب این سه رنگ ساخته می شوند(آبی،زرد، قرمز

 

رنگهای مکمل:رنگهایی که بر روی چرخه رنگی روبروی هم قرار دارند و یکدیگر را کامل می کنند. مثل آبی- نارنجی، زرد- بنفش،سبز- قرمز.

 

رنگهای دور رونده:رنگهایی که سرد هستند و متمایل به عقب رفتن هستند.

 

رنگهای پیش رونده :رنگهایی که گرمند و متمایل به جلو آمدن هستند.

 

های لایت :درخشنده ترین رنگ

 

 

 

تعداد بازدید از این مطلب: 611
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : mandala
تاریخ : سه‌شنبه 18 اردیبهشت 1397
نظرات 0

  1. Cartoons

كارتون ها درواقع اشاره دارند به تصاوير و نقاشي هاي ديواري هنرمندان دوره رنسانس. قبل از اينكه آنها طرح اصلي نقاشي خود را پياده كنند آن را روي تكه كاغذي بارنگ يا ذغال مي كشيدند. اين مقياس كوچك و دقيق از طرح اصلي به آنها كمك ميكند كه بتوانند نقاشي خود را در مقياس مورد نظر پياده كنند. ترسيم كارتون براي هر اثر هنري غيرقابل اجتناب بود. اگر شما به مقياس نقاشي سقف كليساي sistine دقت كنيد، اجتماع بزرگ شخصيت ها و اتفاقات و تركيب دقيق آنها را بنگريد تصويرسازي واقعي و درك درستي از كل صحنه را در توليد اين اثر مي بينيد. براي مثال معروف آن مي توان كاريكاتور رافائل را نام برد كه در پرده هاي بزرگي در كليساي sistine كاخ واتيكان نقاشي كرده است.

 

 

 

 

تعداد بازدید از این مطلب: 419
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران