.aboriginal art
هنر بومی:
هنر نخستین ساکنان هر سرزمین
2.abstract art
هنر انتزاعی:
هنر تجسم بخشیدن به خصوصیات بنیادی و کلی اشیا و موجودات و نادیده گرفتن عوارض ظاهری و جزئیات خاص هر یک از آنها
دو اصطلاح در ویترای:
خود ویترای که یک نوع هنر نقاشی روی شیشه ـَست.
Transparent - ترانسپـارنت : شیشه نما ، پشت نما ، شفاف
- به رنگهایی گفته میشه که در صورت استفاده از اونا، پشت شیشه معلومه، یعنی شیشه رو مات نمیکنه.
Opaque - اُپک : کدر ، مات
- به رنگهایی گفته میشه که در صورت استفاده از اونا، شیشه مات میشه و پشتش قابل دیدن نیست.
دو اصطلاح آشنا و پرکاربرد در هـنر:
contrast - کنتـراست : تضاد
- تضاد در عناصر نقاشی مثل نور، رنگ، اندازه، جهت،....
کنتراست رنگها
Perspective - پرسپکتیـو : چشم انداز
- نمایش دادن اشیا در نقاشی به همون شکلی که چشم آنها را می بینه.
منظور اینه که یک جسم هرچی نزدیکتر باشه، بزرگتر و هرچی دورتر باشه کوچکتر خواهد بود و این باید تو نقاشی رعایت بشه. البته رعایت سهبعد نقاشی هم مهمه.
Design - دیزاین : طرح - بهوجود آوردن شکل
Composition - کمپوزیسیون : ترکیببندی عناصر بصری در یک تصویر
Analysis - آنالیز : تجزیهکردن - جداکردن ( تو فوتبال هم داریم به عنای تجزیه و تحلیل )
Texture - تکسچر : بافت
پرتره : نقاشیصورت
اتود زدن : تمرین کردن نقاشی
کالیگرافی: خوشنویسی
ایلوستراسیون: تصویرسازی - تصویرگری
والور: ارزش رنگی
واریاسیون: تنوع رنگی
اکسپرسیون رنگ: حالت رنگ
امپرسیون رنگ: احساس رنگ
پیکسل: کوچکترین واحد مستقل در تصویر












