طرحها -نقاشي - صنايع دستي - صحافي و ...

آمار مطالب

کل مطالب : 465
کل نظرات : 0

آمار کاربران

افراد آنلاین : 0
تعداد اعضا : 81

کاربران آنلاین


آمار بازدید

بازدید امروز : 138
باردید دیروز : 74
بازدید هفته : 462
بازدید ماه : 1389
بازدید سال : 2411
بازدید کلی : 2411
نویسنده : mandala
تاریخ : یکشنبه 17 تیر 1397
نظرات 0

دوربین های عکاسی دیجیتال و انواع آن


     این مطلب برای علاقه مندان و نوآموزان عکاسی تهیه شده است تا با تقسم بندی کلی دوربین های عکاسی دیجیتال و انواع دوربین هایی که بطور عمده در بازار موجودند آشنا شوند. قبل از اینکه تقسیم بندی و انواع شایع دوربین های موجود در بازار معرفی گردند، در مورد عملکرد کلی دوربین های عکاسی دیجیتال در مقایسه با انواع آنالوگ (یا فیلمی) بطور مختصر توضیحاتی ارائه می گردد.

     اصولا دوربین های عکاسی همانند چشم انسان عمل می کنند و نوری که از صحنه مقابل آنها به داخل لنز و سپس به دوربین وارد می شود طی فرایندی به تصویر تبدیل می گردد. قبل از اختراع دوربین های عکاسی دیجیتال، عموما دوربین های عکاسی با استفاده از فیلم های نگاتیو(منفی) که به نور حساس بودند تصاویر را ثبت می کردند. طرز کار این دوربین ها که به دوربین های آنالوگ مشهورند، به این صورت بود که پس از ورود نور به داخل دوربین و برخورد با سطح فیلم، تصویر اولیه بصورت نگاتیو بر سطح فیلم ثبت می شد. بعدا فیلم از داخل دوربین خارج می گشت و در لابراتوارهای عکاسی چاپ چاپ می شد. سپس از روی فیلم نگاتیو(منفی) بر روی کاغذهای حساس به نور، تصویر پزتیو (مثبت) چاپ می شد و به این ترتیب عکس گرفته شده توسط دوربین قابلیت استفاده پیدا می کرد.

     با اختراع سیستم های ثبت تصاویر دیجیتال، دوربین های عکاسی دیجیتال (Digital Camera) پا به عرصه گذاشتند و به سرعت در سطح جهان گسترش یافتند. در دوربین های عکاسی دیجیتال هنگام گرفتن عکس به جای فیلم عکاسی از صفحات حساس به نور یا سنسور (Sensor) استفاده می شود و تصویر ثبت شده از این طریق به صورت فایل دیجیتال در حافظه دوربین ذخیره می گردد.تصاویر دیجیتال تولید شده علاوه بر نمایش در نمایشگرهای مختلف (مونیتور) قابلیت چاپ را نیز دارا می باشند.

     نحوه رسیدن نور از سوژه به داخل دوربین و ثبت آن بر روی فیلم یا سنسور اصولا در دوربین های آنالوگ و دیجیتال مشابه است. به عبارت دیگر اصول اپتیکی ثبت تصویر در دوربین های عکاسی دیجیتال مشابه دوربین های فیلمی قدیمی است و ساختار اپتیکی متشکل از لنز، دیافراگم و شاتر نیز به طور عمده در آنها حفظ شده است.

نمایی ساده از ساختار دوربین عکاسی دیجیتال

 

     در سالهای اخیر دوربین های عکاسی دیجیتال به طور عمده و در اکثر موارد جایگزین دوربین های فیلمی (آنالوگ)شده اند. علاوه بر دوربین های عکاسی که بطور جداگانه تهیه و به فروش می رسند، دوربین های دیجیتال در خیلی از وسایل دیگر همچون تبلت و تلفن همراه نیز بطور شایع مورد استفاده قرار می گیرد.

     به علت سهولت در عکاسی و دستیابی به نتیجه سریع و با کیفیت در استفاده از این نوع دوربین ها باعث شده است که دوربین های عکاسی دیجیتال علاوه بر عکاسان حرفه ای ، در میان مردم عادی نیز از محبوبیت زیادی برخوردار گردند.

      (جهت اطلاعات بیشتر در زمینه نحوه کارکرد و ساختار دوربین های عکاسی می توانید به مبحث "شرح مختصر ساختار دوربین های عکاسی دیجیتال" در همین سایت مراجعه نمایید.)

انواع دوربین های عکاسی دیجیتال


     انواع گوناگونی از دوربین های عکاسی دیجیتال با اندازه ها و توانایی های مختلف و البته قیمت های متفاوت در بازار موجود است. جامعه بشری با توسعه روزافزون فناوری شاهد رشد سریعی در عرصه تولید و ارتقای ابزارهای تصویری و عکس برداری است. این موضوع باعث شده است با سرعت بسیار زیاد و در مدت زمانی نه چندان طولانی، دوربین هایی با قابلیت های جدید در دسترس عموم قرار گیرد.

     دوربین های عکاسی دیجیتال را می توان از جنبه های مختلف طبقه بندی نمود. ولی شایعترین نوع طبقه بندی که عموما در بازارهای تجاری نیز مورد استفاده قرار می گیرد، طبقه بندی آنها بر اساس اندازه سنسور است. بر این اساس انواع دوربین های عکاسی دیجیتال را می توان به سه دسته کلی تقسیم نمود:

  1. دوربین های عکاسی قطع کوچک
  2. دوربین های عکاسی قطع متوسط
  3. دوربین های عکاسی قطع بزرگ

 

دوربین قطع بزرگ   |دوربین قطع متوسط   |دوربین قطع کوچک

 

     این تقسیم بندی مشابه با دوربین های عکاسی آنالوگ صورت گرفته است بطوریکه اگر اندازه سنسور دوربین به اندازه فیلم 35 میلیمتری یا کوچکتر باشد، به آنها دوربین های قطع کوچک گفته می شود. به دوربین های قطع کوچکی که اندازه سنسور آنها معادل اندازه فیلم 35 میلیمتری است اصطلاحا دوربین های تمام کادر یا فول فریم (Full Frame) گفته می شود.

     دوربین های قطع متوسط دوربین هایی هستند که سایز سنسور آنها از دوربین قطع کوچک (35 میلیمتری) بزرگتر و از دوربین های قطع بزرگ (با سنسور 4X5 اینچ) کوچکتر باشد.

     شایع ترین سایز سنسور (در دوربین های آنالوگ قدیمی سایز فیلم) در دوربین های قطع بزرگ 4X5 اینچ (mm 127 X 102 ) می باشد که حدود 15 برابر اندازه دوربین های 35 میلیمتری است. البته سایز های بزرگتر تا 8X10 اینچ نیز در این نوع دوربین ها بکار می رود.

     (جهت اطلاعات بیشتر در زمینه نحوه کارکرد و اندازه سنسورها می توانید به مبحث "نحوه کارکرد سنسور در دوربین های عکاسی دیجیتال" در همین سایت مراجعه نمایید.)

 

مقایسه هر سه نوع   |دوربین قطع بزرگ   |دوربین قطع متوسط   |دوربین قطع کوچک

 

شایعترین انواع دوربین های عکاسی دیجیتال


     شایعترین انواع دوربین های عکاسی دیجیتال که عمدتا از انواع قطع کوچک هستند و عمده دوربین های موجود در بازار را تشکیل می دهند شامل موارد زیر می باشند:

  • دوربین عکاسی کامپکت (Compacts Digital Camera )
  • دوربین عکاسی بریج (Bridge Camera )
  • دوربین عکاسی تک عدسی انعکاسی (SLR or single-lens reflex Camera)
  • دوربین عکاسی بدون آینه با قابلیت تعویض عدسی (Mirrorless interchangeable-lens Camera )
دوربین عکاسی کامپکت

     دوربین های کامپکت (جمع و جور) دوربین های کوچکی هستند که قابلیت تعویض لنز ندارند و عموما دارای یک لنز ثابت و یا یک لنز زوم کوچک با فواصل کانونی متغیر می باشند. سنسور آنها معمولا کوچکتر از سایر انواع دوربین های عکاسی است. منظره یاب آنها مستقیم و یا به صورت الکترونیکی است و معمولا دارای فلاش داخلی می باشند. اگر چه در خیلی از دوربین های کامپکت تنظیمات دستی نیز وجود دارد، لیکن تنظیمات خودکار(Automatic) بطور قابل توجهی در طراحی این نوع دوربین ها مورد نظر بوده است. به علت اینکه برای گرفتن یک عکس با کیفیت در این دوربین ها حداقل تنظیمات لازم است لذا به آنها دوربین های ببین و بنداز (point-and-shoot) نیز گفته می شود. ویژگی های اصلی آن ها شامل کاربرد ساده ، کوچک بودن، قابلیت حمل

یک نمونه دوربین عکاسی کامپکت

راحت وسرعت عمل در عکاسی است. دوربین های کامپکت علاوه بر کاربردهای عمومی برای افراد غیرحرفه ای ، مورد توجه بعضی از عکاسان حرفه ای خصوصا عکاسان خبری (فوتوژورنالیست ها) می باشد.

دوربین عکاسی بریج (حد وسط)

     این دوربین ها همانطور که اسم آنها مشخص است پل ارتباطی و حد واسط دوربین های کوچک کامپکت و دوربین های بزرگتر DSLR هستند. این دوربین ها معمولا دارای لنزهای بزرگ زوم می باشند که استفاده از فواصل کانونی متغیری را ممکن می سازد. لنز این دوربین ها قابل تعویض نمی باشد.

     در انواعی از دوربین های بریج به علت بکارگیری لنزهای سوپرزوم با عنوان دوربین عکاسی کامپکت سوپرزوم (Superzoom compact) خوانده می شوند.میزان زوم اپتیکال آنها تا حدود 30 تا 60 برابر نیز می رسد. اخیرا نمونه هایی با میزان زوم اپتیکال حیرت آور در حدود 83X نیز به بازار معرفی شده است.

این دوربین ها نسبت به دوربین های کامپکت قابلیت های حرفه ای بیشتری دارند و

یک نمونه دوربین عکاسی بریج

در طراحی آنها شباهت های زیادی با دوربین های DSLR وجود دارد. سنسور آنها از دوربین های کامپکت بزرگتر و از دوربین های DSLRمعمولا کوچکتر است. اگر چه در بعضی نمونه ها از سنسورهای بزرگتر APS-C که تقریبا نصف اندازه سنسورهای فول فریم می باشد نیز استفاده شده است. در دوربین های بریج سنسور معمولا نسبت به دوربین های DSLR به لنز نزدیکتر است و این موضوع باعث می شود که در آنها عمق میدان بیشتری در شرایط مشابه ایجاد گردد.

یک نمونه دوربین عکاسی سوپرزوم با 83 برابر بزرگنمایی اپتیکال

دوربین عکاسی تک عدسی انعکاسی دیجیتال(DSLR)

     عنوان این دوربین ها به علت نوع منظره یاب آنها انتخاب شده است. عکاس در این نوع دوربین ها با نگاه به داخل منظره یاب (Viewfinder) در واقع از میان لنز به سوژه خود می نگرد و همان تصویری را می بیند که هنگام فشار دادن شاتر بر روی سنسور دوربین تشکیل می شود. علت این امر استفاده از یک آینه در مسیر نور است بطوریکه قبل از فشردن دکمه شاتر، نوری که از داخل لنز به دوربین وارد می شود توسط آینه به داخل یک منشور منعکس می شود و از طریق آن به منظره یاب دوربین می رسد. به این ترتیب عکاس می تواند تصویر سوژه را از طریق منظره یاب ببیند. هنگامی که دکمه شاتر فشار داده می شود، آینه به سمت بالا می رود و راه نور را به سمت پرده شاتر و سنسور باز می کند. سپس پرده شاتر باز می شود و اجازه می دهد تا نور به سنسور برخورد کند و تصویر تشکیل شود.بنابراین عکاس تصویری که در منظره یاب می بیند همان است که پس از فشردن دکمه شاتر در سنسور ثبت می شود و این علت نامگذاری این نوع دوربین ها می باشد.

دوربین عکاسی دیجیتال از نوع تک لنز انعکاسی

     سنسور این دوربین ها از انواع کامپکت و بریج بزرگتر است. عموما در دوربین های DSLR از سنسورهای Full frame که هم اندازه با فیلم های 35 میلیمتری در دوربین های آنالوگ قدیمی است و یا سنسورهای APS-C که مقداری از فول فریم کوچکتر است استفاده می شود. دوربین هایی که دارای سنسور فول فریم هستند با عنوان دوربین های تمام کادر (Full frame) شناخته می شوند.

     دوربین های DSLR  سیستم های پردازشگر قوی تری دارند. علاوه بر آن دارای قابلیت تعویض لنز و بکار بردن لنزهای مختلف می باشند.

     دوربین هایDSLR را شاید بتوان پر مصرف ترین انواع دوربین های عکاسی برای اکثر عکاسان آماتور و حرفه ای دانست. قابلیت بسیار بالای آنها در کنترل عوامل دخیل در ایجاد خلاقیت های تصویری همچون نور، فوکوس و ترکیب بندی جزو مهمترین عوامل موثر در انتخاب این دوربین ها می باشد.

دوربین عکاسی بدون آینه با قابلیت تعویض عدسی(MILC)

     دوربین های عکاسی بدون آینه (Mirrorless interchangeable-lens) همچون دوربین های DSLR قابلیت تعویض لنز دارند. در این نوع دوربین ها در مسیر عبور نور تا سنسور، آینه ای جهت رسیدن نور به منظره یاب وجود ندارد و منظره یاب آنها بصورت الکترونیکی کار می کند.

 

یک نمونه دوربین عکاسی دیجیتال از نوع بدون آینه

     این دوربین ها نسبت به دوربین های DSLR کوچکتر ، سبک تر و از نظر مکانیکی ساده تر هستند. معمولا به علت عدم وجود آینه متحرک از قابلیت سرعت بالاتری در حالت شاتر پیوسته (Continuous) برخوردارند. این دوربین ها در سالهای اخیر محبوبیت زیادی پیدا کرده اند و استفاده از آنها بطور روز افزونی در حال گسترش است.


 


گردآوری و ترجمه: امیر دولتیاری               


منابع:

  1. Liz Walker (2011). The Complete Digital Photo Manual, 1th ed. Carlton Book Limited, UK.
  2. Michael John Langford (2000). Basic Photography, 7th ed. Focal Press, England. (ترجمه فارسی: عکاسی پایه، رضا نبوی، نشر دانشگاه هنر، 1388)
تعداد بازدید از این مطلب: 584
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : mandala
تاریخ : یکشنبه 17 تیر 1397
نظرات 0

پیکسل داغ (Hot Pixel)


پیکسل داغ (Hot Pixel) یکی از نقص های شایعی است که در اکثر دوربین های دیجیتال دیده می شود و به پیکسل های منفردی گفته می شود که خیلی روشن تر از سایر پیکسل ها در تصویر بوجود می آیند. گاهی به آنها جرقه (Sparkles) هم می گویند.

پیکسل داغ شامل یک پیکسل منفرد می باشد که در داخل سنسور واقع شده است و به همین علت به شکل کاملا شارپ در تصویر دیده می شود.

به علت اینکه سنسورها از فیلترهای رنگی استفاده می کنند، پیکسل داغ معمولا دارای یکی از رنگهای سبز، آبی یا قرمز است. آنها بصورت لکه ای نیستند، منتشر نمی شوند و شباهتی به نویز هم ندارند.

مقایسه پیکسل داغ بر روی تصویر با چند نوع اثر ناشی از گرد و غبار بر روی لنز

مکانیسم ایجاد پیکسل داغ

سنسور در داخل حفره های میکروسکوپی خود که پیکسل نامیده می شود، فوتون های نور را جمع می کند. بر اساس میزان فوتون ها، سنسور شارژ الکتریکی خاصی اختصاص می دهد که به عنوان ولتاژ آنالوگ توسط دوربین مورد خوانش قرار می گیرد.

این ولتاژ نمونه گیری می شود و به صورت تدریجی به مقادیر دیجیتال تبدیل می گردد. این مقادیر دیجیتال در طی فرایندهای بعدی، تصویر نهایی را تشکیل می دهند.

وقتی شارژ الکتریکی به داخل حفره های سنسور نشت می کند، این شارژ الکتریکی اضافی، ولتاژ را در حفره (پیکسل) بالا می برد و آن را روشن تر از آنچه باید باشد نشان می دهد و به این ترتیب پیکسل داغ شکل می گیرد.

وقتی سنسور داغ است، جریان نشت افزایش می یابد و در نتیجه پیکسل های داغ بیشتری ایجاد می شود که در تصاویر نهایی دیده خواهد شد.

این وضعیت اغلب زمانی اتفاق می افتد که نوردهی طولانی مدت انجام می شود و یا یک ایزوی بالا ( معمولا بالاتر از 400 یا 800) در تنظیم دوربین بکار رفته باشد.

اهمیت پیکسل داغ

پیکسل داغ اصولا هنگام پردازش تصاویر در رایانه دیده می شود، یعنی هنگامیکه با بزرگنمایی 100 درصد به عکس نگاه کنید و معمولا در مونیتور دوربین قابل رویت نیستند. آنها درISO بالاتر بیشتر دیده می شوند.

هر دوربینی پیکسل داغ دارد. حتی اگر تا حالا در دوربینی دیده نشده است، ممکن است بعدا دیده شود. وجود پیکسل داغ نباید موجب نگرانی شود و عاملی برای پس دادن دوربین عکاسی خریداری شده نمی باشد!

جای پیکسل های داغ بر روی تصویر (و سنسور) همیشه ثابت است. گاهی در عکس ها دیده می شود و گاهی دیده نمی شود. اگر کسی خیلی نگران آنها است، می تواند جایشان را پیدا کند و همیشه در عکس های خود آنها را ببیند، ولی معمولا افراد به این پیکسل ها توجهی ندارند.

پیکسل داغ در بزرگنمایی تصویر معمولا به حالت صلیبی شکل دیده می شود.

روش پیدا کردن پیکسل های داغ

برای این کار درپوش لنز را روی آن قرار دهید. دوربین را بر روی تنظیمات دستی قرار داده و ISO را بر روی 100 بگذارید. روزنه دیافراگم را بر روی اعداد بزرگتر مثل f/16 و سرعت شاتر را در حدود 5-10 ثانیه تنظیم کنید و یک عکس بگیرید.

سپس ISO را بر روی 800 و سرعت شاتر را به 1/1000 تغییر دهید، ولی اندازه روزنه دیافراگم را تغییر ندهید. سپس یک عکس دیگر بگیرید.

در بزرگنمایی 100 درصد هر دو عکس را بررسی کنید.

پیکسل های رنگی کوچک نشان دهنده پیکسل های داغ می باشند و اگر بر روی آنها زوم کنید معمولا به حالت صلیبی شکل دیده می شوند. شما احتمالا در عکس دوم که ISO بالاتری داشت، پیکسل های داغ بیشتری خواهید یافت.

برطرف کردن پیکسل داغ

پیکسل داغ در عکاسی مشکل بزرگی نیست اصولا می توان از آن چشم پوشی کرد.

در عین حال می توان آن را به سادگی در یک نرم افزار ویرایش عکس مثل فوتوشاپ یا لایت روم برطرف نمود.

یک روش اصلاح پیکسل داغ با استفاده از ابزار Spot Healing Brush نرم افزار فوتوشاپ .

گردآوری و تالیف: امیر دولتیاری                  


منابع:

  1. Nasim Mansurov (2018). Dead vs Stuck vs Hot Pixels, Retrieve from
  2. http://photographylife.com on Apr 24.
  3. Ken Rockwell (2006). Hot Pixel, Retrieve from http://kenrockwell.com on Apr 25.
  4. Lewis McGregor (2016).What is a Hot Pixel and How Can You Remove One?
  5. Retrieve from www.premiumbeat.com on Apr 25.
تعداد بازدید از این مطلب: 916
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : mandala
تاریخ : یکشنبه 17 تیر 1397
نظرات 0

نحوه کارکرد سنسور(Sensor) در دوربین های عکاسی دیجیتال


سنسور (Sensor) یا حسگر تصویر بخشی از سخت افزار دوربین است که نور را دریافت و به صورت الکترونیکی به پردازشگر دوربین انتقال می دهد. درنهایت نور دریافت شده به صورت الکترونیکی پردازش و در حافظه دوربین ذخیره می شود. کیفیت تصویر به اندازه سنسور و تعداد پیکسل های موجود در آن بستگی دارد. در دوربین های مختلف سنسورهایی با اندازه و نوع مختلف موجود می باشد.

مسیر عبور نور در داخل دوربین عکاسی دیجیتال

ساختار سنسور (Sensor Fundamentals)

سنسور های بکار رفته در دوربین های عکاسی عمدتا با استفاده از صفحات سیلیکون به عنوان ماده اصلی ساخته می شود. هر سنسور به بخش های خیلی کوچکی تقسیم می شود که به هر واحد از آنها یک فوتوسایت (Photosite) می گویند. در واقع هر فوتوسایت معادل با یک پیکسل در تصویر می باشد. البته بطور شایع از لفظ پیکسل به جای فوتوسایت استفاده می شود. هر سنسور از چندین میلیون فوتوسایت تشکیل شده است.

هر فوتوسایت یک واحد حساس به نور است که فوتون های نوری که به سطح آن برخورد می کند را جمع کرده و به امواج الکتریکی تبدیل می کند. هر چه نور بیشتری به یک فوتوسایت برخورد کند، شارژ الکتریکی خروجی از آن بیشتر خواهد بود. در پایان نوردهی، سیستم پردازشگر دوربین با توجه به سیگنال های دریافتی از فوتوسایت ها، مقدار نور دریافت شده و نحوه توزیع آن بر سطح سنسور را ارزیابی می کند.

به بخش حساس به نوردر هر فوتوسایت، فوتودیود (Photodiode) گفته می شود. فوتودیود ها فوتون های نور را به الکترون تبدیل می کنند. فوتودیودها تمام سطح سنسور را نپوشانده اند، بلکه معمولا قسمتی از سطح سنسور (در حدود 25 درصد) را شامل می شوند. به همین علت در بین فوتودیودهایی که در مجاورت باهم هستند فضاهای خالی ایجاد می شود که نواحی غیرحساس به نور را در سطح سنسور تشکیل می دهند.

فوتوسایت ها به خودی خود رنگ را تشخیص نمی دهند و سیگنال های الکتریکی دریافتی از آنها می تواند بر اساس شدت نور برخورد یافته به هر فوتوسایت تصویری متشکل از پیکسل هایی با طیفی از سیاه تا سفید تولید نماید. برای ایجاد تصویر رنگی، بر روی سطح سنسور نوعی فیلتر رنگی میکروسکوپی قرار داده می شود که از سه رنگ آبی، قرمز و سبز (رنگهای اصلی) تشکیل شده است، بطوریکه بر روی هر یک از فوتوسایت ها یک فیلتر رنگی قرار می گیرد و فقط اجازه عبور نور با همان رنگ را می دهد. به این طریق هر فوتوسایت فقط اطلاعات یکی از رنگ ها دریافت می کند. با دریافت اطلاعات فوتوسایت های کل صفحه سنسور و پردازش اطلاعات آن امکان ثبت تصویر رنگی فراهم می شود.

شایعترین نحوه چیدمان فیلترهای رنگی بر روی خانه های فوتوسایت به این صورت است که فیلترهای سه رنگ اصلی به صورت شطرنجی طوری بر روی فوتوسایت ها قرار گرفته اند که تعداد فیلترهای سبز دو برابر هر یک از قیلترهای قرمز یا آبی می باشد که به آن چیدمان بایر (Bayer array) گفته می شود. دو برابر بودن فیلتر سبز نسبت به دو رنگ قرمز و آبی به این علت است که چشم انسان به تغییرات کوچک در طول موج رنگ سبز بیشتر از دو رنگ دیگر حساس است. با افزایش فیلترهای سبز در سطح سنسور، اطلاعات رنگی که از سنسور اخذ می گردد با آنچه چشم انسان دریافت می کند نزدیکتر می شود. بیشتر بودن رنگ سبز موجب می شود میزان نویز (Noise) تصویر کمتر شود و در نهایت تصویر دارای جزئیات بیشتری باشد. دوربین هایی که در آنها فیلترهای رنگی با کیفیت تری بر روی فوتوسایت ها بکار رفته است، دقت رنگی بیشتری خواهند داشت.

نحوه عبور انتخابی نور از فیلترهای رنگی موجود بر روی فوتوسایت های سنسور

در سنسور دوربین های دیجیتال، بر روی هر یک از فوتوسایت ها نوعی لنز میکروسکوپی قرار گرفته است که به آن میکرولنز (Microlens) می گویند. این میکرولنز ها باعث می شوند که نور بیشتری توسط هر فوتوسایت جمع آوری و در نتیجه سیگنال های قوی تری توسط آنها ایجاد گردد.

نحوه قرارگیری میکرولنزها بر روی فوتوسایت ها

بر روی اکثر سنسورها دو لایه فیلتر شامل فیلتر تصحیح فرکانس یا ضد دندانه ای شدن (Anti-aliasing) و فیلتر حذف مادون قرمز (Infrared Cutoff) قرار گرفته است.

فیلتر تصحیح فرکانس (Anti-aliasing) که به آن فیلتر پایین گذر نوری (Optical Low-pass Filter) (OLPF) و همچنین فیلتر تارکننده (Blur filter) نیز گفته می شود، با از بین بردن فرکانس های نوری خاص از طریق محدود سازی پهنای باند (Bandwidth) سیگنالهای ورودی نور و جلوگیری از برخورد آنها با سطح سنسور باعث نرم کردن امواج نور ورودی به دوربین می گردد. به عبارت دیگر این فیلتر از عبور امواج نوری با فرکانس بیشتر از اندازه تعیین شده (سیگنال های High) جلوگیری می نماید. برای کنترل فرکانس های نامطلوب در امواج نوری معمولا بر روی سنسورها دو عدد از فیلترهای پایین گذر نوری (OLPF) قرار داده می شود.

استفاده از این فیلتر با ایجاد اندکی تاری (Blur) ، موجب کاهش تیزی (شارپنس) به میزان خیلی کم در تصویر می شود. این فیلتر از دندانه ای شدن لبه های خطوط در تصویر جلوگیری می کند. از کاربردهای این فیلتر کاهش یا از بین بردن پدیده مویر (Moire) یا موج های رنگی ناخواسته در تصویر است که معمولا هنگامی که خطوط موازی و نزدیک به هم در تصویر وجود دارد ایجاد می شود.

فیلتر حذف مادون قرمز (Infrared Cutoff) میزان زیادی از امواج مادون قرمز موجود در نور را قبل از اینکه به سنسور برسند حذف می نماید. نورهای مادون قرمز می توانند بر روی کیفیت تصویر و ایجاد رنگ های غیرطبیعی تاثیر بگذارند.

ساختار سنسور CMOS و نحوه قرارگیری فیلتر های پایین گذر و فیلتر حذف مادون قرمز

تاثیر تعداد و اندازه پیکسل در کیفیت تصویر

هر چه تعداد پیکسل ها در سطح سنسور بیشتر باشند جزئیات تصویر بالاتر می رود. ولی این مسئله به اندازه سطح سنسور نیز بستگی دارد. اگر در یک سطح ثابت از سنسور، تعداد پیکسل ها افزایش یابد، به این معنی است که در قبال افزایش تعداد، اندازه هر پیکسل کوچکتر شده است. از یک حدی به بعد اگر پیکسل ها کوچکتر شوند، اندازه حداکثر حجم نور دریافت شده توسط آنها کاهش می یابد و در نتیجه ظرفیت دریافت نور و همچنین توان دریافت شدت های مختلف نور در آنها کاهش خواهد یافت.

در این حالت اصطلاحا محدوده دینامیکی (Dynamic Range) سنسور کاهش یافته است. پیکسل هایی که اندازه آنها بزرگ تر است می توانند شدت های مختلفی از مقادیر نور را اندازه بگیرند. بنابراین محدوده دینامیکی (Dynamic Range) بیشتر و نویز (Noise) کمتری ایجاد می کنند. وجود محدوده دینامیکی بالاتر، نشان دهنده ثبت جزئیات بیشتر و نسبت کنتراست بالاتر در تصویر است. در این حالت طیف وسیعتری از تونالیته های رنگی مختلف در تصویر قابل ثبت می باشد.

با افزایش تعداد پیکسل در سطح سنسور، جزئیات تصویر افزایش می یابد ولی در سطح ثابتی از سنسور با کوچک شدن اندازه پیکسل ها ظرفیت پیکسل و محدوده دینامیکی تصویر کاهش می یابد.

در دوربین های عکاسی مختلف از سنسور با اندازه های گونـاگون اسـتفاده می شود. سنسورهایی که در دوربین های دیجیتال اولیه وجود داشت دارای ظرفیت کم تری بودند ولی در طی تکامل دوربین های عکاسی دیجیتال سنسورهایی با پیکسل های بیشتر طراحی و ساخته شد، بطوریکه در حال حاضر حتی در دوربین های کامپکت ، سنسورهایی تا 20 مگاپیکسل نیز استفاده می شود.

سنسور ها بر اساس اندازه ای که دارند دارای تعداد پیکسل های مختلفی هستند و به همان اندازه می توانند جزئیات تصویر را ثبت نمایند. اندازه سنسورها عموما در مقایسه با اندازه یک قطعه فیلم 35mm که تحت عنوان تمام کادر (Full Frame) نامیده می شود در نظر گرفته می شوند. سنسور قطع استاندارد (Full Frame) به اندازه 36 x 24 mm است. اندازه بقیه سنسورها معمولا نسبتی از آن را تشکیل می دهند.

سنسور های با قطع APS-C اندازه ای معادل 23.6 x 15.8 mm (در مدل های Nikon) و یا 22.2 x 14.8 mm (در مدل های Canon) دارند و یکی از شایعترین اندازه های سنسور هستند که در دوربین های قطع کوچک و DSLR های نیمه حرفه ای استفاده می شوند. قبلا شرکت کانن سنسورهای APS بزرگتری در دوربین هایش بکار می برد که به نام APS-H نامیده می شد و اندازه آن 27.9 x 18.6 mm بود که امروزه کاربرد کمتری دارند.

گاهی بعضی از عکاسان قدیمی تر به این نوع دوربین ها که دارای سنسورهای APS هستند اصطلاح نیم کادر (Half Frame) اتلاق می کنند. اصطلاحی که در زمان دوربین های آنالوگ فیلمی رایج بوده است. در دوربین های فیلمی هاف فریم، اندازه فیلم مورد استفاده معادل نصف اندازه فیلم دوربین های فول فریم (یعنی به اندازه 18 x 24 mm ) بوده است و به این علت که سنسورهای APS نیز سایزی نزدیک به آنها دارند گاهی برخی افراد چنین لفظی برای آنها نیز بکار می برند، ولی اصولا اصطلاحی که در حوزه عکاسی دیجیتال برای سنسورهای کوچکتر از سنسورهای تمام قاب (Full Frame) بکار می رود اصطلاح Crop Sensor (سنسور برش خورده) است.

مقایسه اندازه سنسور در دوربین های قطع کوچک

ضریب برش (Crop Factor)

ضریب برش (Crop Factor) عبارت است از نسبت اندازه سنسور دوربین به اندازه سنسور تمام کادر (Full Frame). بنابراین هرچه این نسبت بزرگتر باشد به این معنی است که اندازه سنسور کوچکتر است. دوربین های عکاسی تمام کادر (فول فریم) با اندازه 24 x 36 mm دارای سنسوری با ضریب برش معادل یک می باشند. عدد ضریب برش از مقایسه قطر اندازه سنسور نسبت به قطر سنسور فول فریم سنجیده می شود.

سنسورهای با قطع APS-C که بطور شایعی در دوربین های دیجیتال استفاده می شوند دارای اندازه ای معادل 23.6 x 15.8 mm (در مدل های Nikon) و یا 22.2 x 14.8 mm (در مدل های Canon) می باشند. ضریب برش (Crop Factor) در سنسورهای APS-C در دوربین های Nikon معادل 1.5 x و در دوربین های Canon معادل 1.6x می باشد.

استفاده ضریب برش عمدتا در اصلاح عدد فاصله کانونی در لنزهایی استفاده می شود که بر روی دوربین های Crop Sensor بکار می روند. برای توضیح بیشتر، توجه فرمایید که عدد فاصله کانونی لنزها که بر روی آنها در کارخانه حک شده است و به نوعی نشان دهنده زاویه دید آن لنز می باشد بر اساس دوربین های تمام کادر (فول فریم) تعیین شده اند. به عبارتی عدد فاصله کانونی که روی لنز حک شده است وقتی واقعی است که لنز بر روی یک دوربین فول فریم بسته شود. در صورتیکه لنز بر روی دوربینی با سنسور کوچکتر از سنسور قطع 35mm یا فول فریم مورد استفاده قرار گیرد، زاویه دید بدست آمده تغییر می کند و فاصله کانونی واقعی لنز معادل با آنچه بر روی لنز نوشته شده است نخواهد بود. در این موارد با دانستن ضریب برش سنسور در دوربین مورد نظر می توان آن را در فاصله کانونی لنز مورد استفاده ضرب کرد تا عدد واقعی فاصله کانونی لنز برای آن دوربین مشخص شود. مثلا اگر یک لنز 85 میلیمتری را بر روی یک دوربین عکاسی نیکون با سنسور APS-C قرار داده ایم، با توجه به اینکه ضریب برش دوربین مذکور 1.5 است، بنا براین با ضرب کردن آن در عدد 85 ، فاصله کانونی بدست آمده برای لنز مذکور معادل 127.5 میلیمتر خواهد شد. یعنی زاویه دید ایجاد شده توسط لنز 85 میلیمتری بر روی دوربین مذکور مثل یک لنز 127.5 میلیمتری بر روی یک دوربین فول فریم عمل می کند.

به افراد توصیه می شود در هنگام تهیه دوربین عکاسی جدید، در صورتیکه دوربین تمام کادر (فول فریم) نبود، ضریب برش سنسور آن را از طریق جداول استانداردی که موجود می باشد بدست آورده و به خاطر بسپارند.

تاثیر ضریب برش در زاویه دید دوربین های با سنسور برش خورده (Crop Sensor)

انواع سنسورها در دوربین های عکاسی دیجیتال

سنسورCCD

سنسور CCD اولین سنسور هایی بودند که در دوربین های عکاسی دیجیتال بکار رفتند. کلمه CCD مخفف (Charged Coupled Device) یا ابزار شارژ به هم پیوسته می باشد و از یک مدار یکپارچه بر روی لایه ای از جنس سیلیکون تشکیل شده است. این سنسور اولین بار در سال 1969 میلادی معرفی شد و در طی سالهای بعد تکنولوژی آن تکامل یافت.

کیفیت تصویری CCD از دیگر انواع سنسورها بیشتر است.اگر چه تکنولوژی پیچیده تر در ساخت و نیاز به منبع برق قوی تر، استفاده از آنها را امروزه کمی محدود نموده است. سنسور CCD نسبت به سنسورهای CMOS که بطور شایع در دوربین های عکاسی دیجیتال استفاده می شود از محدوده دینامیکی وسیع تر و نویز کمتری برخوردار است. این نوع سنسور امروزه بیشتر در دوربین های قطع متوسط بکار می روند.

نمای ساده از ساختار یک سنسور CCD

سنسور CMOS

سنسور CMOS در ایجاد تصاویر دیجیتال کیفیت کمتری نسبت به CCD تولید می کنند ولی تولید آنها راحت تر است ، نیاز به انرژی الکتریکی کمتری دارند و در عکاسی با سرعت های بالاتر بهتر عمل می کنند. پاسخدهی این سنسور در وضعیت های نوری مختلف بهتر از نوع CCD می باشد.

سنسور CMOS امروزه اصلی ترین رقیب برای سنسورهای CCD تلقی می گردد بطوریکه اکثر دوربین های قطع کوچک و دوربین های SLR از این نوع سنسور استفاده می کنند.

سنسور Foveon X3

سنسور Foveon X3 عموما در دوربین های کامپکت و DSLR کمپانی سیگما (Sigma) بکار می رود. این نوع سنسورهای جدید بر اساس تکنولوژی CMOS تولید شده اند. در این سنسورها از فیلتر های رنگی با چیدمان بایر (Bayer array) استفاده نمی شود بلکه بجای آن، از سه لایه سیلیکون بر روی هم استفاده می گردد که بر اساس جذب امواج با طول موجهای مختلف کار می کند. امواج کوتاه تر در لایه های سطحی تر و امواج بلندتر در منطقه عمیق تر جذب می شوند.

در این سیستم هر یک از فوتوسایت ها می تواند هر کدام از رنگ های آبی، قرمز و سبز را دریافت کنند و نیازی به چیدمان موزائیکی فیلتر های رنگی بر روی پیکسل ها نمی باشد. این سنسورها می توانند وضوح (Resolution) بیشتری نسبت به سایر سنسورها ایجاد کنند.

نحوه دریافت طول موج های رنگی در سنسور Foveon X3 در مقایسه با سیستم Bayer

سنسور Live MOS

سنسور Live MOS در دوربین های پاناسونیک (Panasonic)، المپوس (Olympus) و لایکا (Leica) بکار می رود و عملا از سال 2006 میلادی مورد استفاده قرار گرفت. این نوع سنسور عموما در سایز Four Thirds (4/3”) مورد استفاده قرار می گیرد. سازندگان آن مدعی هستند که با کیفیت تصویری CCD و با مصرف انرژی مشابه با CMOS کار می کنند.

 


گردآوری و تالیف: امیر دولتیاری     

منابع:

  1. Matt Golowczynski (2016). Digital camera sensors explained, Retrieve from www.whatdigitalcamera.com on Sep 24.
  2. Cambridge in Colour (2017). Digital Camera Sensors. Retrieve from www.cambridgeincolour.com on Sep 24.
  3. Jackie Dove (2013). Demystifying digital camera sensors once and for all. Retrieve from www.techhive.com on Sep 25.
  4. Matt Golowczynski (2016).Digital Camera Sensors Explained. Retrieve from www.whatdigitalcamera.com on Sep 25.
  5. Dummies (2017). The Different Types of Digital Camera Image Sensors. Retrieve from www.dummies.com on Sep 21.
  6. Edmund Optics (2017). Imaging Electronics 101: Understanding Camera Sensors for Machine Vision Applications. Retrieve from www.edmundoptics.com on Sep 22.
  7. What digital camera (2015). Foveon X3 sensor: What is it and how does it work? Retrieve from www.whatdigitalcamera.com on Sep 22.
  8. By Thom (2009), How Digital Cameras Work. Retrieve from www.bythom.com on Sep 22.
تعداد بازدید از این مطلب: 409
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : mandala
تاریخ : یکشنبه 17 تیر 1397
نظرات 0

 

شرح مختصرساختار دوربین های عکاسی دیجیتال


     ساختار اصلی دوربین های عکاسی دیجیتال شبیه به دوربین های عکاسی فیلمی (آنالوگ) است. در دوربین های آنالوگ تصویر بر روی یک قطعه فیلم نگاتیو ثبت می شود ولی در دوربین های عکاسی دیجیتال به جای فیلم، صفحه حساس به نور دیجیتالی (سنسور) قرار گرفته است بطوریکه نور پس از عبور از عدسی (لنز) و سایر قسمت های دوربین مثل دیافراگم و شاتر، به سطح سنسور برخورد می کند و طی فرایندی الکترونیکی، عکس به شکل یک فایل دیجیتال در داخل حافظه دوربین ذخیره می شود.

 

دوربین عکاسی دیجیتال       |دوربین عکاسی آنالوگ       

 

نمای ساده از ساختمان دوربین های عکاسی فیلمی (آنالوگ) و دیجیتال

     دوربین های عکاسی دیجیتال انواع مختلفی دارد ولی در اکثر آنها مکانیسم اصلی ثبت عکس مشابه است. از لنز برای فوکوس کردن نور بر روی صفحه کانونی دوربین عکاسی (محل قرار گیری سنسور) استفاده می شود و با باز و بسته کردن روزنه دیافراگم و همچنین تغییر مدت زمان باز بودن شاتر، اندازه و نحوه تابیدن نور مورد نظر به سنسور مشخص می شود.

     همه دوربین ها از یک بدنه اصلی (Body) تشکیل شده اند که عناصر مختلف دوربین در داخل آن و بر روی آن قرار گرفته است. بر اساس نوع دوربین عکاسی و کاربرد های آن، این بدنه به اشکال مختلفی ساخته می شود. در دوربین های تک لنز انعکاسی (DSLR) قابلیت تعویض لنز وجود دارد و همچنین عکاس می تواند از داخل منظره یاب (Viewfinder) کادر تصویر خود را قبل از ثبت عکس ببیند.

نمای ساده از ساختمان دوربین های عکاسی تک لنز انعکاسی (DSLR)

     همه دوربین ها از یک بدنه اصلی (Body) تشکیل شده اند که عناصر مختلف دوربین در داخل آن و بر روی آن قرار گرفته است. بر اساس نوع دوربین عکاسی و کاربرد های آن، این بدنه به اشکال مختلفی ساخته می شود. در دوربین های تک لنز انعکاسی (DSLR) قابلیت تعویض لنز وجود دارد و همچنین عکاس می تواند از داخل منظره یاب (Viewfinder) کادر تصویر خود را قبل از ثبت عکس ببیند.

نحوه ی ثبت تصویر در دوربین های عکاسی تک لنز انعکاسی (DSLR)


     مسیر عبور نور در دوربین های عکاسی DSLR به این صورت است که نور بازتاب شده از سـوژه، از میان لنز عبور می کند و پس از برخورد با آینه و عبور از داخل منشور، از داخل منظره یاب توسط چشم عکاس دیده می شود. در این نوع دوربین ها عکاس دقیقا همان چیزی را می بیند که در صورت گرفتن عکس در دوربین ثبت می شود. به عبارتی عکاس از میان لنز به سوژه نگاه می کند.

     با فشردن دکمه شاتر، آینه انعکاسی به سمت بالا می رود، سپس پرده شاتر باز می شود و نور بازتابی از سوژه به سنسور دوربین برخورد می کند. اشعه های نور توسط سنسور جذب شده و به امواج الکترونیکی تبدیل می شود و پس از پردازش به صورت تصویری الکترونیکی در حافظه دوربین ذخیره می شود.

 

بالا رفتن آینه با فشردن دکمه شاتر       |وضعیت آینه قبل از فشردن دکمه شاتر)       

 

نحوه عملکرد آینه در هدایت نور در دوربین های عکاسی DSLR

اجزای اصلی در ساختار دوربین های تک لنز انعکاسی (DSLR)


سنسور (Sensor):

     در دوربین های مختلف ممکن است نوع سنسور و اندازه آن متفاوت باشد. سنسور به بخش های خیلی کوچکی تقسیم می شود که به هر واحد از آنها یک فوتوسل (Photocell) (معادل پیکسل ) می گویند. هر سنسور از چندین میلیون فوتوسل تشکیل شده است. هر فوتوسل یک واحد حساس به نور است که فوتون های نوری که به آن برخورد می کند را جمع کرده و به امواج الکتریکی تبدیل می کند. در پایان نوردهی، دوربین عکاسی با توجه به سیگنال های دریافتی از فوتوسل ها مقدار نور دریافت شده را توسط سیستم الکترونیکی ارزیابی می کند و پس از پردازش اطلاعات، تصویر را به صورت فایل الکترونیکی در حافظه دوربین ذخیره می نماید.

     هر چه تعداد پیکسل ها در سطح سنسور بیشتر باشند، جزئیات و کیفیت تصویر بالاتر می رود. البته این موضوع تا اندازه خاصی از سطح سنسورها صدق می کند. از یک اندازه ای به بعد با افزایش تعداد پیکسل ها از کیفیت تصویر نهایی کاسته خواهد شد چونکه اندازه پیکسل ها خیلی کوچک شده و ظرفیت دریافت نور آنها کم می شود.

     حساسیت سنسور به نور در اکثر دوربین های دیجیتال قابل تغییر است و می توان با افزایش حساسیت سنسور امکان عکاسی در نور کم را ایجاد نمود. البته هر چه حساسیت سنسور افزایش یابد، از کیفیت تصویر ثبت شده در دوربین کاسته خواهد شد. میزان حساسیت سنسور دوربین دیجیتال به نور را با عدد ISO نمایش می دهند. با افزایش ISO در دوربین عکاسی، میزان نوری که به سنسور برخورد می کند توسط سیستم دیجیتال دوربین بیشتر تقویت می شود و در هنگام ثبت به صورت نور تقویت شده درک می گردد. (برای اطلاعات بیشتر می توانید به مطلب "نحوه کارکرد سنسور(Sensor) در دوربین های دیجیتال" در تک لنز مراجعه نمایید.)

سنسور از واحدهای خیلی کوچکی به نام فوتوسل (Photocell) تشکیل شده است.

شاتر (Sutter):

     شاتر (Shutter) در دوربین عکاسی شبیه به پرده ای است که در جلوی سنسور قرار گرفته است و تا زمانی که دکمه دوربین (دکمه شاتر) را برای گرفتن عکس فشار ندهیم این پرده بسته می ماند. با فشردن دکمه شاتر، پرده شاتر باز می شود و اجازه می دهد برای لحظه ای خیلی کوتاه، نوری که از داخل لنز وارد دوربین شده است به سنسور برخورد کند و تصویر بر روی سنسور تشکیل شود.

برخورد نور به سنسور دروضعیتی که شاتر باز است.

     شاتر در دوربین های مختلف به چند شکل ساخته می شود. دو نوع از شایعترین انواع آنها که در دوربین های عکاسی دیجیتال مورد استفاده قرار می گیرد در شکل زیر دیده می شود.

دو نوع از شاتر هایی که در دوربین های عکاسی دیجیتال بکار می روند.

     بر اساس اینکه پرده شاتر با چه سرعتی باز و بسته شود، میزان نوردهی به سنسور نیز تغییر می کند. هر چه سرعت بسته شدن آن بیشتر باشد، نور کمتری از آن عبور می کند. اگر اندازه روزنه دیافراگم ثابت باشد ، با کاهش سرعت شاتر، نور بیشتری به سنسور برخورد می نماید و تصویر تشکیل شده روشن تر می شود.

     در اصطلاح به سرعت شاتر، زمان نوردهی (Exposure Time) هم گفته می شود. سرعت شاتر به صورت کسری از ثانیه نمایش داده می شود. مثلا: 1/15 ثانیه یا 1/500 ثانیه. اعداد شاتر (به عبارتی سرعت شاتر) که در دوربین عکاسی قابل تغییر است، نسبت به عدد قبلی یا بعدی خود دو برابر یا نصف می شوند. پس با کاهش یک درجه سرعت شاتر، میزان عبور نور دو برابر می شود. همینطور برعکس، با افزایش یک درجه سرعت شاتر، میزان عبور نور نصف می گردد.

نحوه عملکرد شاتر کرکره ای (Focal plane shutter)

روزنه دیافراگم (Aperture):

     دیافراگم در بدنه لنز قرار گرفته است و جهت کنترل میزان نور ورودی از داخل لنز در آن تعبیه شده است. دیافراگم از تیغه های نازکی فلزی ساخته شده است و با حرکت تیغه ها، اندازه روزنه ای که در داخل آن قرار دارد کوچک و بزرگ می شود. اندازه روزنه دیافراگم (Aperture) نشان دهنده قطر سوراخی است که در میـان دیافراگـم قرار گرفته است و اجازه می دهد نور به داخل محفظه دوربین وارد شود بطوریکه هر چه روزنه دیافراگم بزرگتری انتخاب کنیم، نور بیشتری وارد دوربین می شود.

اندازه های مختلف روزنه دیافراگم (عدد f)

     اعداد روزنه دیافراگم (که به آن عدد f می گویند) در لنزهای با فاصله کانونی مختلف به یک میزان نور را عبور می دهند. این اعداد بر اساس فاصله کانونی لنز و اندازه قطر روزنه دیافرگم (سطحی از لنز که مورد استفاده قرار می گیرد) محاسبه می شوند. اعداد دیافراگم (f) طوریست که هر چه عدد دیافراگم بزرگتر شود اندازه قطر سوراخ آن کوچکتر می شود و بالعکس. یعنی اندازه روزنه دیافراگم با اندازه عدد مشخص کننده آن نسبت عکس دارند و با افزایش یکی، دیگری کاهش می یابد.

نحوه ی محاسبه عدد دیافراگم

لنز (Lens):

     لنز یا عدسی یکی از اجزای اصلی دوربین عکاسی است و باعث می شود تصویری با وضوح مناسب بر روی سنسور تشکیل گردد. لنز دوربین معمولا از تعدادی عدسی ساده تشکیل شده است که در ترکیب با یکدیگر عمل می کنند. استفاده از لنزهای ترکیبی به این منظور است که حتی الامکان از خطاهای نوری ایجاد شده توسط عدسی ها کاسته شده و کیفیت تصویر افزایش یابد. انواع مختلفی از لنزها در دوربین های عکاسی دیجیتال استفاده می شود. عمدتا لنزها را بر اساس فاصله کانونی (Focal Length) آنها طبقه بندی می کنند.

     پرتوهای نور که از دوردست (فاصله بینهایت) وارد لنز می شوند، در نقطه ای به نام مرکز اپتیکی (Optical Center) به هم می رسند و پس از اینکه یکدیگر راقطع نمودند در ادامه مسیر به سطح سنسور برخورد می نمایند. در این حالت که لنز دوربین در بینهایت فوکوس شده است، فاصله کانونی تعریف می شود و آن عبارت است از فاصله مرکز اپتیکی لنز تا سنسور دوربین. فاصله کانونی لنز با واحد میلیمتر (mm) مشخص می گردد.

نمایش مرکز اپتیکی(Optical Center) و فاصله کانونی لنز (Focal Length)

     در دوربین هایی که اندازه سنسور آنها برابر با فیلم های 35 میلیمتری است و دوربین های تمام کادر (Full frame) خوانده می شوند، اگر فاصله کانونی لنز مورد استفاده 50mm باشد، تقریبا زاویه دید دوربین معادل با زاویه دید چشم انسان خواهد بود. به این علت به لنزهای با فاصله کانونی 50mm ، لنز نرمال گفته می شود.

     هر چه فاصله کانونی لنز کمتر باشد، زاویه دید آن بیشتر می شود و هر چه این فاصله بلندتر باشد، زاویه دید لنز کوچکتر خواهد بود. لنزهای با فاصله کانونی 35mm و کمتر را به عنوان لنزهای زاویه باز (Wide angle) یا به اختصار واید می گویند و لنزهای با فاصله کانونی بیشتر از 70mm را لنزهای زاویه بسته یا تله فوتو (Telephoto) گفته می شود.

مقایسه زاویه دید در انواع لنزهای نرمال (Normal)، واید (Wide angle) و تله (Telephoto)

     به لنزهایی که دارای یک فاصله کانونی مشخص هستند لنز های با فاصله کانونی ثابت یا تک کانونی (Prime) می گویند. لنزهایی که فاصله کانونی در آنها قابل تغییر می باشد به عنوان لنز های زوم (Zoom) گفته می شوند.

     همچنین انواع مختلف لنز وجود دارد که برای کارهای ویژه ای طراحی و ساخته شده اند مثلا برای عکاسی معماری، عکاسی از اجسام خیلی کوچک و ... که می توان آنها را در دوربین های عکاسی DSLR بکار برد. (می توانید برای کسب اطلاعات بیشتر در خصوص لنزها و اصطلاحات مربوطه به مطلب " انواع لنزها (Lenses) و طبقه بندی آنها" مراجعه نمایید.)

چند نمونه از لنزهای تک کانونی (Prime) و زوم (Zoom)

     در طراحی آنها شباهت های زیادی با دوربین های DSLR وجود دارد. سنسور آنها از دوربین های کامپکت بزرگتر و از دوربین های DSLRمعمولا کوچکتر است. اگر چه در بعضی نمونه ها از سنسورهای بزرگتر APS-C که تقریبا نصف اندازه سنسورهای فول فریم می باشد نیز استفاده شده است. در دوربین های بریج سنسور معمولا نسبت به دوربین های DSLR به لنز نزدیکتر است و این موضوع باعث می شود که عمق میدان بیشتری در شرایط مشابه ایجاد گردد.

     درساختار دوربین های عکاسی دیجیتال علاوه بر مواردی که در بالا بطور مختصر شرح داده شد، اجزاء دیگری نیز وجود دارد که در عملکرد دوربین و طرز استفاده از آن نقش دارند. همچنین سیستم های اتوفوکوس، تنظیم های دیجیتالی رنگ و کنتراست تصویر، سیستم های پردازشگر الکترونیکی و همچنین سایر عناصر موجود در دوربین مثل منظره یاب (Viewfinder)، صفحه نمایشگر (Monitor)، دکمه های تنظیم، کارت حافضه، باتری، فلاش و که بطور جداگانه در مقالات دیگری شرح داده خواهند شد.

نمایش اجزای الکترونیکی و اپتیکال یک نمونه دوربین DSLR و یک نمونه دوربین کامپکت ساخت شرکت Canon

     افرادی که قصد دارند از دوربین های عکاسی دیجیتال استفاده کنند لازم است از ساختار تشکیل دهنده و نحوه کارکرد آنها اطلاع کافی داشته باشند و تفاوت های موجود در انواع مختلف دوربین ها را بشناسند تا بتوانند در انتخاب دوربین مناسب با نوع عکاسی مورد نظر خود تصمیمات بهتری اتخاذ نمایند. (می توانید برای کسب اطلاعات بیشتر به مطلب "دوربین های عکاسی دیجیتال و انواع آن" مراجعه نمایید.)

چند نمونه دوربین عکاسی دیجیتال

گردآوری و تالیف: امیر دولتیاری                                              تاریخ نگارش/آخرین ویرایش: 1396/02/25


منابع:

  1. Efthimia Bilissi, Michael Langford (2007). Langford's Advanced Photography, 7th Ed. Focal Press, England. (ترجمه فارسی: عکاسی پیشرفته، رضا نبوی، دانشگاه هنر، 1391)
  2. Ben Long (2002). Complete Digital Photography, 2th Ed. Charles River Media, England.(ترجمه فارسی: به سوی دروازه های عکاسی دیجیتال، رحیم دانایی، نشر ارسباران، 1388)
  3. Tom Harris (2016). How Cameras Work, Retrieve from http://electronics.howstuffworks.com on Jul 26
  4. Jim Harmer (2016). Photo Basics _1: Introduction and Exposure, Retrieve from http://improvephotography.com on Jul 26.
  5. Cambridge in Colour (2017). Understanding Camera Lenses. Retrieve from www.cambridgeincolour.com on Jul 28.
  6. Chris Woodford (2017). Digital cameras, Retrieve from www.explainthatstuff.com on Jul 28.
تعداد بازدید از این مطلب: 534
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : mandala
تاریخ : یکشنبه 17 تیر 1397
نظرات 0

مبانی هنرهای تجسمی چیست؟

دکتر بتسابه مهدوی

 

ایجاد آثار هنرهای تجسمی و درست درک کردن آن ها نیاز به یک شناخت اولیه از اصول و مبانی هنرهای تجسمی دارد. همین دلیل این مبانی را می توان به الفبا و قواعد درک زبان و ابدع در هنرهای تجسمی و بصری تعبیر کرد. آشنا شدن با مبانی هنرهای تجسمی می تواند تا حد زیادی در درک کردن جهان بصری مؤثر باشد.

آنچه در روزگار ما در قالب هنرهای تجسمی جای می گیرد عبارت است از : عکاسی، گرافیک، نقاشی ، طراحی و مجسمه سازی. به طور کلی می توان گفت همه هنرهایی که به صورت بصری ارائه یا دیده می شوند و با تصویر سر و کار دارند، اصول و مبانی مشترکی دارند که «مبانی هنرهای تجسمی» یا «مبانی هنرهای بصری» نامیده می شوند.

 

فصل اول – مبانی هنرهای تجسمی

 

ایجاد آثار هنرهای تجسمی و درست درک کردن آن ها نیاز به یک شناخت اولیه از اصول و مبانی هنرهای تجسمی دارد. همین دلیل این مبانی را می توان به الفبا و قواعد درک زبان و ابدع در هنرهای تجسمی و بصری تعبیر کرد. آشنا شدن با مبانی هنرهای تجسمی می تواند تا حد زیادی در درک کردن جهان بصری مؤثر باشد.

آنچه در روزگار ما در قالب هنرهای تجسمی جای می گیرد عبارت است از : عکاسی، گرافیک، نقاشی ، طراحی و مجسمه سازی. به طور کلی می توان گفت همه هنرهایی که به صورت بصری ارائه یا دیده می شوند و با تصویر سر و کار دارند، اصول و مبانی مشترکی دارند که «مبانی هنرهای تجسمی» یا «مبانی هنرهای بصری» نامیده می شوند. بنابراین در مبانی هنرهای تجسمی الفبای تجسم یا تصویر کردن و همچنین درک آثار هنرهای تجسمی را تجربه خواهیم کرد.

 

عناصرو کیفیت نیروهای بصری

 

عناصر و کیفیت نیروهای بصری در هنرهای تجسمی به دو بخش کلی تقسیم می شوند:

1. بخشی که با آنها به طور فیزیکی و ملموس سر و کار داریم مانند : نقطه، خط، سطح، رنگ، شکل، بافت ، اندازه و تیرگی – روشنی.

 

2. کیفیات خاص بصری که بیشتر حاصل تجربه و ممارست هنرمند در به کار بردن عناصر بصری می باشند مانند : تعادل، تناسب، هماهنگی و کنتراست که به نیروهای بصری یک اثر تجسمی استحکام می بخشند.

 

دیدن

در یک معنای کلی عمل دیدن واکنش طبیعی و خود به خود است که عضو بینایی در مقابل انعکاس نور از خود نشان می دهد و انسان به طور طبیعی رنگ، شکل ، جهت، بافت ، بعد و حرکت چیزها را به وسیله پیام های بصری دریافت می کند. اما در هنر و نزد هنرمندان دیدن می تواند فراتر از یک عکس العمل طبیعی تعبیر شود. در نگاه هنرمند جهان به صورت عمیق تر ادارک و تعبیر می شود. او علاوه بر دیدن اشیاء به روابط و تناسبات آن ها با یکدیگر به دقت توجه می کند. همین توجه و نگاه موشکافانه به جهان و پدیده ها به نحوی در آثار او جلوه گر می شود که گویی هیچ کس دیگر قبلاً آن ها را آن گونه ندیده است.

 

کادر در هنرهای بصری

 

کادر یا قاب تصویر محدودهی فضا یا سطحی است که اثر تجسمی و تصویری در آن ساخته می شود. به طور کلی منظور از کادر در هنرهایی که با سطح سر و کار دارند و بر سطح به وجود می آیند همان محدوده ای است که هنرمند برای ارائه و اجرای اثر خود بر می گزیند.

کادر می تواند اندازه ها و شکل های گوناگون داشته باشد مثل مربع، مستطیل، لوزی، ذوزنقه، دایره، بیضی چند ضلعی یا حتی تلفیقی از این اشکال به صورت منظم و غیرمنظم باشد.

هنرمند با انتخاب بخشی از فضا و جدا ساختن آن از سایر بخش ها و فضای پیرامون توسط کادری مشخص دو کار انجام می دهد : اول اینکه ارتباط کادر را با محدوده ی داخلی اثر برقرار می کند و انرژی بصری را که از درون به بیرون گرایش دارد، محصور می سازد. دوم اینکه انرژی های بصری بیرون از کادر را که می خواهند به درون آن نفوذ کنند به کنترل درخواهد آورد.

 

سؤالات :

1 – عناصر و کیفیت نیروهای بصری را توضیح دهید.

 

پاسخ : عناصر و کیفیت نیروهای بصری در هنرهای تجسمی دو بخش اند :

1. بخشی که با آن ها به طور ملموس و نیز یکی سر و کار داریم مانند نقطه ، خط ، سطح ، رنگ، شکل ، بافت و تیرگی ، روشنی

 

2. بخش دوم کیفیات خاص بصری هستند که بیشتر حاصل تجربه و ممارست هنرمند در به کاربردن عناصر بصری می باشند مانند تعادل، تناسب، هماهنگی و کنتراست که به نیروهای بصری یک اثر تجسمی استحکام می بخشند.

 

پاسخ : عمل دیدن یک واکنش طبیعی و خود به خود است که عضو بینایی در مقابل انعکاس نور از خود نشان می دهد. اما در هنر و نزد هنرمندان دیدن می تواند فراتر از یک عکس العمل طبیعی تعبیر شود. هنرمند علاوه بر دیدن اشیاء به روابط و تناسبات آن ها با یکدیگر به دقت توجه می کند. همین توجه و نگاه موشکافانه به جهان و پدیده ها به نحوی در آثار او جلوه گر می شود.

 

فصل دوم – عناصر بصری ( نقطه، خط، سطح و حجم) نقطه

 

در هنر تجسمی وقتی از نقطه نام برده می شود، منظور چیزی است که دارای تیرگی یا روشنی، اندازه و گاهی جرم است و در عین حال ملموس و قابل دیدن است. از این نظر در ظاهر تشابهی میان این مفهوم از نقطه با آن چه که در ریاضیات به نقطه گفته می شود، وجود ندارد. در ریاضیات موضوعی ذهنی است که در فضا یا بر صفحه تصور می شود، بدون اینکه قابل دیدن و لمس شدن باشد.

نقطه در زبان هنر تجسمی چیزی است کاملاً ملموس و بصری که بخشی از اثر تجسمی را تشکیل می دهد و دارای شکل و اندازه نسبی است. به عنوان مثال وقتی از فاصله ی دور به یک تک درخت در دشت نگاه می کنیم. به صورت یک نقطه تجسمی دیده می شود. اما وقتی به آن نزدیک می شویم یک حجم بزرگ می بینیم که از نقاط متعدد ( برگ ها) و خطوط ( شاخه ها) شکل گرفته است.

بنابراین محدوده ی فضا یا سطح که همان کادر است نقش تعیین کننده ای در تشخیص دادن نقطه ی تجسمی و معنا پیدا کردن آن دارد. در صورتی که اندازه لکه یا عنصر بصری نسبت به کادر به قدری کوچک باشد که به طور معمول نتوانیم جزئیات آن ها را به صورت سطح یا حجم تشخیص بدهیم، می توانیم به آن نقطه تجسمی یا بصری بگوییم.

 

موقعیت های مختلف نقطه

 

بسته به این که نقطه ی بصری در کجای کادر قرار گرفته باشد، موقعیت های متفاوتی را به وجود می آورد. یک نقطه روابط محدود ساده ای با اطراف خود دارد و به همان نسبت توجه مخاطب را به خود جلب می کند. اما چنانچه نقاط بصری متعددی در یک کادر وجود داشته باشند، بر اساس روابطی که از نظر شکل، اندازه ، تیرگی ، روشنی ، رنگ ، بافت ، دوری و نزدیکی با یکدیگر دارند تأثیرات بصری متفاوتی به وجود خواهند آورد.

گاهی ممکن است نقطه به عنوان کوچک ترین بخش تصویر تلقی شود. در این صورت در اثر تراکم نقطه های تیره تیرگی حاصل می شود و در اثر پراکندگی آنها روشنی دیده می شود.

 

خط

در زندگی روزمره و در طبیعت، خط حضور چشمگیری دارد. در این زمینه می توان مثال های متفاوتی ذکر کرد. نقوش خطی روی لباس ها، ردیف صندلی ها در سالن امتحانات، خطوط آجرهای چیده شده، سیم ها و تیرهای برق، تنه درختان در کنار خیابان ها ، شیارهای شخم و ..

تنوع مثال ها و نمونه ها به خودی خود نشان می دهد که منظور از خط تجسمی معنایی نسبی از خط است و آن نشان دادن یک حرکت ممتد و پیوسته بر سطح یا در فضاست. بنابراین خط می تواند دو بعدی یا سه بعدی باشد.

 

جهت خط

 

خطوط تجسمی بر اساس جهت حرکت مداوم در یک مسیر کلی به چهار دسته ی اصلی تقسیم می شوند که عبارتند از :

 

الف) خطوط عمودی که در طبیعت به شکل تنه درختان، تیرهای برق و ساختمان های مرتفع دیده می شوند. مفهوم این خطوط می تواند ایستادگی ، مقاومت و استحکام باشد.

 

ب) خطوط افقی که در طبیعت به صورت سطح زمین، خط افق، پهنه دریا یا یک انسان خوابیده دیده می شود. مفهوم این نوع خط می تواند آرامش ، سکون یا اعتدال باشد.

 

ج) خطوط مایل که در طبیعت به شکل کناره های کوه، خط رعد در آسمان و سراشیبی دیده می شوند. و در یک اثر تجسمی برای نشان دادن تحرک ، پویایی ، خشونت و عدم سکون و ثبات به کار می روند.

 

د) خطوط منحنی که معمولاً در طبیعت به شکل تپه ماهور، انتشار امواج، پست و بلندی زمین و حرکت بعضی از جانوران دیده می شوند و در یک اثر تجسمی ممکن است برای نمایش دحرکت سیال و مداوم، ملایمت و ملاطفت به کار گرفته شود.

 

حالت خط

 

خطوط می توانند در مسیر حرکت خود دارای شرایط زیر باشند :

1 - ضخیم یا نازک، قوی یا ضعیف ، تیره یا روشن شوند.

2 – به صورت خطوط باریک یا ضخیم یکنواخت باشند.

3 – می توانند در جهت مسیر اصلی خود به صورت بریده بریده و یا متعدد باشند.

4 – می توانند در جهت مسیر اصلی خود به شکل زیگزاگ، شکسته و یا موجی در می آیند.

5 – می توانند به صورت منظم و یا نامنظم در مسیر اصلی حرکت خود تغییر جهت دهند.

 

کاربرد خط

 

خط عنصر اصلی طراحی است. ترسیم خطوط پیرامونی یک شکل می تواند تصویر اشیا را به نمایش بگذارد. تراکم و انبساط هاشورها حجم و سایه روشن را نشان می دهد. با ضخیم و نازک کردن خط در طراحی، قسمت های سایه دار مشخص می شوند و حالت خطوط جنسیت و بافت اشیا را از لحاظ نرمی، سختی و استحکام مشخص می کند.

در آثار نقاشان طبیعت گرا که شکل های اشیا به دقت ترسیم می شوند، وجود خط به عنوان پایه ی اصلی طرح قابل مشاهده است در نقاشی ایرانی خط همواره جایگاهی پراهمیت دارد. خط همچنین در رشته های دیگر هنر تجسمی نقش متناسب خود را در شکل دهی به اثر بازی می کند. در هنر گرافیک استفاده از خط کاربردهای متنوعی را در طراحی نشانه، در طراحی و ساخت اعلان، تصویرسازی و صفحه آرایی دارد. همچنان که در طراحی لباس، نقشه کشی، طراحی صنعتی، مجسمه سازی و عکاسی نیز خط همواره پایه اصلی اجرا و ترکیب بصری اثر را به عهده دارد.

 

سطح

 

شکلی که دارای دو بعد (طول و عرض) باشد سطح نامیده می شود. در طبیعت و در پیرامون ما سطوح به اشکال متنوع وجود دارند. سطح چیزها در طبیعت گاه به صورت هموار و گاه ناهموار و دارای بافت ها نقش های مختلف است.

در هنر تجسمی سطح را به انحای مختلف می توان تجسم بخشید و به وجود آورد، مانند شکل زیر :

 

سطح ممکن است مستوی باشد مانند یدوار یا کف اتاق، سطح زمین فوتبال یا سطح روی یک کتاب

همچنین سطح ممکن است منحنی باشد مانند سطح یک سقف گنبدی.

همه ی سطح ها از سه شکل هندسی دایره، مربع، مثلث یا ترکیبی از آن ها به وجود می آیند. این شکل ها هر یک خصوصیات قابل مطالعه ای دارند.

 

دایره : دایره شکل کاملی است که حرکت جاودانه و مداومی را نشان می دهد. همچنین دایره نماد نرمی، لطافت، سیالیت، تکرار، درون گرایی، آرامش روحانی و آسمانی، پاکی و صمیمیت به شمار می آید.

 

مربع : مربع بر خلاف دایره نماد صلابت، استحکام و سکون است. این شکل مظهر قدرت زمین و مادی و در عین حال از زیباترین اشکال هندسی است.

 

مثلث : مثلث به واسطه زوایای تندی که دارد سطحی مهاجم و شکلی ستیزنده به نظر می رسد که همواره در حال تحول و پویایی است. بر اساس ترکیب هایی از مثلث می توان ترکیب های ساختاری بسیاری به وجود آورد. استفاده از مثلث و شبکه های مثلثی یک اصل ساختاری در طبیعت و در معماری به شمار می رود.

 

حجم

 

به اجسامی که دارای سه بعد : طول، عرض و ارتفاع یا عمق باشند، حجم گفته می شود.

معمولاً همه ی اشیای مادی در طبیعت دارای حجم هستند.

در هنر تجسمی چنانچه یک نقطه را در سه بعد گسترش دهیم و یا یک پیاژه خط را در جهت های مختلف حرکت دهیم، تجسمی از حجم به وجود می آید. به همین جهت درهنر تجسمی حجم ممکن است همیشه ملموس و مادی باشد ولی از نظر بصری وجود داشته باشد که در این صورت می توان به آن حجم مجازی گفت.

 

همان طور که سه شکل دایره، مربع و مثلث به عنوان اشکال پایه برای سطح نام برده شدند. کره ، مکعب و هرم را نیز می توان به عنوان اجسام هندسی پایه نام برد. این سه نوع حجم به طور کاملاً منظم به ندرت در طبیعت دیده می شوند. اما به طور کلی همه ی حجم های طبیعت از ترکیب یا تغییر شکل این سه حجم پایه و هندسی به وجود می آیند.

حجم می تواند تو خالی یا توپر باشد. به همین نسبت درون یا بیرون آن اهمیت پیدا می کند. معمولاً فضایی را که حجم اشغال می کند مثبت می گویند و فضای پیرامون آن یا ما بین دو حجم و یا حفره ی میان یک حجم توخالی را فضای منفی و گاه حجم منفی می نامند مثل فضای داخل یک لوله قطور.

 

حجم نمایی در نقاشی

 

در نقاشی و طراحی حجم با ترفند برجسته نمایی به وسیله سایه – روشن و رنگ و یا با تغییر شکل و اندازه ی اشکال در اثر عمق نمایی خطی القا می شود. ثبت سه بعدی اشیاء و طبیعت در عکاسی نیز به واسطه نور و سایه روشن صورت می گیرد. در حالی که با نوعی نورپردازی خاص می توان برجستگی و فرورفتگی اجسام را از بین برد و یا در نشان دادن آنها اغراق کرد.

 

حجم در مجسمه سازی

 

حجم ، عنصر اصلی کار مجسمه سازان است. نمایش حجم در فضا و روابط متقابل آن با فضای پیرامونش اصل مهم مجسمه سازی است. این روابط در نقش برجسته سازی که از یک سو با نقاشی و از سوی دیگر با معماری در ارتباط است اهمیتی به سزا دارد. نقش برجسته که از یک سمت بسته و محدود است به حجمی گفته می شود که در آن اشیا به صورت کم و بیش برآمده از سطح به نمایش درآمده باشند. در مجموع نقش برجسته حالتی بینا بینی میان نقاشی و مجسمه سازی دارد.

 

نور و حجم

 

نقش نور در بازنمایی حجم و خصوصیات آن نیز شایسته توجه است. این نور است که امکان رویت اجسام را در فضا برای ما به وجود می آورد. بسیاری از مجسمه ها و نقش برجسته ها بدون رنگ پردازی ساخته می شوند. به همین دلیل توجه به میزان تیرگی و روشنی برجستگی ها و فرورفتگی ها و ایجاد سایه هایی که در اثر تابش نور به روی آن ها شکل می گیرد قابل اهمیت است.

 

سؤالات

 

1 – کاربرد خط را در آثار نقاشان طبیعت گرا، امپرسیونیست و اکسپرسیونیست، شرح دهید:

پاسخ :‌در آثار نقاشان طبیعت گرا که شکل های اشیا به دقت ترسیم می شوند، وجود خط به عنوان پایه ی اصلی طرح قابل مشاهده است اگر چه ممکن است تیرگی و روشنی و یا رنگ های جای خطوط را گرفته باشند. در آثار نقاشان امپرسیونیست ، خط فاقد صراحت است و از ثبات و پایداری برخوردار نیست. در آثار اکسپرسیونیستی خط با اغراق و صراحت بیشتری دیده می شود و همه ی انرژی بصری خود را به نمایش می گذارد. در آثار انتزاعی خطوط نمایشگرا اشیا نیستند. اما نقش آنها در ساختار بصری و هندسی آثار کاملاً مشهود است.

 

پاسخ : مربع نماد صلابت، استحکام و سکون است.

 

پاسخ : در کادر (الف) به دلیل نزدیک بودن نقاط به یکدیگر تمرکز بصری ایجاد شده است.

 

پاسخ : خطوط منحنی که معمولاً در طبیعت به شکل تپه ماهور، انتشار امواج، پستی و بلندی زمین و حرکت بعضی از جانوران دیده می شود. این خطوط در آثار تجسمی ممکن است برای نمایش حرکت سیال و مداوم ، ملایمت و ملاطفت به کار گرفته شود.

 

پاسخ : حجم می تواند توخالی و یا توپر باشد. معمولاً فضایی را که حجم اشغال می کند حجم مثبت می گویند و فضای پیرامون آن یا ما بین دو حجم و یا حفره ی میان یک حجم تو خالی را فضای منفی و گاه حجم منفی می نامند مثل فضای داخل یک لوله قطور.

 

نقش برجسته که از یک سمت بسته و محدود است به حجمی گفته می شود که در آن اشیا و پیکره ها به صورتی کم و بیش برآمده از سطح به نمایش درآمده باشند. نقش برجسته گاهی تزئینی برای سطوح معماری دارد. در مجموع نقش برجسته حالتی بینابینی میان نقاشی و مجسمه سازی دارد. در هنر ایران معمولاً نقش برجسته سازی برای موضوعات تاریخی و افسانه ای رواج داشته است و بسیاری از بناهای مهم به وسیله نقش برجسته تزئین شده اند مثل نقش برجسته های تخت جمشید و طاق بستان.

 

فصل سوم – شکل ، ترکیب و بافت

 

شکل

 

در هنرهای تجسمی به کارگیری واژه ی شکل برای بیان حالت و ویژگی های تصویری بسیار متنوع است. به طور کلی، شکل هم به سطح دو بعدی و هم به حجم و هم به نمایش تصویری شکل ها و حجم ها گفته می شود. شکل ها هم به طور طبیعی در پیرامون ما وجود دارند مانند سنگ، صخره ، ابر، درخت و حیوانات، و هم با استفاده از ابزار ساخته می شوند مثل مجسمه ای که از سنگ یا فلز ساخته می شود. همچنین به تصویر آن مجسمه نیز شکل می گویند.

 

انواع شکل

 

از نظر قافیه یا حالت، شکل ها یا هندسی و ساده هستند مثل دایره ، مثلث و مربع و یا تلفیقی از این شکل های ساده هستند. مثل شکل سنگ ها و درختان. در یک اثر تجسمی موضوعات ، معانی و احساسات مورد نظر هنرمند از طریق شکل ها و ترکیب آن ها بر بیننده تأثیر می گذارد. به این معنا خطوط، بافت ها ، تیرگی، روشنی و رنگ ها نیز در قالب شکل تأثیرات خود را بر مخاطبان آثار هنری می گذارند.

 

تغییر و ابداع شکل

 

در هنر تجسمی با تغییراتی که در یک شکل ساده می توان به وجود آورد، شکل های جدیدی ساخته می شود. هر یک از این شکل های جدید به نحوی می تواند بر ذهن مخاطب تأثیر بگذارد. در این جا چند روش برای ابداع شکل های جدید از شکل های ساده ارائه می گردد.

 

الف) از طریق برداشتن یا حذف کردن قسمت یا قسمت هایی از یک شکل ساده ی هندسی می توان شکل های جدیدی را به دست آورد.

ب) با ترکیب و کنار هم قرار دادن و تکرار دو یا چند شکل ساده می توان به شکل های متنوع و جدیدی دست یافت.

ج) از طریق برش دادن و یا اصطلاحاً شکستن اشکال و ترکیب مجدد آن ها به صورت دیگر می توان شکل های تازه تری با حالت بصری متنوع به وجود آورد.

 

ترکیب

 

ایجاد یک ترکیب موفق هم در جلب توجه مخاطب و بیننده مؤثر است و هم در رساندن پیام بصری مورد نظر هنرمند به مخاطب . در واقع ترکیب عاملی است که با سامان بخشیدن مؤثر به چگونگی چیدمان و نظم عناصر بصری در یک فضا و کادر مشخص بر اساس ذهنیت هنرمند و روابط تجسمی ، سبب می شود تا مخاطبان اثر بتوانند به طرز مؤثری با آن ارتباط برقرار کنند. در یک ترکیب موفق اجرا از کل قابل تفکیک نیستند. زیرا یک اثر وحدت یافته معنایی فراتر و کلی تر از اجزای خود دارد.

 

زمینه و کادر

 

در یک ترکیب وجود زمینه برای ایجاد ارتباط بصری میان عناصر و معنی دار شدن شکل ها الزامی است. وحدت بخشیدن به عناصر بصری بدون وجود زمینه که به صورت کادر یا فضای کلی اثر نیز می تواند تصور شود، امکان پذیر نیست.

 

بدون وجود زمینه شکلی وجود نخواهد داشت و فضای مثبت و منفی پیدا نخواهد کرد. بنابراین با وجود زمینه وجود کادر نیز الزامی ست. ترکیب و سامان بخشی به عناصر بصری در ارتباط با شکل کادر انجام می شود.

علاوه بر کادر که ساختار اصلی در ارتباط با آن شکل می گیرد وجود سه عامل زیر در به وجود آوردن یک ترکیب موفق بصری الزامی است:

 

1- وجود تعادل بصری

2- وجود تناسب و هماهنگی میان عناصر مختلف یک ترکیب

3- وجود رابطه هماهنگ اجزا با کل و با موضوع اثر

از انواع ترکیب می توان به طور کلی به دو نوع ترکیب قرینه و غیر قرینه اشاره کرد.

 

بافت

 

به طور کلی سطح و رویه هر شی و هر شکلی دارای ظاهر خاصی است که به آن بافت گفته می شود. درک کردن بافت هم از طریق لمس کردن و هم توسط احساس بصری میسر است.

در هنر تجسمی درک بافت های مختلف از نظر سختی، لطافت، زبری و صافی و هموار یا ناهمواربودن معمولاً با دیدن و به صورت بصری اتفاق می افتد.

 

انواع بافت

 

الف) بافت های تصویری : این بافت ها معمولاً به صورت شبیه سازی از اشکال و اشیای طبیعت به صورت واقع نما ساخته و پرداخته می شوند و با رؤیت آنها احساسی را که از طریق لمس چیزها تجربه کرده ایم مجدداً در ما بیداری می کند مثل بافت اشیا در تصاویری که در عکاسی از اشیا ضبط می شود ( مانند عکس یک گل یا تصویر ابرها یا تصویر میوه ها )

 

ب) بافت های ترسیمی : این بافت ها به روش های گوناگون تجربی و برای ایجاد تأثیرات بصری خالص به وجود می آیند. بافت های ترسیمی با استفاده از تراکم و تکرار خطوط در ترکیب های متنوع و یا با استفاده از لکه های تیره – روشن و رنگی و یا به کار گرفتن مواد و ابزارهای مختلف به وجود می آیند. لکه های تیره – روشن و رنگی و یا با به کار گرفتن مواد و ابزارهای مختلف به وجود می آیند. تأثیرات بصری این بافت ها بسیار خیال انگیزتر از بافت های لامسه ای و تصویری است.

 

روش های ایجاد بافت

 

با استفاده از روش های گوناگون می توان بافت های بصری مختلفی ایجاد کرد. برخی از این روش ها عبارتند از :

 

1 – ترسیم و تکرار انواع شکل ، خطوط، نقاط و یا نقش مایه های خاص

2 – با استفاده از پاشیدن و مالیدن مواد رنگین و مرکب روی سطوح گوناگون و یا به کمک انواع قلم ها و کاردک ها و یا ابزارهای دیگر

3 – با استفاده از بافت سطوح طبیعی مواد مختلف که به روی آنها مرکب و رنگ مالیده می شود و سپس برگرداندن آنها به روش چاپ و مهر زدن به روی انواع کاغذ و مقوا

4 – خراشیدن و تراشیدن و کنده گری سطوحی که مواد رنگین یا مرکب بر روی آنها مالیده شده است.

5 – چوب، فلزف شیشه، پارچه ، سنگ و سایر مواد طبیعی و مصنوعی نیز بافت های طبیعی آماده ای را ایجاد می کنند و گاه به طور مستقیم در یک اثر به کار برده می شوند.

 

سؤالات

 

1 – انواع ترکیب را شرح دهید.

پاسخ : به طور کلی می توان از دو نوع ترکیب قرینه و ترکیب غیرقرینه نام برد. در ترکیب قرینه شکل ها و عناصر اصلی ترکیب با توجه به محورهای افقی، عمودی و مورب که کادر را به دو قسمت مساوی تقسیم می کنند ساماندهی می شوند. این ترکیب ساده ترین توازن بصری را به وجود می آورد. در ترکیب غیرقرینه عناصر و شکل های اصلی ترکیب نه بر اساس محورهای افقی، عمودی و مورب کادر بلکه بر اساس ارزش های بصری خودشان (رنگ، تیرگی، روشنی، بافت و بزرگی و جهت شکل) در کادر قرار می گیرند.

 

پاسخ : ایجاد یک ترکیب موفق هم در جلب توجه مخاطب و بیننده مؤثر است و هم در رساندن پیام بصری مورد نظر هنرمند به مخاطب . در واقع ترکیب عاملی است که با سامان بخشیدن مؤثر به چگونگی چیدمان و نظم عناصر بصری در یک فضا و کادر مشخص بر اساس ذهنیت هنرمند و روابط تجسمی سبب می شود تا مخاطبان اثر بتوانند به طرز مؤثری به آن ارتباط برقرار کنند. از این نظر ترکیب یک اتفاق یک جانبه از سوی هنرمند نیست، بلکه ارتباطی است دو جانبه که به واسطه وجود عناصر و کیفیات بصری و شناخت و تجربه ی کافی هنرمند شکل می گیرد.

 

پاسخ :‌بافت های ترسیمی با استفاده از تراکم و تکرار خطوط در ترکیب های متنوع و یا با استفاده از لکه های تیره – روشن و رنگی و یا با به کارگرفتن مواد و ابزارهای مختلف به وجود می آیند.

 

الف - ایجاد بافت با تکرار خطوط مورب           ب - ایجاد بافت با تکرار یک نقش مایه

 

پاسخ : چوب، فلز، شیشه، پارچه ف سنگ و سایر مواد طبیعی و مصنوعی، بافت های طبیعی آماده ای را ایجاد می کنند و گاه به طور مستقیم در یک اثر به کار برده می شوند.

 

فصل چهارم – تناسب، تعادل، تباین، حرکت و ریتم

 

تناسب

 

تناسب مفهومی ریاضی است که در هنر تجسمی بر کیفیت رابطه ی مناسب میان اجزای اثر با یکدیگر و با کل اثر دلالت دارد. تناسب یکی از اصول اولیه ی اثر هنری است که رابطه ی بصری هماهنگ میان اجزای آن را بیان می کند.

می توان در یک تابلوی نقاشی روابط متناسبی میان خطوط سیال خیال انگیز، رنگ ها و وسعت سطوح برقرار کرد و یا در یک اثر حجمی روابط مناسبی میان فرورفتگی و برجستگی ها، فضی منفی و فضای مثبت، بافت ها و سطوح مختلف ایجاد کرد.

همانطور که گوش یک نوازنده بلافاصله وجود یک نت خارج را تشخیص می هد، یک دیده ی حساس و کارآزموده به سرعت عدم تناسب میان رنگها و شکل های یک اثر تجسمی را می بیند.

 

تناسب طلایی

 

تناسب در اندازه ها از قوانین خاص پیروی می کند که به آنها اصول و قواعد تقسیمات طلایی و یا تناسبات طلایی گفته می شود. بر اساس تناسبات طلایی یک پاره خط را می توان طوری به دو قسمت تقسیم کرد که نسبت قسمت کوچکتر به قسمت بزرگتر مساوی با نسبت قسمت بزرگتر، کل پاره خط باشد. این نوع تقسیم از نظر بصری و همین طور از نظر منطقی نسبت های زیبایی را میان اجزا با یکدیگر و با کل پدید می آورد که هم در معماری و هم در هنرهای بصری از آن استفاده بسیار شده است.

 

تعادل

 

در طبیعت همه چیز به شکل متعادلی جاری است. از جمله آمدن شب و روز از پی یکدیگر، تغییرات فصل ها و بسیاری از پدیده های دیگر.

وجود تعادل یکی از لوازم زندگی بشر است. بر همین اساس در هنر نیز تعادل اجزای اثر نقش عمده ای دارد. در یک اثر تجسمی وجود تعادل بصری برای ایجاد تأثیر مثبت بر مخاطبان ضروری و لازم است. در صورت عدم تعادل میان نیروهای بصری مختلف پیام اثر خوشه دار می شود و تأثیرگذاری خود را از دست می دهد. به طور طبیعی انسان هنگام مشاهده ی چیزها آن ها را با محورهای افقی و عمودی در ذهن خود مقایسه می کند و وجود یا عدم تعادل را در آن ها تشخیص می دهد.

اثر هنری بدون تعادل و هماهنگی میان اجزایش، اثری ناقص خواهد بود که قادر به ارائه مطلوب پیام مورد نظر هنرمند نخواهد بود.

 

ایجاد تعادل بصری

 

می توان در سطح یک اثر تسجمی عناصر بصری را نسبت به محور افقی و عمودی آن اثر سازمان دهی کرد.

در صورت عدم سازماندهی صحیح نیروهای بصری و خدشه دار شدن هماهنگی میان اجزای یک ترکیب انرژی بصری عناصر یکدیگر را خنثی می سازند.

در واقع وجود تعادل در یک اثر تجسمی مبین تأثیرگذاری متناسب و هماهنگ همه عناصر در آن ترکیب می باشد. چنانچه انرژی بصری همه عناصر به گونه ای سامان داده شود که هیچ بخشی از اثر انرژی بصری دیگر بخش ها را از میان نبرد و باعث اغتشاش بصری نشود، ترکیبی موزون و متعادل به وجود می آید. در سامان بخشیدن به یک اثر متعادل ، تیرگی – روشنی، رنگ ، اندازه و محل قرار گرفتن عناصر بصری در فضای کار دخالت دارند. ضرورت ایجاد تعادل نه تنها در سطوح و آثار دو بعدی بلکه در همه ی آثار تجسمی به ویژه در مجسمه سازی از اهمیتی اساسی برخوردار است.

 

انواع تعادل

 

الف) تعادل متقارن :‌به کارگرفتن تعادل قرینه ساده ترین روش برای ایجاد تعادل بصری است. زیرا همه چیز نسبت به محورهای افقی، عمودی و مورب که از وسط اثر عبور می کنند سنجیده می شوند. تعادل قرینه کاملاً طبیعی و سهل الوصول است به راحتی قابل درک می باشد.

 

ب) تعادل غیر متقارن :‌در این روش ایجاد تعادل بصری بر اساس فاصله ی شکل ها، عناصر نسبت به محورهای افقی، عمودی و مورب در وسط کادر تعیین نمی شود، بلکه انرژی بصری شکل ها بر اساس اندازه ، جهت ، تیرگی – روشنی ، رنگ، بافت و جای آنها نسبت به یکدیگر و نسبت به کادر تصویر مشخص می شود. در ترکیب هایی که از تعادل غیرمتقارن استفاده کرده اند انرژی بصری پرتحرک و پویاتر احساس می شود.

در هنر معاصر به واسطه ی پیچیده تر شدن جوامعف شکل زندگی و نگاه مخاطبان آثار هنری، بیشتر از تعادل غیرمتقارن بهره گرفته می شود.

 

توازن

 

هر گاه در یک اثر تجسمی انرژی بصری اجزای آن با یکدیگر و نسبت به کل اثر متعادل باشند. آن اثر دارای ترکیبی متوازن خواهد بود. اگر چه ممکن است اجزای آن نسبتبه یکدیگر قرینه نباشند در واقع توازن بیان کننده روابط متعادل عناصر بصری در یک ترکیب غیرمتقارن است. شکل زیر مسئله توازن میان اجزای یک اثر را به صورت ساده ای نمایش می دهد.

 

کنتراست

 

کنتراست به معنای تضاد، تباین و کشمکش متقابل میان عناصر و کیفیت بصری است. کنتراست ارتباط منطقی و در عین حال متضادی را میان اجزا و عناصر مختلف یک ترکیب و یا یک اثر هنری بیان می کند. بهره گرفتن از کنتراست در آثار هنری باعث جلوه ی بیشتر معنی، گویاتر شدن حالت، قوی تر نشان دادن احساس و در نتیجه انتقال مفاهیم و پیام ها به شکلی مؤثرتر و عمیق تر است. در حالی که عدم بهره گیری از کنتراست در کیفیات و عناصر تأثیر گذار معمولاً باعث یکنواختی ، ملال و ناپایداری در تأثیرگذاری و عدم جذابیت اثر می شود. در هنر تجسمی تباین یا همان کنتراست بیانگر کیفیتی حسی ناشی از عملکرد متقابل دو یا چند خصوصیت متضاد عناصر بصری است. این تباین ها را می توان از نظر اندازه، جهت، حالت ، رنگ ، تیرگی ، روشنی و بافت شکل ها و یا از نظر فضای پر و فضای خالی ، حجم مثبت و حجم منفی، فرورفتگی و برجستگی، شکل و زمینه مورد بررسی قرا داد. البته کنتراست رنگ نیز بعداً مورد بررسی قرار خواهد گرفت.

 

حرکت

 

حرکت به معنای تغییر و جابه جایی در مکان و در زمان است. اما این معنا بیشتر به حرکت مکانیکی اطلاق می شود . در حالی که حرکت معنایی عمومی تر و عمیق تر نیز دارد.

حرکت به عنوان یکی از مظاهر حیات در هنر نیز کاربردهای خود را دارد. نمایش حرکت در هنر تجسمی با تکرار و توالی یک شکل یا یک حالت به وجود می آید و معمولاً نمایشگر نوعی ریتم ( ضرب آهنگ) است. در همین حال اشکال کشیده ی عمودی و افقی و خطوط مداوم و جهت دار و نیز تکرار آنها به دلیل هدایت نگاه از سمتی به سمت دیگر می توانند بیانگر حرکت بصری باشند.

 

ریتم ( ضرب – آهنگ)

 

ریتم با ضرب – آهنگ واژه ای است که معمولاً در موسیقی به کار می رود اما در هنرهای تجسمی نیز مرسوم است. در هنر تجسمی ریتم معنایی تصویری دارد و عبارت است از تکرار، تغییر و حرکت عناصر بصری در فضای تجسمی ، به عبارت دیگر تکرار منظم و متوالی یک عنصر تصویری ضرب – آهنگ بصری را به وجود می آورد.

 

انواع ریتم

 

1- تکرار یکنواخت :

در این نوع ضرب – آهنگ یک تصویر به طور یکنواخت و به صورت متوالی تکرار می شود. نمای خطی آن در شکل آورده شده است.

 

2 – تکرار متناوب :

در این ضرب – آهنگ یک عنصر بصری تکرار می شود اما تکرار آن با تغییرات متناوبی متنوع خواهد شد و هر بار عکس العمل مخاطب و توجه او را با یک حرکت یا یک تصویر میانی تحت تأثیر قرار می دهد. نمای خطی آن در شکل نمایش داده شده است.

 

3 – تکرار تکاملی :

در این نوع ضرب – آهنگ یک تصویر و یا یک عنصر بصری از یک مرتبه و حالت خاص شروع می شود و به تدریج با تغییراتی به وضعیت و یا حالتی تازه تر می رسد، به طوری که نوعی رشد و تکامل را در طول مسیر تغییرات خود به دنبال خواهد داشت. نمای خطی آن در شکل نشان داده می شود.

 

4 – تکرار موجی :

این نوع ضرب آهنگ که عمدتاً با استفاده از حرکت منحنی سطوح و خطوط به وجود می آید و از نوعی تناوب هم برخوردار است نمونه ی کاملی از ضرب – آهنگ تجسمی است که در فضای معماری، حجمی و تصویری وجود دارد و به شکل مأنوسی با زندگی انسان پیوند خورده است. نمای خطی آن در شکل نشان داده می شود.

 

سؤالات

 

1 – تناسب طلایی چیست؟ توضیح دهید.

پاسخ : بر اساس تناسب طلایی، یک پاره خط را می توان طوری به دو قسمت تقسیم کرد که نسبت قسمت کوچکتر به قسمت بزرگتر مساوی با نسبت قسمت بزرگتر به کل پاره خط باشد.این نوع تقسیم از نظر بصری و منطقی نسبت های زیبایی را میان اجزا با یکدیگر و با کل به وجود می آورد.

 

 

پاسخ : به طور طبیعی انسان هنگام مشاهده چیزها آن ها را با محورهای افقی و عمودی در ذهن خود مقایسه می کند و وجود یا عدم تعادل را در آن ها تشخیص می دهد. در صورت عدم تعادل میان نیروهای بصری مختلف موجود در یک کادر ، پیام اثر خدشه شدار می شود و تأثیر گذاری خود را از دست می دهد. در یک اثر تجسمی باید اجزا و عناصر تجسمی از لحاظ تیرگی، روشنی، رنگ، اندازه و محل قرارگرفتن ساماندهی شوند تا تعادل به وجود آید و اغتشاش بصری ایجاد نشود.

 

منظور از ریتم در هنر تجسمی چیست؟ توضیح دهید.

پاسخ : در هنر تجسمی ریتم معنایی تصویری دارد و عبارت است از تکرار، تغییر و حرکت عناصر تجسمی در فضای تجسمی به عبارت دیگر تکرار منظم و متوالی یک عنصر تصویری ضرب – آهنگ بصری را به وجود می آورد. انتقال احساس حرکت نیز توسط ریتم بصری صورت می گیرد.

 

 

 

 

 

تعداد بازدید از این مطلب: 359
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : mandala
تاریخ : یکشنبه 17 تیر 1397
نظرات 0
اصطلاحات

▪ هنر(ART)

به هر گونه فعالیتی که حاصل قریحه و قوه خلاق باشد گفته می شود البته به شرطی که مهار شده و کنترل شده باشد.

اما اصطلاح هنر در معنای مشخص به فعالیت هایی مثل نقاشی ، مجسمه سازی ، طراحی ، گرافیک ، معماری ، موسیقی ، شعر و ادبیات ، رقص ، تیاتر ، سینما ، و هنر های رسانه ای اطلاق می شود.

▪ هنرهای بصری(VISUAL ART)

آن دسته از فعالیت های هنری است که بر مبنای طرح شکل می گیرد هنر هایی که اساسا از طریق حس بینایی درک می شوند.

هنرهای بصری شامل : نقاشی ، پیکر سازی ، معماری ، و هنر های مشتق از اینها مثل طراحی و گرافیک ، طراحی صنعتی ، طراحی داخلی ، و گونه های خاصی از عکاسی تجربی و چاپ (چاپ دستی ) می باشد. این اصطلاح به منظور القاء معنای خاص از هنر به کار برده می شود که از آن مفهوم هنر کاربردی استنباط نشود .

▪ هنرهای کاربردی (applied art)

کاملا متمایز از هنرهای بصری است و تفکیک آن از دیگر هنرها حاصل تحولات ناشی از انقلاب صنعتی در دو قرن اخیر می باشد.هنر دستی ، صنایع دستی ، و غیره به این معناست که در خلق یک اثر یا یک محصول علاوه بر تفکرات زیبایی شناسانه هنری به جنبه کاربردی اثر هم توجه می شود.

▪ هنرهای گرافیک (graphic art)

در معنای کلی مشتمل است بر انواع هنرهای بصری دو بعدی برای مقاصد بازنمایی، تزیین ، چاپ و نگارش و فرمول مرتبت با آنهاست امروزه کاربرد این اصطلاح به روش های مختلف چاپ دستی ، چاپ صنعتی ، تبلیغات ، طراحی ، و تصویر سازی محدود شده است .

▪ نقاشی (paintking art)

هنر بیان ایده ها و عواطف است با آفرینش کیفیت های زیبایی شناختی معین در یک زبان بصری دو بعدی است. هنر نقاشی از دیر باز وظایفی چون روایت ،مستند نگاری ، داستان پردازی و تبلیغ را بر عهده دارد ولی از اواخر صده نوزدهم با وا نهادن این وظایف به خلوص و استقلال بیانی دست یافت. به هر حال هنرمند نقاشی پیام بصری خود را بر اساس کیفیت های حسی ، عاطفی ، امکانات بیانی ، محدودیت های موضوعی و توانایی های تکنیکی بیان می کند .تنوع سبک های نقاشی نیز نتیجه تاثیر همین عوامل است.

▪ مبانی هنرهای تجسمی (basic visual art)

اصطلاحی است که از میانه صده بیستم رایج شده و به اصول اساسی ساختمان در هر اثر هنری اشاره می کند. آموزش مبانی طراحی در مدارس هنری شناخت ویژگی های عناصر بیان هنری و اصول عینی کاربرد و ترکیب عناصر بصری را شامل می شود.

▪ نقطه(POINT/DOT)

ساده ترین عنصر بصری به شمار می رود نخستین و مهمترین کاربرد نقطه تایین وزن و مکان در فضا است. ولی موارد استفاده دیگری هم د ارد .تکرار و توسعه ستوه متشکل از چند نقطه نقوش تزیینی یا تبیینی به وجود می آورد. تجمع نقطه ها کانون بصری به وجود می آورد. از تراکم ، انبساط ، انقباض و تغییر اندازه ی نقطه ها می توان توهم حرکت به وجود آورد .نقطه در زبان هنرهای تجسمی چیزی است کاملا ملموس وقابل مشاهده که بخشی از اثر تجسمی را تشکیل می دهد و دارای شکل و اندازه مشخص است.

▪ نقطه پردازی (POINTILLISN)

اصول یا روش جا گذاری دقیق و حساب شده نقطه ها و لکه های کوچک با رنگ خالص بر یک سطح است به نحوی که از آمیزش نقاط و با توجه به تاثیر خطای باصره ترکیب خاصی قابل مشاهده باشد.

▪ خط(LINE)

مسیر یک نقطه متحرک است ، نشان و اثری است که به واسطه ابزاری اثر گذار مثل مداد ، قلمو و غیره بر روی یک سطح دو بعدی ایجاد می شود. قابل دیدن بودن خط به این دلیل است که تیره تر یا روشن تر از سطحی است که بر روی آن دیده می شود . به معنای دیگر خط نشان دهنده جهت و سمت است چه در نتیجه عمل ترسیم و چه در فضا . در موسیقی صدای ساز های آرشه ای نظیر ویولوون ، ویوولوا ، ویوولون سل ، کنتر باس ، کمانچه و قیچک و غیره تدایی کننده خط است .خط قاطع ترین عنصر بصری به شمار می رود زیرا همه می توانند آنرا تشخیص بدهند و سریع و روشن و معمولا بدون ابهام است و چشم بیننده را به جهت خاصی هدایت می کند .خط ممکن است پویا (رونده ) ، ایستا ( پاره خط ) ، ممتد ( بی انتها)، شکسته ، منحنی ، مستقیم ، زخیم ، نازک ، روشن و یا تیره باشد.در هنرهای تجسمی خط برای مقاصد مختلفی به کار برده می شود مثلا برای تجسم شکل ها ، نمایش احساسات ، فضا سازی پرسپکتیوی ، ایجاد نقش ، بافت و…

▪ خط شکل ساز(CONTOUR)

در طراحی و نقاشی آن گونه خطی است که شکل را نمایش می دهد با تغییر در جهت ، زخامت و تیرگی چنین خطی می توان برجستگی شکل ، تفاوت بافت و نیز ارتباط شکل با فضا را نشان داد. پس خط شکل ساز صرفا خط مرزی نیست زیرا علاون بر آنکه سطوح را مشخص و محدود می کند دلالت بر ویژگی های فرم و فضا در یک ترکیب بندی دارد. بسیاری از هنرمندان (طراح) اینگونه خط را به شیوه خاصی در سبک مورد نظر خود به کار میبرند. نشان بارز خط شکل ساز اسلوب یا روش قلم گیری در نگار گری سنتی ایران است خصوصا آثار رضا عباسی (نگار گر مشهور عصر صفوی)

▪ شکل های بنیادی(sheade)

بخشی جدا شده از فضای پیرامون به واسطه خطوط مرزی یا تفاوت در رنگ ، سیاه و روشن ، بافت و غیره .بیشتر بر سطح دلالت دارد تا حجم . مربع ، دایره ، مثلث متساوی الاضلاع ، شکل های بنیادی نامیده میشود، و صور متنوع دیگری که از ترکیب آن ها حاصل می شود را شکل های ثانویه می نامند. هر شکل بنیادی به جهت نوع خطوط و زوایا می تواند القا کننده معنای خاصی باشد.

▪ شکل سازمان یافته (organicshop )

صورتی از شکل است که از اشکال بنیادین به صورت فرمی ذهنی و خلاقانه به وجود می آیند در این جا از شکل های بنیادین به عنوان یک ماده خام یا اشکال خام استفاده می شود این تغییر و تحول ، در هنرهای دو بعدی مثل گرافیک و نقاشی مبتنی است بر حذف ، اضافه و ترکیب اشکال با هم .و در هنر سه بعدی ( حجم سازی و پیکره سازی ) با اضافه شدن بعد سوم به همان صورت حذف و اضافه ترکیب اما به صورت حجم و سه بعدی است که بخشی از فضا را اشغال می کند.

▪ شکل تزیینی (DECORATIVE SHAPE)

گونه ای از شکل سازمان یافته است که در آن عناصر تزیینی بیشتر دیده می شود. در اینجا صرفا تزیین مطرح است و هنرمند دنبال القا، معنا ، و مفهوم خاصی نیست.

▪ فرم (FORM)

کلمه فرم به معنای صورت و در هنر بصری به معنای شکل دو بعدی یا سه بعدی تو پر یا میان تهی است. به طور عام در هنرها با دو معنای متفاوت کاربرد دارد.

ـ غالب پذیرفته شده بیانی مثل غزل در شعر فارسی ، هایکو در ادبیات ژاپن ، SHORT STORY در ادبیات معاصر غرب ، سونات در موسیقی کلاسیک ،NEW AGE در موسیقی معاصر ، ردیف های دستگاهی در موسیقی ملی ایران ، گونه های مختلف فیلم سازی ، مثل موج نو ، مستند و غیره ، در تیاتر به صورت پانتومیم و غیره

ـ کیفیت های ساختاری موجود در یک اثر هنری تناسب هماهنگ بخش های مختلف و ترتیب اجزای آنها به منظور ایجاد کشش ، اوج ، فرود.

تعداد بازدید از این مطلب: 517
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : mandala
تاریخ : یکشنبه 17 تیر 1397
نظرات 0

مقدمه :
در هنر تجسمي وقتي از نقطه نام برده مي شود، منظور چيزي است كه داراي تيرگي يا روشني، اندازه و گاهي جرم است و در عين حال ملموس و قابل ديدن است. از اين نظر در ظاهر تشابهي ميان اين مفهوم از نقطه با آن چه كه در رياضيات به نقطه گفته مي شود، وجود ندارد. در رياضيات

موضوعي ذهني است كه در فضا يا بر صفحه تصور مي شود، بدون اينكه قابل ديدن و لمس شدن باشد. نقطه در زبان هنر تجسمي چيزي است كاملاً ملموس و بصري كه بخشي از اثر تجسمي را تشكيل مي دهد و داراي شكل و اندازه نسبي است. به عنوان مثال وقتي از فاصله ي دور به يك تك درخت در دشت نگاه مي كنيم. به صورت يك نقطه تجسمي ديده مي شود. اما وقتي به آن

نزديك مي شويم يك حجم بزرگ مي بينيم كه از نقاط متعدد ( برگ ها) و خطوط ( شاخه ها) شكل گرفته است. بنابراين محدوده ي فضا يا سطح كه همان كادر است نقش تعيين كننده اي در تشخيص دادن نقطه ي تجسمي و معنا پيدا كردن آن دارد. در صورتي كه اندازه لكه يا عنصر بصري نسبت به كادر به قدري كوچك باشد كه به طور معمول نتوانيم جزئيات آن ها را به صورت سطح يا حجم تشخيص بدهيم، مي توانيم به آن نقطه تجسمي يا بصري بگوييم. 
موقعيت هاي مختلف نقطه 
بسته به اين كه نقطه ي بصري در كجاي كادر قرار گرفته باشد، موقعيت هاي متفاوتي را به وجود مي آورد. يك نقطه روابط محدود ساده اي با اطراف خود دارد و به همان نسبت توجه مخاطب را به خود جلب مي كند. اما چنانچه نقاط بصري متعددي در يك كادر وجود داشته باشند، بر اساس روابطي كه از نظر شكل، اندازه ، تيرگي ، روشني ، رنگ ، بافت ، دوري و نزديكي با يكديگر دارند تأثيرات بصري متفاوتي به وجود خواهند آورد

.
گاهي ممكن است نقطه به عنوان كوچك ترين بخش تصوير تلقي شود. در اين صورت در اثر تراكم نقطه هاي تيره تيرگي حاصل مي شود و در اثر پراكندگي آنها روشني ديده مي شود.

خط 
در زندگي روزمره و در طبيعت، خط حضور چشمگيري دارد. در اين زمينه مي توان مثال هاي متفاوتي ذكر كرد. نقوش خطي روي لباس ها، رديف صندلي ها در سالن امتحانات، خطوط آجرهاي چيده شده، سيم ها و تيرهاي برق، تنه درختان در كنار خيابان ها ، شيارهاي شخم و ..
تنوع مثال ها و نمونه ها به خودي خود نشان مي دهد كه منظور از خط تجسمي معنايي نسبي از خط است و آن نشان دادن يك حركت ممتد و پيوسته بر سطح يا در فضاست. بنابراين خط مي تواند دو بعدي يا سه بعدي باشد. 
جهت خط

خطوط تجسمي بر اساس جهت حركت مداوم در يك مسير كلي به چهار دسته ي اصلي تقسيم مي شوند كه عبارتند از : 
الف) خطوط عمودي كه در طبيعت به شكل تنه درختان، تيرهاي برق و ساختمان هاي مرتفع ديده مي شوند. مفهوم اين خطوط مي تواند ايستادگي ، مقاومت و استحكام باشد.
ب) خطوط افقي كه در طبيعت به صورت سطح زمين، خط افق، پهنه دريا يا يك انسان خوابيده ديده مي شود. مفهوم اين نوع خط مي تواند آرامش ، سكون يا اعتدال باشد.

 

ج) خطوط مايل كه در طبيعت به شكل كناره هاي كوه، خط رعد در آسمان و سراشيبي ديده مي شوند. و در يك اثر تجسمي براي نشان دادن تحرك ، پويايي ، خشونت و عدم سكون و ثبات به كار مي روند.
د) خطوط منحني كه معمولاً در طبيعت به شكل تپه ماهور، انتشار امواج، پست و بلندي زمين و حركت بعضي از جانوران ديده مي شوند و در يك اثر تجسمي ممكن است براي نمايش دحركت سيال و مداوم، ملايمت و ملاطفت به كار گرفته شود.

حالت خط 
خطوط مي توانند در مسير حركت خود داراي شرايط زير باشند :
۱ – ضخيم يا نازك، قوي يا ضعيف ، تيره يا روشن شوند.
۲ – به صورت خطوط باريك يا ضخيم يكنواخت باشند.
۳ – مي توانند در جهت مسير اصلي خود به صورت بريده بريده و يا متعدد باشند.

۴ – مي توانند در جهت مسير اصلي خود به شكل زيگزاگ، شكسته و يا موجي در مي آيند.
۵ – مي توانند به صورت منظم و يا نامنظم در مسير اصلي حركت خود تغيير جهت دهند. 
كاربرد خط 
خط عنصر اصلي طراحي است. ترسيم خطوط پيراموني يك شكل مي تواند تصوير اشيا را به نمايش بگذارد. تراكم و انبساط هاشورها حجم و سايه روشن را نشان مي دهد. با ضخيم و نازك كردن خط در طراحي، قسمت هاي سايه دار مشخص مي شوند و حالت خطوط جنسيت و بافت اشيا را از لحاظ نرمي، سختي و استحكام مشخص مي كند.

در آثار نقاشان طبيعت گرا كه شكل هاي اشيا به دقت ترسيم مي شوند، وجود خط به عنوان پايه ي اصلي طرح قابل مشاهده است در نقاشي ايراني خط همواره جايگاهي پراهميت دارد. خط همچنين در رشته هاي ديگر هنر تجسمي نقش متناسب خود را در شكل دهي به اثر بازي مي كند. در هنر گرافيك استفاده از خط كاربردهاي متنوعي را در طراحي نشانه، در طراحي و ساخت اعلان، تصويرسازي و صفحه آرايي دارد. همچنان كه در طراحي لباس، نقشه كشي، طراحي صنعتي، مجسمه سازي و عكاسي نيز خط همواره پايه اصلي اجرا و تركيب بصري اثر را به عهده دارد.

سطح 
شكلي كه داراي دو بعد (طول و عرض) باشد سطح ناميده مي شود. در طبيعت و در پيرامون ما سطوح به اشكال متنوع وجود دارند. سطح چيزها در طبيعت گاه به صورت هموار و گاه ناهموار و داراي بافت ها نقش هاي مختلف است.

در هنر تجسمي سطح را به انحاي مختلف مي توان تجسم بخشيد و به وجود آورد، مانند شكل زير :

سطح ممكن است مستوي باشد مانند يدوار يا كف اتاق، سطح زمين فوتبال يا سطح روي يك كتاب
همچنين سطح ممكن است منحني باشد مانند سطح يك سقف گنبدي.
همه ي سطح ها از سه شكل هندسي دايره، مربع، مثلث يا تركيبي از آن ها به وجود مي آيند. اين شكل ها هر يك خصوصيات قابل مطالعه اي دارند.

دايره : دايره شكل كاملي است كه حركت جاودانه و مداومي را نشان مي دهد. همچنين دايره نماد نرمي، لطافت، سياليت، تكرار، درون گرايي، آرامش روحاني و آسماني، پاكي و صميميت به شمار مي آيد.

مربع : مربع بر خلاف دايره نماد صلابت، استحكام و سكون است. اين شكل مظهر قدرت زمين و مادي و در عين حال از زيباترين اشكال هندسي است.

مثلث : مثلث به واسطه زواياي تندي كه دارد سطحي مهاجم و شكلي ستيزنده به نظر مي رسد كه همواره در حال تحول و پويايي است. بر اساس تركيب هايي از مثلث مي توان تركيب هاي ساختاري بسياري به وجود آورد. استفاده از مثلث و شبكه هاي مثلثي يك اصل ساختاري در طبيعت و در معماري به شمار مي رود
حجم

به اجسامي كه داراي سه بعد : طول، عرض و ارتفاع يا عمق باشند، حجم گفته مي شود. 
معمولاً همه ي اشياي مادي در طبيعت داراي حجم هستند.
در هنر تجسمي چنانچه يك نقطه را در سه بعد گسترش دهيم و يا يك پياژه خط را در جهت هاي مختلف حركت دهيم، تجسمي از حجم به وجود مي آيد. به همين جهت درهنر تجسمي حجم ممكن است هميشه ملموس و مادي باشد ولي از نظر بصري وجود داشته باشد كه در اين صورت مي توان به آن حجم مجازي گفت.

 

همان طور كه سه شكل دايره، مربع و مثلث به عنوان اشكال پايه براي سطح نام برده شدند. كره ، مكعب و هرم را نيز مي توان به عنوان اجسام هندسي پايه نام برد. اين سه نوع حجم به طور كاملاً منظم به ندرت در طبيعت ديده مي شوند. اما به طور كلي همه ي حجم هاي طبيعت از تركيب يا تغيير شكل اين سه حجم پايه و هندسي به وجود مي آيند

.
حجم مي تواند تو خالي يا توپر باشد. به همين نسبت درون يا بيرون آن اهميت پيدا مي كند. معمولاً فضايي را كه حجم اشغال مي كند مثبت مي گويند و فضاي پيرامون آن يا ما بين دو حجم و يا حفره ي ميان يك حجم توخالي را فضاي منفي و گاه حجم منفي مي نامند مثل فضاي داخل يك لوله قطور.

حجم نمايي در نقاشي 
در نقاشي و طراحي حجم با ترفند برجسته نمايي به وسيله سايه – روشن و رنگ و يا با تغيير شكل و اندازه ي اشكال در اثر عمق نمايي خطي القا مي شود. ثبت سه بعدي اشياء و طبيعت در عكاسي نيز به واسطه نور و سايه روشن صورت مي گيرد. در حالي كه با نوعي نورپردازي خاص مي توان برجستگي و فرورفتگي اجسام را از بين برد و يا در نشان دادن آنها اغراق كرد.

حجم در مجسمه سازي

حجم ، عنصر اصلي كار مجسمه سازان است. نمايش حجم در فضا و روابط متقابل آن با فضاي پيرامونش اصل مهم مجسمه سازي است. اين روابط در نقش برجسته سازي كه از يك سو با نقاشي و از سوي ديگر با معماري در ارتباط است اهميتي به سزا دارد. نقش برجسته كه از يك سمت بسته و محدود است به حجمي گفته مي شود كه در آن اشيا به صورت كم و بيش برآمده از سطح به نمايش درآمده باشند. در مجموع نقش برجسته حالتي بينا بيني ميان نقاشي و مجسمه سازي دارد.

 

 

نور و حجم 
نقش نور در بازنمايي حجم و خصوصيات آن نيز شايسته توجه است. اين نور است كه امكان رويت اجسام را در فضا براي ما به وجود مي آورد. بسياري از مجسمه ها و نقش برجسته ها بدون رنگ پردازي ساخته مي شوند. به همين دليل توجه به ميزان تيرگي و روشني برجستگي ها و فرورفتگي ها و ايجاد سايه هايي كه در اثر تابش نور به روي آن ها شكل مي گيرد قابل اهميت است.

سؤالات 
۱ – كاربرد خط را در آثار نقاشان طبيعت گرا، امپرسيونيست و اكسپرسيونيست، شرح دهيد: 
پاسخ :‌در آثار نقاشان طبيعت گرا كه شكل هاي اشيا به دقت ترسيم مي شوند، وجود خط به عنوان پايه ي اصلي طرح قابل مشاهده است اگر چه ممكن است تيرگي و روشني و يا رنگ هاي جاي خطوط را گرفته باشند. در آثار نقاشان امپرسيونيست ، خط فاقد صراحت است و از ثبات و پايداري برخوردار نيست. در آثار اكسپرسيونيستي خط با اغراق و صراحت بيشتري ديده مي شود و همه ي انرژي بصري خود را به نمايش مي گذارد. در آثار انتزاعي خطوط نمايشگرا اشيا نيستند. اما نقش آنها در ساختار بصري و هندسي آثار كاملاً مشهود است.

 

۲ – كداميك از سطح هاي اصلي هندسي نماد صلابت و استحكام است؟ 
پاسخ : مربع نماد صلابت، استحكام و سكون است.

۳ – در كدام يك از كادرهاي زير، تمركز بصري ايجاد شده است؟ چرا؟

پاسخ : در كادر (الف) به دليل نزديك بودن نقاط به يكديگر تمركز بصري ايجاد شده است.

۴ – كدام دسته از خطوط براي نمايش ملايمت و ملاطفت به كار مي روند؟ توضيح دهيد. 
پاسخ : خطوط منحني كه معمولاً در طبيعت به شكل تپه ماهور، انتشار امواج، پستي و بلندي زمين و حركت بعضي از جانوران ديده مي شود. اين خطوط در آثار تجسمي ممكن است براي نمايش حركت سيال و مداوم ، ملايمت و ملاطفت به كار گرفته شود.

 

۵ – منظور از حجم مثبت و حجم منفي چيست؟ 
پاسخ : حجم مي تواند توخالي و يا توپر باشد. معمولاً فضايي را كه حجم اشغال مي كند حجم مثبت مي گويند و فضاي پيرامون آن يا ما بين دو حجم و يا حفره ي ميان يك حجم تو خالي را فضاي منفي و گاه حجم منفي مي نامند مثل فضاي داخل يك لوله قطور.

۶ – نقش برجسته چيست؟ توضيح دهيد. 
نقش برجسته كه از يك سمت بسته و محدود است به حجمي گفته مي شود كه در آن اشيا و پيكره ها به صورتي كم و بيش برآمده از سطح به نمايش درآمده باشند. نقش برجسته گاهي تزئيني براي سطوح معماري دارد. در مجموع نقش برجسته حالتي بينابيني ميان نقاشي و مجسمه سازي دارد. در هنر ايران معمولاً نقش برجسته سازي براي موضوعات تاريخي و افسانه اي رواج داشته است و بسياري از بناهاي مهم به وسيله نقش برجسته تزئين شده اند مثل نقش برجسته هاي تخت جمشيد و طاق بستان.

شكل ، تركيب و بافت

شكل 
در هنرهاي تجسمي به كارگيري واژه ي شكل براي بيان حالت و ويژگي هاي تصويري بسيار متنوع است. به طور كلي، شكل هم به سطح دو بعدي و هم به حجم و هم به نمايش تصويري شكل ها و حجم ها گفته مي شود. شكل ها هم به طور طبيعي در پيرامون ما وجود دارند مانند سنگ، صخره ، ابر، درخت و حيوانات، و هم با استفاده از ابزار ساخته مي شوند مثل مجسمه اي كه از سنگ يا فلز ساخته مي شود. همچنين به تصوير آن مجسمه نيز شكل مي گويند.

انواع شكل 
از نظر قافيه يا حالت، شكل ها يا هندسي و ساده هستند مثل دايره ، مثلث و مربع و يا تلفيقي از اين شكل هاي ساده هستند. مثل شكل سنگ ها و درختان. در يك اثر تجسمي موضوعات ، معاني و احساسات مورد نظر هنرمند از طريق شكل ها و تركيب آن ها بر بيننده تأثير مي گذارد. به اين معنا خطوط، بافت ها ، تيرگي، روشني و رنگ ها نيز در قالب شكل تأثيرات خود را بر مخاطبان آثار هنري مي گذارند.

 

تغيير و ابداع شكل 
در هنر تجسمي با تغييراتي كه در يك شكل ساده مي توان به وجود آورد، شكل هاي جديدي ساخته مي شود. هر يك از اين شكل هاي جديد به نحوي مي تواند بر ذهن مخاطب تأثير بگذارد. در اين جا چند روش براي ابداع شكل هاي جديد از شكل هاي ساده ارائه مي گردد.

الف) از طريق برداشتن يا حذف كردن قسمت يا قسمت هايي از يك شكل ساده ي هندسي مي توان شكل هاي جديدي را به دست آورد.
ب) با تركيب و كنار هم قرار دادن و تكرار دو يا چند شكل ساده مي توان به شكل هاي متنوع و جديدي دست يافت.
ج) از طريق برش دادن و يا اصطلاحاً شكستن اشكال و تركيب مجدد آن ها به صورت ديگر مي توان شكل هاي تازه تري با حالت بصري متنوع به وجود آورد.

تركيب 
ايجاد يك تركيب موفق هم در جلب توجه مخاطب و بيننده مؤثر است و هم در رساندن پيام بصري مورد نظر هنرمند به مخاطب . در واقع تركيب عاملي است كه با سامان بخشيدن مؤثر به چگونگي چيدمان و نظم عناصر بصري در يك فضا و كادر مشخص بر اساس ذهنيت هنرمند و روابط تجسمي ، سبب مي شود تا مخاطبان اثر بتوانند به طرز مؤثري با آن ارتباط برقرار كنند. در يك تركيب موفق اجرا از كل قابل تفكيك نيستند. زيرا يك اثر وحدت يافته معنايي فراتر و كلي تر از اجزاي خود دارد.

زمينه و كادر

در يك تركيب وجود زمينه براي ايجاد ارتباط بصري ميان عناصر و معني دار شدن شكل ها الزامي است. وحدت بخشيدن به عناصر بصري بدون وجود زمينه كه به صورت كادر يا فضاي كلي اثر نيز مي تواند تصور شود، امكان پذير نيست.

بدون وجود زمينه شكلي وجود نخواهد داشت و فضاي مثبت و منفي پيدا نخواهد كرد. بنابراين با وجود زمينه وجود كادر نيز الزامي ست. تركيب و سامان بخشي به عناصر بصري در ارتباط با شكل كادر انجام مي شود.
علاوه بر كادر كه ساختار اصلي در ارتباط با آن شكل مي گيرد وجود سه عامل زير در به وجود آوردن يك تركيب موفق بصري الزامي است:

۱- وجود تعادل بصري
۲- وجود تناسب و هماهنگي ميان عناصر مختلف يك تركيب
۳- وجود رابطه هماهنگ اجزا با كل و با موضوع اثر
از انواع تركيب مي توان به طور كلي به دو نوع تركيب قرينه و غير قرينه اشاره كرد.

بافت 
به طور كلي سطح و رويه هر شي و هر شكلي داراي ظاهر خاصي است كه به آن بافت گفته مي شود. درك كردن بافت هم از طريق لمس كردن و هم توسط احساس بصري ميسر است.
در هنر تجسمي درك بافت هاي مختلف از نظر سختي، لطافت، زبري و صافي و هموار يا ناهمواربودن معمولاً با ديدن و به صورت بصري اتفاق مي افتد.

انواع بافت

الف) بافت هاي تصويري : اين بافت ها معمولاً به صورت شبيه سازي از اشكال و اشياي طبيعت به صورت واقع نما ساخته و پرداخته مي شوند و با رؤيت آنها احساسي را كه از طريق لمس چيزها تجربه كرده ايم مجدداً در ما بيداري مي كند مثل بافت اشيا در تصاويري كه در عكاسي از اشيا ضبط مي شود ( مانند عكس يك گل يا تصوير ابرها يا تصوير ميوه ها )

ب) بافت هاي ترسيمي : اين بافت ها به روش هاي گوناگون تجربي و براي ايجاد تأثيرات بصري خالص به وجود مي آيند. بافت هاي ترسيمي با استفاده از تراكم و تكرار خطوط در تركيب هاي متنوع و يا با استفاده از لكه هاي تيره – روشن و رنگي و يا به كار گرفتن مواد و ابزارهاي مختلف به وجود مي آيند. لكه هاي تيره – روشن و رنگي و يا با به كار گرفتن مواد و ابزارهاي مختلف به وجود مي آيند. تأثيرات بصري اين بافت ها بسيار خيال انگيزتر از بافت هاي لامسه اي و تصويري است.

روش هاي ايجاد بافت 
با استفاده از روش هاي گوناگون مي توان بافت هاي بصري مختلفي ايجاد كرد. برخي از اين روش ها عبارتند از :

۱ – ترسيم و تكرار انواع شكل ، خطوط، نقاط و يا نقش مايه هاي خاص
۲ – با استفاده از پاشيدن و ماليدن مواد رنگين و مركب روي سطوح گوناگون و يا به كمك انواع قلم ها و كاردك ها و يا ابزارهاي ديگر 
۳ – با استفاده از بافت سطوح طبيعي مواد مختلف كه به روي آنها مركب و رنگ ماليده مي شود و سپس برگرداندن آنها به روش چاپ و مهر زدن به روي انواع كاغذ و مقوا
۴ – خراشيدن و تراشيدن و كنده گري سطوحي كه مواد رنگين يا مركب بر

روي آنها ماليده شده است.
۵ – چوب، فلزف شيشه، پارچه ، سنگ و ساير مواد طبيعي و مصنوعي نيز بافت هاي طبيعي آماده اي را ايجاد مي كنند و گاه به طور مستقيم در يك اثر به كار برده مي شوند.

سؤالات 
۱ – انواع تركيب را شرح دهيد. 
پاسخ : به طور كلي مي توان از دو نوع تركيب قرينه و تركيب غيرقرينه نام برد. در تركيب قرينه شكل ها و عناصر اصلي تركيب با توجه به محورهاي افقي، عمودي و مورب كه كادر را به دو قسمت مساوي تقسيم مي كنند ساماندهي مي شوند. اين تركيب ساده ترين توازن بصري را به وجود مي آورد. در تركيب غيرقرينه عناصر و شكل هاي اصلي تركيب نه بر اساس محورهاي افقي، عمودي و مورب كادر بلكه بر اساس ارزش هاي بصري خودشان (رنگ، تيرگي، روشني، بافت و بزرگي و جهت شكل) در كادر قرار مي گيرند.

۲- تركيب بندي از چه نظر اهميت دارد؟ 
پاسخ : ايجاد يك تركيب موفق هم در جلب توجه مخاطب و بيننده مؤثر است و هم در رساندن پيام بصري مورد نظر هنرمند به مخاطب . در واقع تركيب عاملي است كه با سامان بخشيدن مؤثر به چگونگي چيدمان و نظم عناصر بصري در يك فضا و كادر مشخص بر اساس ذهنيت هنرمند و روابط تجسمي سبب مي شود تا مخاطبان اثر بتوانند به طرز مؤثري به آن ارتباط برقرار كنند. از اين نظر تركيب يك اتفاق يك جانبه از سوي هنرمند نيست، بلكه ارتباطي است دو جانبه كه به واسطه وجود عناصر و كيفيات بصري و شناخت و تجربه ي كافي هنرمند شكل مي گيرد.

۳ – بافت هاي ترسيمي چگونه به وجود مي آيند؟ به طور خلاصه شرح دهيد و دو نمونه رسم كنيد. 
پاسخ :‌بافت هاي ترسيمي با استفاده از تراكم و تكرار خطوط در تركيب هاي متنوع و يا با استفاده از لكه هاي تيره – روشن و رنگي و يا با به كارگرفتن مواد و ابزارهاي مختلف به وجود مي آيند.

الف – ايجاد بافت با تكرار خطوط مورب ب – ايجاد بافت با تكرار يك نقش مايه

۴ – منظور از بافت طبيعي چيست؟ 
پاسخ : چوب، فلز، شيشه، پارچه ف سنگ و ساير مواد طبيعي و مصنوعي، بافت هاي طبيعي آماده اي را ايجاد مي كنند و گاه به طور مستقيم در يك اثر به كار برده مي شوند

تناسب، تعادل، تباين، حركت و ريتم

تناسب 
تناسب مفهومي رياضي است كه در هنر تجسمي بر كيفيت رابطه ي مناسب ميان اجزاي اثر با يكديگر و با كل اثر دلالت دارد. تناسب يكي از اصول اوليه ي اثر هنري است كه رابطه ي بصري هماهنگ ميان اجزاي آن را بيان مي كند.

مي توان در يك تابلوي نقاشي روابط متناسبي ميان خطوط سيال خيال انگيز، رنگ ها و وسعت سطوح برقرار كرد و يا در يك اثر حجمي روابط مناسبي ميان فرورفتگي و برجستگي ها، فضي منفي و فضاي مثبت، بافت ها و سطوح مختلف ايجاد كرد.
همانطور كه گوش يك نوازنده بلافاصله وجود يك نت خارج را تشخيص مي هد، يك ديده ي حساس و كارآزموده به سرعت عدم تناسب ميان رنگها و شكل هاي يك اثر تجسمي را مي بيند.

تناسب طلايي

تناسب در اندازه ها از قوانين خاص پيروي مي كند كه به آنها اصول و قواعد تقسيمات طلايي و يا تناسبات طلايي گفته مي شود. بر اساس تناسبات طلايي يك پاره خط را مي توان طوري به دو قسمت تقسيم كرد كه نسبت قسمت كوچكتر به قسمت بزرگتر مساوي با نسبت قسمت بزرگتر، كل پاره خط باشد. اين نوع تقسيم از نظر بصري و همين طور از نظر منطقي نسبت هاي زيبايي را ميان اجزا با يكديگر و با كل پديد مي آورد كه هم در معماري و هم در هنرهاي بصري از آن استفاده بسيار شده است.

تعادل 
در طبيعت همه چيز به شكل متعادلي جاري است. از جمله آمدن شب و روز از پي يكديگر، تغييرات فصل ها و بسياري از پديده هاي ديگر.
وجود تعادل يكي از لوازم زندگي بشر است. بر همين اساس در هنر نيز تعادل اجزاي اثر نقش عمده اي دارد. در يك اثر تجسمي وجود تعادل بصري براي ايجاد تأثير مثبت بر مخاطبان ضروري و لازم است. در صورت عدم تعادل ميان نيروهاي بصري مختلف پيام اثر خوشه دار مي شود و تأثيرگذاري خود را از دست مي دهد. به طور طبيعي انسان هنگام مشاهده ي چيزها آن ها را با محورهاي افقي و عمودي در ذهن خود مقايسه مي كند و وجود يا عدم تعادل را در آن ها تشخيص مي دهد.
اثر هنري بدون تعادل و هماهنگي ميان اجزايش، اثري ناقص خواهد بود كه قادر به ارائه مطلوب پيام مورد نظر هنرمند نخواهد بود.

ايجاد تعادل بصري 
مي توان در سطح يك اثر تسجمي عناصر بصري را نسبت به محور افقي و عمودي آن اثر سازمان دهي كرد.ي بصري و خدشه دار شدن هماهنگي ميان اجزاي يك تركيب انرژي بصري عناصر يكديگر را خنثي مي سازند.
در واقع وجود تعادل در يك اثر تجسمي مبين تأثيرگذاري متناسب و هماهنگ همه عناصر در آن تركيب مي باشد. چنانچه انرژي بصري همه عناصر به گونه اي سامان داده شود كه هيچ بخشي از اثر انرژي بصري ديگر بخش ها را از ميان نبرد و باعث اغتشاش بصري نشود، تركيبي موزون و متعادل به وجود مي آيد. در سامان بخشيدن به يك اثر متعادل ، تيرگي – روشني، رنگ ، اندازه و محل قرار گرفتن عناصر بصري در فضاي كار دخالت دارند. ضرورت ايجاد تعادل نه تنها در سطوح و آثار دو بعدي بلكه در همه ي آثار تجسمي به ويژه در مجسمه سازي از اهميتي اساسي برخوردار است.

انواع تعادل 
الف) تعادل متقارن :‌به كارگرفتن تعادل قرينه ساده ترين روش براي ايجاد تعادل بصري است. زيرا همه چيز نسبت به محورهاي افقي، عمودي و مورب كه از وسط اثر عبور مي كنند سنجيده مي شوند. تعادل قرينه كاملاً طبيعي و سهل الوصول است به راحتي قابل درك مي باشد.

ب) تعادل غير متقارن :‌در اين روش ايجاد تعادل بصري بر اساس فاصله ي شكل ها، عناصر نسبت به محورهاي افقي، عمودي و مورب در وسط كادر تعيين نمي شود، بلكه انرژي بصري شكل ها بر اساس اندازه ، جهت ، تيرگي – روشني ، رنگ، بافت و جاي آنها نسبت به يكديگر و نسبت به كادر تصوير مشخص مي شود. در تركيب هايي كه از تعادل غيرمتقارن استفاده كرده اند انرژي بصري پرتحرك و پوياتر احساس مي شود.
در هنر معاصر به واسطه ي پيچيده تر شدن جوامعف شكل زندگي و نگاه مخاطبان آثار هنري، بيشتر از تعادل غيرمتقارن بهره گرفته مي شود.

توازن

هر گاه در يك اثر تجسمي انرژي بصري اجزاي آن با يكديگر و نسبت به كل اثر متعادل باشند. آن اثر داراي تركيبي متوازن خواهد بود. اگر چه ممكن است اجزاي آن نسبتبه يكديگر قرينه نباشند در واقع توازن بيان كننده روابط متعادل عناصر بصري در يك تركيب غيرمتقارن است. شكل زير مسئله توازن ميان اجزاي يك اثر را به صورت ساده اي نمايش مي دهد.

كنتراست 
كنتراست به معناي تضاد، تباين و كشمكش متقابل ميان عناصر و كيفيت بصري است. كنتراست ارتباط منطقي و در عين حال متضادي را ميان اجزا و عناصر مختلف يك تركيب و يا يك اثر هنري بيان مي كند. بهره گرفتن از كنتراست در آثار هنري باعث جلوه ي بيشتر معني، گوياتر شدن حالت، قوي تر نشان دادن احساس و در نتيجه انتقال مفاهيم و پيام ها به شكلي مؤثرتر و عميق تر است. در حالي كه عدم بهره گيري از كنتراست در كيفيات و عناصر تأثير گذار معمولاً باعث يكنواختي

، ملال و ناپايداري در تأثيرگذاري و عدم جذابيت اثر مي شود. در هنر تجسمي تباين يا همان كنتراست بيانگر كيفيتي حسي ناشي از عملكرد متقابل دو يا چند خصوصيت متضاد عناصر بصري است. اين تباين ها را مي توان از نظر اندازه، جهت، حالت ، رنگ ، تيرگي ، روشني و بافت شكل ها و يا از نظر فضاي پر و فضاي خالي ، حجم مثبت و حجم منفي، فرورفتگي و برجستگي، شكل و زمينه مورد بررسي قرا داد. البته كنتراست رنگ نيز بعداً مورد بررسي قرار خواهد گرفت.

حركت 
حركت به معناي تغيير و جابه جايي در مكان و در زمان است. اما اين معنا بيشتر به حركت مكانيكي اطلاق مي شود . در حالي كه حركت معنايي عمومي تر و عميق تر نيز دارد. 
حركت به عنوان يكي از مظاهر حيات در هنر نيز كاربردهاي خود را دارد. نمايش حركت در هنر تجسمي با تكرار و توالي يك شكل يا يك حالت به وجود مي آيد و معمولاً نمايشگر نوعي ريتم ( ضرب آهنگ) است. در همين حال اشكال كشيده ي عمودي و افقي و خطوط مداوم و جهت دار و نيز تكرار آنها به دليل هدايت نگاه از سمتي به سمت ديگر مي توانند بيانگر حركت بصري باشند.

ريتم ( ضرب – آهنگ) 
ريتم با ضرب – آهنگ واژه اي است كه معمولاً در موسيقي به كار مي رود اما در هنرهاي تجسمي نيز مرسوم است. در هنر تجسمي ريتم معنايي تصويري دارد و عبارت است از تكرار، تغيير و حركت عناصر بصري در فضاي تجسمي ، به عبارت ديگر تكرار منظم و متوالي يك عنصر تصويري ضرب – آهنگ بصري را به وجود مي آورد.

انواع ريتم

۱- تكرار يكنواخت :
در اين نوع ضرب – آهنگ يك تصوير به طور يكنواخت و به صورت متوالي تكرار مي شود. نماي خطي آن در شكل آورده شده است. 
۲ – تكرار متناوب :

در اين ضرب – آهنگ يك عنصر بصري تكرار مي شود اما تكرار آن با تغييرات متناوبي متنوع خواهد شد و هر بار عكس العمل مخاطب و توجه او را با يك حركت يا يك تصوير مياني تحت تأثير قرار مي دهد. نماي خطي آن در شكل نمايش داده شده است.

۳ – تكرار تكاملي :
در اين نوع ضرب – آهنگ يك تصوير و يا يك عنصر بصري از يك مرتبه و حالت خاص شروع مي شود و به تدريج با تغييراتي به وضعيت و يا حالتي تازه تر مي رسد، به طوري كه نوعي رشد و تكامل را در طول مسير تغييرات خود به دنبال خواهد داشت. نماي خطي آن در شكل نشان داده مي شود.

۴ – تكرار موجي :
اين نوع ضرب آهنگ كه عمدتاً با استفاده از حركت منحني سطوح و خطوط به وجود مي آيد و از نوعي تناوب هم برخوردار است نمونه ي كاملي از ضرب – آهنگ تجسمي است كه در فضاي معماري، حجمي و تصويري وجود دارد و به شكل مأنوسي با زندگي انسان پيوند خورده است. نماي خطي آن در شكل نشان داده مي شود.

سؤالات
۱ – تناسب طلايي چيست؟ توضيح دهيد. 
پاسخ : بر اساس تناسب طلايي، يك پاره خط را مي توان طوري به دو قسمت تقسيم كرد كه نسبت قسمت كوچكتر به قسمت بزرگتر مساوي با نسبت قسمت بزرگتر به كل پاره خط باشد.اين نوع تقسيم از نظر بصري و منطقي نسبت هاي زيبايي را ميان اجزا با يكديگر و با كل به وجود مي آورد.

۲ – تعادل چه تأثيري در يك اثر تجسمي دارد؟ 
پاسخ : به طور طبيعي انسان هنگام مشاهده چيزها آن ها را با محورهاي افقي و عمودي در ذهن خود مقايسه مي كند و وجود يا عدم تعادل را در آن ها تشخيص مي دهد. در صورت عدم تعادل ميان نيروهاي بصري مختلف موجود در يك كادر ، پيام اثر خدشه شدار مي شود و تأثير گذاري خود را از دست مي دهد. در يك اثر تجسمي بايد اجزا و عناصر تجسمي از لحاظ تيرگي، روشني، رنگ، اندازه و محل قرارگرفتن ساماندهي شوند تا تعادل به وجود آيد و اغتشاش بصري ايجاد نشود.

۳ – تعادل متقارن و تعادل غيرمتقارن را در دو كادر اجرا كنيد.

تعادل متقارن تعادل غير متقارن

۴ – در يك كادر كنتراست را اجرا كنيد.

۵ – منظور از ريتم در هنر تجسمي چيست؟ توضيح دهيد.

تعداد بازدید از این مطلب: 374
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : mandala
تاریخ : یکشنبه 17 تیر 1397
نظرات 0

مبانی هنرهای تجسمی چیست؟

دکتر بتسابه مهدوی

 

ایجاد آثار هنرهای تجسمی و درست درک کردن آن ها نیاز به یک شناخت اولیه از اصول و مبانی هنرهای تجسمی دارد. همین دلیل این مبانی را می توان به الفبا و قواعد درک زبان و ابدع در هنرهای تجسمی و بصری تعبیر کرد. آشنا شدن با مبانی هنرهای تجسمی می تواند تا حد زیادی در درک کردن جهان بصری مؤثر باشد.

آنچه در روزگار ما در قالب هنرهای تجسمی جای می گیرد عبارت است از : عکاسی، گرافیک، نقاشی ، طراحی و مجسمه سازی. به طور کلی می توان گفت همه هنرهایی که به صورت بصری ارائه یا دیده می شوند و با تصویر سر و کار دارند، اصول و مبانی مشترکی دارند که «مبانی هنرهای تجسمی» یا «مبانی هنرهای بصری» نامیده می شوند.

 

فصل اول – مبانی هنرهای تجسمی

 

ایجاد آثار هنرهای تجسمی و درست درک کردن آن ها نیاز به یک شناخت اولیه از اصول و مبانی هنرهای تجسمی دارد. همین دلیل این مبانی را می توان به الفبا و قواعد درک زبان و ابدع در هنرهای تجسمی و بصری تعبیر کرد. آشنا شدن با مبانی هنرهای تجسمی می تواند تا حد زیادی در درک کردن جهان بصری مؤثر باشد.

آنچه در روزگار ما در قالب هنرهای تجسمی جای می گیرد عبارت است از : عکاسی، گرافیک، نقاشی ، طراحی و مجسمه سازی. به طور کلی می توان گفت همه هنرهایی که به صورت بصری ارائه یا دیده می شوند و با تصویر سر و کار دارند، اصول و مبانی مشترکی دارند که «مبانی هنرهای تجسمی» یا «مبانی هنرهای بصری» نامیده می شوند. بنابراین در مبانی هنرهای تجسمی الفبای تجسم یا تصویر کردن و همچنین درک آثار هنرهای تجسمی را تجربه خواهیم کرد.

 

عناصرو کیفیت نیروهای بصری

 

عناصر و کیفیت نیروهای بصری در هنرهای تجسمی به دو بخش کلی تقسیم می شوند:

1. بخشی که با آنها به طور فیزیکی و ملموس سر و کار داریم مانند : نقطه، خط، سطح، رنگ، شکل، بافت ، اندازه و تیرگی – روشنی.

 

2. کیفیات خاص بصری که بیشتر حاصل تجربه و ممارست هنرمند در به کار بردن عناصر بصری می باشند مانند : تعادل، تناسب، هماهنگی و کنتراست که به نیروهای بصری یک اثر تجسمی استحکام می بخشند.

 

دیدن

در یک معنای کلی عمل دیدن واکنش طبیعی و خود به خود است که عضو بینایی در مقابل انعکاس نور از خود نشان می دهد و انسان به طور طبیعی رنگ، شکل ، جهت، بافت ، بعد و حرکت چیزها را به وسیله پیام های بصری دریافت می کند. اما در هنر و نزد هنرمندان دیدن می تواند فراتر از یک عکس العمل طبیعی تعبیر شود. در نگاه هنرمند جهان به صورت عمیق تر ادارک و تعبیر می شود. او علاوه بر دیدن اشیاء به روابط و تناسبات آن ها با یکدیگر به دقت توجه می کند. همین توجه و نگاه موشکافانه به جهان و پدیده ها به نحوی در آثار او جلوه گر می شود که گویی هیچ کس دیگر قبلاً آن ها را آن گونه ندیده است.

 

کادر در هنرهای بصری

 

کادر یا قاب تصویر محدودهی فضا یا سطحی است که اثر تجسمی و تصویری در آن ساخته می شود. به طور کلی منظور از کادر در هنرهایی که با سطح سر و کار دارند و بر سطح به وجود می آیند همان محدوده ای است که هنرمند برای ارائه و اجرای اثر خود بر می گزیند.

کادر می تواند اندازه ها و شکل های گوناگون داشته باشد مثل مربع، مستطیل، لوزی، ذوزنقه، دایره، بیضی چند ضلعی یا حتی تلفیقی از این اشکال به صورت منظم و غیرمنظم باشد.

هنرمند با انتخاب بخشی از فضا و جدا ساختن آن از سایر بخش ها و فضای پیرامون توسط کادری مشخص دو کار انجام می دهد : اول اینکه ارتباط کادر را با محدوده ی داخلی اثر برقرار می کند و انرژی بصری را که از درون به بیرون گرایش دارد، محصور می سازد. دوم اینکه انرژی های بصری بیرون از کادر را که می خواهند به درون آن نفوذ کنند به کنترل درخواهد آورد.

 

سؤالات :

1 – عناصر و کیفیت نیروهای بصری را توضیح دهید.

 

پاسخ : عناصر و کیفیت نیروهای بصری در هنرهای تجسمی دو بخش اند :

1. بخشی که با آن ها به طور ملموس و نیز یکی سر و کار داریم مانند نقطه ، خط ، سطح ، رنگ، شکل ، بافت و تیرگی ، روشنی

 

2. بخش دوم کیفیات خاص بصری هستند که بیشتر حاصل تجربه و ممارست هنرمند در به کاربردن عناصر بصری می باشند مانند تعادل، تناسب، هماهنگی و کنتراست که به نیروهای بصری یک اثر تجسمی استحکام می بخشند.

 

پاسخ : عمل دیدن یک واکنش طبیعی و خود به خود است که عضو بینایی در مقابل انعکاس نور از خود نشان می دهد. اما در هنر و نزد هنرمندان دیدن می تواند فراتر از یک عکس العمل طبیعی تعبیر شود. هنرمند علاوه بر دیدن اشیاء به روابط و تناسبات آن ها با یکدیگر به دقت توجه می کند. همین توجه و نگاه موشکافانه به جهان و پدیده ها به نحوی در آثار او جلوه گر می شود.

 

فصل دوم – عناصر بصری ( نقطه، خط، سطح و حجم) نقطه

 

در هنر تجسمی وقتی از نقطه نام برده می شود، منظور چیزی است که دارای تیرگی یا روشنی، اندازه و گاهی جرم است و در عین حال ملموس و قابل دیدن است. از این نظر در ظاهر تشابهی میان این مفهوم از نقطه با آن چه که در ریاضیات به نقطه گفته می شود، وجود ندارد. در ریاضیات موضوعی ذهنی است که در فضا یا بر صفحه تصور می شود، بدون اینکه قابل دیدن و لمس شدن باشد.

نقطه در زبان هنر تجسمی چیزی است کاملاً ملموس و بصری که بخشی از اثر تجسمی را تشکیل می دهد و دارای شکل و اندازه نسبی است. به عنوان مثال وقتی از فاصله ی دور به یک تک درخت در دشت نگاه می کنیم. به صورت یک نقطه تجسمی دیده می شود. اما وقتی به آن نزدیک می شویم یک حجم بزرگ می بینیم که از نقاط متعدد ( برگ ها) و خطوط ( شاخه ها) شکل گرفته است.

بنابراین محدوده ی فضا یا سطح که همان کادر است نقش تعیین کننده ای در تشخیص دادن نقطه ی تجسمی و معنا پیدا کردن آن دارد. در صورتی که اندازه لکه یا عنصر بصری نسبت به کادر به قدری کوچک باشد که به طور معمول نتوانیم جزئیات آن ها را به صورت سطح یا حجم تشخیص بدهیم، می توانیم به آن نقطه تجسمی یا بصری بگوییم.

 

موقعیت های مختلف نقطه

 

بسته به این که نقطه ی بصری در کجای کادر قرار گرفته باشد، موقعیت های متفاوتی را به وجود می آورد. یک نقطه روابط محدود ساده ای با اطراف خود دارد و به همان نسبت توجه مخاطب را به خود جلب می کند. اما چنانچه نقاط بصری متعددی در یک کادر وجود داشته باشند، بر اساس روابطی که از نظر شکل، اندازه ، تیرگی ، روشنی ، رنگ ، بافت ، دوری و نزدیکی با یکدیگر دارند تأثیرات بصری متفاوتی به وجود خواهند آورد.

گاهی ممکن است نقطه به عنوان کوچک ترین بخش تصویر تلقی شود. در این صورت در اثر تراکم نقطه های تیره تیرگی حاصل می شود و در اثر پراکندگی آنها روشنی دیده می شود.

 

خط

در زندگی روزمره و در طبیعت، خط حضور چشمگیری دارد. در این زمینه می توان مثال های متفاوتی ذکر کرد. نقوش خطی روی لباس ها، ردیف صندلی ها در سالن امتحانات، خطوط آجرهای چیده شده، سیم ها و تیرهای برق، تنه درختان در کنار خیابان ها ، شیارهای شخم و ..

تنوع مثال ها و نمونه ها به خودی خود نشان می دهد که منظور از خط تجسمی معنایی نسبی از خط است و آن نشان دادن یک حرکت ممتد و پیوسته بر سطح یا در فضاست. بنابراین خط می تواند دو بعدی یا سه بعدی باشد.

 

جهت خط

 

خطوط تجسمی بر اساس جهت حرکت مداوم در یک مسیر کلی به چهار دسته ی اصلی تقسیم می شوند که عبارتند از :

 

الف) خطوط عمودی که در طبیعت به شکل تنه درختان، تیرهای برق و ساختمان های مرتفع دیده می شوند. مفهوم این خطوط می تواند ایستادگی ، مقاومت و استحکام باشد.

 

ب) خطوط افقی که در طبیعت به صورت سطح زمین، خط افق، پهنه دریا یا یک انسان خوابیده دیده می شود. مفهوم این نوع خط می تواند آرامش ، سکون یا اعتدال باشد.

 

ج) خطوط مایل که در طبیعت به شکل کناره های کوه، خط رعد در آسمان و سراشیبی دیده می شوند. و در یک اثر تجسمی برای نشان دادن تحرک ، پویایی ، خشونت و عدم سکون و ثبات به کار می روند.

 

د) خطوط منحنی که معمولاً در طبیعت به شکل تپه ماهور، انتشار امواج، پست و بلندی زمین و حرکت بعضی از جانوران دیده می شوند و در یک اثر تجسمی ممکن است برای نمایش دحرکت سیال و مداوم، ملایمت و ملاطفت به کار گرفته شود.

 

حالت خط

 

خطوط می توانند در مسیر حرکت خود دارای شرایط زیر باشند :

1 - ضخیم یا نازک، قوی یا ضعیف ، تیره یا روشن شوند.

2 – به صورت خطوط باریک یا ضخیم یکنواخت باشند.

3 – می توانند در جهت مسیر اصلی خود به صورت بریده بریده و یا متعدد باشند.

4 – می توانند در جهت مسیر اصلی خود به شکل زیگزاگ، شکسته و یا موجی در می آیند.

5 – می توانند به صورت منظم و یا نامنظم در مسیر اصلی حرکت خود تغییر جهت دهند.

 

کاربرد خط

 

خط عنصر اصلی طراحی است. ترسیم خطوط پیرامونی یک شکل می تواند تصویر اشیا را به نمایش بگذارد. تراکم و انبساط هاشورها حجم و سایه روشن را نشان می دهد. با ضخیم و نازک کردن خط در طراحی، قسمت های سایه دار مشخص می شوند و حالت خطوط جنسیت و بافت اشیا را از لحاظ نرمی، سختی و استحکام مشخص می کند.

در آثار نقاشان طبیعت گرا که شکل های اشیا به دقت ترسیم می شوند، وجود خط به عنوان پایه ی اصلی طرح قابل مشاهده است در نقاشی ایرانی خط همواره جایگاهی پراهمیت دارد. خط همچنین در رشته های دیگر هنر تجسمی نقش متناسب خود را در شکل دهی به اثر بازی می کند. در هنر گرافیک استفاده از خط کاربردهای متنوعی را در طراحی نشانه، در طراحی و ساخت اعلان، تصویرسازی و صفحه آرایی دارد. همچنان که در طراحی لباس، نقشه کشی، طراحی صنعتی، مجسمه سازی و عکاسی نیز خط همواره پایه اصلی اجرا و ترکیب بصری اثر را به عهده دارد.

 

سطح

 

شکلی که دارای دو بعد (طول و عرض) باشد سطح نامیده می شود. در طبیعت و در پیرامون ما سطوح به اشکال متنوع وجود دارند. سطح چیزها در طبیعت گاه به صورت هموار و گاه ناهموار و دارای بافت ها نقش های مختلف است.

در هنر تجسمی سطح را به انحای مختلف می توان تجسم بخشید و به وجود آورد، مانند شکل زیر :

 

سطح ممکن است مستوی باشد مانند یدوار یا کف اتاق، سطح زمین فوتبال یا سطح روی یک کتاب

همچنین سطح ممکن است منحنی باشد مانند سطح یک سقف گنبدی.

همه ی سطح ها از سه شکل هندسی دایره، مربع، مثلث یا ترکیبی از آن ها به وجود می آیند. این شکل ها هر یک خصوصیات قابل مطالعه ای دارند.

 

دایره : دایره شکل کاملی است که حرکت جاودانه و مداومی را نشان می دهد. همچنین دایره نماد نرمی، لطافت، سیالیت، تکرار، درون گرایی، آرامش روحانی و آسمانی، پاکی و صمیمیت به شمار می آید.

 

مربع : مربع بر خلاف دایره نماد صلابت، استحکام و سکون است. این شکل مظهر قدرت زمین و مادی و در عین حال از زیباترین اشکال هندسی است.

 

مثلث : مثلث به واسطه زوایای تندی که دارد سطحی مهاجم و شکلی ستیزنده به نظر می رسد که همواره در حال تحول و پویایی است. بر اساس ترکیب هایی از مثلث می توان ترکیب های ساختاری بسیاری به وجود آورد. استفاده از مثلث و شبکه های مثلثی یک اصل ساختاری در طبیعت و در معماری به شمار می رود.

 

حجم

 

به اجسامی که دارای سه بعد : طول، عرض و ارتفاع یا عمق باشند، حجم گفته می شود.

معمولاً همه ی اشیای مادی در طبیعت دارای حجم هستند.

در هنر تجسمی چنانچه یک نقطه را در سه بعد گسترش دهیم و یا یک پیاژه خط را در جهت های مختلف حرکت دهیم، تجسمی از حجم به وجود می آید. به همین جهت درهنر تجسمی حجم ممکن است همیشه ملموس و مادی باشد ولی از نظر بصری وجود داشته باشد که در این صورت می توان به آن حجم مجازی گفت.

 

همان طور که سه شکل دایره، مربع و مثلث به عنوان اشکال پایه برای سطح نام برده شدند. کره ، مکعب و هرم را نیز می توان به عنوان اجسام هندسی پایه نام برد. این سه نوع حجم به طور کاملاً منظم به ندرت در طبیعت دیده می شوند. اما به طور کلی همه ی حجم های طبیعت از ترکیب یا تغییر شکل این سه حجم پایه و هندسی به وجود می آیند.

حجم می تواند تو خالی یا توپر باشد. به همین نسبت درون یا بیرون آن اهمیت پیدا می کند. معمولاً فضایی را که حجم اشغال می کند مثبت می گویند و فضای پیرامون آن یا ما بین دو حجم و یا حفره ی میان یک حجم توخالی را فضای منفی و گاه حجم منفی می نامند مثل فضای داخل یک لوله قطور.

 

حجم نمایی در نقاشی

 

در نقاشی و طراحی حجم با ترفند برجسته نمایی به وسیله سایه – روشن و رنگ و یا با تغییر شکل و اندازه ی اشکال در اثر عمق نمایی خطی القا می شود. ثبت سه بعدی اشیاء و طبیعت در عکاسی نیز به واسطه نور و سایه روشن صورت می گیرد. در حالی که با نوعی نورپردازی خاص می توان برجستگی و فرورفتگی اجسام را از بین برد و یا در نشان دادن آنها اغراق کرد.

 

حجم در مجسمه سازی

 

حجم ، عنصر اصلی کار مجسمه سازان است. نمایش حجم در فضا و روابط متقابل آن با فضای پیرامونش اصل مهم مجسمه سازی است. این روابط در نقش برجسته سازی که از یک سو با نقاشی و از سوی دیگر با معماری در ارتباط است اهمیتی به سزا دارد. نقش برجسته که از یک سمت بسته و محدود است به حجمی گفته می شود که در آن اشیا به صورت کم و بیش برآمده از سطح به نمایش درآمده باشند. در مجموع نقش برجسته حالتی بینا بینی میان نقاشی و مجسمه سازی دارد.

 

نور و حجم

 

نقش نور در بازنمایی حجم و خصوصیات آن نیز شایسته توجه است. این نور است که امکان رویت اجسام را در فضا برای ما به وجود می آورد. بسیاری از مجسمه ها و نقش برجسته ها بدون رنگ پردازی ساخته می شوند. به همین دلیل توجه به میزان تیرگی و روشنی برجستگی ها و فرورفتگی ها و ایجاد سایه هایی که در اثر تابش نور به روی آن ها شکل می گیرد قابل اهمیت است.

 

سؤالات

 

1 – کاربرد خط را در آثار نقاشان طبیعت گرا، امپرسیونیست و اکسپرسیونیست، شرح دهید:

پاسخ :‌در آثار نقاشان طبیعت گرا که شکل های اشیا به دقت ترسیم می شوند، وجود خط به عنوان پایه ی اصلی طرح قابل مشاهده است اگر چه ممکن است تیرگی و روشنی و یا رنگ های جای خطوط را گرفته باشند. در آثار نقاشان امپرسیونیست ، خط فاقد صراحت است و از ثبات و پایداری برخوردار نیست. در آثار اکسپرسیونیستی خط با اغراق و صراحت بیشتری دیده می شود و همه ی انرژی بصری خود را به نمایش می گذارد. در آثار انتزاعی خطوط نمایشگرا اشیا نیستند. اما نقش آنها در ساختار بصری و هندسی آثار کاملاً مشهود است.

 

پاسخ : مربع نماد صلابت، استحکام و سکون است.

 

پاسخ : در کادر (الف) به دلیل نزدیک بودن نقاط به یکدیگر تمرکز بصری ایجاد شده است.

 

پاسخ : خطوط منحنی که معمولاً در طبیعت به شکل تپه ماهور، انتشار امواج، پستی و بلندی زمین و حرکت بعضی از جانوران دیده می شود. این خطوط در آثار تجسمی ممکن است برای نمایش حرکت سیال و مداوم ، ملایمت و ملاطفت به کار گرفته شود.

 

پاسخ : حجم می تواند توخالی و یا توپر باشد. معمولاً فضایی را که حجم اشغال می کند حجم مثبت می گویند و فضای پیرامون آن یا ما بین دو حجم و یا حفره ی میان یک حجم تو خالی را فضای منفی و گاه حجم منفی می نامند مثل فضای داخل یک لوله قطور.

 

نقش برجسته که از یک سمت بسته و محدود است به حجمی گفته می شود که در آن اشیا و پیکره ها به صورتی کم و بیش برآمده از سطح به نمایش درآمده باشند. نقش برجسته گاهی تزئینی برای سطوح معماری دارد. در مجموع نقش برجسته حالتی بینابینی میان نقاشی و مجسمه سازی دارد. در هنر ایران معمولاً نقش برجسته سازی برای موضوعات تاریخی و افسانه ای رواج داشته است و بسیاری از بناهای مهم به وسیله نقش برجسته تزئین شده اند مثل نقش برجسته های تخت جمشید و طاق بستان.

 

فصل سوم – شکل ، ترکیب و بافت

 

شکل

 

در هنرهای تجسمی به کارگیری واژه ی شکل برای بیان حالت و ویژگی های تصویری بسیار متنوع است. به طور کلی، شکل هم به سطح دو بعدی و هم به حجم و هم به نمایش تصویری شکل ها و حجم ها گفته می شود. شکل ها هم به طور طبیعی در پیرامون ما وجود دارند مانند سنگ، صخره ، ابر، درخت و حیوانات، و هم با استفاده از ابزار ساخته می شوند مثل مجسمه ای که از سنگ یا فلز ساخته می شود. همچنین به تصویر آن مجسمه نیز شکل می گویند.

 

انواع شکل

 

از نظر قافیه یا حالت، شکل ها یا هندسی و ساده هستند مثل دایره ، مثلث و مربع و یا تلفیقی از این شکل های ساده هستند. مثل شکل سنگ ها و درختان. در یک اثر تجسمی موضوعات ، معانی و احساسات مورد نظر هنرمند از طریق شکل ها و ترکیب آن ها بر بیننده تأثیر می گذارد. به این معنا خطوط، بافت ها ، تیرگی، روشنی و رنگ ها نیز در قالب شکل تأثیرات خود را بر مخاطبان آثار هنری می گذارند.

 

تغییر و ابداع شکل

 

در هنر تجسمی با تغییراتی که در یک شکل ساده می توان به وجود آورد، شکل های جدیدی ساخته می شود. هر یک از این شکل های جدید به نحوی می تواند بر ذهن مخاطب تأثیر بگذارد. در این جا چند روش برای ابداع شکل های جدید از شکل های ساده ارائه می گردد.

 

الف) از طریق برداشتن یا حذف کردن قسمت یا قسمت هایی از یک شکل ساده ی هندسی می توان شکل های جدیدی را به دست آورد.

ب) با ترکیب و کنار هم قرار دادن و تکرار دو یا چند شکل ساده می توان به شکل های متنوع و جدیدی دست یافت.

ج) از طریق برش دادن و یا اصطلاحاً شکستن اشکال و ترکیب مجدد آن ها به صورت دیگر می توان شکل های تازه تری با حالت بصری متنوع به وجود آورد.

 

ترکیب

 

ایجاد یک ترکیب موفق هم در جلب توجه مخاطب و بیننده مؤثر است و هم در رساندن پیام بصری مورد نظر هنرمند به مخاطب . در واقع ترکیب عاملی است که با سامان بخشیدن مؤثر به چگونگی چیدمان و نظم عناصر بصری در یک فضا و کادر مشخص بر اساس ذهنیت هنرمند و روابط تجسمی ، سبب می شود تا مخاطبان اثر بتوانند به طرز مؤثری با آن ارتباط برقرار کنند. در یک ترکیب موفق اجرا از کل قابل تفکیک نیستند. زیرا یک اثر وحدت یافته معنایی فراتر و کلی تر از اجزای خود دارد.

 

زمینه و کادر

 

در یک ترکیب وجود زمینه برای ایجاد ارتباط بصری میان عناصر و معنی دار شدن شکل ها الزامی است. وحدت بخشیدن به عناصر بصری بدون وجود زمینه که به صورت کادر یا فضای کلی اثر نیز می تواند تصور شود، امکان پذیر نیست.

 

بدون وجود زمینه شکلی وجود نخواهد داشت و فضای مثبت و منفی پیدا نخواهد کرد. بنابراین با وجود زمینه وجود کادر نیز الزامی ست. ترکیب و سامان بخشی به عناصر بصری در ارتباط با شکل کادر انجام می شود.

علاوه بر کادر که ساختار اصلی در ارتباط با آن شکل می گیرد وجود سه عامل زیر در به وجود آوردن یک ترکیب موفق بصری الزامی است:

 

1- وجود تعادل بصری

2- وجود تناسب و هماهنگی میان عناصر مختلف یک ترکیب

3- وجود رابطه هماهنگ اجزا با کل و با موضوع اثر

از انواع ترکیب می توان به طور کلی به دو نوع ترکیب قرینه و غیر قرینه اشاره کرد.

 

بافت

 

به طور کلی سطح و رویه هر شی و هر شکلی دارای ظاهر خاصی است که به آن بافت گفته می شود. درک کردن بافت هم از طریق لمس کردن و هم توسط احساس بصری میسر است.

در هنر تجسمی درک بافت های مختلف از نظر سختی، لطافت، زبری و صافی و هموار یا ناهمواربودن معمولاً با دیدن و به صورت بصری اتفاق می افتد.

 

انواع بافت

 

الف) بافت های تصویری : این بافت ها معمولاً به صورت شبیه سازی از اشکال و اشیای طبیعت به صورت واقع نما ساخته و پرداخته می شوند و با رؤیت آنها احساسی را که از طریق لمس چیزها تجربه کرده ایم مجدداً در ما بیداری می کند مثل بافت اشیا در تصاویری که در عکاسی از اشیا ضبط می شود ( مانند عکس یک گل یا تصویر ابرها یا تصویر میوه ها )

 

ب) بافت های ترسیمی : این بافت ها به روش های گوناگون تجربی و برای ایجاد تأثیرات بصری خالص به وجود می آیند. بافت های ترسیمی با استفاده از تراکم و تکرار خطوط در ترکیب های متنوع و یا با استفاده از لکه های تیره – روشن و رنگی و یا به کار گرفتن مواد و ابزارهای مختلف به وجود می آیند. لکه های تیره – روشن و رنگی و یا با به کار گرفتن مواد و ابزارهای مختلف به وجود می آیند. تأثیرات بصری این بافت ها بسیار خیال انگیزتر از بافت های لامسه ای و تصویری است.

 

روش های ایجاد بافت

 

با استفاده از روش های گوناگون می توان بافت های بصری مختلفی ایجاد کرد. برخی از این روش ها عبارتند از :

 

1 – ترسیم و تکرار انواع شکل ، خطوط، نقاط و یا نقش مایه های خاص

2 – با استفاده از پاشیدن و مالیدن مواد رنگین و مرکب روی سطوح گوناگون و یا به کمک انواع قلم ها و کاردک ها و یا ابزارهای دیگر

3 – با استفاده از بافت سطوح طبیعی مواد مختلف که به روی آنها مرکب و رنگ مالیده می شود و سپس برگرداندن آنها به روش چاپ و مهر زدن به روی انواع کاغذ و مقوا

4 – خراشیدن و تراشیدن و کنده گری سطوحی که مواد رنگین یا مرکب بر روی آنها مالیده شده است.

5 – چوب، فلزف شیشه، پارچه ، سنگ و سایر مواد طبیعی و مصنوعی نیز بافت های طبیعی آماده ای را ایجاد می کنند و گاه به طور مستقیم در یک اثر به کار برده می شوند.

 

سؤالات

 

1 – انواع ترکیب را شرح دهید.

پاسخ : به طور کلی می توان از دو نوع ترکیب قرینه و ترکیب غیرقرینه نام برد. در ترکیب قرینه شکل ها و عناصر اصلی ترکیب با توجه به محورهای افقی، عمودی و مورب که کادر را به دو قسمت مساوی تقسیم می کنند ساماندهی می شوند. این ترکیب ساده ترین توازن بصری را به وجود می آورد. در ترکیب غیرقرینه عناصر و شکل های اصلی ترکیب نه بر اساس محورهای افقی، عمودی و مورب کادر بلکه بر اساس ارزش های بصری خودشان (رنگ، تیرگی، روشنی، بافت و بزرگی و جهت شکل) در کادر قرار می گیرند.

 

پاسخ : ایجاد یک ترکیب موفق هم در جلب توجه مخاطب و بیننده مؤثر است و هم در رساندن پیام بصری مورد نظر هنرمند به مخاطب . در واقع ترکیب عاملی است که با سامان بخشیدن مؤثر به چگونگی چیدمان و نظم عناصر بصری در یک فضا و کادر مشخص بر اساس ذهنیت هنرمند و روابط تجسمی سبب می شود تا مخاطبان اثر بتوانند به طرز مؤثری به آن ارتباط برقرار کنند. از این نظر ترکیب یک اتفاق یک جانبه از سوی هنرمند نیست، بلکه ارتباطی است دو جانبه که به واسطه وجود عناصر و کیفیات بصری و شناخت و تجربه ی کافی هنرمند شکل می گیرد.

 

پاسخ :‌بافت های ترسیمی با استفاده از تراکم و تکرار خطوط در ترکیب های متنوع و یا با استفاده از لکه های تیره – روشن و رنگی و یا با به کارگرفتن مواد و ابزارهای مختلف به وجود می آیند.

 

الف - ایجاد بافت با تکرار خطوط مورب           ب - ایجاد بافت با تکرار یک نقش مایه

 

پاسخ : چوب، فلز، شیشه، پارچه ف سنگ و سایر مواد طبیعی و مصنوعی، بافت های طبیعی آماده ای را ایجاد می کنند و گاه به طور مستقیم در یک اثر به کار برده می شوند.

 

فصل چهارم – تناسب، تعادل، تباین، حرکت و ریتم

 

تناسب

 

تناسب مفهومی ریاضی است که در هنر تجسمی بر کیفیت رابطه ی مناسب میان اجزای اثر با یکدیگر و با کل اثر دلالت دارد. تناسب یکی از اصول اولیه ی اثر هنری است که رابطه ی بصری هماهنگ میان اجزای آن را بیان می کند.

می توان در یک تابلوی نقاشی روابط متناسبی میان خطوط سیال خیال انگیز، رنگ ها و وسعت سطوح برقرار کرد و یا در یک اثر حجمی روابط مناسبی میان فرورفتگی و برجستگی ها، فضی منفی و فضای مثبت، بافت ها و سطوح مختلف ایجاد کرد.

همانطور که گوش یک نوازنده بلافاصله وجود یک نت خارج را تشخیص می هد، یک دیده ی حساس و کارآزموده به سرعت عدم تناسب میان رنگها و شکل های یک اثر تجسمی را می بیند.

 

تناسب طلایی

 

تناسب در اندازه ها از قوانین خاص پیروی می کند که به آنها اصول و قواعد تقسیمات طلایی و یا تناسبات طلایی گفته می شود. بر اساس تناسبات طلایی یک پاره خط را می توان طوری به دو قسمت تقسیم کرد که نسبت قسمت کوچکتر به قسمت بزرگتر مساوی با نسبت قسمت بزرگتر، کل پاره خط باشد. این نوع تقسیم از نظر بصری و همین طور از نظر منطقی نسبت های زیبایی را میان اجزا با یکدیگر و با کل پدید می آورد که هم در معماری و هم در هنرهای بصری از آن استفاده بسیار شده است.

 

تعادل

 

در طبیعت همه چیز به شکل متعادلی جاری است. از جمله آمدن شب و روز از پی یکدیگر، تغییرات فصل ها و بسیاری از پدیده های دیگر.

وجود تعادل یکی از لوازم زندگی بشر است. بر همین اساس در هنر نیز تعادل اجزای اثر نقش عمده ای دارد. در یک اثر تجسمی وجود تعادل بصری برای ایجاد تأثیر مثبت بر مخاطبان ضروری و لازم است. در صورت عدم تعادل میان نیروهای بصری مختلف پیام اثر خوشه دار می شود و تأثیرگذاری خود را از دست می دهد. به طور طبیعی انسان هنگام مشاهده ی چیزها آن ها را با محورهای افقی و عمودی در ذهن خود مقایسه می کند و وجود یا عدم تعادل را در آن ها تشخیص می دهد.

اثر هنری بدون تعادل و هماهنگی میان اجزایش، اثری ناقص خواهد بود که قادر به ارائه مطلوب پیام مورد نظر هنرمند نخواهد بود.

 

ایجاد تعادل بصری

 

می توان در سطح یک اثر تسجمی عناصر بصری را نسبت به محور افقی و عمودی آن اثر سازمان دهی کرد.

در صورت عدم سازماندهی صحیح نیروهای بصری و خدشه دار شدن هماهنگی میان اجزای یک ترکیب انرژی بصری عناصر یکدیگر را خنثی می سازند.

در واقع وجود تعادل در یک اثر تجسمی مبین تأثیرگذاری متناسب و هماهنگ همه عناصر در آن ترکیب می باشد. چنانچه انرژی بصری همه عناصر به گونه ای سامان داده شود که هیچ بخشی از اثر انرژی بصری دیگر بخش ها را از میان نبرد و باعث اغتشاش بصری نشود، ترکیبی موزون و متعادل به وجود می آید. در سامان بخشیدن به یک اثر متعادل ، تیرگی – روشنی، رنگ ، اندازه و محل قرار گرفتن عناصر بصری در فضای کار دخالت دارند. ضرورت ایجاد تعادل نه تنها در سطوح و آثار دو بعدی بلکه در همه ی آثار تجسمی به ویژه در مجسمه سازی از اهمیتی اساسی برخوردار است.

 

انواع تعادل

 

الف) تعادل متقارن :‌به کارگرفتن تعادل قرینه ساده ترین روش برای ایجاد تعادل بصری است. زیرا همه چیز نسبت به محورهای افقی، عمودی و مورب که از وسط اثر عبور می کنند سنجیده می شوند. تعادل قرینه کاملاً طبیعی و سهل الوصول است به راحتی قابل درک می باشد.

 

ب) تعادل غیر متقارن :‌در این روش ایجاد تعادل بصری بر اساس فاصله ی شکل ها، عناصر نسبت به محورهای افقی، عمودی و مورب در وسط کادر تعیین نمی شود، بلکه انرژی بصری شکل ها بر اساس اندازه ، جهت ، تیرگی – روشنی ، رنگ، بافت و جای آنها نسبت به یکدیگر و نسبت به کادر تصویر مشخص می شود. در ترکیب هایی که از تعادل غیرمتقارن استفاده کرده اند انرژی بصری پرتحرک و پویاتر احساس می شود.

در هنر معاصر به واسطه ی پیچیده تر شدن جوامعف شکل زندگی و نگاه مخاطبان آثار هنری، بیشتر از تعادل غیرمتقارن بهره گرفته می شود.

 

توازن

 

هر گاه در یک اثر تجسمی انرژی بصری اجزای آن با یکدیگر و نسبت به کل اثر متعادل باشند. آن اثر دارای ترکیبی متوازن خواهد بود. اگر چه ممکن است اجزای آن نسبتبه یکدیگر قرینه نباشند در واقع توازن بیان کننده روابط متعادل عناصر بصری در یک ترکیب غیرمتقارن است. شکل زیر مسئله توازن میان اجزای یک اثر را به صورت ساده ای نمایش می دهد.

 

کنتراست

 

کنتراست به معنای تضاد، تباین و کشمکش متقابل میان عناصر و کیفیت بصری است. کنتراست ارتباط منطقی و در عین حال متضادی را میان اجزا و عناصر مختلف یک ترکیب و یا یک اثر هنری بیان می کند. بهره گرفتن از کنتراست در آثار هنری باعث جلوه ی بیشتر معنی، گویاتر شدن حالت، قوی تر نشان دادن احساس و در نتیجه انتقال مفاهیم و پیام ها به شکلی مؤثرتر و عمیق تر است. در حالی که عدم بهره گیری از کنتراست در کیفیات و عناصر تأثیر گذار معمولاً باعث یکنواختی ، ملال و ناپایداری در تأثیرگذاری و عدم جذابیت اثر می شود. در هنر تجسمی تباین یا همان کنتراست بیانگر کیفیتی حسی ناشی از عملکرد متقابل دو یا چند خصوصیت متضاد عناصر بصری است. این تباین ها را می توان از نظر اندازه، جهت، حالت ، رنگ ، تیرگی ، روشنی و بافت شکل ها و یا از نظر فضای پر و فضای خالی ، حجم مثبت و حجم منفی، فرورفتگی و برجستگی، شکل و زمینه مورد بررسی قرا داد. البته کنتراست رنگ نیز بعداً مورد بررسی قرار خواهد گرفت.

 

حرکت

 

حرکت به معنای تغییر و جابه جایی در مکان و در زمان است. اما این معنا بیشتر به حرکت مکانیکی اطلاق می شود . در حالی که حرکت معنایی عمومی تر و عمیق تر نیز دارد.

حرکت به عنوان یکی از مظاهر حیات در هنر نیز کاربردهای خود را دارد. نمایش حرکت در هنر تجسمی با تکرار و توالی یک شکل یا یک حالت به وجود می آید و معمولاً نمایشگر نوعی ریتم ( ضرب آهنگ) است. در همین حال اشکال کشیده ی عمودی و افقی و خطوط مداوم و جهت دار و نیز تکرار آنها به دلیل هدایت نگاه از سمتی به سمت دیگر می توانند بیانگر حرکت بصری باشند.

 

ریتم ( ضرب – آهنگ)

 

ریتم با ضرب – آهنگ واژه ای است که معمولاً در موسیقی به کار می رود اما در هنرهای تجسمی نیز مرسوم است. در هنر تجسمی ریتم معنایی تصویری دارد و عبارت است از تکرار، تغییر و حرکت عناصر بصری در فضای تجسمی ، به عبارت دیگر تکرار منظم و متوالی یک عنصر تصویری ضرب – آهنگ بصری را به وجود می آورد.

 

انواع ریتم

 

1- تکرار یکنواخت :

در این نوع ضرب – آهنگ یک تصویر به طور یکنواخت و به صورت متوالی تکرار می شود. نمای خطی آن در شکل آورده شده است.

 

2 – تکرار متناوب :

در این ضرب – آهنگ یک عنصر بصری تکرار می شود اما تکرار آن با تغییرات متناوبی متنوع خواهد شد و هر بار عکس العمل مخاطب و توجه او را با یک حرکت یا یک تصویر میانی تحت تأثیر قرار می دهد. نمای خطی آن در شکل نمایش داده شده است.

 

3 – تکرار تکاملی :

در این نوع ضرب – آهنگ یک تصویر و یا یک عنصر بصری از یک مرتبه و حالت خاص شروع می شود و به تدریج با تغییراتی به وضعیت و یا حالتی تازه تر می رسد، به طوری که نوعی رشد و تکامل را در طول مسیر تغییرات خود به دنبال خواهد داشت. نمای خطی آن در شکل نشان داده می شود.

 

4 – تکرار موجی :

این نوع ضرب آهنگ که عمدتاً با استفاده از حرکت منحنی سطوح و خطوط به وجود می آید و از نوعی تناوب هم برخوردار است نمونه ی کاملی از ضرب – آهنگ تجسمی است که در فضای معماری، حجمی و تصویری وجود دارد و به شکل مأنوسی با زندگی انسان پیوند خورده است. نمای خطی آن در شکل نشان داده می شود.

 

سؤالات

 

1 – تناسب طلایی چیست؟ توضیح دهید.

پاسخ : بر اساس تناسب طلایی، یک پاره خط را می توان طوری به دو قسمت تقسیم کرد که نسبت قسمت کوچکتر به قسمت بزرگتر مساوی با نسبت قسمت بزرگتر به کل پاره خط باشد.این نوع تقسیم از نظر بصری و منطقی نسبت های زیبایی را میان اجزا با یکدیگر و با کل به وجود می آورد.

 

 

پاسخ : به طور طبیعی انسان هنگام مشاهده چیزها آن ها را با محورهای افقی و عمودی در ذهن خود مقایسه می کند و وجود یا عدم تعادل را در آن ها تشخیص می دهد. در صورت عدم تعادل میان نیروهای بصری مختلف موجود در یک کادر ، پیام اثر خدشه شدار می شود و تأثیر گذاری خود را از دست می دهد. در یک اثر تجسمی باید اجزا و عناصر تجسمی از لحاظ تیرگی، روشنی، رنگ، اندازه و محل قرارگرفتن ساماندهی شوند تا تعادل به وجود آید و اغتشاش بصری ایجاد نشود.

 

منظور از ریتم در هنر تجسمی چیست؟ توضیح دهید.

پاسخ : در هنر تجسمی ریتم معنایی تصویری دارد و عبارت است از تکرار، تغییر و حرکت عناصر تجسمی در فضای تجسمی به عبارت دیگر تکرار منظم و متوالی یک عنصر تصویری ضرب – آهنگ بصری را به وجود می آورد. انتقال احساس حرکت نیز توسط ریتم بصری صورت می گیرد.

تعداد بازدید از این مطلب: 356
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : mandala
تاریخ : چهارشنبه 23 خرداد 1397
نظرات 0

نتیجه تصویری برای داستان سزاي نيكي بدي است

تصویر مرتبط

تصویر مرتبط

نتیجه تصویری برای داستان سزاي نيكي بدي است

تصویر مرتبط

تصویر مرتبط

تصویر مرتبط

نتیجه تصویری برای داستان سزاي نيكي بدي است

تصویر مرتبط

تصویر مرتبط

تصویر مرتبط

تصویر مرتبط

نتیجه تصویری برای داستان سزاي نيكي بدي است

تصویر مرتبط

نتیجه تصویری برای داستان سزاي نيكي بدي است

تصویر مرتبط

تصویر مرتبط

نتیجه تصویری برای داستان سزاي نيكي بدي است

نتیجه تصویری برای شعرهاي زيبا براي خوشنويسي

تصویر مرتبط

نتیجه تصویری برای شعرهاي زيبا براي خوشنويسي

تصویر مرتبط

نتیجه تصویری برای شعرهاي زيبا براي خوشنويسي

تصویر مرتبط

نتیجه تصویری برای شعرهاي زيبا براي خوشنويسي

تصویر مرتبط

 

نتیجه تصویری برای داستان سزاي نيكي بدي است

تعداد بازدید از این مطلب: 3662
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : mandala
تاریخ : چهارشنبه 23 خرداد 1397
نظرات 0
ﺭﻭﺯﯼ ﻣﺮﺩی ﺍﺯ ﺑﯿﺎﺑﺎﻧﯽ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﻋﺒﻮﺭ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺩﯾﺪ ﻣﺎﺭﯼ ﺩﺭﻭﻥ ﺁﺗﺸﯽ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺳﻮﺧﺘﻦ ﺍﺳﺖ ﭼﻮﺏ ﺩﺳﺘﯿﺶ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺭﻭﻥ ﺁﺗﺶ ﺑﺮﺩ ﻭ ﻣﺎﺭ ﺭﺍ ﻧﺠﺎﺕ ﺩﺍﺩ ﻣﺎﺭ ﮐﻪ ﺩﺍﺷﺖ ﺍﺯ ﭼﻮﺏ ﺩﺳﺘﯽ ﺑﺎﻻ میرﻓﺖ،ﺧﻮﺩﺵ ﺭﺍ ﺑﻪ حالتی ﺩﻓﺎﻋﯽ درآورد ﮐﻪ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻧﯿﺶ ﺑﺰﻧﺪ.
ﻣﺮﺩ ﺍﺯ ﺍﻭ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﭼﻪ میکنی؟
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺁﺗﺶ ﻧﺠﺎﺗﺖ ﺩﺍﺩﻡ
ﻣﺎﺭ ﮔﻔﺖ:ﻣﮕﺮ نمیدانی که ﺳﺰﺍﯼ ﻧﯿﮑﯽ ﺑﺪﯼ ﺍﺳﺖ؟
ﻣﺮﺩ پاسخ داد:ﺍﯾﻦ ﭼﻪ ﺣﺮفیست ﮐﻪ ﻣﯿﺰﻧﯽ؟
ﺳﺰﺍﯼ ﻧﯿﮑﯽ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻧﯿﮑﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ
ﺑﺤﺚ ﺑﺎﻻ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﻣﺎﺭ ﻧﭙﺬﯾﺮﻓﺖ
ﺁﺧﺮ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﺷﺪند ﺍﺯ ﺳﻪ ﻧﻔﺮ ضمن قضاوت خواستار کمک بشوند
پس ﺑﻪ ﺭﺍﻩ ﺍفتادند
ﺑﻪ ﭼﺸﻤﻪ ای ﺭﺳﯿﺪند
ﭼﺸﻤﻪ ﮔﻔﺖ:ﺣﺮﻑ ﻣﺎﺭ ﺭﺍ ﻗﺒﻮﻝ ﺩﺍﺭﻡ
ﺳﺰﺍﯼ ﻧﯿﮑﯽ ﺑﺪﯼ ﺍﺳﺖ!
ﻣﺮﺩ ﮔﻔﺖ:ﭼﮕﻮﻧﻪ؟
ﭼﺸﻤﻪ ﮔﻔﺖ:بنشین ﻭ ﺗﻤﺎﺷﺎ ﮐﻦ
ﺩﯾﺪﻧﺪ ﮐﻪ ﺭﻫﮕﺬﺭﯼ ﺧﺴﺘﻪ ﺁﻣﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺁﺏ ﭼﺸﻤﻪ ﺯﻻﻝ ﺧﻮﺭﺩ ﻭ ﺻﻮﺭﺗﺶ ﺭﺍ ﺷﺴﺖ
ﻭ ﺑﻌﺪ ﺩﻣﺎﻏﺶ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺁﺏ ﭼﺸﻤﻪ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ ﻭ ﺭﻓﺖ
ﭼﺸﻤﻪ ﮔﻔﺖ:ﺩﯾﺪﯼ؟
ﺁﺏ ﺭﺍ ﺧﻮﺭﺩ ﺗﺸﻨﮕﯿﺶ ﺭﺍ ﺑﺮﻃﺮﻑ ﮐﺮﺩ
ﺻﻮﺭﺗﺶ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺷست
ﺩﯾﮕﺮ ﺩﻣﺎﻍ ﮔﺮﻓﺘﻨﺶ ﭼﻪ ﺑﻮﺩ؟
ﻣﺮﺩ ﮔﻔﺖ:ﺑﺮﻭﯾﻢ ﺳﺮﺍﻍ ﮐﺴﯽ ﺩﯾﮕﺮ
ﺭﻓﺘﻨﺪ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺩﺭﺧﺘﯽ ﺭﺳﯿﺪﻧﺪ
ﺟﺮﯾﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﺭﺧﺖ تعریف کردند ﻭ ﺍﻭ ﻧﯿﺰ ﺣﺮﻑ ﻣﺎﺭ ﺭﺍ ﺗﺎیید ﮐﺮﺩ
ﻣﺮﺩ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﭼﮕﻮﻧﻪ؟
ﻭ ﺩﺭﺧﺖ ﮔﻔﺖ بنشین ﻭ ﺑﺒﯿﻦ
ﺩﯾﺪﻧﺪ ﮐﻪ ﭼﻮﭘﺎﻧﯽ ﺧﺴﺘﻪ ﺁﻣﺪ ﻭ ﺯﯾﺮ ﺳﺎﯾﻪ ی ﺩﺭﺧﺖ ﻧﺸﺴﺖ ﺗﺎ ﺧﺴﺘﮕﯿﺶ ﺑﻪ ﺩﺭ ﺷﺪ
ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻣﯿﻮﻩ ﺁﻥ ﺩﺭﺧﺖ ﭼﯿﺪ ﻭ ﺧﻮﺭﺩ
ﺩﺭ ﺁﺧﺮ ﮐﻪ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺑﺮﻭﺩ ﺷﺎﺧﻪ ﺍﯼ ﺍﺯ ﺩﺭﺧﺖ را ﺷﮑﺴﺖ ﻭ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﺑﺮﺩ
ﺩﺭﺧﺖ ﮔﻔﺖ:ﺍﯼ ﻣﺮﺩ!ﺩﯾﺪﯼ؟
ﺧﺴﺘﮕﯿﺶ ﺭﺍ ﺯﯾﺮ ﺳﺎﯾﻪ ی ﻣﻦ رفع کرد
ﺍﺯ ﻣﯿﻮﻩ ﻣﻦ ﺧﻮﺭﺩ ﺗﺎ ﻗﻮﺗﯽ ﺑﮕﯿﺮﺩ
ﺁﺧﺮ ﭼﺮﺍ ﺷﺎﺧﻪ ﺍﻡ ﺭﺍ ﺷﮑﺴﺖ؟
ﭘﺲ ﺩﯾﺪﯼ ﮐﻪ ﺳﺰﺍﯼ ﻧﯿﮑﯽ ﻧﯿﮑﯽ ﻧﯿﺴﺖ
ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﻣﺮﺩ ﻭ ﻣﺎﺭ به رﺍﻩ ﺧﻮﺩ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺩﻧﺪ ﺗﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ به روباهی ﺭﺳﯿﺪﻧﺪ
ﺟﺮﯾﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﻭﺑﺎﻩ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﮐﺮﺩﻧﺪ
ﺭﻭﺑﺎﻩ ﺍﺯ آن ﺟﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﮑﺎﺭ ﺑﻮﺩ ﮔﻔﺖ:ﻣﻦ ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﻢ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﮐﻨﻢ
ﺑﺎﯾﺪ ﺁﺗﺸﯽ ﺩﺭﺳﺖ ﮐﻨﯿﻢ ﻣﺎﺭ ﺑﻪ ﺩﺭﻭﻥ ﺁﻥ ﺑﺮﻭﺩ
ای ﻣﺮﺩ،ﺗﻮ نیز باید ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺑﮑﺸﯽ
تا من قضاوت ﮐﻨﻢ
ﻃﺮﻓﯿﻦ ﺷﺮﺍﯾﻂ ﺭﺍ ﭘﺬﯾﺮﻓﺘﻨﺪ
ﺁﺗﺸﯽ ﻣﻬﯿﺎ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﻣﺎﺭ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺭﻭﻥ ﺁﻥ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻨﺪ
ﻫﻤﯿﻦ ﮐﻪ ﻣﺮﺩ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﭼﻮﺏ ﺩﺳﺘﯿﺶ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺭﻭﻥ ﺁﺗﺶ ﺑﺒﺮﺩ ﺭﻭﺑﺎﻩ ﮔﻔﺖ:ﭼﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ؟
ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﻧﺸﺪ ﮐﻪ ﺳﺰﺍﯼ ﻧﯿﮑﯽ ﺑﺪﯼ ﺍﺳﺖ؟
ﻣﺎﺭ ﺭﺍ ﺭﻫﺎ ﮐﻦ ﺗﺎ ﺩﺭ ﺁﺗﺶ ﺟﻬﻞ ﺧﻮﺩ ﺑﺴﻮﺯﺩ ﻭ ﻣﺮﺩ ﭘﺬﯾﺮﻓﺖ ﻭ ﺍﺯ ﺭﻭﺑﺎﻩ ﺗﺸﮑﺮ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﺍﻭ ﺭﺍ ﮐﻤﮏ ﻧﻤﻮﺩﻩ
ﺭﻭﺑﺎﻩ ﺍﺯ ﻣﺮﺩ ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻈﯽ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺭﻓﺖ
ﻣﺮﺩ ﮐﻪ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﮐﻨﺎﺭ ﺁﺗﺶ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺳﻮﺧﺘﻦ ﻣﺎﺭ ﺭﺍ ﻧﻈﺎﺭﻩ میکرد،یک ﺷﮑﺎﺭﭼﯽ آﻣﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ:ﺍﯼ ﻣﺮﺩ،ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺣﻮﺍﻟﯽ ﺷﮑﺎﺭﯼ ندیدی؟
ﺧﺮﮔﻮﺷﯽ،ﺭﻭﺑﺎﻫﯽ،ﭼﯿﺰﯼ؟
ﻣﺮﺩ ﮔﻔﺖ:ﭼﻨﺪ ﻟﺤﻈﻪ ﭘﯿﺶ ﺭﻭﺑﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺳﻮ ﺭﻓﺖ
ﺷﮑﺎﺭﭼﯽ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﭼﻨﺪﯼ ﺑﺎ ﺟﺴﻢ ﻧﯿﻤﻪ ﺟﺎﻥ ﺭﻭﺑﺎﻩ ﺁﻣﺪ
ﺭﻭﺑﺎﻩ ﮐﻪ ﻫﻨﻮﺯ ﻧﻔﺲ میکشید ﺑﻪ ﻣﺮﺩ ﮔﻔﺖ:ﺩﯾﺪﯼ ﮐﻪ ﺳﺰﺍﯼ ﻧﯿﮑﯽ ﺑﺪﯼ اﺳﺖ؟
ﺍﮔﺮ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻣﺎﺭ ﻧﺠﺎﺕ نمیدادم ﺧﻮﺩﻡ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯ ﻧﻤﯽ ﺍﻓﺘادم!!
تعداد بازدید از این مطلب: 375
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران