طرحها -نقاشي - صنايع دستي - صحافي و ...

آمار مطالب

کل مطالب : 465
کل نظرات : 0

آمار کاربران

افراد آنلاین : 0
تعداد اعضا : 81

کاربران آنلاین


آمار بازدید

بازدید امروز : 0
باردید دیروز : 74
بازدید هفته : 324
بازدید ماه : 1251
بازدید سال : 2273
بازدید کلی : 2273
نویسنده : mandala
تاریخ : چهارشنبه 21 فروردین 1398
نظرات 0

مبانی هنرهای تجسمی سطح

شکلی که دارای دو بعد (طول و عرض) باشد سطح نامیده می شود.

در طبیعت و در پیرامون ما سطوح به اشکال متنوع وجود دارند. کاربرد سطح در طراحی داخلیو همچنین کاربرد سطح در طراحی لباس بسیار به چشم می خورد.

سطح چیزها در طبیعت گاه به صورت هموار و گاه ناهموار و دارای بافتها نقش های مختلف است.

در هنر تجسمی سطح را به انحای مختلف می توان تجسم بخشید و به وجود آورد

همه ی سطح ها از سه شکل هندسی دایره، مربع، مثلث یا ترکیبی از آن ها به وجود می آیند.

این شکل ها هر یک خصوصیات قابل مطالعه ای دارند.

دایره شکل کاملی است که حرکت جاودانه و مداومی را نشان می دهد. همچنین دایره نماد نرمی، لطافت، سیالیت، تکرار، درون گرایی، آرامش روحانی و آسمانی، پاکی و صمیمیت به شمار می آید.

مربع بر خلاف دایره نماد صلابت، استحکام و سکون است. این شکل مظهر قدرت زمین و مادی و در عین حال از زیباترین اشکال هندسی است.

مثلث به واسطه زوایای تندی که دارد سطحی مهاجم و شکلی ستیزنده به نظر می رسد که همواره در حال تحول و پویایی است.

بر اساس ترکیب هایی از مثلث می توان ترکیب های ساختاری بسیاری به وجود آورد. استفاده از مثلث و شبکه های مثلثی یک اصل ساختاری در طبیعت و در معماری به شمار می رود.

سطح در طراحی داخلی (19)

سطح در طراحی داخلی (21)

سطح در طراحی داخلی (22)

مبانی هنرهای تجسمی حجم

به اجسامی که دارای سه بعد : طول، عرض و ارتفاع یا عمق باشند، حجم گفته می شود.
معمولاً همه ی اشیای مادی در طبیعت دارای حجم هستند.
در هنر تجسمی چنانچه یک نقطه را در سه بعد گسترش دهیم و یا یک پاره خط را در جهت های مختلف حرکت دهیم، تجسمی از حجم به وجود می آید.
درهنر تجسمی حجم ممکن است همیشه ملموس و مادی نباشد ولی از نظر بصری وجود داشته باشد که در این صورت می توان به آن حجم مجازی گفت.
همان طور که سه شکل دایره، مربع و مثلث به عنوان اشکال پایه برای سطح نام برده شدند.
کره، مکعب و هرم را نیز می توان به عنوان اجسام هندسی پایه نام برد.
این سه نوع حجم به طور کاملاً منظم به ندرت در طبیعت دیده می شوند. اما به طور کلی همه ی حجم های طبیعت از ترکیب یا تغییر شکل این سه حجم پایه و هندسی به وجود می آیند.
حجم می تواند تو خالی یا توپر باشد. به همین نسبت درون یا بیرون آن اهمیت پیدا می کند.
معمولاً فضایی را که حجم اشغال می کند مثبت می گویند و فضای پیرامون آن یا ما بین دو حجم و یا حفره ی میان یک حجم توخالی را فضای منفی و گاه حجم منفی می نامند مثل فضای داخل یک لوله قطور.

حجم در نقاشی و عکاسی:
در نقاشی و طراحی حجم با ترفند برجسته نمایی به وسیله سایه روشن و رنگ و یا با تغییر شکل و اندازه ی اشکال در اثر عمق نمایی خطی القا می شود.
ثبت سه بعدی اشیاء و طبیعت در عکاسی نیز به واسطه نور و سایه روشن صورت می گیرد.
در حالی که با نوعی نورپردازی خاص می توان برجستگی و فرورفتگی اجسام را از بین برد و یا در نشان دادن آنها اغراق کرد.

حجم در مجسمه سازی:
حجم ، عنصر اصلی کار مجسمه سازان است.
نمایش حجم در فضا و روابط متقابل آن با فضای پیرامونش اصل مهم مجسمه سازی است.
این روابط در نقش برجسته سازی که از یک سو با نقاشی و از سوی دیگر با معماری در ارتباط است اهمیتی به سزا دارد.

نقش برجسته:
نقش برجسته که از یک سمت بسته و محدود است به حجمی گفته می شود که در آن اشیا به صورت کم و بیش برآمده از سطح به نمایش درآمده باشند. در مجموع نقش برجسته حالتی بینا بینی میان نقاشی و مجسمه سازی دارد.

نور و حجم:
نقش نور در بازنمایی حجم و خصوصیات آن نیز شایسته توجه است.
این نور است که امکان رویت اجسام را در فضا برای ما به وجود می آورد. بسیاری از مجسمه ها و نقش برجسته ها بدون رنگ پردازی ساخته می شوند. به همین دلیل توجه به میزان تیرگی و روشنی برجستگی ها و فرورفتگی ها و ایجاد سایه هایی که در اثر تابش نور به روی آن ها شکل می گیرد.

حجم (2)

حجم (1)

مبانی هنرهای تجسمی شکل

در هنرهای تجسمی به کارگیری واژه ی شکل برای بیان حالت و ویژگی های تصویری بسیار متنوع است.به طور کلی، شکل هم به سطح دو بعدی و هم به حجم و هم به نمایش تصویری شکل ها و حجم ها گفته می شود.شکل ها هم به طور طبیعی در پیرامون ما وجود دارند مانند سنگ، صخره ، ابر، درخت و حیوانات. و هم با استفاده از ابزار ساخته می شوند مثل مجسمه ای که از سنگ یا فلز ساخته می شود.

در هنر تجسمی با تغییراتی که در یک شکل ساده می توان به وجود آورد، شکل های جدیدی ساخته می شود. هر یک از این شکل های جدید به نحوی می تواند بر ذهن مخاطب تأثیر بگذارد.

الف) از طریق برداشتن یا حذف کردن قسمت یا قسمت هایی از یک شکل ساده ی هندسی می توان شکل های جدیدی را به دست آورد.

ب) با ترکیب و کنار هم قرار دادن و تکرار دو یا چند شکل ساده می توان به شکل های متنوع و جدیدی دست یافت.

ج) از طریق برش دادن و یا اصطلاحاً شکستن اشکال و ترکیب مجدد آن ها به صورت دیگر می توان شکل های تازه تری با حالت بصری متنوع به وجود آورد.

مبانی هنرهای تجسمی بافت

انواع بافت:

الف) بافت های تصویری :
این بافت ها معمولاً به صورت شبیه سازی از اشکال و اشیای طبیعت به صورت واقع نما ساخته و پرداخته می شوند و با رؤیت آنها احساسی را که از طریق لمس چیزها تجربه کرده ایم مجدداً در ما بیداری می کند. مثل بافت اشیا در تصاویری که در عکاسی از اشیا ضبط می شود.مانند عکس یک گل یا تصویر ابرها یا تصویر میوه ها

7

bw-look-for-3

gets-you-dizzy-4ff05751b348d_hires

sonia-holgado-participate-005

ب) بافت های ترسیمی :
این بافت ها به روش های گوناگون تجربی و برای ایجاد تأثیرات بصری خالص به وجود می آیند.بافت های ترسیمی با استفاده از تراکم و تکرار خطوط در ترکیب های متنوع و یا با استفاده از لکه های تیره – روشن و رنگی و یا به کار گرفتن مواد و ابزارهای مختلف به وجود می آیند.لکه های تیره – روشن و رنگی و یا با به کار گرفتن مواد و ابزارهای مختلف به وجود می آیند.تأثیرات بصری این بافت ها بسیار خیال انگیزتر از بافت های لامسه ای و تصویری است.

 

 

2

Drawing Textures With Pencil Pencil Texture Drawings Art Edu Texture Pinterest Texture - Drawing Artisan

4

روش های ایجاد بافت:
ترسیم و تکرار انواع شکل ، خطوط، نقاط و یا نقش مایه های خاص
با استفاده از پاشیدن و مالیدن مواد رنگین و مرکب روی سطوح گوناگون و یا به کمک انواع قلم ها و کاردک ها و یا ابزارهای دیگر
با استفاده از بافت سطوح طبیعی مواد مختلف که به روی آنها مرکب و رنگ مالیده می شود و سپس برگرداندن آنها به روش چاپ و مهر زدن به روی انواع کاغذ و مقوا
خراشیدن و تراشیدن و کنده گری سطوحی که مواد رنگین یا مرکب بر روی آنها مالیده شده است.
چوب، فلزف شیشه، پارچه ، سنگ و سایر مواد طبیعی و مصنوعی نیز بافت های طبیعی آماده ای را ایجاد می کنند و گاه به طور مستقیم در یک اثر به کار برده می شوند.

بافت (9)

بافت (10)

بافت (2)

بافت (3)

بافت (4)

 

بافت (5)

بافت (7)

مبانی هنرهای تجسمی ترکیب – تناسب – تعادل – توازون

ترکیب:
انواع ترکیب : به طور کلی به دو نوع ترکیب قرینه و غیرقرینه اشاره کرد.
ایجاد یک ترکیب موفق هم در جلب توجه مخاطب و بیننده مؤثر است و هم در رساندن پیام بصری مورد نظر هنرمند به مخاطب .
در واقع ترکیب عاملی است که با سامان بخشیدن مؤثر به چگونگی چیدمان و نظم عناصر بصری در یک فضا و کادر مشخص بر اساس ذهنیت هنرمند و روابط تجسمی ، سبب می شود تا مخاطبان اثر بتوانند به طرز مؤثری با آن ارتباط برقرار کنند.
در یک ترکیب موفق اجزا از کل قابل تفکیک نیستند. زیرا یک اثر وحدت یافته معنایی فراتر و کلی تر از اجزای خود دارد.

تناسب:
تناسب مفهومی ریاضی است که در هنر تجسمی بر کیفیت رابطه ی مناسب میان اجزای اثر با یکدیگر و با کل اثر دلالت دارد.
تناسب یکی از اصول اولیه ی اثر هنری است که رابطه ی بصری هماهنگ میان اجزای آن را بیان می کند.
می توان در یک تابلوی نقاشی روابط متناسبی میان خطوط سیال خیال انگیز، رنگ ها و وسعت سطوح برقرار کرد و یا در یک اثر حجمی روابط مناسبی میان فرورفتگی و برجستگی ها، فضای منفی و فضای مثبت، بافت ها و سطوح مختلف ایجاد کرد.

تعادل:
در طبیعت همه چیز به شکل متعادلی جاری است. از جمله آمدن شب و روز از پی یکدیگر، تغییرات فصل ها و بسیاری از پدیده های دیگر. وجود تعادل یکی از لوازم زندگی بشر است. بر همین اساس در هنر نیز تعادل اجزای اثر نقش عمده ای دارد.
در یک اثر تجسمی وجود تعادل بصری برای ایجاد تأثیر مثبت بر مخاطبان ضروری است. در صورت عدم تعادل میان نیروهای بصری مختلف پیام اثر خدشه دار می شود و تأثیرگذاری خود را از دست می دهد.
به طور طبیعی انسان هنگام مشاهده ی چیزها آن ها را با محورهای افقی و عمودی در ذهن خود مقایسه می کند و وجود یا عدم تعادل را در آن ها تشخیص می دهد.
اثر هنری بدون تعادل و هماهنگی میان اجزایش، اثری ناقص خواهد بود که قادر به ارائه مطلوب پیام مورد نظر هنرمند نخواهد بود.
در واقع وجود تعادل در یک اثر تجسمی مبین تأثیرگذاری متناسب و هماهنگ همه عناصر در آن ترکیب می باشد.
چنانچه انرژی بصری همه عناصر به گونه ای سامان داده شود که هیچ بخشی از اثر انرژی بصری دیگر بخش ها را از میان نبرد و باعث اغتشاش بصری نشود، ترکیبی موزون و متعادل به وجود می آید.
در سامان بخشیدن به یک اثر متعادل ، تیرگی – روشنی، رنگ ، اندازه و محل قرار گرفتن عناصر بصری در فضای کار دخالت دارند.
ضرورت ایجاد تعادل نه تنها در سطوح و آثار دو بعدی بلکه در همه ی آثار تجسمی به ویژه در مجسمه سازی از اهمیتی اساسی برخوردار است.

انواع تعادل:
الف) تعادل متقارن :
‌به کارگرفتن تعادل قرینه ساده ترین روش برای ایجاد تعادل بصری است. زیرا همه چیز نسبت به محورهای افقی، عمودی و مورب که از وسط اثر عبور می کنند سنجیده می شوند. تعادل قرینه کاملاً طبیعی و سهل الوصول است به راحتی قابل درک می باشد.
ب) تعادل غیر متقارن :‌
در این روش ایجاد تعادل بصری بر اساس فاصله ی شکل ها، عناصر نسبت به محورهای افقی، عمودی و مورب در وسط کادر تعیین نمی شود، بلکه انرژی بصری شکل ها بر اساس اندازه ، جهت ، تیرگی – روشنی ، رنگ، بافت و جای آنها نسبت به یکدیگر و نسبت به کادر تصویر مشخص می شود. در ترکیب هایی که از تعادل غیرمتقارن استفاده کرده اند انرژی بصری پرتحرک و پویاتر احساس می شود.
در هنر معاصر به واسطه ی پیچیده تر شدن جوامع، شکل زندگی و نگاه مخاطبان آثار هنری، بیشتر از تعادل غیرمتقارن بهره گرفته می شود.

توازن:
هر گاه در یک اثر تجسمی انرژی بصری اجزای آن با یکدیگر و نسبت به کل اثر متعادل باشند. آن اثر دارای ترکیبی متوازن خواهد بود.
اگر چه ممکن است اجزای آن نسبت به یکدیگر قرینه نباشند در واقع توازن بیان کننده روابط متعادل عناصر بصری در یک ترکیب غیرمتقارن است.

ترکیب – تناسب – تعادل – توازون (20)

ترکیب – تناسب – تعادل – توازون (21)

مبانی هنرهای تجسمی کنتراست و حرکت

کنتراست (تضاد):
    کنتراست به معنای تضاد، تباین و کشمکش متقابل میان عناصر و کیفیت بصری است.
    کنتراست ارتباط منطقی و در عین حال متضادی را میان اجزا و عناصر مختلف یک ترکیب و یا یک اثر هنری بیان می کند.
    بهره گرفتن از کنتراست در آثار هنری باعث جلوه ی بیشتر معنی، گویاتر شدن حالت، قوی تر نشان دادن احساس و در نتیجه انتقال مفاهیم و پیام ها به شکلی مؤثرتر و عمیق تر است.
    در حالی که عدم بهره گیری از کنتراست در کیفیات و عناصر تأثیر گذار معمولاً باعث یکنواختی ، ملال و ناپایداری در تأثیرگذاری و عدم جذابیت اثر می شود.

d7k_0122-version-2-800x529

    در هنر تجسمی تباین یا همان کنتراست بیانگر کیفیتی حسی ناشی از عملکرد متقابل دو یا چند خصوصیت متضاد عناصر بصری است. این تباین ها را می توان از نظر اندازه، جهت، حالت ، رنگ ، تیرگی ، روشنی و بافت شکل ها و یا از نظر فضای پر و فضای خالی ، حجم مثبت و حجم منفی، فرورفتگی و برجستگی، شکل و زمینه مورد بررسی قرا داد.

 OLYMPUS DIGITAL CAMERA

حرکت:
    حرکت به معنای تغییر و جابه جایی در مکان و در زمان است. اما این معنا بیشتر به حرکت مکانیکی اطلاق می شود . در حالی که حرکت معنایی عمومی تر و عمیق تر نیز دارد. حرکت به عنوان یکی از مظاهر حیات در هنر نیز کاربردهای خود را دارد.

1

    نمایش حرکت در هنر تجسمی با تکرار و توالی یک شکل یا یک حالت به وجود می آید و معمولاً نمایشگر نوعی ریتم ( ضرب آهنگ) است. در همین حال اشکال کشیده ی عمودی و افقی و خطوط مداوم و جهت دار و نیز تکرار آنها به دلیل هدایت نگاه از سمتی به سمت دیگر می توانند بیانگر حرکت بصری باشند.

the-amazing-world-of-m-c-009

LITHO 1944

 

 

 

تعداد بازدید از این مطلب: 18667
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : mandala
تاریخ : چهارشنبه 21 فروردین 1398
نظرات 0

مبانی هنرهای تجسمی نقطه

نقطه:

در هنر تجسمی وقتی از نقطه نام برده می شود، منظور چیزی است که دارای تیرگی یا روشنی، اندازه و گاهی جرم است و در عین حال ملموس و قابل دیدن است. از این نظر در ظاهر تشابهی میان این مفهوم از نقطه با آن چه که در ریاضیات به نقطه گفته می شود، وجود ندارد. در ریاضیات موضوعی ذهنی است که در فضا یا بر صفحه تصور می شود، بدون اینکه قابل دیدن و لمس شدن باشد.

کاربرد نقطه در طراحی لباس، کاربرد نقطه در نقاشی، کاربرد نقطه در مجسمه سازی، کاربرد نقطه در هنر معاصر، کاربرد نقطه در طراحی داخلی، کاربرد نقطه در عکاسی بسیار پر اهمیت می باشد.

نقطه در زبان هنر تجسمی چیزی است کاملاً ملموس و بصری که بخشی از اثر تجسمی را تشکیل می دهد و دارای شکل و اندازه نسبی است.
به عنوان مثال وقتی از فاصله ی دور به یک تک درخت در دشت نگاه می کنیم. به صورت یک نقطه تجسمی دیده می شود. اما وقتی به آن نزدیک می شویم یک حجم بزرگ می بینیم که از نقاط متعدد ( برگ ها) و خطوط ( شاخه ها) شکل گرفته است.
محدوده ی فضا یا سطح که همان کادر است؛ نقش تعیین کننده ای در تشخیص دادن نقطه ی تجسمی و معنا پیدا کردن آن دارد.
در صورتی که اندازه لکه یا عنصر بصری نسبت به کادر به قدری کوچک باشد که به طور معمول نتوانیم جزئیات آن ها را به صورت سطح یا حجم تشخیص بدهیم، می توانیم به آن نقطه تجسمی یا بصری بگوییم.
در تعریف نقطه می توان گفت : اولین اثری که یک شیء مثل مداد یا گچ و غیره بر روی صفحه می گذارد نقطه محسوب می شود . به تعبیری دیگر نقطه ساده ترین واحد تقلیل ناپذیر ارتباطات بصری است .

کاربرد نقطه در کادر بسته به این که نقطه ی بصری در کجای کادر قرار گرفته باشد، موقعیت های متفاوتی را به وجود می آورد. یک نقطه روابط محدود ساده ای با اطراف خود دارد و به همان نسبت توجه مخاطب را به خود جلب می کند. اما چنانچه نقاط بصری متعددی در یک کادر وجود داشته باشند، بر اساس روابطی که از نظر شکل، اندازه ، تیرگی ، روشنی ، رنگ ، بافت ، دوری و نزدیکی با یکدیگر دارند تأثیرات بصری متفاوتی به وجود خواهند آورد. گاهی ممکن است نقطه به عنوان کوچک ترین بخش تصویر تلقی شود. در این صورت در اثر تراکم نقطه های تیره، تیرگی حاصل می شود و در اثر پراکندگی آنها روشنی دیده می شود.

نقاشی (3)

نقاشی (4)

نقاشی (6)

هنر معاصر (4)

 

مبانی هنرهای تجسمی خط

 

خط در مبانی تجسمی (3)

خط در عکس (6)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

تعداد بازدید از این مطلب: 5084
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : mandala
تاریخ : چهارشنبه 21 فروردین 1398
نظرات 0

مبانی هنرهای تجسمی 

عناصر و کیفیت نیروهای بصری در هنرهای تجسمی به دو بخش کلی تقسیم می شوند:

1. بخشی که با آنها به طور فیزیکی و ملموس سر و کار داریم مانند : نقطه، خط، سطح، رنگ، شکل، بافت ، اندازه و تیرگی – روشنی.

2. کیفیات نیروهای بصری، حاصل تجربه و ممارست هنرمند در به کار بردن عناصر بصری می باشند مانند : تعادل، تناسب، هماهنگی و کنتراست که به نیروهای بصری یک اثر تجسمی استحکام می بخشند.

در یک معنای کلی عمل دیدن واکنش طبیعی و خود به خود است که عضو بینایی در مقابل انعکاس نور از خود نشان می دهد و انسان به طور طبیعی رنگ، شکل ، جهت، بافت ، بعد و حرکت چیزها را به وسیله پیام های بصری دریافت می کند. اما در هنر و نزد هنرمندان دیدن می تواند فراتر از یک عکس العمل طبیعی تعبیر شود.

در نگاه هنرمند جهان به صورت عمیق تر ادارک و تعبیر می شود. او علاوه بر دیدن اشیاء به روابط و تناسبات آن ها با یکدیگر به دقت توجه می کند. همین توجه و نگاه موشکافانه به جهان و پدیده ها به نحوی در آثار او جلوه گر می شود که گویی هیچ کس دیگر قبلاً آن ها را آن گونه ندیده است.

کادر یا قاب تصویر محدودهی فضا یا سطحی است که اثر تجسمی و تصویری در آن ساخته می شود. به طور کلی منظور از کادر در هنرهایی که با سطح سر و کار دارند و بر سطح به وجود می آیند همان محدوده ای است که هنرمند برای ارائه و اجرای اثر خود بر می گزیند.

کادر می تواند اندازه ها و شکل های گوناگون داشته باشد مثل مربع، مستطیل، لوزی، ذوزنقه، دایره، بیضی چند ضلعی یا حتی تلفیقی از این اشکال به صورت منظم و غیرمنظم باشد.

هنرمند با انتخاب بخشی از فضا و جدا ساختن آن از سایر بخش ها وفضای پیرامون توسط کادری مشخص دو کار انجام می دهد :

اول اینکه ارتباط کادر را با محدوده ی داخلی اثر برقرار می کند و انرژی بصری را که از درون به بیرون گرایش دارد، محصور می سازد.

دوم اینکه انرژی های بصری بیرون از کادر را که می خواهند به درون آن نفوذ کنند به کنترل درخواهد آورد.

سامان کلی اجزا و بخش ها براساس ارتباط پویای آنها. این واژه در هنر یا مهندسی کاربرد دارد، ولی مثلا در هندسه به کار نمی رود. (زیرا در هندسه با مقولات دینامیک سروکاری نیست)

ساختار صوری:

اصطلاح (ساختار)، همچنین به نمود سه بعدی شکلها  در فضای پرسپکتیوی اطلاق می شود. اما به صورت کلی ساختار صوری، الگوی کلی روابط و کار کردهای عناصر متشکله یک طرح است. باید توجه داشت که ساختار صوری یک اثر هنری از انتظام نیروهای بصری حاصل می آید، و صرفا نتیجه کار کنار هم نهادن ساده عناصرنیست و بنابراین معنای معینی را در خود دارد.

تعداد بازدید از این مطلب: 189
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : mandala
تاریخ : چهارشنبه 21 فروردین 1398
نظرات 0

مبانی هنرهای تجسمی

هنرهای تجسمی که گاه با اصطلاح هنرهای بصری یاد می‌شوند، هنرهای مبتنی بر حس بینایی مانند نقاشی، مجسمه‌سازی، طراحی، طراحی محصول، چاپ دستی، عکاسی، گرافیک، طراحی صنعتی، سرامیک، صنایع دستی (نه هنرهای سنتی) ، ویدئو، فیلمسازی، معماری و طراحی داخلی است. همچنین هنرهای تجسمی شامل گروه دیگری با عنوان هنرهای کاربردی مانند طراحی صنعتی، طراحی گرافیک، طراحی مد، طراحی داخلی و هنر تزئینی می‌شود. در حال حاضر هنرمند تجسمی به شخصی گفته می‌شود که در زمینه هنرهای زیبا یا هنرهای کاربردی فعالیت دارد.

قلمرو کاری طراحی و هنرهای تجسمی بسیار گسترده‌است. در اصل این قلمرو همه آنچه که می‌توان دید به جز نمایش را در بر می‌گیرد. منظور از نمایش هنرهایی مانند تئاتر، موسیقی، یا اپرا است. البته مرز مشخص و درستی میان این تعاریف نیست. مثلاً توجه کنید به هنر تن و بدن یا مثلاً فیلم و هنر رسانه‌ای که می‌توانند همه  دسته‌های دیگر هنر را در خود جای دهند.

در حال حاضر و در کاربرد کنونی، هنرهای تجسمی شامل هنرهای زیبا و هنرهای کاربردی است، هنرمند تجسمی به‌شخصی اطلاق می‌گردد که در زمینه هنرهای زیبا، هنرهای دستی و هنرهای کاربردی فعالیت می‌کند. مبانی هنرهای تجسمی را می توان به قواعد درک زبان وابداع در هنرهای تجسمی و بصری تعبیر کرد.ساختن و فهمیدن آثار هنرهای تجسمی موضوع اصلی مبانی هنرهای تجسمی است. زندگی انسان بر اساس ارتباط هایش با جهان پیرامون و با همنوعانش شکل می گیرد. زبان وسیله ارتباطی بسیار مهمی برای انسان هاست اما فقط دانستن زبان و یا توانایی سخن گفتن برای ایجاد ارتباط میان آدم ها کافی نیست، بلکه برخورداری از قوه شنوایی و دانستن کلمات مشترک نیز لازم است. با این حال گاه دو یا چند نفر که از زبان مشترکی برخوردارند منظور یکدیگر را به درستی متوجه نمی شوند. به همین دلیل شناختن زبان و قواعد آن طرز به کار بردن صحیح کلمات نیاز به آموزش دارد. بر همین مبنا درست نوشتن و صحیح خواندن برای درک مفهوم یک اثر نوشتاری و انتقال صحیح معانی آن دارای اهمیتی ویژه است. بنابراین برای درک درست یک نوشته شناختن قواعد و دستور زبان و معنی کلمات ضروری می باشد.

با توجه به این مقدمه باید گفت درک درست یک اثر تجسمی تا حدود زیادی بستگی به شناختن و درک کردن ابزار و عناصر هنر تجسمی دارد، با این تفاوت که برای آموختن زبان نوشتاری قواعد شناخته شده و دقیقی وجود دارد، اما زبان عناصر هنر تجسمی بسیار پیچیده تر و دشوارتر است. در این میان چشم به عنوان عامل دیدن و نگاه کردن نقش اصلی را در فراگرفتن زبان هنر تجسمی دارد، زیرا دیدن امکان تجربه مستقیم و بدون واسطه واقعیت و اشیا پیرامون را برای ما فراهم می کند.

اهمیت دیدن به این دلیل است که ما معمولاً تصاویر اشیاء را نزدیک ترین و درست ترین نشانه برای درک خصوصیات آنها می دانیم. به طوری که با دیدن تصویر یک شیء می توانیم بفهمیم که ویژگی ها و امکانات آن چیست، در حالی که با شنیدن نام اشیاء و یا حتی توصیفی که از آنها می شود نمی توان آن طور که باید به خصوصیات آنها پی برد.

با این توضیحات می توان پی برد که آشنا شدن با مبانی هنرهای تجسمی تا چه اندازه می تواند در درک کردن درست جهان بصری مؤثر باشد. به ویژه این که در دوره معاصر، فراوانی رسانه های ارتباط بصری از قبیل کتاب های تصویری، تبلیغات، عکس، تلویزیون، سینما و رایانه زندگی روزمره ما را مشحون از تصاویر کرده است و به این دلیل اهمیت آموختن مبانی هنرهای تجسمی کاملاً بدیهی به نظر می رسد، علی الخصوص برای کسانی که می خواهند تحصیل و کار خود را با فعالیت در زمینه هنر تجسمی ادامه دهند.

ایجاد آثار هنرهای تجسمی و درست درک کردن آن ها نیاز به یک شناخت اولیه از اصول و مبانی هنرهای تجسمی دارد. همین دلیل این مبانی را می توان به الفبا و قواعد درک زبان و ابدع در هنرهای تجسمی و بصری تعبیر کرد. آشنا شدن با مبانی هنرهای تجسمی می تواند تا حد زیادی در درک کردن جهان بصری مؤثر باشد.

عناصر و کیفیت نیروهای بصری

عناصر و کیفیت نیروهای بصری در هنرهای تجسمی به دو بخش کلی تقسیم می شوند:

1. بخشی که با آنها به طور فیزیکی و ملموس سر و کار داریم مانند : نقطه، خط، سطح، رنگ، شکل، بافت ، اندازه و تیرگی – روشنی.

2. کیفیات خاص بصری که بیشتر حاصل تجربه و ممارست هنرمند در به کار بردن عناصر بصری می باشند مانند : تعادل، تناسب، هماهنگی و کنتراست که به نیروهای بصری یک اثر تجسمی استحکام می بخشند.

هر کدام از این عناصر، دارای یک سری ویژه گی ها هستند که هنرمند با علم به آن ویژه گی ها، از عناصر بالا در آثارش استفاده می کند تا مفهوم مورد نظرش را به بیننده منتقل کند.

عناصر اولیه بصری

نقطه

اولین و ساده ترین عنصر بصری نقطه است که مبدا پیدایش فرم ها می باشد. نقطه نشان دهنده ی مکانی در فضا است و در شرایط خاص جلوه های گوناگونی به خود می گیرد.

در تعریف نقطه می توان گفت: اولین اثری است که یک شی مانند مداد، گچ، قلمو و غیره روی صفحه می گذارد. در تعریف ریاضی، نقطه یک نمونه ی تصویری فاقد طول و عرض و عمق و ارتفاع است و تصور آن غیر ممکن است و به نظر می رسد وجود خارجی ندارد اما از نظر تجسمی نقطه قابل تشخیص و درک است. از نظر تصویری نقطه کوچکترین جلوه و نمود یک عنصر بصری است، مثل یک نقطه در الفبا، یک برگ در فضا، یک پرنده در آسمان ، یک لکه روی دیوار، یک چراغ روشن در شهر و یا قرص ماه در آسمان.

نقطه از نظر اندازه ( کوچک و بزرگ ) مورد توجه قرار می گیرد، همچنین از نظر شکل نیز متفاوت است اما شکل معمولی آن به صورت دایره است و کمتر آن را به صورت چهارگوش یا چند ضلعی می شناسیم.

خط

دومین عنصر بصری و تجسمی، خط است که به صورت فراوان و متنوع در طبیعت وجود دارد و معمولا بیننده از آن غافل است. در هنر هم مهمترین عنصر شکل دهنده ی موضوعات هنری خط می باشد. تعریف ریاضی خط می گوید: خط عبارت است از حرکت و امتداد نقطه، در سطح یا فضا که از این لحاظ قابل دیدن نیست. بهتر است بگوییم : خط عبارت است از یک عنصر بصری که فقط دارای واقعیت طولی است و عرض و عمق ندارد و از یک نقطه شروع و به نقطه ی دیگری ختم می شود.

از نظر هنرهای تجسمی، خط تعریف دیگری دارد، به این صورت که ؛ خط دارای واقعیتی طولی می باشد و جلوه های متفاوت و بیان بصری متنوعی دارد. خط همان نقطه است که در اثر نیرویی که از یک جهت به آن وارد آمده از حالت ایستایی خارج شده و در جهت آن نیرو به حرکت درآمده است. پس دارای انرژی فعال و متحرک است.

سطح

تعریف ریاضی و هندسی سطح، عبارتست از حرکت خط در فضا و در جهتی مخالف حرکت اصلی خود. سطح دارای واقعیت دو بعدی طول و عرض است. وقتی نقطه را به صورت هسته و نیروی متمرکز تصویری در نظر بگیریم اگر از یک جهت رشد و حرکت کند، ایجاد خط می نماید اما وقتی در تمام جهات رشد و حرکت کند، ایجاد سطح می نماید. همچنین فضای خالی بین دو خط موازی، سطح را القا می کند، یا حرکت دورانی زمین دور خورشید با شروع از یک نقطه و بازگشت دوباره به آن، سطح مدور بسیار بزرگی را ایجاد می کند.

دو نقطه که در فاصله ای مرتبط با هم مطرح شوند، خطی نامرئی را القا می کنند، حال اگر سه نقطه در فاصله ای مرتبط با هم مطرح شوند، فضایی به صورت سطحی نامریی را القا می کنند. سطح مانند نقطه و خط یک عنصر تصویری فاقد عمق است و به صورت مثبت و منفی*قابل ادراک می باشد. سطح مثبت وابسته به حجم ها و اشیایی است که دارای واقعیت سه بعدی هستند مانند سیب، میز، کوزه و غیره. این گونه سطوح با دست قابل لمس و با چشم قابل دیدن هستند. سطح منفی هم پدیده ای قابل درک است که به فاصله ی میان دو حجم یا دو شی گفته می شود، مانند حد فاصل میان یک پارچ و لیوان کنارش و همچنین فضایی که این دو شی را در برگرفته است.

* فضای مثبت آن قسمت از تصویر است که برای ما الویت اول را دارد، چه از نظر موضوع و چه از نظر تصویر. فضای منفی در الویت بعدی و دست دومی بوده و کمک می کند تا فضای مثبت بهتر دیده شود.

حجم

حجم عبارتست از یک عنصر تصویری که دارای سه بعد طول، عرض و عمق می باشد. حجم تشکیل شده از سه عامل اولیه یعنی نقطه، خط و سطح، که ممکن است دارای نظم هندسی باشد و یا از فرم نامنظم تشکیل شده باشد. حجم هایی که دارای نظم هندسی هستند از توسعه شکل ها و سطوح اصلی مثلث، مربع و دایره تشکیل شده اند مانند مکعب، مخروط، کره و … . حجم های دیگر که از نظم هندسی برخوردار نیستند از سطوح نامشخص و فرم های نامنظم به وجود آمده اند مثل یک قطعه سنگ یا صخره ی کوه.

از خصوصیات اولیه حجم این است که قسمتی از فضا را تصرف می کند. حجم به دو صورت تصور می شود:

1- حجم توو پر که قسمت داخلی آن را ماده ای اشغال کرده است.

2- حجم توو خالی که فقط سطوح جانبی آن پوشیده شده است.

می توان حجم های توو پر را حجم مثبت و حجم های توو خالی را حجم و فضای منفی به حساب آورد.

همان طور که شکل، بیشتر وابسته به سطح است و مثلا می گوییم شکل مثلث یا شکل دایره، فرم نیز وابسته به حجم است، به طوری که می گوییم فرم مکعب، فرم مخروط یا فرم بدن انسان.

بافت

بافت یکی دیگر از عناصر هنرهای تجسمی است که معمولا آن را با حس لامسه مرتبط می دانند در حالی که اهمیت آن بیشتر در ارتباط با نیروی خاص قوه ی بینایی است. بنابراین بهتر است بافت را از دو نظر مورد توجه قرار دهیم:

1- از نظر شکل و فرم که به وسیله ی قوه ی بینایی درک می شود.

2- از نظر خاصیت فیزیکی و جنسیت بافت که توسط قوه ی لامسه درک می شود.

مواد صاف و نرم، زبر و خشن، براق و کدر مانند چوب، شیشه، سنگ، پارچه، فلز، پنبه و غیره، هر کدام از نظر بصری و نیز در رابطه با نیروی لامسه دارای جلوه و نمود خاصی است. این گونه است که بافت را مرتبا در طبیعت مشاهده و لمس می کنیم و در نتیجه برای ما سابقه ی ذهنی ایجاد می کند.

عنصر بافت برای چشم شکل بیرونی اشیا و مواد را نشان می دهد و برای حس لامسه چگونگی سطح خارجی اجسام را مشخص می کند. می توان به استفاده از سطوح کاغذ روزنامه، تخته، دانه های شن و غیره در ترکیبات رنگی روی بوم، به عنوان کاربردهای ابتدایی بافت در نقاشی اشاره کرد. هر چند که با گذشت زمان و گسترش ابزار و مواد، تکنیک های بسیار متنوعی در استفاده از این گونه بافت ها ارائه شده و در حال حاضر نیز تجربه های جدیدی پیش روی هنرمندان است.

پرسپکتیو

در تعریف پرسپکتیو آمده است: علم طراحی شکل ظاهری اشیاء و نحوه ی دیدن حجم های سه بعدی و ترسیم آن ها بر روی سطح دو بعدی.

قوانین پرسپکتیو به ما این امکان را می دهند که اشکال را روی صفحه ی کاغذ به نوعی طراحی کنیم که به نظر دارای عمق و سه بعدی باشند. پرسپکتیو به قوانینی گفته می شود که باعث فریب چشم و خطای باصره می شوند، و به وسیله ی تغییر و تبدیل خط ها و سطح ها و یا حالت هایی که سایه روشن ایجاد می کند، عمق و بعد مجازی را به دست می دهند.

چند قانون در پرسپکتیو نقش دارد:

1- در عالم طبیعت هر چیزی که به چشم ما نزدیک تر باشد، به نظر بزرگتر می رسد و هر چه که از ما دورتر شود، کوچکتر دیده می شود. مثلا ردیف درختان کاج را در امتداد یک جاده در نظر بگیرید؛ اولین درخت که به ما نزدیک است به مراتب بزرگتر از درخت آخر است. هر چند که در واقعیت، آن ها تقریبا به یک اندازه هستند.

2- اگر ما یک ساختمان را از رو به رو نگاه کنیم، به نظر بزرگتر می رسد تا وقتی که ما آن را از پهلو می بینیم. یعنی هر چه که یک شیء در مقابل چشمان ما باشد و موازی با صورت ما قرار بگیرد، اندازه اش بزرگتر از وقتی است که ما آن را به صورت مایل یا از کناره و پهلو می بینیم.

3- وقتی که در تصویری چند شیء داشته باشیم، نحوه ی قرار گرفتن آن ها نسبت به هم، می تواند عمق را القاء کند، این عمق را با مقایسه ی اشیایی که در جلو قرار گرفته اند، به نسبت آن هایی که در عقب هستند، احساس می کنیم. علاوه بر عمق، ما مفهوم فاصله را هم بین این اشیاء درک می کنیم.

4- وجود سایه روشن هم در یک اثر، از جمله قوانینی است که عمق اشیا را نشان می دهد، همچنین به وسیله ی سایه روشن، روی صفحه ی کاغذ، می توانیم حس فاصله و اندازه را هم به اشیاء بدهیم.

5- رنگ ها و خصوصیات رنگی آن ها هم بر روی تصویر، مثل تاریکی و روشنی، تضاد رنگی، سطوح رنگی بزرگ و کوچک، غلظت و کیفیت رنگ ها نیز در تعیین میزان عمق و فاصله و اندازه اشیاء موثر است.

6- در نهایت بافت و جنسیت هر شیء در یک تصویر می تواند القا کننده ی فاصله، عمق و اندازه آن باشد.

به وسیله ی رعایت این نکات، می توانیم در اثر خود، پرسپکتیو را به وجود آورده و عناصر آن را واقعی تر و قابل لمس جلوه دهیم.

میدان دید

آیا می دانستید که هر کدام از چشم های انسان، میدان دیدی در حدود 135 درجه دارد؟

زمانی که به یک شیء خیره می شویم، فقط زاویه ی محدودی از آن شیء را واضح می بینیم و سایر قسمت های آن تقریبا محو و نامشخص دیده می شود. مثلا دیدن یک میز را در نظر بگیرید، از هر زاویه ای که به این میز نگاه کنید، همیشه زوایایی هستند که از دید ما پنهان می مانند، یعنی هر زاویه تنها بخشی از واقعیت میز را نشان می دهد، مثلا در یک زاویه ممکن است تنها سه تا از پایه های میز را ببینیم در حالیکه در واقعیت میز ما دارای چهار پایه است.

علاوه بر این، فاصله ای که ما از آن به یک شیء نگاه می کنیم، تاثیر زیادی در تغییر جلوه ی آن شیء دارد، مثلا اگر از نزدیک به همین میز نگاه کنیم، طوری به نظر می رسد که با نگاه از فاصله ی دور به آن، متفاوت است. به همین دلیل، یک طراح هر چقدر هم که مهارت و دقت به خرج بدهد و سعی کند تمام زوایای یک شیء را نمایش بدهد، همیشه فقط می تواند بخشی از آن شیء را ترسیم کند. این موضوع در قرن بیستم باعث تغییر نگرش طراحان و نقاشان شد، به طوری که آن ها برای نمایش وجوه بیشتر یک شیء، سبکی به نام کوبیسم را به وجود آوردند.

در همین رابطه، یک موضوع دیگر هم وجود دارد که به آن مخروط دید می گویند، وقتی که ما از یک زاویه ی مشخص و یا یک کادر محدود به شیء یا منظره ای نگاه می کنیم، حداکثر میدان دید ما 60 درجه است، این مسئله را می توان به نگاه کردن به یک ساختمان از درون یک قیف کاغذی تشبیه کرد، هر چقدر که نقطه ی دید ما (چشم) به شیء نزدیک تر باشد، میدان دید ما کمتر شده و در نتیجه فضای محدودتری را می بینیم و برعکس.

 خط افق

با توجه به این که فاصله ی دو خط موازی همیشه یکسان است، چطور دو خط موازی در بی نهایت به هم می رسند؟

این نشان می دهد که واقعیت فیزیکی همیشه با شکل ظاهری و آن چه که به نظر می رسد، متفاوت است. بهترین مثال آن، ریل های موازی راه آهن است که واقعیت آن با شکلی ظاهری اش فرق دارد. حتما ریل های قطار را دیده اید که هر چه از ما دورتر می شوند فاصله ی آن ها به هم نزدیک شده تا این که در انتهای دید ما، روی نقطه ای در افق، به هم می رسند. به آن نقطه، نقطه ی گریز می گویند که بر روی خط افق قرار دارد. خط افق محل تماس و برخورد آسمان و زمین مسطح است، یا محل تماس آسمان و سطح دریا، این خط هم تراز چشم بیننده است.

همانطور که گفتیم، خطوط موازی در نقطه ی گریز به هم می رسند، حالا اگر بیننده از جایی بالاتر از خط افق به منظره ای نگاه کند (مثلا از بالای یک تپه به دشت نگاه کند)، نقطه ی گریز در پایین و هم تراز چشمش است، در این حالت میزان بیشتری از زمین را می بیند تا آسمان، ولی اگر بیننده در جایی پایین تر از خط افق باشد، نقطه ی گریز هم تراز چشم او بوده و در بالا قرار می گیرد، که در این حالت میزان کمتری از زمین را می بیند و بخش بیشتری از آسمان در معرض دید او قرار می گیرد.

تا این جا مشخص شد که در طراحی و نمایش اشیایی که با اصول پرسپکتیو انجام می شود، چهار عامل اهمیت دارد که عبارتند از:

1- نقطه ی دید که محل استقرار بیننده است.

2- مخروط دید که شعاع دید و زوایای قابل رویت را مشخص می کند.

3- فاصله ی بیننده از موضوع که اندازه و مقدار آن را نشان می دهد.

4- جهت خطوط اصلی شیء که موقعیت فضایی و مکانی آن را نسبت به خط افق معلوم می کند.

فضا

احساس فضا، همیشه با زمان و مکان در ارتباط است و هر چه در جهان است، در کادر دو بعدی یا سه بعدی، همگی به نوعی با فضا در ارتباط هستند. فضا مشخص کننده ی موقعیت و وضعیت هر پدیده ی قابل دیدن با سایر پدیده هاست. فضای داخلی، فضای خارجی، فضای میانی… فضای آسمان، فضای بین ماه و زمین، فضای ساختمان ها، فضای باز، فضای بسته و غیره همگی به نوعی بیان کننده ی حضور یک پدیده نسبت به باقی پدیده هاست.

مثلا یک کادر خالی را در نظر بگیرید، این کادر به دلیل خالی بودنش از هر عنصر عینی، مفهوم خلاء را به ما القاء می کند اما به محض این که یک نقطه را در جایی از کادر قرار دهیم، خلاء پایان می پذیرد و مفهوم مکان و زمان در فضا به وجود می آید. چرا که بودن یک نقطه معنی فضا را ایجاد کرده و همینطور فضا هم باعث شده که نقطه معنی داشته باشد. حالا اگر همین نقطه را با تکرار چند نقطه ی دیگر در کنارش به سمت یک جهت امتداد بدهیم، خط به وجود می آید و بحث فضای یک بعدی مطرح می شود، اگر همین خط را از یک پهلو امتداد بدهیم، سطح ایجاد می شود و فضای دو بعدی معنا می یابد و در نهایت اگر این سطح را از جهات مختلف رشد بدهیم و حجم به دست بیاوریم، فضای سه بعدی مفهوم پیدا می کند.

بهترین نمونه برای درک فضا، توجه به آثار معماری است. در این زمینه می توانیم مفهوم فضای مثبت و فضای منفی را بهتر درک کنیم. فضاهای خارجی که با حجم معماری تماس دارند، فضای مثبت هستند و قسمت هایی از فضا که در داخل معماری حبس اند، مفهوم فضای منفی را می رسانند.

در یک اثر هنریف هر چه میزان تداخل فضاهای مثبت و منفی، با هم بیشتر باشد، اثر دارای انرژی و پویایی بیشتری است و همچنین تداخل سطوح، تضاد میان فرم ها و جهت خطوط و استفاده از سایه روشن ها هم باعث تنوع، پویایی و پیچیدگی بیشتر یک اثر می شود.

حرکت

هر ماده ای در درون خودش دارای حرکت و تکاپوست، هر موجودی از جمله انسان، در طبیعت دارای حرکتی درونی است که باعث تغییر و تحول دائم آن می شود و هیچ وقت در لحظه ای از زمان و مکان، موجودی ثابت و ایستا نیست. از طرف دیگر، نقاشی ثبت یک واقعه یا رویداد یا تصویر در یک لحظه ی معین از زمان و یا یک مکان معین است، پس چگونه یک نقاش می تواند عنصر حرکت و پویایی را در اثر خودش دخالت بدهد؟

حرکت ممکن است با نقطه یا خط ایجاد شود و به شکل های مختلفی مطرح گردد. مثلا یک دایره ی تو خالی و یک دایره ی توپر را در نظر بگیرید، دایره ی اول به نسبت دومی، به نظر سبک تر و قابل حرکت تر می رسد، و یا در خط، یک خط اریب در مقایسه با یک خط افقی، دارای حرکت و سرعت بیشتری است. حتی در شکل های گوناگون، اگر بین یک مربع و یک دایره، مقایسه ای صورت بدهیم، مربع نسبت به دایره حالت ایستایی و سکون بیشتری دارد.

بنابراین یک نقاش یا طراح، می تواند از روش های مختلفی برای رسیدن به حرکت در اثر خود، استفاده کند. مفهوم حرکت در نقاشی، به سبک فوتوریست ها، بیشتر از هر زمان دیگری، خود را نشان می دهد، و آن هم به این طریق است که فوتوریست ها سعی داشتند با تکرار حالت های مختلف یک سوژه ی در حال حرکت، در کنار هم، حس حرکت کردن آن را القاء کنند. اصولا یکی از روش های القاء حرکت در یک اثر هم همین امر است، یعنی تکرار فرم های مشابه از یک موضوع در نقاط مختلف کادر که باعث چرخش و حرکت چشم به دنبال یافتن این شباهت ها و ایجاد تحرک می شود. البته این موضوع در آثار نقاشان کلاسیک هم به خوبی دیده می شود. اما نشان دادن حرکت بطور کامل، بر روی سطح دو بعدی و به وسیله ی قلمو و رنگ، ممکن نمی باشد. تنها تا حدودی در مجسمه سازی و به صورت سه بعدی، می توان حرکت را تجسم بخشید، مانند مجموعه کارهای الکساندر کالدر و یا نیکلا شوفر.

 ریتم

ریتم به معنای تکرار منظم و هماهنگ عناصر طبیعی در کنار هم است. ریتم در طبیعت و وجود همه ی عوامل هستی قابل مشاهده و درک است. چرخش شب و روز، فصول مختلفی که به دنبال هم حرکت می کنند، ریتم رشد در گیاهان و جانوران، مرگ و تولد و … همه نمایانگر وجود آهنگی منظم در طبیعت است. اما در برخی از موجودات طبیعی می توانیم قاعده و قانون ریتم را بهتر مشاهده کنیم، از جمله در خطوط روی یک صدف، در خال های روی پوست یک پلنگ، در گل ها و گلبرگ ها و … .

در واقع ریتم عبارت است از یک پروسه ی تکرار شونده که حرکت جزئی جدانشدنی از آن است. یعنی همیشه حرکت در جایی آغاز می شود و به چشم می خورد که یک عنصر به طور مرتب تکرار شده باشد و ریتم تکرار آن باعث حرکت چشم برای دنبال کردن آن می شود. نه تنها در یک اثر بصری، حتی در یک موسیقی هم اگر خوب توجه کنیم، متوجه ریتم تکرارشونده ی آن می شویم، ریتمی که ما را به دنبال کردن آن وامی دارد. البته باید توجه داشته باشیم که در هر اثری، ریتم یک نواخت و منظم خیلی زود خسته کننده

می شود، به همین دلیل در هر ترکیب هنری، باید فرم و ترکیب آنقدر غنی باشد که همواره جلوه ای تازه از خود ارائه کند.

ترکیب

ترکیب بندی و یا کمپوزیسیون Composition به معنی جای دادن منطقی عناصر تجسمی در فضای مورد نظر است.

ترکیب بندی هم دارای قواعد و اصول معینی است و محاسبات دقیق خود را دارد به نحوی که بین عناصر تصویری ارتباط و پیوندی منطقی برقرار می کند.

در ترکیب بندی باید به چند نکته توجه کرد:

1- هر شکل، دارای انرژی و بیان خاصی است که در حالت ها و موقعیت های مختلف تغییر می کند. مثلا یک مثلث را در نظر بگیرید؛ زمانی که از طرف قاعده اش روی سطح زمین قرار می گیرد، حالتی ایستا و متعادل دارد اما وقتی همین مثلث روی راس هرمش قرار گیرد، حالتی ناپایدار پیدا می کند. همین طور انرژی و حرکت یک مربع با دایره بسیار متفاوت است.

2- وقتی یک صفحه خالی را در نظر بگیریم، تا هنگامی که هیچ عنصر بصری وارد آن نشده باشد، حالت خلاء را القاء می کند اما به محض قرار دادن یک نقطه در هر قسمت از این صفحه، نیروهایی در جهت آن نقطه به حرکت در می آیند و در آن جا متمرکز می شوند. حالا اگر یک نقطه ی دیگر به صفحه مان اضافه کنیم، دو نقطه در برابر هم روابط متقابلی پیدا می کنند و انرژی به طور همزمان بین آن ها تقسیم می شود.

3- یک قاعده ی ساده در دیدن اشکال هندسی یک ترکیب بندی وجود دارد و آن هم این است که چشم هنگام دیدن ترکیبی از چندین شکل هندسی به دنبال یافتن اشکال مشابه است. به این ترتیب می توان از این قاعده برای برقراری سریعتر ارتباط بین عناصر استفاده کرد.

4- تعداد، اندازه و شکل هم در ایجاد فضاهای تصویری جدید بسیار اهمیت دارد و توجه به نوع تقسیم بندی آن ها در فضا، نقش موثری در یافتن یک ترکیب بندی صحیح ایفا می کند.

5- از جمله عواملی که در ترکیب بندی اهمیت دارد وزن یا سنگینی و سبکی عناصر تصویری است که آن هم بستگی به اندازه، تعداد و وضعیت قرار گرفتن آن ها در کادر دارد.

تعادل

برای درک بهتر مفهوم تعادل در ترکیب بندی، می توانیم یک ترازو را در نظر بگیریم. با قرار دادن وزنه هایی مساوی در هر کفه، ترازو به تعدل می رسد. حال این وزنه ها می توانند از نظر تعداد و وزن برابر باشند که در این حالت تعادل متقارن را داریم. همچنین می توانیم چند وزنه ی مختلف از نظر تعداد داشته باشیم که وزنشان در مجموع با هم برابر باشند که در این حالت تعادل غیرمتقارن را داریم.

یک کادر خالی را در نظر بگیرید که در آن دو دایره ی هم اندازه قرار دارد. (تعادل متقارن) حالا اگر یکی از دایره ها را به چند دایره کوچک تر تبدیل کنیم، به طوری که همچنان از نظر وزنی یکسان باشند، تعادل غیرمتقارن رخ می دهد.

در ترکیب بندی هم عوامل مختلفی همچون فرم، اندازه، رنگ، بافت، کنتراست و غیره در ایجاد تعادل و یا بر هم زدن آن موثر است. یک تابلوی نقاشی می بایست طوری طراحی و ساختمان بندی شود که یک ریاضی دان و یا فیلسوف اثری از خود بجا می گذارد. این نکته را اکثر هنرمندان بزرگ مانند سزان، ماتیس، دلاکروا، انگر، روبنس، داوینچی و خصوصا میکل آنژ رعایت کرده اند.

ترکیب بندی یک اثر هنری در اصل اساس و پایه آن اثر است و به نوبه ی خود هنری ترکیب شده از علم ریاضی و آمادگی های ظریف و پنهان در خاطره ی هنرمند است که در هنگام خلق اثر، به معرض نمایش در می آید.

ضرورت هنر ترکیب بندی بیشتر از هر زمان دیگر، وقتی نمود پیدا می کند که هنرمند پا را از چهارچوب خلق آثار کوچک در زمینه ی نقاشی فراتر گذاشته و به خلق آثار بزرگ و با ابعاد وسیع روی می آورد. در این زمان رعایت قوانین هندسی و ریاضی کاملاً ضروری است.

تعداد بازدید از این مطلب: 530
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : mandala
تاریخ : چهارشنبه 21 فروردین 1398
نظرات 0

مبانی هنر های تجسمی

اصطلاحی است که از میانه صده بیستم رایج شده و به اصول اساسی ساختمان در هر اثر هنری اشاره می کند. آموزش مبانی طراحی در مدارس هنری شناخت ویژگی های عناصر بیان هنری و اصول عینی کاربرد و ترکیب عناصر بصری را شامل می شود.

      هنرهای تجسمی هنرهایی مبتنی بر طرح هستند که بطور مشخص حس بینایی را مخاطب قرار می دهند و از این رو با نام هنرهای بصری یا دیداری نیز از آنها یاد می شود. به نظر می رسد انواع هنرهای تجسمی شامل طراحی، نقاشی، تصویرسازی، کلاژ، عکاسی و حجم سازی است.

قابلیت تجسم و شکل پذیری، تنوع پذیری، پرورش قوه خیال، دارا بودن عناصری فعال و پویا چون نقطه، خط، سطح، حجم، شکل، بافت، رنگ و کیفیاتی چون تعادل، تناسب، هماهنگی و کنتراست بخصوص در نقاشی خصوصیاتی هستند که می توانند با فراهم آوردن امکان تجربه مستقیم و بدون واسطه دنیای پیرامون مان، امکان ارائه تصاویر ایجاد شده در ذهن آدمی و برقراری تعامل احساسی با محیط، در بهبود منش و شیوه سلوک آدمی تاثیرگذار باشند.رنگ نیز از عوامل اصلی تعیین کننده سبک و سیاقی است که بدان طریق با محیط پیرامون خود ارتباط برقرار می کنیم که یکی از عناصر تعیین کننده و موثر در هنرهای تجسمی و خصوصا نقاشی و تصویرسازی است. رنگ می تواند فضایی یکنواخت را به مکانی روحبخش مبدل سازد.رنگ ها به شیوه های مختلف تاثیراتی بنیادین بر زندگی ما می گذارند که از مهمترین آن ها می توان به تاثیر بر احساساتمان اشاره کرد.

 هنر(ART)

به هر گونه فعالیتی که حاصل قریحه و قوه خلاق باشد گفته می شود البته به شرطی که مهار شده و کنترل شده باشد.

اما اصطلاح هنر در معنای مشخص به فعالیت هایی مثل نقاشی ، مجسمه سازی ، طراحی ، گرافیک ، معماری ، موسیقی ، شعر و ادبیات ، رقص ، تئاتر ، سینما ، و هنر های رسانه ای اطلاق می شود.

مبانی هنرهای تجسمی ، طراحی،نقاشی وگرافیک      

ریتم (در فرانسه: Rythem) به معنی توالی ضربه‌های آهنگ که برای موزون کردن نوای موسیقی به کار می‌رود.به عبارت دیگر تکرار پی‌درپی یک حرکت پایدار در زمان مشخص را در موسیقی وزن یا ریتم می‌نامند.

نور و رنگ شناسی

توانایی در تشخیص و درک زیبایی های طبیعی ، می تواند اثرات بالقوه ای در رشد قدرت خلاقانه داشته باشد. نور عاملی اصلی در درک زیبایی های رنگ دارد و ارتباط دوسویه نور و رنگ و توجه به این موارد و درک درست از زبان نور و کشف زیبایی های رنگ، تاثیر تجسمی قدرتمندی در تقویت قوه باصره دارد. رنگ شناسی و رنگ آمیزی مهمترین بخش آموزشی هنرهای تجسمی است و در بخش های زیر تقسیم می گردد:

- آشنایی با اساس رنگ ها .

- آشنایی با تکنیک های استفاده از رنگ ها .

- آشنایی با امکانات نمایش رنگ ها .

- آشنایی با اصل درک مفاهیم و نقوش رنگی در آثار هنری .

حجم در مجسمه سازي

حجم ، عنصر اصلي کار مجسمه سازان است. نمايش حجم در فضا و روابط متقابل آن با فضاي پيرامونش اصل مهم مجسمه سازي است. اين روابط در نقش برجسته سازي که از يک سو با نقاشي و از سوي ديگر با معماري در ارتباط است اهميتي به سزا دارد. نقش برجسته که از يک سمت بسته و محدود است به حجمي گفته مي شود که در آن اشيا به صورت کم و بيش برآمده از سطح به نمايش درآمده باشند. در مجموع نقش برجسته حالتي بينا بيني ميان نقاشي و مجسمه سازي دارد.

حجم در نقاشي

در نقاشي و طراحي ، حجم بوسيله سايه روشن و رنگ و يا با تغيير شکل و اندازه اشکال در اثر عمق نمايي خطي القا مي شود. بخشي از هنر نمايي نقاشان در طول تاريخ هنر براي واقع نمايي اجسام ، شبيه سازي اشکال طبيعت، به صورت سه بعدي، بر سطح دو بعدي بوم نقاشي بوده است.

حجم هاي پايه

همانطور که سه شکل دايره، مربع و مثلث به عنوان اشکال پايه براي سطح نام برده شدند، کره، مکعب و هرم را نيز مي توان به  عنوان اجسام هندسي پايه نام برد. اين سه نوع حجم بطور کاملا منظم به ندرت در طبيعت ديده مي شوند. اما بطور کلي همه حجم هاي از ترکيب يا تغيير شکل اين سه حجم پايه و هندسي بوجود مي آيند.

حجم

به اجسامي که داراي سه بعد : طول، عرض، وارتفاع يا عمق باشند حجم گفته مي شود. معمولا همه اشياء مادي در طبيعت داراي حجم هستند. اگر چه برخي از آنها ممکن است علاوه بر طول و عرض داراي ضخامت، عمق يا ارتفاع بسيار کمي باشند اما قاعدتا  حجم هايي هستند که بخشي از فضا را اشغال مي کنند. اين حجم ها گاهي بطور طبيعي به صورت نسبتا منظمي ديده مي شوند، مثل حجم برخي از درختها، ميوه ها و تخم پرندگان و جانوران. اما بيشتر اوقات به شکل غير منظم جلوه مي کنند، مثل حجم صخره ها، گياهان، حيوانات و بسياري چيزهاي دیگر.

سطح در طبيعت

نکته قابل توجهي که بايد به آن اشاره کرد اين است که بين نقطه و خط و سطح رابطهاي مستقيم وجود دارد، به عبارت ديگر نقطه و خط و سطح قابل تبديل به يکديگر بوده و نسبت به فضاي اطراف خود متغيرند. مثلا جزيره اي در دريا از فاصله دور يک نقطه به نظر مي آيد، ولي اگر به آن نزديک شويم و روي آن به ايستيم ديگر نقطه نيست و سطح خوانده ميشود.به همين ترتيب يک پاره خط مي تواند در شرايطي سطح و در شکل ديگري خط بنظر آيد. بنا بر اين سه مفهوم ( نقطه، خط و سطح) کاملا نسبي است و بستگي به زاويه ديد، فاصله و نسبت آن در کادر تصوير دارد، که کدام يک از مفاهيم فوق را بيان نمايد.

 شکل

در هنرهای تجسمی به کارگیری واژه ی شکل برای بیان حالت و ویژگی های تصویری بسیار متنوع است. به طور کلی، شکل هم به سطح دو بعدی و هم به حجم و هم به نمایش تصویری شکل ها و حجم ها گفته می شود. شکل ها هم به طور طبیعی در پیرامون ما وجود دارند مانند سنگ، صخره ، ابر، درخت و حیوانات، و هم با استفاده از ابزار ساخته می شوند مثل مجسمه ای که از سنگ یا فلز ساخته می شود. همچنین به تصویر آن مجسمه نیز شکل می گویند. 

  انواع شکل

از نظر قافیه یا حالت، شکل ها یا هندسی و ساده هستند مثل دایره ، مثلث و مربع و یا تلفیقی از این شکل های ساده هستند. مثل شکل سنگ ها و درختان. در یک اثر تجسمی موضوعات ، معانی و احساسات مورد نظر هنرمند از طریق شکل ها و ترکیب آن ها بر بیننده تأثیر می گذارد. به این معنا خطوط، بافت ها ، تیرگی، روشنی و رنگ ها نیز در قالب شکل تأثیرات خود را بر مخاطبان آثار هنری می گذارند. 

  تغییر و ابداع شکل

در هنر تجسمی با تغییراتی که در یک شکل ساده می توان به وجود آورد، شکل های جدیدی ساخته می شود. هر یک از این شکل های جدید به نحوی می تواند بر ذهن مخاطب تأثیر بگذارد. در این جا چند روش برای ابداع شکل های جدید از شکل های ساده ارائه می گردد.

الف) از طریق برداشتن یا حذف کردن قسمت یا قسمت هایی از یک شکل ساده ی هندسی می توان شکل های جدیدی را به دست آورد.

ب) با ترکیب و کنار هم قرار دادن و تکرار دو یا چند شکل ساده می توان به شکل های متنوع و جدیدی دست یافت.

ج) از طریق برش دادن و یا اصطلاحاً شکستن اشکال و ترکیب مجدد آن ها به صورت دیگر می توان شکل های تازه تری با حالت بصری متنوع به وجود آورد. 

سه شکل اصلی هندسی

همه ي سطح ها از سه شکل هندسي دايره، مربع، مثلث يا ترکيبي از آن ها به وجود مي آيند. اين شکل ها هر يک خصوصيات قابل مطالعه اي دارند

دايره : دايره شکل کاملي است که حرکت جاودانه و مداومي را نشان مي دهد. همچنين دايره نماد نرمي، لطافت، سياليت، تکرار، درون گرايي، آرامش روحاني و آسماني، پاکي و صميميت به شمار مي آيد.

مربع : مربع بر خلاف دايره نماد صلابت، استحکام و سکون است. اين شکل مظهر قدرت زمين و مادي و در عين حال از زيباترين اشکال هندسي است.      

مثلث : مثلث به واسطه زواياي تندي که دارد سطحي مهاجم و شکلي ستيزنده به نظر مي رسد که همواره در حال تحول و پويايي است. بر اساس ترکيب هايي از مثلث مي توان ترکيب هاي ساختاري بسياري به وجود آورد. استفاده از مثلث و شبکه هاي مثلثي يک اصل ساختاري در طبيعت و در معماري به شمار مي رود. 

  ترکیب

ایجاد یک ترکیب موفق هم در جلب توجه مخاطب و بیننده مؤثر است و هم در رساندن پیام بصری مورد نظر هنرمند به مخاطب . در واقع ترکیب عاملی است که با سامان بخشیدن مؤثر به چگونگی چیدمان و نظم عناصر بصری در یک فضا و کادر مشخص بر اساس ذهنیت هنرمند و روابط تجسمی ، سبب می شود تا مخاطبان اثر بتوانند به طرز مؤثری با آن ارتباط برقرار کنند. در یک ترکیب موفق اجرا از کل قابل تفکیک نیستند. زیرا یک اثر وحدت یافته معنایی فراتر و کلی تر از اجزای خود دارد. 

  زمینه و کادر

در یک ترکیب وجود زمینه برای ایجاد ارتباط بصری میان عناصر و معنی دار شدن شکل ها الزامی است. وحدت بخشیدن به عناصر بصری بدون وجود زمینه که به صورت کادر یا فضای کلی اثر نیز می تواند تصور شود، امکان پذیر نیست.

تعداد بازدید از این مطلب: 268
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : mandala
تاریخ : چهارشنبه 21 فروردین 1398
نظرات 0

سایه زدن اجسام سه بعدی

نحوه سایه زدن مکعب:


قبلا گفتیم که برای سایه زدن ابتدا باید جهت نور را مشخص کنیم؛ قسمت های پشت به نور تیره و قسمت های رو به نور روشن می شود.
در هر مکعب ما فقط می توانیم سه وجه را ببینیم، وجه پشت به نور کاملا تیره و وجه رو به نور کاملا روشن می شود و وجه بالایی متوسط سایه زده می شود. 

 دقت کنید در هنگام سایه زدن، خط دیگه معنا ندارد، اختلاف شدید سایه و روشن باعث ایجاد خط می شود، یعنی هنگامی که رنگ سایه یکدفعه عوض می شود، آنجا همان خط است.

به خطوط مکعب دقت کنید...

چون سطح مکعب یک سطح کاملا صاف است، باید کاملا صاف و یکنواخت سایه بزنیم. (مثل خودش) 

نمونه ببینید
تعداد بازدید از این مطلب: 269
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : mandala
تاریخ : چهارشنبه 21 فروردین 1398
نظرات 0
 

کلمه موزائیک که یک کلمه لاتین هست بپردازیم . موزائیک در فرهنگ لغت یعنی تکه تکه و ما از معرق کاشی به عنوان نقاشی موزائیک هم استفاده می کنیم و دلیل این هست که به جای رنگ از وزائیک ها یا تکه های رنگی برای خلق اثر استفاده می کنیم. اما معرق کاشی دقیقا به معنای کنار هم قراردادن کاشی ها برای زینت دیوار های مکان های خاص است که نمونه هایان را در مساجد و مقبره ها دیده اید. در آینه کاری هم دقیقا از همین هنر استفاده شده است با این تفاوت که تکه های مورد استفاده جنس متفاوتی دارند.

 1 - کاشی شکسسته

 پس با این تفاسیر مواد و مصالح اصلی ما تکه هایی هستند که از کنار هم قرار گرفتن آن ها تصویر ما شکل میگید که ممکن است جنس های مختلفی داشته باشند.

1 -  کاشی های  رنگی موجود دربازار 

2 - آینه 

3 - موزائیک یا سرامیک

4 - تکه های سی دی 

5 - پوست تخم مرغ و شتر مرغ 

6 - سنگ های طلبیعی و مصنوعی 

7 - مهره های رنگی 

8 - صدف و گوش ماهی 

9 - تکه های ظروف بلا استفاده چینی و سرامیکی و آرکوپال و غیره

 حالا که ما تکه مورد نظر خود را انتخاب کردیم احتیاج به سطحی برای کار کردن روی آن داریم . قصد شما چیست آیا تمایل دارید به میز قدیمی خود رنگ و لعابی نو بدهید و یا ترجیح می دهید یک قاب عکس زیبا برای تصاویر خانوادگی خود با معرق کاشی بسازید .

سطوحی که معمولا برای معرق کاشی استفاده می شود شامل موارد زیر است .

 سطوح چوبی :

  شامل سطوح میز و صندلی و جعبه و صندوق و قاب عکس و یا تابلو های چوبی برای خرید لوازم چوبی می توانید به لینک ظروف چوبی  مراجعه کنید .

 سطوح سفالی : 

 سطح ظروفی مانند بشقاب و کاسه و گلدان ها ی سفالی نیز برای تزئئین با معرق کاشی مناسب هستند. 

 سطوح سرامیکی ، گچی  : 

  برخی از گلدان ها در جنس های گچی و  ظروف سرامیکی در بازار موجود هستند که می توان از آن ها به جای سفال استفاده نمود . ب

 سطوح شیشه ای و آینه : 

 روی سطح ظروف شیشه ای که قدیمی هستند ویا ظروف آماده ای که در بازار موجود هستند هم می توان معرق کاشی انجام داد.

  روی سطوح فلزی :

 قاب های فلزی ای که برای زیور آلات رزینی و ویترای استفاده میشود برای معرق کاشی هم مناسب است.

 2 - طرح یا الگو 

 حالا که انواع تکه ها و همچنین سطوح مناسب برای نقاشی موزائیک را آموختید  باید یک طرح زیبا و مورد پسندمان را بر روی سطح مورد نظر ایجاد کنیم . 

 تقریبا هر طرحی را می توان به معرق کاشی تبدیل کرد اما برای شروع بهتر است از طرح های ساده تر که طیف رنگی کم تری دارند استفاده کنید. 

شما می توانید از طرح هایی مانند طرح هاو الگو هایی که برای نقاشی رو ی پارچه و نقاشی روی شیشه استفاده می شود هم استفاده کنید . 

 چند نمونه از الگوهایی که می توانید استفاده کنید . برای مشاهده الگو وعکس های کاشی شکسته بیشتر می توانید به صفحه طرح معرق کاشی و یاالگوی معرق کاشی مراجعه کنید.

 

  

  

 

 

 

 

اگر نقاش خوبی هستید و ذوق نقاشی کشیدن دارید می توانید با مداد طرح مورد نظر خود را روی سطح دلخواه خود بکشید و با رنگ قسمت های مختلف را مشخص کنید تا هنگام چسباندن کاشی به سطح رنگ ها را فراموش نکنید. 

  نمونه هایی از معرق کاشی

 می توانید از طرح های نقاشی ای که دیگران بر اساس آن نقاشی موزائیک انجام داده اند استفاده کنید این کار از این جهت مفید است که طرح تجربه شده ای را انجام می دهید از طرفی چون کار تمام شده مقابل روی شماست می توانید کار معرق کاشی خود را با با طرح نهایی مقایسه کنید. 

 

  

  

  

 می توانید از طرح های نقاشی ای که دیگران بر اساس آن نقاشی موزائیک انجام داده اند استفاده کنید این کار از این جهت مفید است که طرح تجربه شده ای را انجام می دهید از طرفی چون کار تمام شده مقابل روی شماست می توانید کار معرق کاشی خود را با با طرح نهایی مقایسه کنید. 

  3 - چسب 

 از چسب ها برای چسباندن کاشی به سطوح مختلف استفاده می شود ، نوع چسب را بر اساس جنس سطح انتخاب می کنند. چسب های معرق کاشی در ذیل آمده است.

  چسب کاشی :

چسب کاشی کاربرد دو منظوره دارد و از آن هم به عنوان چسب برای چسباندن کاشی ها به سطوح و همچنین به عنوان ملات استفاده میشود ، از چسب کاشی برای معرق کاشی مکان هایی که در مکعرض رطوبت هستن مانند روشویی سرویس های بهداشتی و همچنین حوضچه های موجود در پارک ها استفاده می شود.

 چسب چوب : 

از چسب چوب برای چسباندن موادی مانند چوب، سفال و سرامیک،کاغذ و مقوا و ... استفاده می شود.

این چسب دیر خشک می شودو این امکان را به هنرمند می دهد تا با آزادی عمل بیشتری به چسباندن قطعات موردنظر بپردازد.

حلال چسب چوب آب است و می توان دست ها و سایر وسایل کار را بعد از استفاده به راحتی با آب شست.

بیشتر برای  چسباندن کاشی شکسته بر روی سطوح چوبی کاربرد دارد

 4 - ابزار کار :

 انبر کاشی : از انبر کاشی برای شکستن کاشی و سرامیک به طرح های هندسی و غیر هندسی استفاده می شود.

 

 

 

   لباس کار ، پیشبند و عینک ایمنی 

کاربرد عینک ایمنی :

هنگام شکستن کاشی ممکن از تکه های رییز آن به اطراف پرتاب شود  و به چشم آسیب برساند.

 مداد و پاک کن و خط کش و شابلون برای طراحی روی سطح ، درصورتی که تمایل به رنگ آمیزی سطح مورد نظر خود دارید می توانید از رنگ های آکریلیک هم استفاده کنید. 

  5 - ملات : 

 ملات انواع گوناگونی دارد  که شامل موارد ذیل می شود ملات یا دوغاب را هم می توانید خودتان بسازید و هم از بازار بخرید . ( نحوه ساخت ملات در جلسه سوم همین کلاس اموزش داده شده است برای مشاهده به آموزش مراحل ساخت دوغاب برای معرق کاشی مراجعه کنید )

پودر بند کشی :

این پودر هم نوع خارجی و هم نوع ایرانی دارد و می توانید /ان را از مصالح فروشی ها تهیه کنید..

 پودر بند کشی سفید :

این پودر در واقع از ترکیب سیمان سفید و پودر سنگ به دست می آید.

 پودر چسب کاشی :

این پودر را هم می توانید از بازار تهیه کنید .

 چسب کاشی :

همان طور که در بخش چسب ها توضیح دادیم از چسب کاشی علاوه بر چسباندن کاشی شکسته بر روی سطوح به عنوان ملات هم استفاده می کنند چسب کاشی خمیری شکل است.

تعداد بازدید از این مطلب: 1907
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : mandala
تاریخ : چهارشنبه 21 فروردین 1398
نظرات 0

مینیاتور

 در نقاشی های مینیاتور، تصاویر، شباهتی با عالم واقعی ندارند. حجم و سایه روشن هم به کار نمی رود و قوانین مناظر و مرایا رعایت نمی شود. مناظر نزدیک، در قسمت پایین نقاشی و مناظر دور در قسمت بالای آن به تصویر در آمده است. تمام چهره ها به صورت “سه ربع” دیده می شوند و حدود آن را از بناگوش تا حدقه ی چشم مقابل است. البته گاهی هم چهره ها به صورت نیم رخ و به ندرت از پشت سر، تصویر شده است. هنرمند به کشیدن پیکرهای انسانی تاکید چندانی ندارد، بلکه علاقه ی او بیش از هر چیز به کشیدن لباس های فاخر بر تن شخصیت های تصویری خود است و گاهی برای نشان دادن شکل خاص پوشاک، دست و پا را می پوشاند، حتی گاه قامت را بلند تر نشان می دهد تا بهره گیری از امتیاز قبای بلند، مُیسر شود. 

 نگارگری، طرحهایی که با اتود قلمگیری کردید، مجدد با قلموی گرد00 و آبرنگ قلمگیری کنید.

در قلمگیری به این شیوه :

✅ نوک قلمو رو به آب بزنید و بعد کل سر قلم رو به آبرنگ آغشته کنید.

✅ قلم رو به صورت عمودی در دست گرفته و حرکت دست از مچ نیست بلکه از بازوست، اینطوری شما تسلط بیشتری برای کشیدن خطهای بلند دارید.

✅ خطوط تند با نوک قلم و خطوط کند با کنار قلم کشیده میشه.

 چند نمونه مدل ساده از گلهای رایج در نگارگری برای تمرین علاقمندان به این رشته  :

 

 

نتیجه تصویری برای طرحهاي خام مينياتور

تصویر مرتبط

تصویر مرتبط

تصویر مرتبط

نتیجه تصویری برای طرحهاي خام مينياتور

نتیجه تصویری برای طرحهاي خام مينياتور

نتیجه تصویری برای طرحهاي خام مينياتور

تصویر مرتبط

تصویر مرتبط

تصویر مرتبط

تصویر مرتبط

نتیجه تصویری برای طرحهاي خام مينياتور

نتیجه تصویری برای طرحهاي خام مينياتور

تصویر مرتبط

تصویر مرتبط

نتیجه تصویری برای طرحهاي خام مينياتور

 

تعداد بازدید از این مطلب: 1072
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : mandala
تاریخ : چهارشنبه 21 فروردین 1398
نظرات 0

ترکیب بندی یا کمپوزیسیون: 

 یک ترکیب بندی خوب در طراحی یا نقاشی منجر به ایجاد اثری قوی می شود که ارزش هنری داشته باشد. 

 انواع ترکیب بندی، می تواند در تابلوی شما ایستایی، بقا، پویایی، حرکت، ضعف و قدرت و...  را نشان دهد، انتخاب نوع ترکیب بندی به موضوع اثر و خلاقیت هنرمند بستگی دارد

۱- ترکیب بندی عمودی: 

ترکیب عمودی معرف روحیه ای مثبت و موجب القای کیفیتی ایستا در تصویر است.این نوع ترکیب عموما برای موضوعات عمودی از جمله فرم ساختمانهای بلند یا چند درخت بلند و یا چند نفر در حالت ایستاده بکار میرود.

 

ترکیب بندی افقی در طراحی

 ترکیب بندی افقی:

 ترکیب با حرکت خط افقی کاریست سهل و ممتنع، ایجاد چند خط افقی روی سطح ابتدا بسیار ساده به نظر می رسد ولی به هنگام تنظیم و القای فضا از طریق آن، نیازمند خلاقیت، تمرکز است.

ترکیب افقی معرف فضایی کم تحرک وکم جنبش است و به همین دلیل برای نقاشی از طبیعت بیجان، مثل انواع میوه ها و گل ها و گاهی منظره هایی که حاکی از آرامش فضا است و ... از این نوع ترکیب بندی استفاده می شود.

نمونه هایی از ترکیب بندی افقی:

مسعود فیض پور

 ترکیب بندی مدور:

 دایره را نمادی از آسمان و عالم ملکوت می دانند، در طبیعت، این شکل سیال و بدون زاویه را میتوان به هنگام بهار، زمانی که قطرات درشت باران روی سطح آب می چکد، شاهد بود نیز اگر دستمان را از ناحیه کتف در فضا بچرخانیم متوجه به وجود آمدن دایره خواهیم شد. مسلمانان به هنگام مناسک حج، در حرکتی دوار کعبه را می ستایند، ار نظر هندسی این شکل دارای مقاومت و استحکام است و به قول کاندنیسکی دایره ، شکل گسترش یافته یک نقطه است. ترکیب دایره نوعی درون گرایی را القاء می کند.

در زیر نمونه هایی از این ترکیب بندی رو مشاهده کنید.

 ترکیب بندی مدور

ترکیب بندی مدور

مسعود فیض پور

ترکیب بندی متقاطع

 ترکیب بندی متقاطع:

از تقاطع خطوط عمودی و افقی در یک تناسب حاصل می شود، ترکیب متقاطع تضادی را در بر دارد، تضاد بین ایستایی و نرمش.

این حالت در صحنه های جنگ زیاد اتفاق می افتد.

در زیر نمونه هایی از این نوع ترکیب بندی را مشاهده کنید.

 

مسعود فیض پور

ترکیب بندی مثلثی

 ترکیب بندی مثلثی:

ترکیب بندی مثلثی:این نوع ترکیب از جهات بسیاری با ترکیب قرینه شباهت دارد ولی از قوانین آن پیروی نمی کند و به لحاظ ایستایی از استحکام استثنایی برخوردار است.
 ترکیب مثلثی ترکیب عمده ی دوره ابتدایی رنسانس است.

 

مسعود فیض پور

ترکیب بندی مواج

 ترکیب بندی مواج:

ترکیب های مواج به دو گونه معرفی می شوند: نخست ترکیبی که معرف التهاب و اضطراب درون است مثل آثار ونگوگ و دیگری ترکیب های مواجی که به تنظیمی موزون و حساب شده.
 ترکیب مواج نوعی شور جنون آسا و پرتحرک و تداعی کننده آثار اکسپرسیونیست ها است.

 

 

مسعود فیض پور
 
تعداد بازدید از این مطلب: 1909
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : mandala
تاریخ : چهارشنبه 21 فروردین 1398
نظرات 0

 

تعداد بازدید از این مطلب: 238
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران