طرحها -نقاشي - صنايع دستي - صحافي و ...

آمار مطالب

کل مطالب : 465
کل نظرات : 0

آمار کاربران

افراد آنلاین : 12
تعداد اعضا : 81

کاربران آنلاین


آمار بازدید

بازدید امروز : 42
باردید دیروز : 16
بازدید هفته : 543
بازدید ماه : 1474
بازدید سال : 2549
بازدید کلی : 2549
نویسنده : mandala
تاریخ : دوشنبه 18 تیر 1397
نظرات 0

تاریخچه مختصر عکاسی (قبل از عصر دیجیتال)

بخش اول: آغاز تا سال 1850 میلادی


     اگرابتدای قرن نوزدهم را آغاز تاریخ عکاسی بدانیم، نزدیک به دویست سال از زمان اختراع آن می گذرد. هنری که در طی این سال ها از فراز و نشیب های بسیاری گذر کرده و با سرعتی زیاد در بین جوامع مختلف گسترش یافته است. این هنر متناسب با سرعت رشد فناوری در جهان، رشد یافت بطوریکه در حال حاضر به عنوان یکی از قدرتمند ترین ابزارهای بیانی شناخته می شود.

تصویر شماتیک از یک نمونه اتاق تاریک

     اتاق تاریک (Camera obscura) که در آن روزنه ای تعبیه شده بود و منظره روبروی روزنه را بصورت تصویری معکوس بر روی دیوار مقابل روزنه ایجاد می نمود از سال ها پیش شناخته شده بود. در قرن 15 میلادی این اتاق ها توسط دانشمند ایتالیایی لئوناردو داوینچی (Leonardo da Vinci) به این اسم نامیده شد و شباهت آن با عملکرد چشم انسان توصیف گشت. در سال 1556 میلادی دانشمند ایتالیایی دیگری به نام جیووانی پورتا (Giovanni Battista Della Porta) شرح کاملی از آن را به چاپ رساند.

     از قرن هفدهم میلادی انواع کوچکتر کمرا ابسکیورا بطور شایع توسط نقاشان استفاده می شد. صندلی های مخصوصی به نام صندلی های سدان (Sedan chair camera obscura) طراحی شد که به شکل جعبه های مکعبی شکلی بودند که در داخل آنها صندلی و میز طراحی قرار گرفته بود. از بالای سقف آنها با استفاده از آینه و عدسی، نور به سمت پایین و بر سطح صفحه طراحی منعکس می گردید و از این طریق از تصاویر تشکیل شده، نقاشی می شد.

یک نمونه کمرا ابسکیورا که توسط نقاشان استفاده می شد (تصویر راست) و صندلی سدان (تصویر چپ)

     در حدود سال 1800 میلادی فردی به نام توماس وج وود ( Thomas Wedgwood) در انگلستان تاثیر نور خورشید را بر روی نیترات نقره و کلرید نقره کشف کرد. وی برای اولین بار توانست شکل برگ درختان را به صورت کنتاکت بر روی چرم اندود شده با نیترات نقره با اثر نور ثبت نماید. برای همین بعضی از مورخین او را نخستین عکاس در تاریخ نامیده اند.

تصویر برگ که توسط توماس وجوود بر روی چرم اندود شده با نیترات نقره ثبت گردید.

     ساخت اولین دوربین عکاسی در سال 1816 میلادی بر اساس اتاق تاریک (Camera Obscura) در فرانسه توسط مخترعی فرانسوی به نام جوزف نیسفور نیپس (Joseph Nicephore Niepce) الهام گرفته شد و او اولین عکس های تاریخ را با استفاده از نور خورشید ثبت نمود. عکس های اولیه او با استفاده از قطعه ای کاغذ که سطح آن با کلرید نقره پوشیده شده بود،گرفته شد ولی نتایج حاصل از ثبات کافی برخوردار نبودند و ماندگاری خیلی کوتاهی داشتند. او نوردهی عکس ها را با استفاده از نور خورشید انجام می داد به همین علت فرایند کارش را هلیوگرافی (Heliography) نامید که به معنی نقاشی با خورشیداست.

در سال های بعد نیسفور نیپس تحقیقات خود را در خصوص ثبت تصاویر با استفاده با مواد شیمیایی ادامه داد و بالاخره در سال 1826 میلادی اولین عکس تاریخ عکاسی با قابلیت ماندگاری را از پشت بام اتاق کار خود با استفاده از اتاقک تاریک (Camera obscura) بر صفحه ای که اندود شده از مواد شیمیایی بود ثبت نمود.

اولین عکس تاریخ عکاسی که توسط نیسفور نیپس در پشت بام اتاق کار خود گرفت.

     در سالهای بعد لوئی داگر ( Louis Daguerre) فرانسوی با استفاده از تجربیات نیپس به آزمایشات مختلفی پرداخت و در حدود سال 1837 میلادی موفق شد بر روی صفحات فلزی اندود شده با یدید نقره تصاویر قابل قبولی ایجاد نماید. او فرایند کار را داگروتیپ (Daguerreotype) نامید.

یک نمونه تصویر داگروتیپ

     این دانشمند به همراه پسر نیپس (در آن زمان نیپس دار فانی را وداع گفته بود.) جزئیات و چگونگی فرایند داگروتیپ را برای عموم بازگو کردند و در سال 1839 میلادی به طور رسمی در آکادمی علوم و هنر فرانسه آن را تشریح نمودند. شاید بتوان این سال را شروع توسعه عکاسی در میان مردم در نظر گرفت. سالی که پس از آن نقاشانی که از نقاشی امرار معاش می کردند به شدت نگران شدند و واکنش های منفی بروز دادند.

     داگروتیپ اولین روش عکاسانه ای بود که عمومی شد و در بین مردم گسترش یافت، بطوریکه تا بیست سال بعد به عنوان شایعترین روش برای ثبت عکس باقی ماند.

ابزارها و وسایل مورد استفاده در فرایند داگروتیپ

     در همان سال ها در انگلستان نیز فردی به نام هنری فاکس تالبوت (William Henry Fox Talbot) به طور همزمان مشغول کار بر روی سیستم ثبت تصاویر بود. او موفق شد سیستم ثبت تصویر بر روی نگاتیو و سپس ثبت مثبت آن بر روی کاغذ حساس شده را به انجام برساند. اولین عکس موجود از این فرایند مربوط به سال 1835 میلادی است.

اولین عکس ثبت شده بر روی نگاتیو توسط هنری فاکس تالبوت

     در این دوران دوربین های کوچک چوبی حاوی کاغذ های حساس شده با نشان فاکس تالبوت ساخته شد. سرانجام در سال 1839 میلادی تالبوت تحقیقات خود را کامل نمود و روش خود را به نام کالوتیپ (Calotype) نامید. این سال به عنوان سال تولد عکاسی عملی (Practical photography) شهرت یافت.

     فرایندی که توسط تالبوت کشف شد در واقع راه واقعی آینده عکاسی بود اگر چه تا چندین سال پس از آن همچنان داگروتیپ رقیب اصلی آن بود و اهمیت کشف تالبوت کاملا درک نشده بود. در سالهای بعد تالبوت فرایند خود را با استفاده از یدید نقره و نیز استفاده از یک محلول ظهور بهبود بخشید و امکان انجام نوردهی کوتاه تر در هنگام عکاسی را فراهم نمود.

نمونه دوربین های اولیه فاکس تالبوت

     در سال های نیمه اول قرن نوزدهم فعالیت هایی هم در خصوص ارتقای دوربین های اتاقک تاریک (کمرا ابسکیورا) در جریان بود. همزمان با رقابت داگروتیپ و کالوتیپ در سطح اروپا و سپس در امریکا ، لنز های اولیه ارتقاء یافت و لنزهای جدیدی جای آنها را گرفت و دوربین های عکاسی جدیدی ساخته شد. دوربین آمریکایی ولکات (Alexander S. Wolcott) که به جای عدسی از آیینه خمیده استفاده می کرد و دوربین اتریشی ویتلندر (Voigtlander) که از عدسی استفاده می کرد از نمونه های اولیه آنهاست که برای عکاسی داگروتیپ استفاده می شدند.

دوربین ولکات (تصویر راست) و دوربین ویتلندر (تصویر چپ)

     در سالهای میانه قرن نوزدهم فرایند های کالوتیپ و داگروتیپ هر دو در کشورهای مختلف رواج یافت اگر چه داگروتیپ ها از محبوبیت بیشتری برخوردار بودند. استودیوهای پرتره داگروتیپ در اغلب شهرهای مهم اروپا و امریکا ایجاد شد. در این استودیوها با انواع روش های مختلف سعی در بی حرکت کردن فرد جهت عکس برداری می نمودند بطوریکه حتی گاهی گیره های فلزی مخصوصی بطور مخفیانه در پشت گردن آنها بکار می بردند تا بتوانند سر را ثابت نگاه دارند. در این دوران هنوز برای نقاشان، مهارت عکاسی و امکان استفاده از رسانه جدید در اهداف هنرمندانه ناممکن تلقی می شد. اگر چه بعضی نقاشان از روشهای اولیه ثبت تصاویر بطور مخفیانه به عنوان ابزار کار ذخیره استفاده می نمودند.

طرحی از یک استودیوی پرتره داگروتیپ و یک نمونه از عکس های پرتره داگروتیپ
می توانید ادامه مطلب را در بخش دوم تاریخچه مختصر عکاسی در سایت تک لنز مطالعه نمایید.
 
مقالات مرتبط:

تاریخچه مختصر عکاسی (قبل از عصر دیجیتال)- بخش دوم: از سال 1851 میلادی و دوران صفحات تر

تاریخچه مختصر عکاسی (قبل از عصر دیجیتال)- بخش سوم: از 1871 تا دهه 1900 میلادی

تاریخچه مختصر عکاسی (قبل از عصر دیجیتال)- بخش چهارم: تکامل عکس های رنگی

تاریخچه مختصر عکاسی (قبل از عصر دیجیتال)- بخش پنجم: پیشرفت های فناوری در قرن بیستم

 


گردآوری و ترجمه: امیر دولتیاری         


منابع:

  1. Naomi Rosenblum at al (2017). History of photography. Retrieve from www.britannica.com on Aug 12.
  2. Michael John Langford (1997). The Story of Photography from its beginnings to the present day, 2th ed. Focal Press, England. (ترجمه فارسی: داستان عکاسی، رضا نبوی، نشر افکار، 1389)
  3. Mary Bellis (2017). History of Photography and the Camera. Retrieve from www.thoughtco.com on Aug 14.
  4. Liz Masoner (2017). A Brief History of Photography and the Camera. Retrieve from www.thespruce.com on Aug 15.
  5. Haunty (2016). Leonardo da Vinci's Camera Obscura. Retrieve from https://owlcation.com on Aug 12.
  6. Ernest Purdum (2006). Shutters - History and Use. Retrieve from www.largeformatphotography.info on Aug 12.
تعداد بازدید از این مطلب: 584
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : mandala
تاریخ : دوشنبه 18 تیر 1397
نظرات 0
 

مقدمه ای بر چاپ عکس های دیجیتال (Digital Photos Printing)


امروزه عکاسی دیجیتال در بین مردم گسترش زیادی یافته است و از آن در رسانه ها و شبکه های اجتماعی و اینترنت به طور وسیعی استفاده می شود. با این وجود عکاسان کمی هستند که در چاپ عکس های خود به شکل حرفه ای تجربه کافی داشته باشند. درموارد زیادی علی رغم ویرایش بسیار خوب تصاویر دیجیتال، به علت عدم استفاده از چاپگر (Printer) مناسب و یا تنظیمات ضعیف، تصاویر نا مطلوبی بدست می آید. توانایی انتخاب روش چاپ صحیح یا مواردی همچون انتخاب کاغذ و جوهر برای بدست آمدن بهترین نتیجه در چاپ عکس بسیار مهم است.

چاپ دیجیتال شامل فرایندی است که در آن تصویری که بر روی مونیتور دیده می شود با استفاده از کاغذ، جوهر و چاپگر دیجیتال (پرینتر) به صورت فیزیکی و ملموس چاپ می شود.

مراحل فرایند گرفتن یک عکس دیجیتال تا مرحله انتشار الکترونیکی و یا چاپ

چاپ دیجیتال با سرعت زیادی مراحل تکامل را طی نموده است بطوریکه کیفیت چاپ های خوب دیجیتال نسبت به چاپ های سنتی تفاوت قابل ملاحظه ای را نشان می دهد.

مزیت اصلی چاپ دیجیتال برای عکاسان کنترل و امکان انتخابی است که می توانند در جریان فرایند چاپ داشته باشند. آنها می توانند نحوه چاپ، محل چاپ، زمان چاپ و آنچه را که می خواهند چاپ کنند را خودشان انتخاب کنند.

امروزه امکان چاپ دیجیتال عکس در چاپگر (پرینتر) های خانگی با کیفیت بالا فراهم است. اگر چه محدودیت هایی نیز در استفاده از آنها وجود دارد. چاپگرهای خانگی می توانند فقط چاپ های کوچک تولید کنند. از طرفی چاپگرهای بزرگ و صنعتی به علت هزینه و اندازه آنها مناسب نگهداری در منزل نیستند.

هزینه چاپ های با کیفیت با چاپگر های خانگی بیشتر است درحالیکه یک سرویس چاپ حرفه ای می تواند از نظر هزینه- فایده، مناسب تر باشد. همچنین با چاپگرهای حرفه ای می توان از کاغذهای با وزن متفاوت و اندازه های متنوع برای چاپ استفاده کرد.

آمادگی برای چاپ عکس

قبل از اقدام جهت چاپ عکس، ابتدا باید عکس را برای چاپ آماده کرد. بایستی عکس را طوری آماده کرد که بهترین کیفیت چاپ را بدست آورد. این مرحله با ویرایش و روتوش عکس متفاوت است.

پس از انجام پردازش نهایی عکس، لازم است برای آماده سازی آن جهت چاپ، حداقل چهار عنصر فنی را مورد ارزیابی قرار بدهید:

الف) رنگ (Color)

رنگ هایی که شدیدا اشباع (Oversaturated ) شده باشند باعث ایجاد مشکلاتی در روند چاپ خواهند شد و رنگ مناسبی در چاپ ایجاد نخواهند کرد. همچنین رنگ هایی هم که فاقد اشباع کافی باشند می توانند به صورت مات و رنگ و رو رفته در چاپ ظاهر شوند.

کالیبراسیون مونیتور یا تنظیمات رنگی نرم افزار ویرایش عکس می توانند تغییرات محسوسی بر نتیجه کار داشته باشند.

ب) کنتراست (Contrast)

در مرحله ویرایش عکس تنظیم کنتراست از مواردی است که بطور معمول انجام می شود. آنچه مهم است اینکه توجه داشته باشید تنظیمات شما در هنگام چاپ چه تاثیری بر نتیجه نهایی خواهد گذاشت. تصاویر دیجیتال در مونیتور با کنتراست بیشتری نمایش داده می شوند و وقتی چاپ می شوند، به نظر می رسد که کنتراست آنها کم بوده است. بنابراین هنگامی که قصد دارید عکسی را چاپ کنید بهتر است کنتراست آن را کمی بیش از معمول افزایش دهید.

ج) میزان شارپ بودن تصویر (Sharpness)

میزان شارپی و وضوح تصویر با توجه به اینکه قصد داشته باشید که در مونیتور دیده شود و یا اینکه چاپ شود می تواند متفاوت باشد. اصولا برای اینکه میزان وضوح تصویر و جزئیات آن در چاپ به خوبی دیده شود بهتر است کمی شارپی آن را افزایش دهید. با این کار می توان یک نمونه چاپی شارپ و با عناصر برجسته ایجاد نمود.

د) اندازه و تفکیک پذیری (Size and Resolution)

اینکه یک عکس دیجیتال را می توان تا چه اندازه بزرگ چاپ کرد، به میزان تفکیک پذیری یا رزولوشن تصویر و اندازه (Size) آن بستگی دارد. برای چاپ یک عکس با اندازه بزرگ و در عین حال کیفیت بالا، لازم است که تصویر دارای وضوح و تفکیک پذیری بالایی (High Resolution) باشد. در این حالت مهم نیست که بیننده از چه فاصله ای به عکس نگاه می کند، زیرا به علت کیفیت بالا پیکسل های آن در چاپ دیده نمی شوند.

البته اگر قصد داشته باشید عکس را در قالب پوستر (Poster)، بنر (Banner) یا سایر مواردی که نیاز به کیفیت خیلی بالایی ندارند چاپ کنید، تفکیک پذیری خیلی بالا برای تصویر نیاز نخواهد بود.

توصیه می شود حداقل تفکیک پذیری (Resolution) تصویر برای چاپ در حد 300 DPI باشد. DPI واحد نمایش اندازه رزولوشن است و معادل تعداد نقطه در یک اینچ (Dots per Inch) می باشد. هر چه عدد DPI بیشتر باشد، میزان تفکیک پذیری تصویر نیز بیشتر است.

اگر فایل های تصاویر در اندازه مناسب و به درستی ذخیره شده باشند نه تنها کیفیت چاپ را بهبود می بخشند بلکه در زمانی که صرف تنظیم پرینتر می گردد نیز صرفه جویی خواهد شد.

در پنجره New از نرم افزار فوتوشاپ، میزان تفکیک پذیری تصویر 300 DPI انتخاب شده است.

در انتهای کار، خیلی از عکاسان حرفه ای ابتدا با یک چاپگر کالیبره یک نمونه از عکس خود را بصورت کوچک چاپ می کنند و تغییرات کیفیت آن را نسبت به تصویر مونیتور مقایسه می نمایند. مواردی همچون رنگ، کنتراست، وضوح و تفکیک پذیری را در آن بررسی می نمایند. اگر نتیجه مطلوب نبود، مجددا عکس را ویرایش و اصلاح می کنند و مجدد یک چاپ اولیه می گیرند تا به نتیجه مطلوب برسند. سپس عکس را برای چاپ نهایی و حرفه ای به استودیو ارسال می کنند.

انتخاب نوع چاپگر


چندین روش (Method) مختلف برای چاپ دیجیتالی عکس وجود دارد که با اطلاع از آنها می توان برای هدف مورد نظر خود بهترین روش را برگزید. در بازار انواع مختلف چاپکر یا پرینتر وجود دارد که بعضی از آنها بهتر از دیگران هستند. همچنین بعضی از آنها برای کارهای خاصی طراحی شده اند.

چاپگر های ماتریس نقطه ای (Dot matrix printer) جزو انواع ارزان قیمت چاپگرها بوده و عموما برای تصاویر متنی، اسناد اداری و چاپ های با کیفیت پایین مناسب هستند.

چاپگرهایی که با روش تصعید رنگ (Dye-sublimation printer) کار می کنند از انواع قبلی کیفیت بالاتری ارائه می دهند و برای چاپ عکس های تمام رنگ (Full color) و با کیفیت بالا استفاده می شوند. این نوع چاپگرها بسیار سریع هستند.

چاپگرهای دیجیتال صنعتی و حرفه ای بیشتر از دو نوع چاپگرهای جوهر افشان (Inkjet) و لیزری (Laser) می باشند.

هنگام تهیه چاپگر توجه کنید که قابلیت های مورد نظر شما چیست و برای چه نوع کاری می خواهید از آن استفاده کنید. از جمله مواردی که در انتخاب چاپگر مهم است که دقت کنید، تعداد کارتریج های رنگی جوهر و همچنین حداکثر اندازه کاغذی است که می تواند برای چاپ استفاده کند. در ادامه دو نوع از شایع ترین چاپگرهای مورد استفاده در چاپ عکس را مورد بررسی قرار می دهیم.

چاپگرهای جوهر افشان (Inkjet)

این نوع چاپگرها انتخاب مقرون به صرفه و با کیفیتی است که هنرمندان و عکاسان از آن استفاده می کنند. این چاپگر از یک سیستم کارتریج جوهر استفاده می کند. در این چاپگرها جوهر بر روی ورق کاغذ عکاسی پراکنده می شود. این مقدار جوهر خیلی نازک است و در نتیجه رنگ های چندگانه جوهر به دقت با یکدیگر ترکیب می شوند و رنگ های تصویر را ایجاد می نمایند.

با این چاپگرها می توان چاپ های بسیار خوب و دقیقی از تصاویر دیجیتال بدست آورد. این امکان وجود دارد که با استفاده از این چاپگرها تصاویر بر روی مدیا های مختلفی همچون کاغذ، کرباس (Canvas)، پلاستیک، پارچه و فلز چاپ شوند.

چاپگرهای جوهر افشان رنگی حداقل از چهار رنگ جوهر به رنگهای فیروره ای، ارغوانی، زرد و سیاه (CMYK) استفاده می کنند. این جوهر ها در ظرف های جداگانه ای (کارتریج) در داخل چاپگر قرار گرفته اند و با استفاده از آنها طیف رنگی مورد نظر بر روی تصویر ایجاد می گردد. در بعضی پرینترهای پیشرفته تر، تعدادی از کارتریج ها در چند رنگ سیاه با تونالیته های مختلف تعبیه شده است تا بتواند طیف گسترده تری از تونالیته سیاه تا سفید را تولید کند. بطوریکه کیفیت چاپ آنها را می توان با چاپ های دستی قابل قیاس یا نزدیک دانست.

یک نمونه چاپگر (پرینتر) جوهر افشان به همراه کارتریج های چهار رنگ (CMYK)

چاپگرهای لیزری (Laser)

بعضی از چاپگرهای حرفه ای از روش لیزر برای چاپ های رنگی استفاده می کنند. در این نوع چاپگرها از کاغذهای عکاسی حساس به نور استفاده می شود. تصاویر دیجیتال بر روی آنها نوردهی شده و فرایند چاپ و تثبیت رنگ بر روی آنها انجام می پذیرد. در مقایسه با چاپگرهای جوهرافشان، چاپگرهای لیزری در واقع عکس های واقعی تری هستند که تونالیته پیوسته ای در جزئیات تصویر قابل رویت می باشد. چاپ های لیزری عموما کیفیت بالا دارند و مناسب برای نگهداری آرشیوی عکس و یا ارائه در نمایشگاه ها می باشند.

یک نمونه چاپگر (پرینتر) لیزری و کارتریج های رنگی آن (در چهار رنگ)

ماهیت جوهر در چاپگرهای جوهر افشان


همه چاپگرهای جوهر افشان از جوهر (Ink) استفاده می کنند. عموما دو نوع جوهر در این چاپگرها استفاده می شود: رنگ (Dye) و رنگدانه (Pigment). هر کدام از آنها مزایا و معایبی دارند. هنگام تهیه چاپگر حتما به این موضوع توجه کنید که چاپگر مورد نظر از چه نوع جوهری استفاده می کند.

1) رنگ (Dye)

جوهر هایی که از جنس رنگ (dye) هستند از ماده ای رنگی تشکیل شده اند که یا بصورت مایع و یا مواد قابل حل در آب تهیه می شوند. هنگام چاپ، ماده رنگی سطح کاغذ و یا هر نوع مدیایی که برای چاپ استفاده شده است را رنگ می کند. در بعضی جوهرها، رنگ بصورت موقت باقی می ماند ولی در بعضی دیگر به علت استفاده از مواد تثبیت کننده، رنگ به شکل ثابت بر روی کاغذ باقی می ماند.

این نوع جوهر ها قیمت مناسب تری دارند و رنگهای درخشانی ایجاد می کنند. عیب آنها این است که در اثر برخورد با نور خورشید این رنگها در بلند مدت مات می شوند و شفافیت خود را از دست می دهند. به همین علت برای نگهداری و آرشیو عکس مناسب نیستند. ولی برای ارائه و نمایش در بازه زمانی کوتاه مدت بسیار مناسب می باشند.

2) رنگدانه (Pigment)

جوهر های رنگدانه ای قابلیت حلالیت در آب را ندارند ولی در محیط مایع به صورت سوسپانسیون در می آیند. این رنگدانه ها همانند جوهر رنگی جذب کاغذ یا مدیای مورد استفاده نمی شوند و مکانیسم آنها این است که بر روی سطح مدیا می نشینند. این نوع جوهرها برای سالهای بسیار طولانی رنگ خود را حفظ می کنند. اما از معایب آنها این است که گران قیمت بوده و اصولا رنگهای خیلی درخشانی در تصویر نهایی ایجاد نمی کنند.

مقایسه قرارگیری جوهر بر روی کاغذ و نحوه بازتابش نور از روی سطح آن در دو نوع جوهر با ساختار رنگ (Dye) و رنگدانه (Pigment).

انتخاب کاغذ مناسب برای چاپ


امروزه با وجود چاپگرهای پیشرفته این امکان فراهم شده است که عکس بر روی مواد مختلفی که مورد نظر فرد است همچون کاغذ، کرباس، پارچه و غیره چاپ شود. با این وجود اکثر عکاسان هنوز ترجیح می دهند که عکس های خود را بر روی کاغذ چاپ کنند، زیرا حمل و نقل، کادر بندی و قاب کردن آن ساده تر است.

برای چاپ عکس از کاغذهای مختلفی استفاده می شود. انتخاب هیچ نوع کاغذی صحیح یا اشتباه نیست و بستگی به سلیقه عکاس و نوع کاربرد مورد نظر وی خواهد داشت. اگر چه بطور سنتی عکس ها بر روی کاغذ های براق (High-gloss) چاپ می شوند تا حداکثر درخشندگی در رنگ ها ایجاد گردد، ولی امروزه اینگونه نیست و انتخاب های مختلفی صورت می پذیرد.

تقریبا اکثر سازندگان چاپگرها توصیه می کنند که از کاغذهای اختصاصی چاپ که اجازه نمی دهد جوهر به داخل آن نفوذ کند استفاده شود. کاغذها از لحاظ وزن و اندازه براق بودن متفاوتند.

اندازه وزن کاغذ معمولا بر حسب گرم در متر مربع (GSM) گفته می شود. بر اساس وزن کاغذ، میزان نازکی و نرمی یا سختی کاغذ حس می شود. وزن های کم (در حدود 120-150 GSM ) برای بروشورها یا چاپ پوسترهای با کیفیت پایین استفاده می شود. چاپ های استاندارد با کاغذهایی به وزن (150-20 GSM) انجام می پذیرد. وزن های بیشتر (200-300 GSM) برای چاپ های سنگین و ماندگار بکار می روند. گالری ها گاهی از کاغذ های سنگین تر (بیش از 300 GSM) نیز استفاده می کنند که برای نگهداری بلند مدت مناسب می باشند.

کاغذهای عکاسی عمدتا دارای یک پوشش سطحی می باشند. این پوشش موجب براق شدن سطح کاغذ و نیز مقاومت در برابر اشعه فرابنفش می گردد ، همچنین رنگ یا کیفیت تصویر را در مقابل صدمات خارجی مقاوم تر می کند.

سطح کاغذ از نظر پوششی که دارد و میزان براق بودن آن متفاوت است. این تفاوت به علت نوع پوشش (Coating) که بر روی کاغذ عکاسی کشیده می شود اتفاق می افتد. سه نوع کاغذ براق (gloss)، نیمه براق (semigloss)، و مات (matte) موجود می باشد. البته نوعی کاغذ براق که میزان پوشش کشیده شده بر روی کاغذ ضخیم تر است تحت عنوان کاغذ خیلی براق فرا بنفش (High gloss UV) نیز موجود می باشد که مقاومت سطحی آن بیشتر است.

انتخاب نوع کاغذ بر اساس میزان براقی آن به سلیقه و تمایل عکاس بستگی دارد. استفاده از کاغذهای براق عمومیت بیشتری دارد. اگرچه در سالهای اخیر تمایل به استفاده از کاغذهای با بافت مات که تصاویر را کمی لطیف تر نشان می دهد بیشتر شده است.

مقایسه عکس های چاپ شده بر روی کاغذهای مات و براق

تهیه یک نسخه پیش چاپ (Proof) از عکس های مورد نظر


نسخه پیش چاپ (Proof) به نمونه های از چاپ یک نسخه کوچک از عکس هایی که قرار است در اندازه بزرگ چاپ شوند اتلاق می گردد. معمولا عکس های کوچک به شکل یک نوار تست (Test strip) و یا به شکل مجموعه ای از عکس های کوچک در کنار هم تهیه می شوند.

در عکاسی حرفه ای تهیه یک نسخه پیش چاپ (Proof) از عکس ها اهمیت زیادی دارد زیرا نمونه کوچک پیش چاپ، به عنوان مرجع رنگی برای تنظیم فرایند چاپ قبل از اینکه پرینت نهایی عکس گرفته شود مورد استفاده قرار می گیرد و منجر به صرفه جویی در جوهر و کاغذ خواهد شد. اگر کیفیت رنگی و کنتراست مورد نظر در نسخه پیش چاپ مطلوب نبود، خروجی رنگ چاپگر مجدد تنظیم شده و یا در صورت لزوم بر روی پردازش عکس کار می شود و سپس یک نسخه پیش چاپ دیگر تهیه می گردد. این فرایند تا وقتی که نتیجه دلخواه حاصل شود ادامه خواهد یافت.

یک نمونه پیش چاپ از عکس های الیوت ارویت (Elliot Erwith) عکاس برجسته فرانسوی-امریکایی

برای چاپ مطلوب از عکس های دیجیتال، پردازش اولیه عکس، نوع چاپگر، کالیبراسیون آن و انتخاب مدیای مورد استفاده از اهمیت زیادی برخوردار هستند. رنگی بودن یا سیاه و سفید بودن عکس در نحوه پردازش اولیه عکس قبل از چاپ ممکن است کمی تفاوت ایجاد نماید. در عکس های سیاه و سفید کنتراست و تونالیته تصویر اهمیت بسیار زیادی دارد و برای بدست آوردن نتیجه مطلوب لازم است در این خصوص دقت کافی به عمل آورد. با چاپ عکس های رنگی توسط چاپگرهایی که از جوهر سیاه با تونالیته های مختلف استفاده می کنند نتایج بسیار بهتری حاصل می گردد.


گردآوری و تالیف: امیر دولتیاری                            


منابع:

  1. Grace Fussell (2016). Printing Your Photographs Professionally for the First Time: 10 Things To Know. Retrieve from http://photography.tutsplus.com on Feb 23.
  2. 4over4 Editors (2017). Printing Papers: The Difference Between Uncoated, Gloss and High Gloss UV. Retrieve from www.4over4.com on Feb 24.
  3. Bjorn Petersen (2015). A Guide to Printing Photographs. Retrieve from www.bhphotovideo.com on Feb 24.
  4. Patricia Davis Brown (2015). The Different Types of Printing Methods – Which Is Best For What? Retrieve from https://digthisdesign.net on Feb 25.
  5. Wikihow Editors (2017). How to Print High Quality Photos Using an Inkjet Printer. Retrieve from www.Wikihow.com on Feb 25.
  6. Darrell Payne (2015). Terrific digital photography printing is achievable. Retrieve from www.digital-photography-tips.net on Feb 25.

 

 

 
تعداد بازدید از این مطلب: 353
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : mandala
تاریخ : دوشنبه 18 تیر 1397
نظرات 0
 

انواع فورمت در عکس های دیجیتال (Digital Image Formats)


     در عکاسی دیجیتال، فایل های الکترونیکی جایگزین فیلم و حتی در موارد زیادی جایگزین عکس های کاغذی شده است. اطلاعات هر تصویر به شکل دیجیتال و در قالب فورمت خاصی تولید و یا ذخیره می گردد. یکی از سوالاتی که همیشه عکاسان با آن مواجه هستند این است که از چه فورمتی برای ذخیره و ارائه عکس هایشان استفاده کنند. در این مقاله سعی شده است که ضمن معرفی شایع ترین فورمت های مورد استفاده در عکاسی، تا حدودی به سوال مذکور پاسخ داده شود.

     قبل از بررسی فورمت های شایع تصاویر، مختصری در مورد مفهوم فشرده سازی تصویر مطالبی بیان خواهد شد.

فشرده سازی فایل تصویر


     وقتی که شما با دوربین عکاسی تصویری را ثبت می کنید، دوربین آن را در حافظه خود ذخیره می نماید. برای اینکه بتواند تعداد بیشتری عکس ذخیره کند، عکس ها را فشرده می کند. بنابراین فشرده سازی تصویر (Image Compression) به معنی کوچک کردن اندازه فایل تصویر است تا بتوان در فضای کمتری آن را ذخیره کرد و یا بتوان آن را به علت کوچک تر شدن اندازه ، سریعتر جابجا نمود.

     بطور کلی فشرده سازی تصویر به دو گونه انجام می شود:

  • فشرده سازی بدون از دست رفتن اطلاعات تصویر (Lossless)
  • فشرده سازی با ازدست رفتن مقداری از اطلاعات تصویر (Lossy)

     روش فشرده سازی بدون از دست رفتن اطلاعات برای ذخیره سازی (Archive) تصویر مناسب است زیرا اطلاعات فایل کاهش نمی یابد و کیفیت تصویر تماما حفظ می شود.

     در روش های فشرده سازی کاهنده اطلاعات، حجم فایل و کیفیت آن کاهش می یابد. این وضعیت برای انتقال سریع تصویر، ارائه در رسانه های مختلف یا شبکه های اینترنتی که عموما نیازی به کیفیت های بالای تصویری ندارند بکار می رود.

     بعضی از فورمت هایی که در ادامه توضیح داده خواهد شد، برای فشرده سازی تصاویر استفاده می شوند و بعضا کاربردهای خاصی دارند که در جای خود به آنها اشاره خواهد شد. بعضی فورمت ها نیز قابلیت فشرده سازی ندارند و کاربرد آنها قابلیت حفظ و انتقال همه اطلاعات مربوط به تصاویر است.

با افزایش فشرده سازی تصویر، حجم فایل کوچکتر می شود و همزمان کیفیت تصویر نیز کاهش می یابد.

شایعترین فورمت های تصویر(Image Formats)


     دوربین های عکاسی دیجیتال تصاویر گرفته شده را می توانند فقط در قالب فورمت های خاصی که برای آنها تعریف شده است ثبت نمایند. تقریبا کلیه دوربین ها قادر به ثبت تصویر در فورمت JPEG می باشند. اکثر دوربین های دیجیتال جدیدتر نیز علاوه بر آن می توانند اطلاعات خام تصویر را در فایل ویژه ای که تحت عنوان خام یا RAW گفته می شود ذخیره نمایند. البته در دوربین های خاصی نیز ممکن است تصاویر در فورمت های دیگر همچون TIFFثبت شوند.

     تصاویر دیجیتال در جاهای مختلف با فورمت های گوناگونی ارائه می شوند. شاید بالغ بر بیست نوع فورمت وجود دارد که در تصاویر دیجیتال مورد استفاده قرار می گیرند. انتخاب فورمت صحیح برای کاربردی که مورد نظر است بسیار اهمیت دارد.

در عکاسی دیجیتال استفاده از بعضی انواع فورمت ها شایع تر است:

فورمت RAW


     فورمت RAW در خیلی از دوربین های دیجیتال قابل دستیابی می باشد. در واقع یک فایل خام از کلیه اطلاعات عکس است که دوربین عکاسی ثبت نموده است.

     لازم است فایل های RAW توسط یک نرم افزار ویرایش عکس آماده سازی شوند. بنابراین برای استفاده از این نوع فورمت لازم است فرد توانایی استفاده از نرم افزارهای مربوطه را داشته باشد.

     حجم این نوع فایل ها زیاد است و فضای زیادتری از حافظه دوربین را اشغال می کند. عکاسان حرفه ای از این نوع فایل استفاده می کنند به این علت که می توانند از حداکثر کیفیت تصویر استفاده کنند و بدون نگرانی از کاهش کیفیت آن، اقدام به ویرایش آن نمایند.

     در دوربین های عکاسی دیجیتال بیشترین کیفیت عکس با استفاده از فورمت RAW قابل دستیابی می باشد.

چند نمونه پسوند مربوط به فورمت RAW در دوربین های عکاسی مختلف

فورمت DNG


     سازندگان دوربین عکاسی فورمت RAW اختصاصی خود را تولید می کنند و این می تواند موجب محدودیت در خواندن فایل ها و ذخیره بلند مدت آنها شود. شرکت ادوبی (Adobe) یک فایل خام به نام DNG تولید کرد که در همه نرم افزارها مشترک باشد و بتوان اطلاعات فایل های خام را در قالب آن ذخیره نمود.

     خیلی از دوربین ها ی عکاسی این نوع فایل را تولید نمی کنند و برای ایجاد آن باید فایل RAW دوربین را به آن تبدیل نمود.

 

فورمت JPEG


     فورمت JPEG یک فورمت فشرده استاندارد است که توسط اکثر برنامه های نرم افزاری قابلیت نمایش دارد. تقریبا همه دوربین های دیجیتال فایل خروجی JPEG دارند. حتی خیلی از آنها قابلیت ثبت عکس با فورمت JPEG را با سطوح کیفیتی مختلف دارا می باشند.

     از این فورمت می توان برای ارائه عکس در شبکه های اجتماعی، نمایش عمومی، استفاده در نشریات و چاپ نیز استفاده نمود زیرا عموما سیستم ها و برنامه های مورد استفاده آن را پشتیبانی می کنند.

     به علت فشرده سازی اطلاعات در این نوع فایل ها مقداری از جزئیات و کیفیت تصویر از بین می رود. میزان فشرده سازی اطلاعات اولیه عکس در فورمت JPEG در حدود 10:1 تا 20:1 می باشد. اصولا این فورمت مناسب ویرایش در نرم افزارهای ویرایش عکس نمی باشد. در دوربین ها معمولا امکان انتخاب سطوح مختلف کیفیتی برای JPEG وجود دارد. بالاترین کیفیت، کمترین فشرده سازی را داراست.

     فایل JPEG مناطق شفاف (Transparency) را پشتیبانی نمی کند و امکان ایجاد تصاویری که بخش هایی از آنها شفاف یا ترانسپرنت است وجود نخواهد داشت.

     حجم فایل JPEG کوچک است و در یک فضای دیجیتالی محدود، امکان ذخیره سازی فایلهای بیشتری فراهم می کند.

     فورمت JPEG تا 24 بیت (یا 16 میلیون) رنگ را می تواند پوشش دهد و مناسب برای استفاده در شبکه های اجتماعی، آلبوم های عکس و چاپ های کوچک می باشد.

فورمت TIFF


     فورمت TIFF بسیار انعطاف پذیر است و با اکثر برنامه های گرافیکی سازگار است. این فورمت طیف گسترده ای از رنگ ها را پوشش می دهد.

     فورمت TIFF مناسب ترین شکل ذخیره سازی برای فایل های تصویری است و معمولا چاپ های بزرگ و با کیفیت از عکس ، با این فورمت انجام می شود. چاپخانه ها معمولا متقاضی این نوع فایل هستند.

     همچنین فورمت TIFF قابلیت استفاده در اکثر نرم افزارهای ویرایش عکس را داراست. اکثر سیستم های رنگی همچون RGB، CMYK، Lab و Indexed Color را پوشش می دهد و توانایی ایجاد تصاویری که دارای عناصر شفاف (Transparent) هستند را نیز دارد.

     لایه های فوتوشاپ در فورمت TIFF قابل ذخیره شدن هستند. در این موارد اندازه فایل می تواند بسیار حجیم شود. توانایی ذخیره اطلاعات در فایل TIFF بسیار بالاست. گاهی بزرگی فایل های با فورمت TIFF مشکلاتی نیز به همراه دارد از جمله افزایش زمان بارگذاری آن در هنگام مشاهده یا ویرایش و همچنین حجم بالایی از فضای دیسک که در هنگام ذخیره کردن اشغال می نماید.

     این فورمت برای نمایش تصاویر در شبکه های اجتماعی و وب مناسب نمی باشد، زیرا علاوه بر اینکه معمولا اندازه آن بزرگ است، هر سایت یا شبکه ای نیز قادر به نمایش درست آن نخواهد بود. فورمت TIFF مناسب ترین نوع فایل برای ذخیره (Archive) و چاپ (Print) تصاویر با کیفیت بالا می باشد.

پسوند فایل های RAW ، DNG ، JPEG و TIFF

فورمت PSD


     فورمت PSD یک فورمت اختصاصی برای نرم افزار فوتوشاپ (Photoshop) است و با سایر برنامه های شرکت ادوبی (مثل Illustrator ، InDesign ، Premiere، After Effects ) سازگاری دارد. PSD فورمت پیش فرض در ذخیره فایل های خروجی فوتوشاپ است.

     در این فورمت می توان کلیه لایه ها و فعالیتهای ویرایشی که در فوتوشاپ بر روی عکس انجام گرفته است را ثبت نمود. فورمت PSD برای ویرایش مجدد عکس نیز مناسب است و می توان آن را به راحتی به هر فورمت دیگری تبدیل نمود.

     PSD برای به اشتراک گذاری مناسب نمی باشد، زیرا فقط در فوتوشاپ یا سایر برنامه های شرکت ادوبی قابل باز شدن است.

     استفاده از این فورمت بیشتر در هنگامی که بر روی تصویر کار می کنید مناسب است. در این حالت می توانید به راحتی به آن مراجعه و ویرایش تصویر را ادامه دهید.

فورمت PNG


     با فورمت PNG می توان عکس را بدون از دست رفتن کیفیت تصویر، ذخیره نمود. از ابتدا فورمت PNG برای استفاده در شبکه (Web) طراحی شد ولی در مواقعی که لازم است عناصر شفاف (Transparent) در فورمت عکس موجود باشد، بسیار مناسب است.

     فایل PNG اصولا حجیم و بزرگ است و در مواقعی که در تصویر نیازی به عناصر شفاف ندارید، برای استفاده در صفحات وب (web) مناسب نمی باشد و استفاده زیاد از آنها موجب کندی شبکه و مصرف بیش از حد پهنای باند (Bandwidth) خواهد شد.

     فورمت PNG حداکثر 256 رنگ را پوشش می دهد و برای چاپ (Print) نیز مناسب نمی باشد.

فورمت GIF


     فورمت GIF یک فورمت بسیار فشرده است که اختصاصا برای اینترنت طراحی شده است تا به علت حجم بسیار کوچکش، بتوان آن را به سرعت انتقال داد. در صفحات وب که گرافیک کمی لازم است کاربرد دارد و یک فورمت مورد توجه در اینترنت می باشد.

     کیفیت تصاویر در این فورمت بسیار پایین است. اگر عکسی که از نظر رنگی کیفیت بالایی داشته باشد را به فورمت GIF تبدیل کنید، با کاهش طیف رنگی به 256 رنگ یا کمتر، عملا بیشتر کیفیت رنگی را حذف نموده اید زیرا فایل GIF فقط می تواند حداکثر 256 رنگ ( 8 بیت) را پوشش دهد.

     در فورمت GIF امکان نمایش تصاویر متحرک با حجم و کیفیت پایین وجود دارد. همچنین می تواند عناصر شفاف (Transparency) را پوشش دهد.

     فورمت GIF برای تهیه عکس های با کیفیت بالا اصلا مناسب نمی باشد. بیشترین کاربرد آن برای انتقال تصاویر متحرک ، نمودارها، لوگوها و تصاویر با کیفیت پایین در شبکه و اینترنت می باشد.

فورمت BMP


      فورمت BMP در ابتدا توسط شرکت مایکروسافت و برای استفاده در ویندوز ساخته شد. حجم فایل های BMP بزرگ هستند و اطلاعات رنگی را بدون هیچگونه فشرده سازی در خود ذخیره می کنند. تصاویر با فورمت BMP غنی از رنگ می باشند. گاهی به آنها فورمت رنگی (Paint Format) نیز می گویند.

     فورمت BMP برای چاپ عکس مناسب است. این فورمت خیلی پرطرفدار نیست. قابلیت فشرده سازی خوبی ندارد. به علت بزرگی سایز برای صفحات وب و اینترنت مناسب نمی باشند و اصولا مزیت خاصی نسبت به سایر فورمت های تصویری ندارد.

پسوند فایل های PSD ، PNG ، GIF و BMP

عکاسان حرفه ای چه نوع فورمتی را بکار می برند؟


     هنگامی که تصاویر در فورمت JPEG گرفته می شود، تصویر حدود 5% از کیفیت خود را از دست می دهد. با هر بار ویرایش فایل های JPEG ، در هنگام ذخیره سازی مجدد ، حدود 5% دیگر نیز از کیفیت آن کاهش خواهد یافت. به عبارتی این نوع فورمت برای کارهای ویرایش حرفه ای عکس مناسب نمی باشد.

     عکاسان حرفه ای معمولا عکس های خود را با فورمت RAW می گیرند. بعضی از آنها فایل خـام را به فورمـت DNG تبدیل می کنند و آن را ویرایش و ذخیره می نمایند.

     توصیه می شود تصاویر RAW پس از ویرایش، در فورمت TIFF ذخیره و آرشیو شوند. با هربار بازکردن تصویری با فورمت TIFF و سپس ویرایش آن، مجددا آن را با فورمت TIFF ذخیره کنید. در این حالت کیفیت تصویر کاهش نخواهد یافت. البته بعضی افرادی که با فوتوشاپ کار می کنند و خصوصا کار ویرایش عکس را در چندین مرحله انجام می دهند، در حین اجرای کار فایل را در فورمت PSD که فورمت اختصاصی فوتوشاپ است ذخیره می کنند و در آخر ، تصویر نهایی را با فورمت TIFF ذخیره می نمایند.

     توجه داشته باشید اگر فایل خود را در فورمت TIFF همراه با لایه های آن ذخیره کنید، حجم آن خیلی زیاد می شود. در صورتیکه بخواهید فایل TIFF شما از حجم مناسب تری برخوردار باشد، بایستی آن را به صورت بدون لایه ذخیره کنید.

     برای چاپ (Print) عکس نیز فورمت TIFF را بکار می برند. این فورمت به عنوان فورمت استاندارد برای چاپ شناخته شده است. همچنین بعضی عکاسان قبل از انجام چاپ عکس، سیستم رنگی عکس را که RGB است به سیستم رنگی CMYK تبدیل می کنند.

     این سیستم در صنعت چاپ کاربرد دارد. RGB برای دیدن عکس در مونیتور مناسب است زیرا مونیتور نیز از همین سیستم رنگی استفاده می کند. ولی برای اینکه رنگ های مورد نظر در چاپ همانطور که در عکس دیده می شود ایجاد گردند، سیستم رنگی CMYK نتیجه خیلی بهتری خواهد داد.

     برای نمایش عکس های دیجیتال معمولا از فایل JPEG استفاده می شود. در سایز های کوچکی که از تصاویر در شبکه ها و اینترنت استفاده می شود معمولا از فشرده سازی بیشتری در فایل های JPEG استفاده می کنند تا حجم فایل کاهش یابد و سریعتر بارگذاری شود. در این موارد اگر دقت کنید می توانید با حداقل کاهش در کیفیت تصویر، حجم فایل را به کمترین حالت خود برسانید.

     برای استفاده عکس در شبکه و اینترنت، علاوه بر JPEG از فورمت GIF و گاهی PNG نیز استفاده می شود.

     در مثال زیر تصویر توت فرنگی با یک اندازه ثابت در فورمت JPEG و با دو سطح فشردگی ذخیره شده است. علی رغم اینکه حجم تصویر سمت راست نزدیک به چهار برابر کوچکتر است، کاهش کیفیت شدیدی نسبت به تصویر سمت چپ دیده نمی شود.

تصویر توت فرنگی در اندازه (400X267) پیکسل و در فورمتJPEG با دو سطح فشردگی مختلف

گردآوری و تالیف: امیر دولتیاری               


منابع:

  1. Michael Archambault (2015). 5 Common File Types in Photography and When You Should Use Each One. Retrieve from https://petapixel.com on Dec 10.
  2. Kav Dadfart (2017). Understanding all the Different Image File Formats. Retrieve from https://digital-photography-school.com on Dec 10.
  3. Webdesigner Edit team (2016). Understanding the Most Popular Image File Types and Formats.Retrieve from https://1stwebdesigner.com on Dec 11.
  4. James David (2011). An Introduction to Photo File Formats.Retrieve from https://photography.tutsplus.com on Dec 12.
  5. Exposure Guide Editors (2017). Image File Formats: Understanding Digital Photo File Formats. Retrieve from www.exposureguide.com on Dec 12.
  6. Sam Lundquist (2016). Image file formats: everything you’ve ever wanted to know. Retrieve from https://99designs.com on Dec 14.
تعداد بازدید از این مطلب: 424
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : mandala
تاریخ : دوشنبه 18 تیر 1397
نظرات 0

معرفی پلاگین ACR یا (Adobe Camera Raw) در فوتوشاپ


     قبل از اینکه به معرفی پلاگین ACR یا ادوبی کمرا راو (Adobe Camera Raw) بپردازیم، لازم است ابتدا با فورمت خام (RAW) تصویر آشنا شویم.

فورمت خام (RAW) چیست؟

     تصویری که با فورمت خام (RAW) توسط یک دوربین عکاسی دیجیتال گرفته شده است شامل فایل دیجیتالی است که کلیه اطلاعات تصویر را در بر دارد و بدون اینکه در دوربین پردازش شده باشد، بدست آمده است. در واقع RAW یک فایل خام از کلیه اطلاعات عکس می باشد که دوربین عکاسی ثبت نموده و هنوز پردازشی بر روی آن انجام نگرفته است. برای استفاده از این فایل، بایستی ابتدا آن را به یکی از فورمتهای رایج عکس تبدیل نمود تا قابلیت نمایش، چاپ و یا استفاده در شبکه یا اینترنت را پیدا کند.

     فایل RAW به علت اینکه همه اطلاعات اولیه تصویر را دارا می باشد مناسب ترین فورمت برای پردازش و ویرایش تصاویر دیجیتال است و با کمک آن می توان بیشترین کیفیت ممکن از عکس گرفته شده را بدست آورد.

     برای اطلاعات بیشتر در مورد انواع فورمت های مورد استفاده در فایل های تصویری می توانید به مطلب " انواع فورمت در عکس های دیجیتال (Digital Image Formats) "در همین سایت مراجعه نمایید.

نمایی از محیط پلاگین ACR

کاربرد پلاگین ACR (Adobe Camera Raw)

     در عکاسی با فورمت RAW فایل های تصویری بدست آمده خام بوده و نیاز به ویرایش در برنامه نرم افزاری مخصوص خواهد داشت. بعضی از تولید کنندگان دوربین عکاسی و همچنین چندین شرکت تولید کننده نرم افزار، برای ویرایش فایل های خام ، نرم افزارهای ویژه ای ارائه داده اند. شرکت ادوبی نیز برای ویرایش فایل های RAW چندین برنامه ارائه کرده است. از جمله برنامه Adobe Lightroom که اصولا برای ویرایش عکس طراحی و به بازار عرضه گردید.

     با توجه به سابقه نرم افزار فوتوشاپ و وسعت کاربران آن، پلاگین ادوبی کمرا راو یا ACR (Adobe Camera Raw) توسط شرکت ادوبی (Adobe) برای ویرایش فایل های خام (RAW) در محیط فوتوشاپ طراحی و تولید شد. این برنامه در نسخه های جدیدتر گسترش بیشتری یافت و ابزارهای آن کاربردی تر شدند. پلاگین ACR در حال حاضر یکی از پر مخاطب ترین برنامه های ویرایش عکس های خام است که عمدتا توسط کاربران فوتوشاپ استفاده می شود.

ACR در مقایسه با فوتوشاپ

اصولا فوتوشاپ یک برنامه ویرایشگر بر پایه پیکسل (Pixel-based) است. یعنی وقتی در محیط فوتوشاپ کار می کنید، تغییرات اعمال شده بر روی پیکسل ها خواهد بود. این روند اصولا تخریبی (Destructive ) خوانده می شود زیرا اطلاعات اولیه تصویر را تغییر می دهد. در نقطه مقابل ویرایش بر پایه پیکسل، ویرایش پارامتریک (Parametric ) قرار دارد که یک ویرایش غیرتخریبی (Non-destructive) است و برنامه کمرا راو (ACR) از این نوع است. در ACR در واقع اطلاعات تصویر تغییر نمی کند بلکه دستورات و تنظیمات نحوه نمایش آن اطلاعات که به آن فراداده یا متادیتا (Metadata) می گویند تغییر می کند و آن تغییرات را بطور جداگانه ذخیره می نماید.

بطوریکه هر زمان لازم باشد می توان مجددا شکل اولیه فایل خام را مشاهده کرد. بنابراین با ویرایش متادیتا و ذخیره آن در کنار فایل اصلی فقط نحوه نمایش فایل خام تغییر می کند و آنچه ما مشاهده می کنیم در واقع فایل ویرایش شده نیست.

در این حالت هیچ تغییری در تصویر اصلی ایجاد نشده و دستورالعمل و تنظیمات نمایشی و ویرایشی آن نیز بطور جداگانه ای در کنار آن ذخیره شده است. شما می توانید هر چند باری که بخواهید این متادیتا را تغییر دهید و ویرایش کنید بدون اینکه در اطلاعات اولیه تصویر تغییری ایجاد شود.

 

محیط فوتوشاپ در مقایسه با پلاگین ACR

     هنگامی که ما از فایل RAW با فورمت دیگری مثل TIFF یا JPEG خروجی می گیریم، در این مرحله در واقع دستورالعمل ها و تنظیمات کمرا راو به پیکسل های تصویر اعمال می گردد و تصویر با فورمت جدید ذخیره می شود. در این مرحله، اگر فورمت جدید در برنامه فوتوشاپ تحت ویرایش قرار گیرد، نوع آن یک ویرایش تخریبی خواهد بود.

     نکته مهم اینکه فراموش نکنید که برنامه کمرا راو (ACR) جایگزین فوتوشاپ نیست و برای رقابت با آن طراحی نشده است! اصولا ACR باید نقطه شروع در اتاق تاریک (دیجیتالی) شما باشد، یعنی جایی که پردازش اولیه و توسعه تصویر اتفاق می افتد و در صورت لزوم برای تکمیل ویرایش ، آن را به محیط فوتوشاپ انتقال می دهید و عملیات تکمیلی را به انجام می رسانید.

ویژگی های پلاگین ACR

     در ACR ابزارهای(Tools) متعددی وجود دارد که می توان با آنها مواردی همچون میزان نوردهی (Exposure)، کنتراست (Contrast)، روشنایی (Brightness)، رنگ (Color)، تراز سفیدی (White balance)، تونالیته (Tone)، شارپنس (Sharpness)، اصلاح اعوجاج رنگی (Chromatic Aberration) و تنظیماتی از این دست را به خوبی انجام داد. از خصوصیات خوب ابزارهای ACR می توان به کنترل بالا در عین سادگی استفاده از آنها اشاره کرد.

     در نسخه های جدیدتر ACR کاربردهای هر ابزار بهبود زیادی یافته است بطوریکه با مهارت پیدا کردن در استفاده از آنها شاید بتوان گفت در اکثر موارد از خروجی ACR تصویر نهایی و مطلوبی بدست می آید که معمولا نیازی به ویرایش های بیشتر یا تکمیلی در محیط فوتوشاپ نخواهد داشت.

     با این وجود خیلی از متخصصین فوتوشاپ عقیده دارند که ACR پردازنده بسیار خوبی برای تبدیل تصاویر خام و ارتقای آن به عنوان یک توسعه دهنده (Developer) است و از طرفی فوتوشاپ نیز یک ویرایشگر (Editor) قوی تصویر است و توانایی های ویژه ای که دارد همچنان در ویرایش عکس مورد استفاده می باشد.

     تنظیمات کلی که در ACR انجام می شود در محیط فوتوشاپ نیز قابل انجام است، ولی در ACR ابزارهای مذکور بطور اختصاصی برای فایل های خام و با دسترسی های ساده تری تدارک دیده شده اند. به عبارتی برنامه ACR اختصاصا برای ویرایش عکس طراحی شده است در حالیکه فوتوشاپ اصولا علاوه بر ویرایش عکس، در طراحی گرافیکی و زمینه های چند رسانه ای نیز بطور اختصاصی بکار می رود.

    پلاگین ACR در واقع جایی است که پردازش اولیه عکس انجام می شود و تنظیماتی که کل تصویر را تحت تاثیر قرار می دهد در آنجا اتفاق می افتد. برای انجام تنظیمات منطقه ای یا خاص، می توان از محیط فوتوشاپ استفاده کرد که توانایی های فوق العاده ای در این زمینه دارد.

     یک عکاس برای ویرایش عکس های خود نیازی به استفاده از کلیه امکانات و ابزارهای فوتوشاپ نخواهد داشت. خصوصا اینکه همان عملیاتی که در محیط کمرا راو (ACR) انجام می دهد در مواردی در محیط فوتوشاپ وقت گیرتر و دشوارتر انجام خواهد پذیرفت. پلاگین ACR در واقع برای ساده تر کردن فرایند ویرایش تصاویر برای عکاسان طراحی شده است.

     از ویژگی های دیگر ACR این است که می توان به راحتی عکس های مشابه را در یک زمان ویرایش نمود، چیزی که معمولا در فوتوشاپ به راحتی امکان پذیر نمی باشد. این خاصیت موجب صرفه جویی در زمان و انرژی عکاس خواهد گردید.

     همچنین می توان تنظیمات یک تصویر را که ذخیره شده است، برای تصویر دیگری بکار گرفت، بدون اینکه هیچ فعالیت اضافه دیگری بر روی آن اعمال نمود.

چند نمونه از ابزارهای پلاگین ACR

نصب برنامه ACR و بازکردن فایل های خام

     از نسخه CS5 فوتوشاپ به بعد، ACR به همراه برنامه فوتوشاپ ارائه شده است و با نصب فوتوشاپ، پلاگین ACR نیز نصب می گردد. ولی در نسخه های قبل تر لازم است پلاگین آن (ACR Plug-in) جداگانه نصب شود.

     پس از نصب پلاگین ACR، هنگامی که برنامه فوتوشاپ را باز می کنید، اگر از قسمت منوی File اقدام به باز کردن یک فایل تصویری خام (RAW) نمایید، بطور خودکار فایل مذکور در محیط ACR باز خواهد شد. همچنین در حالتی که برنامه فوتوشاپ باز نیست، اگر از داخل محیط کامپیوتر نسبت به باز کردن یک فایل RAW در برنامه فوتوشاپ اقدام کنید، پس از باز شدن فوتوشاپ، فایل ابتدا در محیط ACR باز می شود. به عبارتی فایل تصویری خام لازم است ابتدا توسط برنامه ACR پردازش شود و سپس خروجی آن قابلیت باز شدن در محیط فوتوشاپ را خواهد داشت.

برنامه ACR به عنوان فیلتر در فوتوشاپ

در نسخه های جدید نرم افزار فوتوشاپ (Photoshop ) فیلتر جدیدی به نام Camera Raw filter تعبیه شده است که در واقع اکثر امکانات پلاگین ACR را دارا می باشد و اجازه می دهد بدون تاثیر تخریبی خاصی بتوان تصاویر را در داخل محیط فوتوشاپ ویرایش نمود و نیازی نیست جداگانه وارد محیط ACR شد.

فیلتر Camera Raw اگرچه تمامی امکانات ACR را ندارد ولی تعداد زیادی از ابزارهای کاربردی آن اعم از تنظیمات تراز سفیدی، شارپنس، کنترل رنگ و خیلی موارد دیگر را در اختیار کاربر قرار می دهد. برای استفاده از این فیلتر نیازی نیست که حتما فایل تصویری توسط ACR پشتیبانی شود و همچنین می توان آن را بر روی هر لایه ای از تصویر که بخواهید استفاده نمایید.

 

مسیر دسترسی به فیلتر Camera Raw در محیط فوتوشاپ

    همچنین در هر مرحله ای از فرایند ویرایش عکس می توان از آن استفاده کرد و همچون ACR نیازی نیست که حتما در ابتدای کار که عکس را باز می کنید، آن را بکار ببرید.

     برای استفاده از این فیلتر، پس از انتخاب لایه مورد نظر خود، از قسمت فیلتر ها، Camera Raw filter را انتخاب می کنید. با باز شدن فیلتر می توانید از ابزار های (Tools) آن برای ویرایش آن لایه از تصویر استفاده کنید. پس از انجام ویرایش های مورد نظر خود با فشردن کلید تایید (OK) ، تمام ویرایش هایی که انجام داده اید بر روی آن لایه اعمال خواهد شد.


گردآوری و تالیف: امیر دولتیاری                       

منابع:

  1. Helen Bradley (2017). Adobe Camera Raw (ACR) as a Photoshop Filter . Retrieve from http:// digital-photography-school.com on Dec 20.
  2. Phlearn Editors (2017). How to Use Adobe Camera Raw in Photoshop. Retrieve from https://phlearn.com on Dec 20.
  3. Steve Patterson (2017). Camera Raw vs Photoshop – Which Should I Use? Retrieve from www.photoshopessentials.com on Dec 21.
  4. Jennifer Earley (2017). What Is Adobe Camera Raw And Why Should I Use It? Retrieve from www.laughing-lion-design.com on Dec 22.
  5. Liz Walker (2011). The Complete Digital Photo Manual, 1th ed. Carlton Book Limited, UK.
  6. Tom Ang (2008). Digital Photography: Masterclass, 1th ed. Dorling Kindersley Limited, UK.
تعداد بازدید از این مطلب: 490
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : mandala
تاریخ : دوشنبه 18 تیر 1397
نظرات 0

مینیمالیسم در عکاسی (Minimalism)


     مینیمالیسم یا کمینه گرایی (Minimalism) نوعی سبک هنری است که توسط تعداد زیادی از هنرمندان در قرن بیستم بکار گرفته شد. در این سبک (Style) از حداقل عناصر بصری همچون خط، بافت، شکل، رنگ و ... در ایجاد یک اثر هنری استفاده می شود. رویکرد عکاسان مینیمالیست بر نحوه ثبت تصاویر با یکدیگر متفاوت است. بعضی بر شکل ها و عده ای بر الگوهای تکرار شونده تمرکز می کنند. گروهی نیز تصاویری را که از فضاهای خالی پر است را به عنوان تصاویر مینیمالیستی باور دارند. این موضوع که همه عکاسان دیدگاه یکسانی از مینیمالیسم ارائه نمی دهند باعث شده است که تعریف آن در عکاسی کمی مشکل گردد.

عکاسان رویکردهای مینیمالیستی مختلفی دارند.

عکاسی مینیمالیستی چیست؟


     مینیمالیسم از دید خیلی از افراد رویکردی است که بطور کلی درباره سادگی (Simplicity) است و عکاسی مینیمالیستی (Minimalist Photography) را عکاسی از کمترین ها می دانند درحالیکه این تعریف شاید تعریف کاملی از مینیمالیسم نباشد. تعاریف متعدد دیگری نیز از مینیمالیسم ارائه شده است که محوریت اکثر آنها ساده سازی و بهترین روش برای رسیدن به یک ایده است.

     اگر بخواهیم چکیده نظرات مختلف در خصوص مینیمالیسم را بیان کنیم می توان گفت مینیمالیسم در باره رسیدن به ذات چیزهاست. ایجاد مفهومی ذهنی که بر اساس درک مخاطب تفسیر و معنی می شود. مینیمالیسم روند کنار گذاشتن عناصر غیرضروری و رسیدن به نهایت ایجاز در یک اثر هنری است.

     مینیمالیسم فرایندی کاهنده است که هر آنچه غیرمهم می باشد را حذف می کند یا به حداقل می رساند و آنچه مهم است را باقی می گذارد. عکاسی مینیمالیستی سعی می کند تا به طبیعت واقعی سوژه دست یابد. این نوع عکاسی در مورد اشکال یا رنگ های ساده نیست، بلکه تلاش می کند تا یک ایده یا احساس را در خالص ترین حالت آن ثبت نماید.

     البته بعضی از هنرمندان ممکن است با این مفهوم از مینیمالیسم موافق نباشند و این موضوع لزوما به معنی دریافت اشتباه آنها از این سبک نخواهد بود.

     عکاسی مینیمالیستی می تواند به شدت ساده باشد ولی در عین حال جنبه نمایشی بسیار قدرتمندی را در ثبت تصاویر ارائه دهد. توجه به این نکته مهم است که درک، تفسیر و اجرای آثار مینیمالیستی به شکلی اثربخش، نیاز به دانش، تفکر و تجربه خواهد داشت.

تصاویر مینیمالیستی عموما با مفهوم سادگی همراه هستند.

تاریخچه مختصر مینیمالیسم


     پس از جنگ جهانی دوم جنبش اکسپرسیونیسم انتزاعی (Abstract Expressionism) در امریکا ایجاد شده بود و جریان هنری غالب را تشکیل می داد. در دهه شصت میلادی جنبش مینیمالیسم توسط هنرمندانی که عموما نقاش بودند و احساس می کردند باید از هنر کهنه و آکادمیک پا را فراتر گذاشت، ایجاد گردید. موجی از تمایلات هنری جدید و سبک هایی که در گذشته متداول بود و دوباره کشف شده بودند، جوانان هنرمند را به سوی گذر از مرزهای متداول تشویق می کرد. مینیمالیست ها با حذف هر نوع استعاره ای در هنر ، با اکسپرسیونیسم انتزاعی فاصله گرفتند. آنها به خلق آثار هنری رو آوردند که از لحاظ ظاهری از ساختار هنرهای زیبا (Fine art) به دور بود بطوریکه در ایجاد این آثار با رویکردهای هندسی و اشکال بکار رفته در آنها بصورتی هدفمند از جذابیت های متعارف زیبا شناختی اجتناب می شد. آنها آثار خود را با این مضمون خلق می کردند که یک اثر هنری آن چیزی است که برای انتقال منظور یک فرد بوجود آمده است.

     در انتهای دهه هفتاد میلادی علی رغم مقاومت هایی که از طرف موزه داران، دلالان و ناشران هنری از یک طرف و مخالفت های بخش خصوصی و دولتی از طرف دیگر وجود داشت، مینیمالیسم در امریکا و اروپا رایج شد و گوی سبقت را از سایر سبک های هنری ربود. فلسفه مینیمالیسم از آن زمان تا کنون به عنوان رویکردی در حوزه های مختلف هنری و از جمله عکاسی وارد شده است و در کنار یا همراه با دیگر فلسفه های هنری به راه خود ادامه می دهد.

تصویری مینیمالیستی با استفاده از رنگ و سادگی در عناصر تصویر

الهام بخشی برای عکاسی مینیمایستی


     شاید یکی از مشهورترین جملات در مورد مینیمالیسم این است که، کم زیاد است! ولی پیروی کورکورانه از این تفکر نتیجه بخش نخواهد بود. شاید این فکر برای شروع خوب باشد، اما آنچه در عکاسی مینیمالیستی مهم است ابتدا وجود فکر و سپس توانایی انتقال مفاهیم با حداقل اجزای بصری است بطوریکه فرم جایگزین مفهوم نگردد.

     یکی از روش های تقویت خلاقیت، مرور آثار عکاسان مینیمالیست است. برای شروع سعی کنید فضاهای خالی را در تصاویر خود به گونه ای بکار برید که برای توضیح یا تاکید سوژه موثر باشد. یا اینکه از الگوهای ساده و مسطح در اجزای تصویر استفاده کنید. سعی کنید کادر تصویر خود را فقط با یک عنصر ساده بپوشانید.

استفاده از فضاهای خالی موجب تاکید بر سوژه خواهد شد.

     گاهی اوقات گزینه های فراوانی برای بیان یک موضوع در ذهن شما وجود دارد. یکی از تمرین های موثر برای ایجاد خلاقیت در ثبت تصاویر مینیمالیستی این است که گزینه های ساده را که خلاقیتی به همراه ندارند را از ذهن خود حذف کنید و تلاش نمایید راه حل یا رویکرد جدیدی که تا به حال به آن فکر نکرده اید را بیابید. وقتی در صحنه قرار می گیرید، چشمان خود را کاملا باز کنید و به کل صحنه نگاه کنید، به فضاها توجه کنید، رنگ ها یا عناصر موجود در تصویر را بطور جداگانه تصور کنید و یا آنها را بطور متناوب در ذهن خود نادیده بگیرید تا بتوانید تصویری مینیمالیستی در ذهن خود بسازید.

     می توانید خود را به یک سوژه ساده با یک پسزمینه تک رنگ و با کنتراست بالا محدود نمایید. یا از چیزهای مختلف در برابر یک سطح ساده و صاف در داخل منزل مثل یک پارچه سفید ، عکاسی کنید.

     از زاویه های مختلف دوربین عکاسی برای ثبت تصویر استفاده کنید. به فرم هندسی عناصر تصویر توجه کنید. منابع نور مختلف را در جهات مختلف امتحان کنید. تصمیم بگیرید در محیط بیرون عکاسی کنید و از الگوهای تکرار شونده در فضاهای عمومی عکس بگیرید.

پسزمینه تک رنگ و سوژه ساده یکی از روش های ایجاد تصاویر مینیمالیستی است.

     در کادر تصویر می توانید کل شیء را قرار ندهید و قسمتی از آن را به نمایش بگذارید، این کار روش بسیار خوبی برای تمرین دیدن است. همچنین می توان سوژه را در سطح کادر تصویر در اندازه کوچک نشان داد. طوریکه در ترکیب بندی به شکل یک نقطه دیده شود. توجه کنید که نقطه و خط در عکاسی مینیمالیستی از عناصر مهم بصری به حساب می آیند

     با استفاده از رویکرد مینیمالیستی می توانید عناصری را که موجب درگیری ذهن می شود را حذف کنید. درک مفهوم و فلسفه مینیمالیسم به همراه بکارگیری تکنیک های عکاسانه می تواند نتایج خلاقانه ای در عکاسی شما پدید آورد.

نقطه و خط در عکاسی مینیمالیستی کاربرد فراوانی دارند.

نکات کاربردی در عکاسی مینیمالیستیم


     با استفاده از بعضی روش ها و تکنیک های عکاسی می توان حالت مینیمالیستی مورد نظر برای تصاویر خود را فراهم کرد. توجه کنید که صرف مقداری وقت و تفکر برای رسیدن به مفاهیم بصری مورد نظر ، بسیار مهم است.

     در ادامه چند نکته که می تواند برای این منظور مفید باشد شرح داده می شود.

انتخاب هوشمندانه موضوع

     برای اینکه یک سوژه در یک تصویر نقش غالب داشته باشد حتی اگر نسبت به کل سطح تصویر اندازه آن کوچک باشد، بایستی شکل یا حالت متمایز و یا کنتراست متفاوتی نسبت به سایر عناصر تصویر داشته باشد.

     در عکاسی مینیمالیستی تقریبا همه توجه بر روی سوژه و اهمیت آن متمرکز می شود بطوریکه عناصر بصری دیگری که ممکن است ذهن را از آن منحرف کند، در کادر تصویر به حداقل می رسد. بنابراین هر عنصری در تصویر (غیر از سوژه) باید در حداقل اندازه و در موقعیتی با کمترین جلب توجه قرار داشته باشد مگر آنهایی که برای موضوع عکس از اهمیت زیادی برخوردار باشند. به عبارت دیگر از کمترین عناصر برای بیان موضوع و تشکیل تصویر استفاده گردد.

کنتراست رنگی و اندازه سوژه نسبت به پسزمینه موجب تاکید بر عناصر بصری تصویر می گردد.

ساده سازی در فرایند کار

     در هنگام برنامه ریزی برای اجرای یک کار عکاسانه به شیوه مینیمالیستی بایستی ابتدا در مورد آن فکر کنید و سعی نمایید تا همه چیز در ساده ترین حالت ممکن باشد. این کار موجب می گردد تا در زمان، صرفه جویی شود و در حین کار دچار سردرگمی نشوید.

     در عکاسی دیجیتال یادگیری تکنولوژی های جدید بسیار با ارزش است. افزایش توانایی در بکارگیری تجهیزات مورد نیاز عکاسی و نرم افزارهای ویرایش عکس می تواند در ساده کردن جریان عکاسی تا رسیدن به نتیجه نهایی بسیار اثربخش باشد.

ساده کردن و حذف عناصر بصری غیرلازم

     قاعده اساسی در عکاسی مینیمالیستی، ساده کردن عناصر تصویر است بطوریکه همیشه در این نوع عکاسی رویکردی تقلیل گرایانه حضور دارد. این نوع عکاسی از یک موقعیت غیرمینیمالیستی شروع می شود و در یک فرایند کاهشی با از بین بردن هر آنچه که اهمیت ندارد، به آنچه که مهم است می رسد.

     بنابراین در تصاویر مینیمالیستی حتی الامکان جزئیات غیر ضروری یا غیرلازم را باید از ترکیب تصویر خارج نمود. البته این کار به معنی کسالت آور کردن تصویر یا حذف عناصر بصری جذاب نمی باشد. در عکاسی مینیمالیستی حذف شلوغی در پسزمینه تصویر بدون اینکه عناصر ضروری تصویر از دست برود از مهارت های لازم است.

     برای تاکید بر روی سوژه یا یک عنصر بصری خاص، باید طوری آن را در ترکیب عکس قرار داد که اگر چه سطح خیلی زیادی از تصویر را نیز نپوشانده باشد ولی به عنوان یک عنصر بصری قوی دیده شود. مثلا فردی را در نظر بگیرید که در کنار یک دیوار عظیم ایستاده است.

     اگر پس از ثبت عکس، جزئیات اضافی یا غیرلازم در تصویر وجود داشته باشد، خصوصا اگر در نواحی کناری تصویر قرار گرفته باشد می توان در مرحله ویرایش دیجیتال با برش تصویر (Crop) آنها را حذف نمود. البته اگر عناصر مذکور در ناحیه میانی تصویر باشند، این روش موثر نخواهد بود. بعضی عکاسان نیز با روش های دیجیتال و استفاده از نرم افزارهای ویرایش تصویر (همچون فوتوشاپ) اقدام به از بین بردن عناصر زائد می نمایند.

حذف جزئیات غیرلازم از کادر تصویر از اصول عکاسی مینیمالیستی است.

استفاده از لنز های زوم و افزایش یا کاهش فاصله کانونی

     هنگام کادر بندی تصویر توجه کنید که وجود فضا در اطراف سوژه در برجسته کردن آن تاثیر دارد ولی از طرف دیگر اگر عناصر غیرلازم در صحنه وجود داشته باشد می توان با زوم کردن بر روی سوژه، آن عناصر را از محدوده کادر تصویر خارج نمود.

     گاهی با از زوم خارج کردن (خصوصا یک لنز واید) می توان حس فضای بیشتری در تصویر ایجاد نمود که منجر به کوچک تر دیده شدن عناصر نامطلوب تصویر می گردد.

گاهی با کادر بسته، می توان فضای مینیمالیستی بهتری خلق کرد.

توجه به ترکیب بندی قاب تصویر

     بکارگیری یک ترکیب بندی قوی در عکس مینیمالیستی، کلید رسیدن به بیشترین اثر نمایشی خواهد بود. استفاده از تکنیک های ترکیب بندی همچون قاعده یک سوم ها یا مثلا روش های ایجاد تعادل در تصویر می توانند در نحوه چیدمان عناصر تصویر و محل قرارگیری سوژه موثر باشند.

     در صحنه عکاسی همیشه به اشکال یا خطوط قوی توجه کنید زیرا ممکن است شما را به یک ترکیب مینیمالیستی هدایت کنند. توصیه کلی برای عکاسی مینیمالیستی این است که پیرامون سوژه و صحنه مورد نظر، با نوردهی های گوناگون، فواصل کانونی مختلف لنز و زوایای متفاوت دوربین اقدام به عکاسی کنید و نتایج حاصل را بررسی نمایید.

توجه به ترکیب بندی ، اثر تصویری عکس مینیمال را افزایش می دهد.

استفاده از عمق میدان

     از روش هایی که کمک می کند چشم بر روی سوژه متمرکز شود این است که عناصر بصری موجود در پسزمینه تصویر را از ناحیه فوکوس خارج کنید تا سوژه برجسته تر دیده شود. این کار با ایجاد عمق میدان (DOF) باریک تر امکان پذیر می گردد. علاوه بر آن در نواحی از تصویر که از فوکوس خارج می شود، عناصر موجود به صورت تار و غیرواضح دیده شده و تاثیر بصری کمتری بر ناحیه فوکوس (سوژه) باقی خواهند گذاشت.

با باریک کردن عمق میدان، سوژه برجسته تر دیده می شود.

بکارگیری مناسب رنگ ها

     استفاده از رنگ (Color) در عکاسی مینیمالیستی بسیار شایع است. برای اینکه رنگ عناصر موجود در صحنه عکاسی به خوبی دیده شوند لازم است که نور دهی مناسبی داشته باشند.

     برای ایجاد فضای مینیمالیستی، افراد عموما به دنبال یک رنگ واحد می باشند که پسزمینه و یا سوژه را شامل شود. ولی این حالت معمولا به سختی یافت می شود. بنابراین در هنگام بستن کادر تصویر، چشم خود را به دقت در صحنه بچرخانید و رنگ های مکمل و یا متضاد را شناسایی نمایید.

     ایجاد کنتراست رنگی بین سوژه و مابقی تصویر می تواند موجب برجسته سازی سوژه شود. در مواردیکه رنگ سوژه با رنگ پسزمینه تصویر یکسان است، ایجاد کنتراست در تونالیته عناصر بصری می تواند ضمن برجسته کردن، حس مینیمالیستی به آن ببخشد. البته بعضی عکاسان در مرحله ویرایش دیجیتالی عکس نیز ممکن است به تصاویر خود زمینه رنگی خاصی اضافه نمایند.

در این تصویر از یک رنگ غالب در پسزمینه و سوژه استفاده شده است.

استفاده از خطوط

     در عکاسی مینیمالیستی وقتی که موضوع و سوژه عکس محدود است، وجود خطوط قوی در کادر تصویر می توانند در نتیجه نهایی کار، سرنوشت ساز باشند. خطوط افقی یا عمودی قوی، ساختار تصویر را استحکام می بخشند. خطوط می توانند چشم را در مسیری که مورد نظر عکاس است هدایت نمایند. به عنوان مثال چشم را از مرکز تصویر به گوشه ها و یا به بیرون کادر تصویر هدایت کنند. در تصاویر مینیمالیستی که از حداقل عناصر بصری تشکیل شده اند، نحوه قرارگیری خطوط، شکل آنها و چگونگی ارتباط آنها با سایر عناصر موجود در تصویر از لحاظ نمایشی بسیار مهم است.

خطوط می توانند چشم را در مسیری خاص هدایت کند.

بافت های جذاب

     بعضی از تصاویر مینیمالیستی بدون اینکه عنصر خاصی در آنها به عنوان سوژه قابل تشخیص باشد، کاملا از بافت (Pattern) و رنگ تشکیل شده اند. در این موارد برای جلب توجه مخاطب و انتقال حس تصویر، جذابیت سطوح بکار رفته در عکس بسیار مهم است. با نورپردازی مناسب می توان بافت موجود در سطح عناصر تصویر را برجسته تر کرد و توجه مخاطب را به حالت یا ترکیب خاصی جلب نمود.

در این تصاویر، بافت به خوبی برای انتقال حس بکار رفته است.

تصویر سازی هدفمند

     بسیاری از عکس های مینیمالیستی چشم نواز هستند و با استفاده از خطوط یا رنگ های ساده ، تصاویری هنری خلق نموده اند. اما آنچه بعضی از آنها را از بقیه متمایز می کند مفاهیمی است که توسط آنها به مخاطب منتقل می شود. در تصاویری که از نظر شکلی رویکردی مینیمالیستی (کمینه گرا) دارند باید توجه کرد که آیا صرفا به دنبال خلاصه کردن تصویر و کم کردن عناصر بصری همچون رنگ و یا شکل هستند و یا پیام یا مفهومی را نیز به همراه دارند. آنچه باید همیشه به خاطر داشت این است که مینیمالیسم روشی برای بیان مفاهیم ذهنی است و ساده سازی تصویر بایستی در خدمت آن قرار گیرد نه برعکس بطوریکه فقط شکل کار مینیمال (کمینه) باشد و بیان تصویری خاصی به مخاطب منتقل نگردد. در عکاسی مینیمالیستی به صورت هدفمند از نور، حرکت، عوامل انسانی، فنون ترکیب بندی و سایر اجزاء بصری استفاده می شود تا موضوع مورد نظر با حداقل جزئیات مورد نیاز در قالب تصویر شکل گیرد.

ساده سازی تصویر در رویکرد مینیمالیستی برای تقویت انتقال مفاهیم ذهنی است

گردآوری و تالیف: امیر دولتیاری                


منابع:

  1. Darren Rowse (2017). Minimalism in Photography. Retrieve from https://digital-photography-school.com on Nov 25.
  2. Chris Ford (2017). Exploring Minimalist Photography: History, Philosophy, Inspiration. Retrieve from http://photodoto.com on Nov 28.
  3. Nancy Young (2017). 8 Tips to Become Excellent at Minimalist Photography. Retrieve from http://photodoto.com on Nov 28.
  4. Simon Bray (2010). A 10 Step Guide to Superb Minimalist Photography. Retrieve from http:// photography.tutsplus.com on Dec 4.
  5. Steve Johnson (2014). Minimalist Photography. Retrieve from http://theminimalistphotographer.com on Dec 5.
  6. Russell (2017).7 Ways to Make Your Minimalist Photography More...Minimal? Retrieve from www.lightstalking.com on Dec 5.
  7. Steve Johnson (2013). The Minimalist Photographer,Rocky Nook,Inc. Canada. (ترجمه فارسی: عکاس مینیمالیست، کریم متقی، چاپ اول، کتاب پرگار،1395)
  8. علیرضا سمیع آذر (1392). تاریخ هنر معاصر، جلد دوم:انقلاب مفهومی. چاپ دوم، چاپ و نشر نظر، تهران
تعداد بازدید از این مطلب: 441
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : mandala
تاریخ : دوشنبه 18 تیر 1397
نظرات 0

ژرفانمایی یا پرسپکتیو در عکاسی (Perspective)


از لحاظ تعریف، ژرفانمایی یا پرسپکتیو عبارت است از ارائه تصویر در یک سطح دو بعدی به گونه ای که شبیه به آنچه باشد که چشم بطور سه بعدی می بیند. پرسپکتیو کمک می کند تا عنصر عمق در تصویر به نمایش درآید.

پرسپکتیو به میزان زیادی در ترکیب بندی تصاویر بکار می رود. با ایجاد پرسپکتیو می توان چشم مخاطب را در مسیر مورد نظر هدایت نمود و حس عمق و مسافت را در وی ایجاد کرد. پرسپکتیو ، موقعیت قرارگیری و ارتباط عناصر تصویر با یکدیگر را با تاکید بیشتری به نمایش می گذارد و احساس سه بعدی بودن به تصویر می بخشد.

با استفاده از تکنیک های پرسپکتیو می توان حس عمق را تشدید نمود.

در هنر عکاسی بکارگیری پرسپکتیو (Perspective) و ایجاد حس عمق در تصویر، نقش مهمی در خلق آثار هنری دارد. روش های زیادی برای ایجاد پرسپکتیو در تصاویر وجود دارد که اساسا فنون ترکیب بندی و مبانی بصری را شامل می شوند. شما می توانید با فراگیری نکات مهم و اصول پایه پرسپکتیو، دید عکاسانه خود را ارتقا دهید و با تمرین و ممارست ، فنون مربوطه را در خلق آثار خود بکار گیرید.

خاصیت دید دو چشمی در انسان و ادراک سه بعدی از تصاویری که می بیند عاملی است که این حس سه بعدی را در بیننده ایجاد می کند. رعایت اصول ترکیب بندی و پرسپکتیو می توانند این موارد را در تصویر تقویت نمایند:

  • شکل موضوع (سوژه)
  • حالت موضوع (سوژه)
  • احساس حجم
  • احساس فضا
  • احساس عمق
  • احساس مسافت

پرسپکتیو به عنوان یکی از ارکان مهم در ترکیب بندی تصاویر بر اساس نحوه چیدمان عناصر تصویر،خصوصیات این عناصر، اندازه آنها و ارتباطی که با یکدیگر دارند، شکل می گیرد. بطور خلاصه عوامل اصلی تعیین کننده وضعیت پرسپکتیو در یک تصویر شامل این موارد است:

  • اندازه اجزاء تصویر
  • موقعیت قرارگیری عناصر تصویری
  • فضای بین عناصر تصویری

پرسپکتیو خطی (Linear Perspective)

خطوط موازی(Parallel lines) در فضا همواره در یک امتداد به صورت موازی ادامه می یابند ولی از نظر بیننده ای که از روبرو به آنها نگاه می کند به نظر می رسد که در نقطه ای در بینهایـت همدیگر را قطع می نمایند که به آن نقطه تلاقی (Vanishing point) یا نقطه فرار گفته می شود.

اگر فرض کنید دو خط موازی (مثل ریل قطار یا کناره های یک جاده) در تصویر وجود داشته باشد که از ناحیه نزدیک به دوربین به تدریج دور می شوند، در این حالت علی رغم اینکه دو خط مذکور در واقعیت موازی یکدیگرند، ولی در تصویر انگار که همگرا هستند و یکدیگر را در نقطه ای قطع می کنند. (نقطه تلاقی). در این حالت مغز انسان با توجه به دریافت های قبلی خود از خطوط موازی و با تحلیل این صحنه، حس دور شدن و عمق را حس می کند.

تصویری که دوربین عکاسی از یک سوژه سه بعدی ثبت می کند.

به چنین حالت هایی از پرسپکتیو که با خطوط یا امتداد مستقیم عناصر در یک جهت خاص، حس عمق و فاصله بوجود می آید، پرسپکتیو خطی (Linear Perspective) می گویند.

پرسپکتیو خطی از روش های شایع در ایجاد پرسپکتیو است که با استفاده از خطوطی که به سمت نقطه واحدی ( یعنی نقطه تلاقی) همگرا (Converge) می باشند ایجاد می گردد. این خطوط می تواند شامل عناصر خطی و یا خطوط دیدگانی باشند. نقطه تلاقی خطوط همگرا در کادر تصویر در جایی خواهد بود که چشم مخاطب را به سمت خود هدایت می کند و بنابراین بر عناصر تصویری قرارگرفته در آن ناحیه تاکید خواهد شد.

خطوط همگرا چشم را به سمت نقطه تلاقی هدایت می کنند.

پرسپکتیو خطی توسط عکاسان منظره و معماری زیاد استفاده می شود. این روش خوبی برای نمایش چشم اندازهای بزرگ و گسترده یا مناظر شهری است خصوصا هنگامی که عکاس قصد دارد بزرگی صحنه عکاسی را به مخاطب نشان دهد.

با استفاده از قانون طلایی یا قاعده یک سوم ها، می توان با منطبق کردن نقطه تلاقی بر روی یکی از نقاط طلایی تصویر، به ترکیب بندی بسیار جذاب و موثری دست یافت.

البته توجه به این نکته لازم است که همیشه نقطه تلاقی در کادر تصویر دیده نمی شود و ممکن است خطوط همگرا در محلی خارج از کادر تصویر یکدیگر را قطع کنند. در این حالت چشم بیننده به خارج از تصویر هدایت می شود و نقطه تلاقی به صورت تخیلی در ذهن او شکل خواهد گرفت.

نمایی از داخل مسجد امام در اصفهان. در پرسپکتیو، خطوط همگرا در خارج کادر تصویر به هم می رسند.

فاصله دوربین از موضوع(سوژه) و فاصله کانونی لنز عوامل اصلی در تعیین پرسپکتیو خطی هستند. لنز های واید انگل (با فاصله کانونی کوتاه) نسبت به لنز نرمال تصاویری با حس عمق بیشتر ایجاد می کنند. لنز های تله (فاصله کانونی بلند) نسبت به لنز نرمال تصاویری با حس عمق کمتر ایجاد می کنند. به این دلیل فشرده سازی عمق را به آنها نسبت می دهند. در ادامه مطلب بیشتر به این موضوع خواهیم پرداخت.

بعضی از عکاسان تازه کار، گاهی این نوع پرسپکتیو را با مفهوم عمق میدان (DOF) اشتباه می کنند. توجه به این نکته مهم است که در عمق میدان، میزان عمقی از تصویر که دارای وضوح است مورد بحث قرار می گیرد ولی در پرسپکتیو خطی وضعیت نمایش عمق در تصویر مورد نظر است.

 

 

تصویر اصلی       |خطوط همگرا و نقطه تلاقی       

 

خطوط موازی ریل که به صورت همگرا دیده می شوند و در نقطه تلاقی به هم می رسند.

پرسپکتیو مسیر مستقیم (Rectilinear Perspective)


آنچه چشم انسان بطور طبیعی می بیند در مسیر مستقیم واقع شده است. همچنین اکثر لنز های دوربین اجزاء تصاویر و موقعیت آنها را در مسیر مستقیم نمایش می دهند. بنابراین پرسپکتیو ایجاد شده در تصاویری که با این نوع لنزها گرفته می شود از نوع پرسپکتیو مسیر مستقیم (Rectilinear Perspective) خوانده می شود. به عبارتی در پرسپکتیو مسیر مستقیم امتداد خطوط مستقیم است و انحنایی در خطوط صاف و مستقیم موجود در صحنه ایجاد نمی شود.

ولی بعضی از لنزها مثل لنزهای چشم ماهی(Fisheye) از پرسپکتیو مسیر مستقیم پیروی نمی کنند.این نوع لنز ها پرسپکتیو ساختگی به شکل منحنی(Curvilinear) ایجاد می کنند که با پرسپکتیو طبیعی که به شکل مستقیم است تفاوت دارد.

دوربین های ویژه عکاسی پانوراما(Panorama) نیز از لنزهایی استفاده می کنند که پرسپکتیو استوانه ای (Sylandrical Perspective) ایجاد می کند. در این نوع پرسپکتیو، خط افق به صورت مستقیم ولی خطوط افقی بالاتر و پایین تر از خط افق، به شکل منحنی دیده می شوند.

پرسپکتیو مسیر مستقیم در لنز نرمال در مقایسه با تصویر پانوراما و تصویر گرفته شده با لنز چشم ماهی.

نقاط تلاقی در پرسپکتیو


در یک پرسپکتیو ممکن است بیش از یک نقطه تلاقی (Vanishing Points) قابل تشخیص باشد. بر همین اساس پرسپکتیو را می توان بر اساس تعداد نقاط تلاقی که در تصویر قابل تشخیص می باشد تقسیم بندی نمود:

  • پرسپکتیو تک نقطه ای
  • پرسپکتیو دو نقطه ای
  • پرسپکتیو سه نقطه ای

1) پرسپکتیو تک نقطه ای(One-point Perspective)

هر گاه خطوط فرضی موجود در تصویر به سمت یک نقطه (Vanishing Point) همگرایی داشته باشند و ایجاد پرسپکتیو کنند، پرسپکتیو را تک نقطه ای می گویند. نقطه تلاقی را عموما در خط افق در نظر می گیرند. این روش بسیار ساده است و می تواند ابزار قدرتمندی برای ایجاد پرسپکتیو باشد. مثال هایی از آن را می توان در تصاویری از ریل راه آهن، یک جاده، یک پل یا راهرویی طولانی دید.

اگر در پرسپکتیو تک نقطه ای، نقطه تلاقی در مرکز تصویر واقع شده باشد به آن پرسپکتیو مرکزی(Central Perspective) گفته می شود. معمولا در پرسپکتیو مرکزی حس قرینگی در تصویر ایجاد می شود.

 

 

تصویر اصلی       |خطوط همگرا و نقطه تلاقی       

 

نمونه ای از پرسپکتیو تک نقطه ای و پرسپکتیو مرکزی

2) پرسپکتیو دو نقطه ای (Two-point Perspective)

پرسپکتیو دو نقطه ای وقتی ایجاد می شود که خطوط فرضی موجود در تصویر ، در دو سمت سوژه اصلی به دو نقطه تلاقی (Vanishing Point) مختلف برسند. در این حالت خطوط تصویر چشم مخاطب را به ناحیه بین دو نقطه تلاقی هدایت می کند و در این ناحیه حس برجستگی و نزدیک بودن در بیننده ایجاد می نماید. به عنوان مثال ساختمان مرتفعی را در نظر بگیرید که از زاویه پایین و از قسمت گوشه ساختمان به آن می نگریم. در پرسپکتیو دو نقطه ای عموما در کادر تصویر ، دو سطح که با یکدیگر برخورد دارند قابل شناسایی است و حس سه بعدی سوژه به حالت تشدید شده به نمایش در می آید.

 

 

تصویر اصلی       |نمایش خطوط همگرا       

 

نمونه ای از پرسپکتیو دو نقطه ای و نمایش خطوط همگرا در آن

3) پرسپکتیو سه نقطه ای (Three-point Perspective)

در حالتی که خطوط فرضی همگرا در تصویر موجود باشند بطوریکه در سه جهت مختلف حرکت کنند و سه نقطه تلاقی مختلف ایجاد نمایند، پرسپکتیو ایجاد شده به نام پرسپکتیو سه نقطه ای نامیده می شود. این نوع پرسپکتیو عموما وقتی ایجاد می شود که از زاویه ای بالاتر یا پایین تر از سوژه اقدام به عکاسی نمایید. به عنوان مثال در عکاسی هوایی از مناظر شهری که دوربین زاویه دید از بالا (High angle) دارد و ساختمانها عموما دارای ساختاری هندسی هستند، می توان این نوع پرسپکتیو را مشاهده نمود. یا مثلا وقتی از زاویه پایین (Low angle) از یک پل بلند و ستون های آن عکس بگیرید می توانید در تصویر، پرسپکتیو سه نقطه ای ایجاد کنید.

 

 

تصویر اصلی       |نمایش خطوط همگرا       

 

نمونه ای از پرسپکتیو سه نقطه ای و نمایش خطوط همگرا در آن

نکات کاربردی در ایجاد پرسپکتیو


تغییر در فاصله کانونی لنز

فاصله کانونی لنز از عوامل اصلی در تعیین پرسپکتیو خطی است. لنزهای با فاصله کانونی کوتاه (wide angle) نسبت به لنزهای نرمال و یا تله فوتو (Telephoto)، حس عمق بیشتری را در تصویر ایجاد می کنند و فشردگی کمتری بین سوژه و صحنه بوجود می آورند. لنزهای تله فوتو، فشردگی بیشتری ایجاد می کنند بطوریکه به نظر می رسد عناصر تصویر به هم نزدیک ترند و این باعث می شود حس عمق کمتری در بیننده بوجود آید.

در هنگام عکاسی بایستی توجه شود که در حالتی که دوربین و سوژه در موقعیت ثابت قرار دارند، با تغییر لنز نرمال به لنز واید یا لنز تله ، تغییر پرسپکتیو محسوس نمی باشد. در این حالت با تغییر میدان دید صحنه، در لنز واید نسبت به لنز نرمال یا تله، سطح بیشتری از صحنه دیده می شود. بطوریکه انگار از سوژه دور شده اید و برعکس با تعویض لنز به یک لنز تله، انگار به سوژه نزدیک شده اید و سوژه را با بزرگنمایی بیشتر و در یک میدان دید کمتر خواهید دید.

در این تصاویردوربین عکاسی و سوژه در موقعیت ثابت و فاصله کانونی لنز متغیر است.

حالا وضعیت دیگری را فرض کنید که دوربین با یک لنز نرمال و در فاصله مشخصی از سوژه قرار گرفته است و شما قصد دارید در هر شرایطی اندازه سوژه (مثلا ارتفاع آن) در تصویر ثابت باشد. در این حالت اگر لنز نرمال خود را با یک لنز واید تعویض کنید و دوربین در همان محل قبلی باشد، سوژه به اندازه کوچکتری دیده می شود. پس برای اینکه ارتفاع سوژه به اندازه حالت قبلی باشد بایستی محل دوربین به سمت سوژه جابجا شود و به آن نزدیکتر گردد. همینطور در مورد لنز تله، اگر به جای لنز نرمال بکار رود، برای اینکه اندازه ارتفاع سوژه تغییر نکند باید دوربین از سوژه دورتر شود.

با مقایسه سه تصویری که به این شکل گرفته اید، خواهید دید اگر چه ارتفاع سوژه در هر سه عکس برابر است ولی در حالتی که از لنز واید استفاده شده است، فاصله سوژه با پس زمینه تصویر به نظر خیلی بیشتر از دو تصویر دیگر است و حس عمق بیشتری در تصویر ایجاد کرده است در حالیکه در لنز تله، عناصر پس زمینه نزدیک تر به سوژه دیده می شوند. به این دلیل است که ذکر می شود لنزهای تله، پرسپکتیو یا عمق تصویر را فشرده می کنند. پس وقتیکه فاصله کانونی لنز را تغییر می دهید اگر در فاصله بین دوربین و سوژه نیز تغییر ایجاد کنید، پرسپکتیو تصویر بطور محسوسی تغییر خواهد کرد.

وقتی فاصله سوژه و پسزمینه ثابت است، لنزهای با فاصله کانونی کوتاه تر حس عمق بیشتری ایجاد می کنند.

تغییر زاویه دید دوربین عکاسی

در حالتی که فاصله کانونی لنز ثابت است، با تغییر در موقعیت دوربین و جابجایی آن، پرسپکتیو تصویر تغییر می کند. تغییر زاویه دوربین نسبت به سوژه در موقعیتی بالاتر از زاویه در سطح چشم (Eye level)، یا پایین تر از آن می تواند حس عمق و شدت پرسپکتیو را افزایش دهد.

قرار دادن دوربین در وضعیت زاویه دید از پایین (Low angle view) سوژه را بلند تر از حالت معمول نشان می دهد. همینطور قرار دادن دوربین در وضعیت زاویه دید از بالا (High angle view) می تواند سوژه را کوتاه تر از حالت عادی نمایش دهد.

با استفاده از زاویه دید از پایین می توان بر عناصری از صحنه که در پیشزمینه تصویر قرار گرفته اند تاکید نمود و یا نقاط توجه یا سطح فوکوس را در قسمتهایی از کنار تصویر متمرکز نمود تا حس عمق در آن تشدید گردد.

همچنین با حرکت به سمت چپ یا راست و تغییر موقعیت دوربین نسبت به سوژه، پرسپکتیو تصویر نیز تغییر خواهد یافت . در این موارد بایستی به وضعیت پس زمینه، پیش زمینه و عناصر موجود در تصویر و نحوه قرار گیری آنها در کنار یکدیگر توجه نمود. می توان با استفاده از زوایای مختلف دوربین از سوژه مورد نظر چندین بار عکس گرفت تا به پرسپکتیو مطلوب دست یافت.

با تغییر زاویه دوربین عکاسی به سمت چپ و راست، پرسپکتیو تصویر تغییر یافته است.

پرسپکتیو اندازه

چشم بر اساس اندازه اجزاء تصویر و زوایایی که با هم می سازند نسبت به فاصله آنها قضاوت می کند. عناصری از تصویر که چشم اندازه آنها را بر اساس سایر عناصر تصویر و یا با استفاده از حافظه بصری خود تعیین می کند، اگر در فواصل دور و نزدیک نسبت به دوربین قرار گیرند، در تصویر نهایی به اندازه های مختلفی دیده می شوند و در بیننده حس عمق ایجاد می کنند. به این حالت پرسپکتیو اندازه (Size Perspective) گفته می شود.

مثلا فرض کنید در تصویری یک آپارتمان ده طبقه در حدود بلندی فردی که در صحنه قرار دارد دیده شود، در این حالت تصویر دریافتی توسط مغز تحلیل می شود و با توجه به اطلاعاتی که از نسبت اندازه یک انسان به سایر اشیاء دارد، ساختمان را دورتر از فرد تشخیص می دهد.

به همین علت یکی از روش های تقویت پرسپکتیو این است که هنگام عکاسی اگر امکان داشته باشد عنصری در تصویر گنجانده شود که اندازه آن مشخص است و می تواند به عنوان معیاری برای اندازه سایر عناصر تصویری موجود در صحنه در نظر گرفته شود. به عنوان مثال حضور یک انسان در کنار یک آبشار می تواند میزان بزرگی و عظمت آن را آشکار سازد.

اثر کاهندگی

یکی از ساده ترین راه های ایجاد عمق در تصویر این است که عناصری از صحنه بصورت تکرار شونده از دوربین دور شوند. مثلا یک ردیف از درختان یا دیواری آجری. در این حالت جزئی از تصویر که چشم با اندازه های آن آشناست، به صورت رو به کاهش در تصویر تکرار می شود و حس عمق را در بیننده بر می انگیزد. به این حالت اثر کاهندگی (Diminishing Effect) می گویند. اصطلاح پرسپکتیو اندازه های کم شونده (Dwindling Size Perspective) نیز به این نوع پرسپکتیو اتلاق می گردد که در واقع نوعی پرسپکتیو اندازه است.

نمونه ای از تکنیک اثر کاهندگی در ایجاد پرسپکتیو (تصویر راست) و پرسپکتیو اندازه (تصویر چپ)

پرسپکتیو حجمی

وقتی که عنصری در یک صحنه دارای سایه است، این سایه نه تنها حس عمق در تصویر ایجاد می کند بلکه بر کیفیت سه بعدی آن عنصر نیز تاکید دارد. بطور کلی سایه اشیاء و عناصر موجود در صحنه در خصوص شکل و اندازه آنها اطلاعاتی به بیننده منتقل می کنند. همچنین در مواقعی که قسمتی از سوژه روشن و قسمت دیگری از آن در سایه قرار گرفته است حس عمق در تصویر تشدید می شود. به عنوان مثال تصویر پرتره یک فرد را در نظر بگیرید که نورپردازی آن از یک طرف صورت انجام شده است و نیمی از صورت وی در تاریکی قرار دارد و یا مثال دیگر هلال ماه است که قسمتی از آن در سایه واقع شده است. به این حالت که توسط عناصر تصویر سایه ایجاد می شود و یا قسمتی از آنها در سایه قرار دارد و حجم آنها در تصویر مورد تاکید قرار می گیرد، پرسپکتیو حجمی (Volume Perspective) گفته می شود. این نوع پرسپکتیو باعث می شود تا حس عمق در عکس تشدید شود.

پرسپکتیو همپوشانی

پرسپکتیو همپوشانی (Overlap Perspective) وقتی اتفاق می افتد که بعضی عناصر تصویر که جلوتر از سایر عناصر قرار دارند،

قسمتی از سطح عناصر پشتی را بپوشانند بطوریکه قسمتی از عناصر پشتی که دورتر از دوربین قرار گرفته اند در تصویر دیده نمی شود.

بدون توجه به اندازه عناصر موجود در تصویر و یا محلی که آنها قرار گرفته اند، همپوشانی قسمتی از عناصر دورتر توسط عناصر نزدیک تر، حس پرسپکتیو و عمق را در مخاطب ایجاد می نماید.

نمونه ای از پرسپکتیو همپوشانی (تصویر راست) و پرسپکتیو حجمی (تصویر چپ)

پرسپکتیو هوایی یا جوّی

وقتی شیء در دوردست دیده می شود، کنتراست و وضوح آن نسبت به پس زمینه تصویر کاهش می یابد و همچنین اشباع رنگ ها در آن کمتر می شود. این امر به علت پدیده جوی و مولکول های هوایی است که بین عناصر تصویر و دوربین واقع شده اند.

هر چه فاصله عناصر تصویر از دوربین دورتر باشد، کنتراست و رنگ آن کمتر خواهد بود و در نگاه بیننده دورتر دیده می شود و برعکس هرچه عناصر تصویر با کنتراست بیشتر، شارپ تر و رنگ غلیظ تری دیده شود، در نظر بیننده نزدیک تر حس می گردد. به این حالت پرسپکتیو هوایی یا جوّی (Aerial or Atmospheric Perspective) می گویند. از پرسپکتیو هوایی در عکاسی از فضای بیرون (Outdoor) خصوصا عکاسی منظره بطور شایع استفاده می شود.

در صحنه هایی که چند لایه با فواصل مختلفی از دوربین وجود دارد (مثلا لایه هایی از کوه ها با دوری و نزدیکی متفاوت)، پرسپکتیو هوایی به خوبی دیده می شود. با قرار دادن بعضی عناصر مورد توجه در پیش زمینه (Forground) تصویر، می توانید حس عمق را تشدید کنید.

پرسپکتیو ارتفاع

پرسپکتیو ارتفاع (Height Perspective) خصوصا در مواقعی که خط افق (Horizon) در تصویر موجود است مورد استفاده قرار می گیرد. در این نوع پرسپکتیو عناصر بصری که به خط افق نزدیک ترند، نواحی دورتر تصویر را تشکیل می دهند و عناصری که از خط افق فاصله بیشتری دارند ( یعنی در بالا و پایین خط افق در ناحیه تصویر) عناصری هستند که به دوربین نزدیک ترند. مثلا منظره ساده ای را تصور کنید که از یک زمین چمن تشکیل شده است که تا خط افق امتداد دارد و در آسمان بالای خط افق نیز ابر های لکه ای قرار گرفته اند که هر چه از خط افق به بالای تصویر می روید لکه ابرها بزرگتر می شوند چون به دوربین نزدیک ترند. بنابراین در تصویر مذکور آنچه در خط افق است در دورترین حالت نسبت به دوربین دیده می شود.

در پرسپکتیو ارتفاع یا قدّی، هر چه در آسمان (یعنی بالای خط افق) و هرچه بر روی زمین (یعنی پایین خط افق) قرار گرفته است و به دوربین نزدیک تر باشد از خط افق در وسط تصویر فاصله بیشتری دارد و هر چه در نزدیک خط افق واقع شده باشد در دورترین موقعیت صحنه دیده می شود.

نمونه ای از پرسپکتیو جوی (تصویر راست) و پرسپکتیو ارتفاع (تصویر چپ)

پرسپکتیو در عکاسی معماری

در عکاسی معماری ایجاد پرسپکتیو مسیر مستقیم (Rectilinear Perspective) اهمیت زیادی دارد و در این نوع عکاسی عموما به این روش تصاویر بناهای معماری تهیه می شود.

برای این کار لازم است ابتدا دوربین عکاسی بر روی یک سه پایه مستقر گردد. سپس با کمک تراز دوربین دوربین در سطح افقی و همچنین در محور جلو به عقب تراز شود. در این حالت سنسور دوربین از لحاظ چپ و راست تراز بوده و نسبت به زمین کاملا عمودی (گونیا) خواهد بود در این حالت تصویر بدست آمده، تصویری مستقیم تلقی می شود.

در بعضی دوربین ها، تراز بصورت دیجیتالی در داخل آنها تعبیه شده است. همچنین می توان از تراز خارجی که عمدتا به شکل حبابی ساخته می شوند (Camera Bubble Level) و بر روی کفشک (Hotshoe) دوربین نصب می شود برای این منظور استفاده کرد.

چند نمونه تراز خارجی حبابی و نحوه قرارگیری آن بر روی کفشک دوربین عکاسی

در عکاسی معماری وقتی موقعیت دوربین نسبت به ساختمان مورد نظر طوری باشد که اگر بخواهید تصویر کل ساختمان را در کادر داشته باشید، لازم باشد زاویه دید دوربین را به سمت بالا متمایل کنید، تصویر بدست آمده از ساختمان دچار تغییر در پرسپکتیو شده و خطوط عمودی ساختمان به شکل همگرا دیده می شوند. برای جلوگیری از این موضوع لازم است دوربین و سطح لنز نسبت به زمین در زاویه قائم قرار گیرد تا در تصویر ثبت شده پرسپکتیو صحیحی از نظر معماری بوجود آورد.

نمایش نحوه تغییر در پرسپکتیو تصویر در اثر تغییر زاویه دید دوربین

ولی در خیلی موارد برای اینکه بتوان تصویری تخت از نمای سوژه بدست آورد، لازم است دوربین به اندازه کافی از سوژه دور شود تا بتواند در حالت عمود بر سطح زمین، نمای کامل ساختمان را نیز در کادر تصویر داشته باشد.

هرچه فاصله دوربین از سوژه بیشتر شود و هرچه لنز دوربین فاصله کانونی بلندتری داشته باشد(لنز تله فوتو)، خطوط عمودی سوژه و صحنه از نظر بصری صاف تر و بطور عمودی در تصویر دیده خواهند شد.

اما آنچه مسلم است اینکه در دنیای واقعی همیشه نمی توان به اندازه کافی از سوژه دور شد و معمولا موانع مختلفی بر سر راه است. یکی از راه های مناسب برای رفع این مشکل، استفاده از لنزهای اصلاح پرسپکتیو یا تیلت- شیفت (Tilt-Shift Lens) می باشد. این لنزها در ناحیه بدنه خود قابلیت تغییر جهت دارند بطوریکه امتداد موازی سطح خارجی لنز نسبت به سنسور را در آنها می توان تغییر داد و این دو سطح را نسبت به یکدیگر زاویه دار نمود. با کمک این لنزها می توان در حالی که سطح تراز دوربین از لحاظ چپ و راست و عمودی بودن سنسور نسبت به زمین حفظ شده است، به طور موثری از فواصل نزدیکتر و درحالیکه لنز دوربین به بالا نگاه می کند از سوژه عکس گرفت.

با ورود عکاسی معماری به عصر دیجیتال و توسعه نرم افزارهای ویرایش عکس (همچون لایت روم و فوتوشاپ) ، می توان مواردی از اشکالات موجود در پرسپکتیو را که در عکاسی معماری رخ می دهد از طریق نرم افزارهای مذکور برطرف نمود. البته این نوع اصلاح پرسپکتیو نیز محدودیت های خاص خودش را دارد و در موارد تغییرات شدید پرسپکتیو توانایی برطرف نمودن آن را نخواهد داشت. به همین علت در عکاسی معماری همواره تلاش بر این است تا در سر صحنه و هنگام عکاسی حتی الامکان در تصویر، پرسپکتیو مناسب ایجاد گردد.

یک نمونه لنز تیلت- شیفت و تاثیر آن بر روی اصلاح پرسپکتیو تصویر

روش های مختلفی برای ایجاد و تشدید پرسپکتیو در تصاویر وجود دارند که با تکنیک های بصری و روش های ترکیب بندی که اصولا درک آنها بسیار ساده است ایجاد می شوند. آشنایی با روش های مختلف ایجاد پرسپکتیو به عکاس کمک می کند تا راه های تغییر و یا حفظ پرسپکتیو مورد نظرش را از ابعاد مختلف در نظر گیرد و به شکل مناسبی بکار برد.

برای ایجاد بهترین پرسپکتیو بایستی در هر عکسی که می گیرید از چشمانتان به خوبی استفاده کنید. همواره عناصر و جزئیات تشکیل دهنده صحنه، خطوط همگرا، زاویه دوربین، نوع لنز مورد استفاده و فنون ایجاد پرسپکتیو را مورد توجه قرار دهید تا با استفاده از آنها بتوانید آثاری خلاقانه بیافرینید.

به این نکته توجه کنید که تقویت دید عکاسانه و تصوری که هنگام عکاسی از نتیجه نهایی کار در ذهن خود می سازید از مهمترین عوامل موفقیت در خلق یک عکس فوق العاده خواهد بود.


گردآوری و تالیف: امیر دولتیاری                    


منابع:

  1. Harald Mante (1977). La composition en photographie. Dessain et Tolra, Paris . (ترجمه فارسی: ترکیب بندی در عکاسی، پیروز سیار، چاپ 14، سروش،1391)
  2. Kate McEnaney (2017). Perspective in Photography . Retrieve from http:// digital-photography-school.com on Nov 11
  3. Todd Vorenkamp (2016). Viewpoint and Perspective in Photographic Composition. Retrieve from www.bhphotovideo.com on Nov 11.
  4. Christina Harman (2014). The Importance of Perspective in Photography . Retrieve from http://contrastly.com on Nov 11.
  5. Adam Dachis (2011). Basics of photography: Composition and Technique. Retrieve from http://lifehacker.com on Nov 11.
  6. David Peterson (2013). Using a Vanishing Point in your Photography. Retrieve from http://www.digital-photo-secrets.com on Nov 13.
  7. Simon Bray (2011). Maximizing Perspective and Depth in your Photography. Retrieve from http://photography.tutsplus.com on Nov 13.
  8. Allen (2014). The Fundamentals of Architectural Photography. Retrieve from www.photographingspaces.com on Nov 13.
  9. Kim (2017). Why is perspective in photography composition important?. Retrieve from www.landscape2art.com on Nov 15.
تعداد بازدید از این مطلب: 533
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : mandala
تاریخ : دوشنبه 18 تیر 1397
نظرات 0

نسبت طلایی و قاعده یک سوم ها (Golden Ratio & Rule of Thirds )


     نسبت طلایی و قاعده یک سوم ها دو مورد از تکنیک های شایع در ترکیب بندی هستند و به وفور در عکاسی بکار می روند. این دو تکنیک تشابهات زیادی با یکدیگر دارند بطوریکه حتی در مواردی به اشتباه آنها را یکسان در نظر می گیرند. در اینجا شما با تعریف و کاربرد های این دو تکنیک آشنا خواهید شد. همچنین با توجه به اهمیت سری اعداد فیبوناچی در درک بهتر این قواعد، بطور مختصر این اعداد نیز شرح داده خواهد شد.

نسبت طلایی (Golden Ratio)


     طبق تعریف، وقتی بین دو اندازه مختلف ، نسبت عدد بزرگتر به عدد کوچکتر برابر با 1.618 باشد بین آنها نسبت طلایی (Golden Ratio) برقرار است. نسبت طلایی با حرف لاتین φ یا ϕ (فی) نمایش داده می شود.

     در شکل روبرو نسبت اندازه طول مستطیل به عرض آن برابر با 1.618 (نسبت طلایی) است. البته این عدد گرد شده است و در محاسبات ریاضی تعداد اعشار نسبت مذکور تا بینهایت ادامه دارد: 1.6180339…… = φ

 

     نسبت طلایی به اسامی دیگری نیز نامیده شده است، از جمله: متوسط طلایی (Golden mean)، تناسب الهی (Divine Proportion)، برش طلایی (Golden cut) و اسامی دیگری که خیلی شایع نمی باشند. طبق مطالعات و بررسی های تاریخی انجام شده از حدود 2400 سال پیش استفاده از نسبت طلایی (Golden Ratio) در خلق آثار بصری و معماری مورد استفاده بوده است. در قرن 12 میلادی اعداد فیبوناچی توسط لئوناردو فیبوناچی (Leonardo Fibonacci) معرفی شد و در طی سالهای بعد در حدود قرن 15 میلادی اصطلاح نسبت الهی (طلایی) (Divine Proportion) بر اساس سری اعداد فیبوناچی رایج گردید. با تطبیق اعداد فیبوناچی و نسبت طلایی با پدیده ها و اندازه های موجود در طبیعت، جاذبه استفاده از آن برای هنرمندان خصوصا در قرون وسطی افزایش یافت.

اعداد فیبوناچی

 

     اعداد فیبوناچی (Fibonacci numbers) عبارت است از مجموعه ای از اعداد که در ترتیب آنها هر عدد از جمع دو عدد ماقبل خود بدست می آید. دو عدد اول در این سری اعداد صفر و یک می باشد و اعداد بعدی از حاصل جمع دو عدد قبلی خود بدست می آید. در شکل زیر ترتیب اعداد فیبوناچی را مشاهده می نمایید.

0 1 1 2 3 5 8 13 21 34 55 89 144 233 377 . . .

     برای محاسبه هر عدد می توان از یک فرمول ساده استفاده کرد. به این صورت که از تقسیم هر عدد از سری اعداد فیبوناچی به عدد قبلی ، عدد نزدیک به نسبت طلایی به دست می آید. هر چه از اعداد بزرگتر انتخاب شود به عدد طلایی نزدیک تر است. (خصوصا از عدد 8 به بالا)

در سری اعداد فیبوناچی هر عدد از حاصل جمع دو عدد قبلی خود بدست می آید و از تقسیم هر عدد به عدد قبلی ، عدد نزدیک به نسبت طلایی به دست خواهد آمد.

     اگر مربعی به طول یک واحد تعریف کنیم و بر اساس سری اعداد فیبوناچی مربع های بعدی را با طول های 1 ، 2 ، 3 ، 5 ، 8 و ... رسم کنیم، می بینیم که می توان آنها را مطابق شکل زیر در کنار یکدیگر چید. اضافه کردن مربع هـا بر اساس اعداد فیبونـاچـی تا بینهایت امکان پذیر می باشد.

     اگر به مستطیل ایجاد شده با استفاده از اعداد فیبوناچی توجه کنید خواهید دید نسبت های ایجاد شده از تقسیم طول هر مستطیل به عرض آن تقریبا برابر با عدد 1.618 (یعنی نسبت طلایی) می باشد. این نسبت با اضافه شدن مربع های بیشتر و تشکیل مستطیل های بزرگتر نیز همچنان برقرار می باشد.

نسبت های ایجاد شده از تقسیم طول هر مستطیل به عرض آن تقریبا برابر با عدد 1.618 (یعنی نسبت طلایی) است.

مارپیچ فیبوناچی (Fibonacci spiral)

 

     مارپیچ فیبوناچی (Fibonacci spiral) که به آن مارپیچ طلایی (Golden spiral) هم می گویند از اتصال یک سری خطوط منحنی بوجود می آید که این خطوط در واقع قطعاتی از قوس هایی است که به شکل یک چهارم محیط دایره بوده و در میان مربع هایی که بر اساس اعداد فیبوناچی چیده شده است ، به شکل قطری رسم شده اند. با وصل کردن این قوس ها شکلی مارپیچی ایجاد می شود که همان مارپیچ طلایی است.

     مارپیچ فیبوناچی در ترکیب بندی تصاویر خصوصا عکس های عریض و یا منظره بطور شایع بکار می رود. استفاده از این مارپیچ در تصاویر، حس تمرکز و جذابیت خوشایندی ایجاد می کند.

مارپیچ فیبوناچی در مقایسه با چیدمان مربع های فیبوناچی با نسبت طلایی

     در بررسی ها و تحقیقات انجام شده بر روی اعداد فیبوناچی، دانشمندان دریافتند که نسبت طلایی (و همینطور مارپیچ طلایی) در خیلی از پدیده های طبیعی مثل گردباد، گل آفتاب گردان ،کهکشان و موارد دیگری از این دست مشاهده می گردد. شاید علت اینکه در قرون وسطی و بعد از آن به نسبت طلایی لفظ نسبت الهی(Divine Proportion) اتلاق می شد کشف موارد متعددی در طبیعت بود که با این نسبت هماهنگی داشتند.

در خیلی از پدیده های طبیعی مارپیچ فیبوناچی و نسبت طلایی مشاهده می گردد.نحوه چیدمان دانه های گل آفتاب گردان یکی از مواردی که با سری اعداد فیبوناچی و نسبت طلایی مطابقت دارد.

نسبت طلایی و نقاط طلایی در تصاویر

     اگر کادر تصویر به شکل مستطیل باشد می توان با رسم خطوط جداکننده و بر اساس نسبت طلایی آن را بخش بندی نمود. در این حالت برای راحتی ترسیم خطوط و بکار بردن نسبت طلایی ، می توان نسبت 8 به 5 را تقریبا معادل با نسبت طلایی در نظر گرفت.نحوه رسم این خطوط به این صورت است که اگر از هر وجه مستطیل به نسبت 8 به 5 (نسبت طلایی) خطی رسم کنیم ، 4 خـط متقاطـع بدست می آید که یکدیگر را در 4 نقطه قطع می کنند.به نقاط ایجاد شده در محل تلاقی هر دو خط، نقطه طلایی (Golden Point) و به شبکه ایجاد شده ، شبکه فی(φ) (Phi Grid) گفته می شود. با این روش چهار نقطه طلایی در سطح تصویر ایجاد می شود که بر روی شبکه فی منطبق هستند.در عکاسی (همچون سایر هنرهای تصویری) ، در تصویری که کادر مستطیل دارد می توان با استفاده از نسبت طلایی، شبکه ای متشکل از چهار خط فرضی را در داخل کادر در نظر گرفت و ترکیب بندی عناصر بصری را با کمک آن انجام داد.

موقعیت نقاط طلایی در شبکه فی و قرار دادن سوژه در محل نقطه طلایی

     در ترکیب بندی تصاویر می توان از نسبت طلایی و نقاط طلایی(Golden Points) استفاده نمود. قرار گرفتن سوژه اصلی در هر یک از نقاط طلایی می تواند توجه بیننده را بیشتر جلب کند و ترکیب متعادل تری را ایجاد نماید.

     استفاده از شبکه فی در ترکیب بندی تصاویر می تواند نوعی هارمونی بصری در تصویر ایجاد کند. نسبت های ایجاد شده در بین خطوط بر اساس نسبت طلایی خواهد بود. همچنین مارپیچ طلایی (فیبوناچی) نیز بر روی شبکه فی منطبق است و می توان آن را از جهات مختلف بر روی آن قرار داد. در تصاویری که کاملا قرینه نیستند، استفاده از نسبت طلایی (یا مارپیچ طلایی) امکان ایجـاد یک بخش مجزا و مشخص را در ترکیب بندی تصویر فراهم نماید.

از جهت های مختلف قابلیت استفاده از مارپیچ طلایی وجود دارد.

     نسبت طلایی و شبکه فی می تواند تقسیمات دقیق و مشخصی در سطح تصویر بر اساس اصول ریاضی ایجاد کند. به عنوان مثال در تصاویر منظره، با قرار دادن خط افق بر روی یکی از خطوط افقی شبکه فی، می توان تصویر را بسیار چشم نواز و اثربخش نمود. نسبت طلایی یکی از قدیمی ترین و ماندگارترین تکنیک های ترکیب بندی است که هنرمندان مختلف در طی سالها در آثار خود آن را بکار گرفته اند.

دو نمونه استفاده از نسبت طلایی در ترکیب بندی و موقعیت نقاط طلایی در تصاویر

 

قاعده یک سوم ها (Rule of Thirds)


     قاعده یک سوم ها (Rule of Thirds) در ترکیب بندی تصاویر خصوصا در عکاسی بطور شایع استفاده می شود. در این روش با استفاده از دو خط افقی و دو خط عمودی تصویر به 9 قسمت مساوی تقسیم می شود.

     با استفاده از قاعده یک سوم ها، عناصر یا بخشهای مورد نظر تصویر بر روی خطوط یک سوم، روی نقاط تلاقی و یا در محدوده فضاهای جدا شده قرار می گیرند. بکارگیری این روش در ایجاد تعادل در تصاویر

     غیرقرینه خیلی زیاد بکار می رود. با استفاده از این قاعده می توان در ترکیب بندی به تصاویر جذاب تر و پویا تری دست یافت. در ترکیب بندی، استفاده از قاعده یک سوم ها ساده است.

     از نظر سابقه تاریخی، قاعده یک سوم ها (Rule of Thirds) اولین بار در اواخر قرن 18 میلادی مطرح شد. به نوعی می توان آن را روش ساده شده ای از نسبت طلایی دانست.

     در قاعده یک سوم ها از تلاقی چهار خط فرضی که سطح تصویر را تقسیم می کنند ، چهار نقطه ایجاد می شود که به آنها نقاط قوت (Power Points) یا نقاط تلاقی (Crash Points) می گویند. این نقاط شبیه به نقاط طلایی در شبکه فی هستند و به علت تشابه

     مکانی آنها حتی گاهی به آنها نقاط طلایی (Golden Points) هم اتلاق می گردد. از نظر تئوری به این صورت است که اگر قاعده یک سوم ها در تصویر بکار رفته باشد، چشم بطور طبیعی به سمت آن نقاط کشیده خواهد شد.

     در ترکیب بندی ،این چهار نقطه را جزء نقاط مورد توجه در تصویر(Points of interest) در نظر می گیرند. قرارگیری عناصر مهم تصویر در این نقاط و استفاده صحیح از آنها می تواند نوعی تعادل در تصویر ایجاد کند. بکارگیری قاعده یک سوم ها امکان ایجاد هارمونی بصری و به نوعی وزن دهی متعادل در تصویر را فراهم می نماید.

استفاده از قاعده یک سوم ها و نقاط قوت در تصاویر

مقایسه نسبت طلایی (شبکه فی) با قاعده یک سوم ها

 

     محل تشکیل نقاط طلایی در شبکه فی در مقایسه با نقاط قوت در قاعده یک سوم ها کمی متفاوت است. در شبکه فی، خطوط موازی، نسبت به یکدیگر و به مرکز تصویر نزدیک ترند. بنابراین نقاط طلایی نیز به مرکز تصویر نزدیک تر می باشند. همچنین در قاعده یک سوم ها تمامی قسمت های شبکه ایجاد شده با یکدیگر برابرند ( 9 قسمت مساوی)، ولی در شبکه فی و نسبت طلایی به این صورت نمی باشد.

مقایسه نسبت طلایی با قاعده یک سوم ها

     از نظر ترکیب بندی بین این دو روش اولویتی وجود ندارد. انتخاب بر اساس سلیقه عکاس خواهد بود. بعضی از عکاسان خصوصا عکاسان منظره و طبیعت، شبکه فی (نسبت طلایی) را به قاعده یک سوم ها ترجیح می دهند و عقیده دارند نتایج تصویر به طبیعت نزدیک تر است و جذابیت بیشتری ایجاد می کند.

     ولی به علت سادگی در بکارگیری قاعده یک سوم ها در مقایسه با نسبت طلایی ، امروزه بیشتر از آن استفاده می شود. امروزه در اکثر دوربین های عکاسی دیجیتال برای ساده کردن فرایند کادربندی، در منظره یاب آن طرح شبکه مانند قاعده یک سوم ها را تعبیه کرده اند. شما می توانید با فعال کردن گزینه مربوطه در منوی دوربین، آن را در داخل منظره یاب دوربین خود مشاهده نمایید.

در این تصویر در ترکیب بندی از نسبت طلایی استفاده شده است.

گردآوری و تالیف: امیر دولتیاری                 


منابع:

  1. Rod Pierce (2017). Fibonacci Sequence. Retrieve from www.mathsisfun.com on Feb 06.
  2. Erica Hansen (2017). The Golden Spiral, or Fibonacci’s Spiral. Retrieve from http://ericahansen.net on Feb 06.
  3. James Brandon (2017). Divine Composition With Fibonacci’s Ratio (The Rule of Thirds on Steroids). Retrieve from http://digital-photography-school.com on Feb 06.
  4. Elaine J. Hom (2013). What is the Fibonacci Sequence? Retrieve from www.livescience.com on Feb 06.
  5. Rajib Mukherjee (2017). The Golden Ratio vs. The Rule of Thirds: Which is Best? Retrieve from www.picturecorrect.com on Feb 06.
  6. Darren Rowse (2017). Rule of Thirds. Retrieve from http://digital-photography-school.com on Feb 06.
  7. Udi Tirosh (2016). Picture Composition – The Rule of Thirds (or Golden Ratio). Retrieve from www.diyphotography.net on Feb 06.
  8. Mihir Patkar (2015). Using the Golden Ratio in Photography for Better Composition. Retrieve from www. makeuseof.com on Feb 08.
تعداد بازدید از این مطلب: 700
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : mandala
تاریخ : دوشنبه 18 تیر 1397
نظرات 0

عناصر پایه در ترکیب بندی : بخش 3- بافت، رنگ و روشنایی


بافت(Texture)


     سطح اجسام مختلف از بافت های متفاوتی پوشیده شده است. مثلا سطح یک قطعه چوب یا یک ورقه فلزی یا سطح یک سنگ را در نظر بگیرید. حتی وجود تعداد زیادی از اشیاء در کنار هم نیز بافت ایجاد می کنند، به عنوان مثال سطح ماسه کنار دریا و یا برگ های پاییزی بر روی سطح زمین می توانند نمونه هایی از بافت باشند.

     انسان پس از تولد و از همان ابتدای دوران نوزادی و سپس کودکی با لمس اشیای مختلف تجربیات جدیدی کسب می کند و با درک آنها خصوصیات هر شیء را در حافظه خود ذخیره می نماید. با گذشت زمان و افزایش سن، خیلی از تجربیات لمسی افراد به تجربیات بینایی تبدیل می شوند به این صورت که فرد با دیدن یک شیء خاص می تواند حالت، جنس و خصوصیات آن را بدون لمس کردن آن ادراک کند. همین موجب می شود که بافت عناصر مختلف بر احساس بیننده تاثیر گذار شود. بافت عناصر تصویر در بیننده تجربیات قبلی و واقعی او را تداعی می کند و احساس مربوط به آن تجربیات را در وی بر می انگیزد.

چند نمونه بافت با حالت های مختلف.

     نمایش بافت عناصر ، نقش مهمی در نحوه بیان تصویری عکس دارد. با استفاده هوشمندانه از بافت، می توان عناصر تخت و دو بعدی تصویر را به شکل زنده و سه بعدی نمایش داد. همچنین می توان حس های مختلفی در بینند القا نمود. همچنین با استفاده از نور و سایه می توان بافت های مختلفی در عکاسی ایجاد نمود. مثلا بافت ایجاد شده در سطح یک مزرعه گندم که با نور افقی خورشید در بعدازظهر روشن شده است را در نظر بگیرید. یا در عکاسی پرتره که با نحوه تاباندن نور بر روی پوست صورت فرد می توان حالت های مختلفی از بافت پوست را به نمایش گذاشت.

بافت ماسه های کویری در تقابل نور و سایه برجسته شده است.

     اصولا بافت های نرم و یکنواخت همچون آب ساکن، می تواند احساس آرامش و سردی را در بیننده القا کند و بافت های زمخت و خشن حس ناآرامی و تشویش را تداعی نماید. با استفاده هوشمندانه از بافت می توان قدرت زیادی به تصویر بخشید. جزئیاتی از تصویر که توسط بافت به بیننده منتقل می شود از عوامل موثر در جلب توجه مخاطب است.

زبری ماسه در برابر سطح صاف شیشه عینک کاملا حس می شود.

     نمایش بافت عناصر تصویر می تواند اطلاعات بیشتری در مورد آن عناصر به بیننده ارائه دهد. مثلا در تصویر یک ابزار قدیمی یا نمایش پرتره یک فرد مسن، بافت موجود بر روی سطح ابزار و یا بافت پوست فرد می تواند نشان دهنده تاریخچه و یا سن آنها باشد. این موضوع در مورد اشیای مختلفی همچون چوب، فلز، گل، درخت، سنگ، پوست افراد و ... صادق می باشد.

بافت صورت می تواند نمایش دهنده حالت و سن افراد باشد.

ایجاد تضاد با استفاده از بافت

     اگر در یک تصویر عناصر بصری مجاور هم تونالیته یکسانی داشتند، فقط در صورتیکه آنها بافت متفاوتی داشته باشند از یکدیگر قابل تفکیک خواهند بود. در یک تصویر، بافت سطوح مختلف می تواند بین اجزاء تصویر تضاد ایجاد کند و تاکید بر موضوع خاصی را موجب شود.

نمایی از یک خانه سنتی در روستای طره در همسایگی ابیانه و از توابع نطنز. به جنس متفاوت بافت کاهگلی دیوار با بافت چوبی پنجره ها توجه کنید.

نقش نور در نمایش بافت

     تابش نور مایل بر سطح یک عنصر موجب می شود بافت آن با برجستگی بیشتری نمایش داده شود. هر چه زاویه نور کمتر باشد معمولا جلوه بافت بیشتر خواهد بود. هنگامی که نور بطور مستقیم بر سطح یک جسم می تابد، پستی بلندی های آن را به صورت یکنواخت روشن می کند و حس برجستگی بافت را کاهش می دهد. ولی نور جانبی و مایل می تواند سایه های عمیقی در سطح بافت ایجاد کند و با افزایش کنتراست برجستگی بیشتری به بافت ببخشد. بافت هایی مثل چوب که زبر و دانه دار هستند با تابش نور مایل ، برجستگی بیشتری خواهند یافت.

برجستگی بافت با تاباندن نور مایل به سطح آن افزایش می یابد.

تنوع در بافت

     استفاده از بافت های مشابه و یکنواخت در عناصر تصویر می تواند کسل کننده باشد همانطور که بکارگیری بافت های مختلف و بسیار زیاد در تصویر نیز موجب شلوغی و عدم جذابیت خواهد شد. وجود بافت های یکنواخت یا مشابه در اجزای تشکیل دهنده تصویر، تفکیک پذیری آنها را در هنگام مشاهده کاهش می دهد. در صورت لزوم در هنگام عکاسی از چنین صحنه هایی برای اینکه بتوان بر سوژه مورد نظر تاکید نمود، بایستی حتما از روش های دیگر ترکیب بندی بطور هوشمندانه استفاده نمود تا از حس یکنواختی و کسالت تصویر جلوگیری نمود.

بافت های مشابه و ایجاد شلوغی در تصویر موجب عدم جذابیت آن می گردد.

بافت بصری در تصاویر

     اصطلاح بافت بصری یا بافت دیدگانی(Visual Texture) زمانی بکار می رود که بطور مصنوعی بر روی کل تصویر بافت ویژه ای ایجاد شود. به عنوان مثال در عکس های سیاه و سفید قدیمی که به علت کیفیت پایین تصاویر بر روی آنها دانه هایی دیده می شد که سرتاسر عکس را در بر می گرفت و یا در عکس هایی که بر روی کاغذ های بافت دار چاپ می شوند، بافت موجود بر روی کاغذ در جلوه بصری تصویر تاثیر گذار می باشد. برخی عکاسان برای اینکه جلوه های بصری خاصی در تصاویر دیجیتال ایجاد کنند از نرم افزار های ویرایش عکس استفاده کرده و بر روی سطح تصویر بافت هایی بوجود می آورند. این روش در عکاسی سیاه و سفید شایع تر است.

بر روی تصویر سیاه و سفید با استفاده از نرم افزار فوتوشاپ دانه ایجاد شده است.

رنگ(Color)



     رنگ می تواند بر حالت احساسی عکس(Mood affect) و طریقه تاثیر گذاری بر بیننده موثر باشد. نور سفید از سه رنگ اصلی قرمز، سبز و آبی (RGB) تشکیل شده است و سایر رنگ ها از ترکیب این سه رنگ حاصل می شوند. میزان روشنایی و تاریکی در هر رنگ نیز نشان دهنده تونالیته آن رنگ است. رنگ روشن دارای تونالیته بالاست و اگر تونالیته آن بیشتر شود به سمت رنگ سفید سیر می کند. با کاهش تونالیته یک رنگ، آن رنگ تیره تر دیده می شود و در حالت حداکثر تونالیته، به رنگ سیاه دیده خواهد شد.

     عناصر رنگی برای چشم مخاطب جذابیت دارند به همین دلیل شدت رنگ عناصر بصری مورد استفاده و جای آنها در داخل کادر تصویر باید با دقت تعیین شود تا عکس، آن چیزی را که شما می خواهید منتقل نماید. چگونگی بکارگیری رنگ به صورت تنها و یا با سایر عناصر تصویر در نحوه اثربخشی آنها نقش دارد.

     رنگ های مختلف حالت ها و حس های گوناگونی را تداعی می کنند. مثلا رنگ های قرمز و زرد حس گرمی، حرارت، جنب و جوش و در عین حال راحتی را القا می نمایند در حالی که رنگ های آبی و سبز بیشتر آرامش بخش و سرد هستند. رنگ سبز عموما یادآور سرسبزی و طراوت است. علت این امر مشخص است. ذهن انسان بر اساس یافته هایی که در طی سال های رشد خود کسب می نماید، همواره آموخته است که چیزهایی مثل نور خورشید و آتش که دمای گرمی دارند با رنگ های قرمز ، نارنجی و زرد مرتبط بوده اند و همچنین آب، یخ، مناظر برفی و پوشش های گیاهی با رنگ های آبی، سبز یا رنگ های مشابه در ارتباط هستند. با استفاده هوشمندانه از رنگ می توانید در هنگام عکاسی حس خاصی را که مورد نظرتان است در جهت مطلوب ارتقا دهید.

نمونه ای از اثر رنگ های مختلف بر روی حالت تصویر

رنگ های اشباع

     با استفاده از رنگ می توان توجه بیننده را به تصویر یا عناصر خاصی از تصویر جلب نمود. اشباع رنگ می تواند حس رنگ را تشدید کند. از طریق بکارگیری رنگ های تشدید شده یا اشباع می توان بر عناصر ویژه ای از تصویر تاکید نمود. میزان نور بر روی نحوه نمایش رنگ تاثیر مستقیم دارد. در نور کم فقط رنگ هایی که اشباع زیادی داشته باشند دیده می شوند و در نور خیلی زیاد رنگ ها دیده نمی شوند.

     از رنگ می توان برای متعادل کردن تصویر استفاده کرد. یک عنصر بصری کوچک با رنگ اشباع شده در گوشه ای از کادر تصویر می تواند عناصر بزرگتری که اشباع رنگی کمتری دارند و در سمت دیگر تصویر قرار گرفته اند را متعادل کند.

     هنگام مواجهه با یک صحنه رنگی خصوصا اگر رنگ های مختلفی در آن بکار رفته باشد، بهتر است قبل از گرفتن عکس، به ترکیب بندی تصویر و محل قرارگیری دوربین دقت کنید بطوریکه با ایجاد یک الگوی بصری مناسب، چشم بتواند با مشاهده تصویر نهایی، رنگ های مرتبط با هم را دنبال کند. در عکاسی آتلیه ای و محیط های استودیویی با امکان جابجایی عناصر بصری مورد نظر، بیشتر می توان بر این کار کنترل داشت. عموما بهتر است تصمیم گیری برای افزایش اشباع رنگ تصویر یا قسمتی از آن در هنگام عکاسی و با استفاده از تنظیمات دوربین انجام نشود.

     در صورت لزوم هنگام ویرایش تصویر در نرم افزارهای ویرایش عکس انجام شود. قبل از دوران عکاسی دیجیتال، استفاده از فیلتر های رنگی برای تشدید یا کاهش رنگ های موجود در صحنه کاربرد زیادی داشت. ولی در عکاسی دیجیتال عموما تغییرات مورد نظر در هنگام ویرایش تصویر اعمال می گردد، اگر چه هنوز هم بعضی عکاسان از این نوع فیلترها استفاده می کنند.

رنگ ستاره دریایی چشم بیننده را به سمت خود هدایت می کند.

ایجاد تضاد با استفاده از رنگ

     استفاده از رنگ های متضاد یا رنگ های دارای کنتراست بالا از روش های مورد استفاده در ترکیب بندی تصاویر رنگی می باشد. در عکس های رنگی، چشم سریعا جذب رنگ های متضاد می شود. مثلا اگر در یک صحنه که از انبوه درختان و شاخه و برگ سبز پوشیده شده است، عنصری قرمز رنگ در نقطه ای از تصویر قرار گرفته باشد، چشم مخاطب سریعا به سمت آن هدایت می گردد.

     هنگامی که رنگ های متضاد روبروی هم قرار می گیرند، اصطلاحا گفته می شود که کنتراست رنگی بالاست و وقتی رنگ های مشابه در کنار هم قرار گیرند، کنتراست رنگی پایین است. توجه کنید که این موضوع با کنتراست تونالیته متفاوت است. کنتراست تونالیته بر اساس میزان روشنایی و تاریکی عناصر بصری تعریف می شود و ارتباطی با رنگ ندارد. مثلا ممکن است دو رنگ ارغوانی تیره و سبز تیره در کنار هم باشند که با یکدیگر کنتراست رنگی شدیدی ایجاد می کنند ولی هر دو تیره بوده و تونالیته ای نزدیک به هم داشته باشند. به عبارتی کنتراست تونالیته آنها پایین است. اگر چنین تصویری را به یک تصویر سیاه و سفید تبدیل کنید، خواهید دید که تفاوت چندانی در تونالیته دو عنصر رنگی مذکور وجود ندارد و در تصویر سیاه و سفید تفکیک چندانی از یکدیگر نخواهند داشت.

     وجود کنتراست رنگی ملایم، حس آرام و ملایمی به تصویر می بخشد و برعکس حضور رنگ های قوی با کنتراست شدید حس کاملا متفاوتی را القا می نماید.

از رنگ های متضاد با اشباع زیاد در تصویر استفاده شده است..

ایجاد ریتم رنگی

     در تصویری که چند عنصر بصری با رنگ های مشابه یا مرتبط با هم در آن قرار گرفته است، چشم مخاطب آن عناصر را دنبال می کند. تکرارها و طنین های ظریف رنگ در کادر تصویر، ریتم بصری ایجاد می نماید، بطوریکه گاهی آنها را به صورت یک کل واحد نمایش می دهد. ریتم حاصل از عناصر رنگی مشابه می تواند تاثیر قدرتمندی در هدایت چشم به سمت خاصی در تصویر گردد

.
چشم مخاطب عناصر بصری با رنگ های مشابه را دنبال می کند.

ساده کردن محیط رنگی

     کاستن از تعداد رنگ های مورد استفاده در تصویر موجب سادگی و تقویت ترکیب بندی آن خواهد شد. رویکرد مینیمالیستی (کمینه گرایی) در استفاده از رنگ ها می تواند بر روی سوژه اصلی تاکید بیشتری ایجاد نماید. باید دقت کنید که قرار گیری عناصر منفرد با رنگ متضاد یا متفاوت با رنگ کلی تصویر، در ناحیه ای از کادر تصویر می تواند موجب عدم تعادل گردد و چشم را شدیدا به سمت خود بکشاند. البته شاید این کار را عکاس بطور هدفمند انجام دهد ولی در هر حال لازم است به تاثیر قدرتمند این نوع ترکیب بندی دقت نمود زیرا گاهی می تواند بر ترکیب بندی تصویر اثرات نامطلوبی بگذارد.

.
استفاده از رنگ های محدود در ترکیب بندی تصویر

روشنایی و تون (Lightness and Tone)



     میزان روشنایی و تاریکی عناصر تصویر و نحوه قرارگیری آنها می تواند حالت های مختلفی در تصویر ایجاد نماید. کنتراست یا تضاد نشان دهنده تفاوت بین روشنایی و تاریکی عناصر تصویر است. کنتراست بالا می تواند بافت های تصویر را برجسته تر سازد و کنتراست پایین، تون تصویر را ملایم می کند. بر اساس نوع تصویری که مورد نظر عکاس است، می توان از کنتراست های بالا یا پایین استفاده نمود و مفاهیم تصویری متفاوتی خلق کرد. استفاده مناسب از روشنایی و تاریکی عناصر ، موجب تمرکز و جهت دهی به خط نگاه بیننده خواهد شد.

نمایی زمستانی از تهران. همراهی روشنایی و تاریکی، جلوه ویژه ای به تصویر بخشیده است.

     گر چه نقش روشنایی در کلیه عکس ها بسیار مهم است، اختلاف روشنایی عناصر تصویر در عکس های سیاه و سپید بیشتر نمود می یابد. در عکاسی سیاه و سفید ، روابط بین تونالیته های رنگی از اصلی ترین عوامل تصویری در این عکس ها می باشد. در عکس سیاه و سفید به جای ثبت رنگ عناصر، تونالیته آنها به صورت طیفی از سفید تا خاکستری و سیاه ثبت می گردد. در تصاویری که کنتراست آنها بیشتر است مقادیر شدیدتری از تون های سیاه و سفید به همراه مقدار بسیار کمتری خاکستری میانه در تصویر وجود دارد. هر چه نواحی روشن تصویر بیشتر باشد، تون های روشن تصویر نیز بیشتر خواهد بود.

اختلاف روشنایی و تاریکی در تصویر سیاه و سفید

گردآوری و تالیف: امیر دولتیاری                  


منابع:

  1. Harald Mante (1977). La composition en photographie. Dessain et Tolra, Paris . (ترجمه فارسی: ترکیب بندی در عکاسی، پیروز سیار، چاپ 14، سروش،1391)
  2. Bruce Barnbaum (2010). The Art of Photography: An Approach to Personal Expression. 1st ed. (ترجمه فارسی: هنر عکاسی، رویکردی به بیان شخصی در عکس، صادق طاهری، چاپ یکم، نشر پشوتن،1396)
  3. David Prakel (1977). Basic Photography 01: Composition. AVA Publishing SA, London. (ترجمه فارسی: ترکیب بندی در عکاسی، اسماعیل عباسی و احسان قنبری فرد، چاپ اول، زبان تصویر،1393)
  4. David Peterson (2016). 18 Composition Rules For Photos That Shine. Retrieve from www.digital-photo-secrets.com on Apr 22.
  5. Michael Zhang (2015). 9 Photo Composition Tips, As Seen in Photographs by Steve McCurry. Retrieve from http://petapixel.com on Apr 24.
  6. Andrew S. Gibson (2017). How to Create Strong Compositions Using Color Contrast. Retrieve from https://digital-photography-school.com on Oct 29.
  7. Adam Dachis (2011). Basics of photography: Composition and Technique. Retrieve from http://lifehacker.com on Apr 22.
  8. Thomas Fitzgerald (2017). Colour in Composition. Retrieve from http://blog.thomasfitzgeraldphotography.com on Apr 22.
  9. Digital art (2015). 12 pro tips to improve your artistic composition. Retrieve from www.creativebloq.com on Apr 20.
  10. Maiie Gardiner (2015). Bold Colours: How to Apply Colour Theory in Your Photo Compositions. Retrieve from https://photography.tutsplus.com on Apr 8.
  11. Ron Bigelow (2017). Texture Photography. Retrieve from https://ronbigelow.com on Apr 8.
  12. Darren Rowse (2017). 5 Elements of Composition in Photography. Retrieve from https://digital-photography-school.com on Oct 29.

 

تعداد بازدید از این مطلب: 793
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : mandala
تاریخ : دوشنبه 18 تیر 1397
نظرات 0

عناصر پایه در ترکیب بندی : بخش 2- خط و شکل


خط(Line)


     تمامی خط ها از به حرکت درآمدن نقطه در مسیر مستقیم و یا غیر مستقیم ایجاد می شوند. همانطور که اشکال مسطح دارای دو بعد هستند، خط دارای یک بعد است و نقطه نیز بدون بعد در نظر گرفته می شود. خط را با یک بعد (Dimension) یعنی طول تعریف می کنند ولی در واقعیت اگر خط، عرض نداشته باشد اصلا قابل رویت نخواهد بود!

     خط موجب ایجاد حس حرکت و نمایش مسیر در تصویر می شود. چشم در امتداد آن حرکت می کند و به یک یا هر دو انتهای آن می رسد. این خاصیت باعث می شود که خط اساسا در تصویر، یک عنصر پویا و متحرک باشد. خط می تواند چشم را به سمت نقاطی از تصویر هدایت کند و یا چشم را از آنها دور نماید.

     خاصیت دیگر خط این است که همانطور که می تواند عناصر تصویر را به هم ربط دهد، می تواند بین عناصر تصویر جدایی ایجاد کند. با خط می شود یک عنصر بصری را از فضای اطراف جدا کرد و یا بین دو عنصر فاصله انداخت.

     هر چه قطر خط ضخیم تر باشد، در تصویر برجسته تر دیده می شود. البته اگر ضخامت خط از حدی بیشتر باشد، مفهوم خط برای آن صادق نخواهد بود و با عنوان شکل، شناخته می شود. خط های نازک تر نسبت به خط های ضخیم تر حس حرکت در مسیر را بیشتر القا می کنند.

     بر اساس نوع خطی که در تصویر موجود است، مکن است انتهای خط دیده شود و یا انتهای آن در بینهایت محو گردد. خط هایی که نقطه انتهایی آنها دیده نمی شود حس حرکت را تشدید می کنند.

گونه های مختلف خط

     شدت اثربخشی خط در یک تصویر بر اساس شکل و حالت آن متغیر است. اشکال مختلفی از خط را می توان در تصاویر شناسایی نمود. بطور کلی گونه های مختلف خط شامل این موارد است:

  • خط های مستقیم (افقی، عمودی و مایل)
  • خط های منحنی
  • خط های موجدار
  • خط های شکسته و زیگزاگ
  • خط های با مسیر آزاد
گونه های مختلف خط در ترکیب بندی تصاویر

خط های مستقیم (Straight Lines)

سه گروه اصلی خط های مستقیم به شرح زیر است :

  • خط افقی
  • خط عمودی
  • خط قطری و خط مایل

خط افقی (Horizontal Line)

     خط افقی در تصاویر ، سکون و ثبات را تداعی می کند. یک خط افقی تنها معمولا افق را به یاد می آورد و افق از شایعترین خطوط افقی است که در تصاویر خصوصا در تصاویر منظره دیده می شود. خط افق معمولا تصویر را به دو بخش تقسیم می کند.

     اگر هنگام عکاسی از قطع تصویر مستطیل افقی استفاده شود، خط افقی و همینطور افق در تصاویر برجسته تر دیده می شود و برعکس اگر از قطع عمودی (پرتره) استفاده شود تاثیر بصری این خطوط کاهش می یابد.

     یکی از تکنیک هایی که برای جلوگیری از یکنواختی و سکون ایجاد شده توسط خط افق بکار می رود، استفاده از یک عنصر بصری ( مثل یک درخت، کوه یا سوژه اصلی) در راستای افق است بطوریکه یکدستی و امتداد خط افق را در نقطه ای بشکند و نقطه توجه (Point of Interest) در ترکیب عکس ایجاد کند.

 

تصویر اصلی       |خط افق و نقطه توجه       

 

قایق به عنوان نقطه توجه، راستای خط افق را قطع کرده است.

     اکثرا توصیه می شود خط افق در وسط کادر تصویر نباشد زیرا معمولا احساس ناخوشایندی ایجاد می نماید. بهتر است خط افق در ترکیب بندی تصویر در ناحیه یک سوم بالا یا پایین تصویر قرار داده شود. (برای مطالعه بیشتر در این خصوص می توانید به مطلب "نسبت طلایی و قاعده یک سوم ها" در همین سایت مراجعه نمایید.)

     چند خط افقی در کنار هم حالت دوری و عمق را در ذهن بیننده تداعی می کنند. همچنین لایه های خطوط افقی در تصویر می تواند بافت یا ریتم ایجاد نماید.

 

تصویر اصلی       |خطوط افقی       

 

دو نمونه از کاربرد خطوط افقی در ترکیب بندی تصاویر

     اگر خط افقی که در ترکیب تصویر بکار رفته است، عریض و تشدید شده باشد نگاه را بر روی سطح عریضی جلب می کند و این موضوع باعث می شود حس عمق ناشی از بکارگیری خط افقی در تصویر کم شود. در مواردی ممکن است تعداد زیادی خط های عمودی که در کنار هم قرار گرفته اند به صورت خط افقی عریض دیده شوند و تاثیر بصری مشابه با خط افقی بر ترکیب بندی عکس ایجاد نمایند.

 

تصویر اصلی       |خط افقی عریض       

 

خط افقی عریض که از تعدادی خط عمودی تشکیل شده است.

خط عمودی (Vertical Line)

     خط عمودی در تصاویر ، بلندی را نمایش می دهد همانطور که خط افقی گستردگی را القا می کند. خطوط عمودی همچنین می توانند حس قدرت و استقامت را به مخاطب انتقال دهند. استفاده از خطوط عمودی در تصویر اگر با قطع عمودی تصویر (پرتره) همراه باشد اثرات بصری آن تشدید می شود و برعکس در قطع تصویر مستطیل افقی، این اثرات کاهش می یابد. خط عمودی نسبت به خط افقی، حس گرمی و نزدیکی را بیشتر در تصاویر ایجاد می کند. تنه درختان، دکل های برق یا ستون های عمارت های قدیمی مثال هایی از خطوط عمودی هستند که در تصاویر دیده می شوند.

     هنگامی که خط عمودی موجود در تصویر یک عدد است و یا اگر بیشتر از یکی است ولی در مجاورت هم قرار گرفته اند توصیه می شود که آنها را در وسط کادر تصویر قرار ندهید. برای این کار بهتر است از یک سوم کناری کادر استفاده کنید (با استفاده از قاعده یک سوم ها) تا جنبه نمایشی تصویر بیشتر تقویت گردد.

 

تصویر اصلی       |خطوط عمودی       

 

خطوط عمودی در ترکیب بندی تصاویر بکار رفته است.

خط قطری یا مورب (Diagonal Line)

     خط قطری، حالت پویایی و حرکت را نمایش می دهد. خط قطری می تواند به راحتی چشم مخاطب را در میان یک تصویر هدایت کند. خط قطری بر اساس محل قرارگیری می تواند احساس حرکت روبه بالا و یا حرکت رو بـه پایین را ایجاد نماید.

     توصیه می شود حتی الامکان از خط قطری که مستقیما به صورت گوشه به گوشه در تصویر قرار گرفته است پرهیز کنید. در این حالت تصویر به دو بخش مساوی تقسیم خواهد شد و شکل یکنواختی ایجاد می گردد

     در این موارد وجود انحنا در خط قطری یا استفاده از بافت برای جلوگیری از یکنواختی ترکیب کمک کننده خواهد بود. همچنین برای یک ترکیب بندی جذاب بهتر است خط مورب از مرکز تصویر عبور نکند و مقداری به یک سمت تصویر متمایل باشد. وجود چندین خط مورب در تصویر می تواند حس قوی حرکت را به تصویر بیافزاید. اگر چه تعداد زیاد آن برعکس عمل کرده و تصویر را بی نظم و مبهم نشان می دهد.

 

تصویر اصلی       |خط مورب       

 

لبه برفی کوه در سرتاسر تصویر خطی مورب ایجاد نموده است.

خط مایل (Oblique Line)

     خط مایل در تصاویر می توانند منجر به ایجاد حس ناپایداری شوند. با کمک سایر عناصر تصویری همچون نقطه، خطوط عمودی یا اشکال مختلف می توان به ناپایداری ایجاد شده تعادل بخشید. استفاده مناسب از خط مایل در ترکیب بندی عکس های خلاقانه کاربرد فراوانی دارد. خط های مایل در تعامل با یکدیگر و با سایر عناصر تصویر می توانند تعادل آرامش بخشی ایجاد نمایند.

 

تصویر اصلی       |خطوط مایل       

 

خطوط مایل در تعامل با یکدیگر در ترکیب بندی تصویر دیده می شوند

خط منحنی (Curve Line)

     خط های منحنی وقتی در ترکیب بندی تصویر بکار می روند بیشتر حالت نرمی و حرکت را به نمایش می گذارند. خطوط منحنی سختی و خشونت خطوط مستقیم را ندارند. معمولا این خطوط، چشم را در مسیر قوسی شکلی هدایت می کنند.

خط موجدار (Wavy Line)

     خط موج دار شبیه به خط منحنی است ولی چشم مخاطب را با قدرت بیشتری هدایت می کند. این خطوط حس نرمی و انعطاف را در ترکیب بندی تصویر ایجاد می نمایند. خط موجداری که به شکل حرف اس الفبای انگلیسی (S) است ، یکی از شایعترین خطوطی می باشد که از زمانهای گذشته در ترکیب بندی تصاویر بکار می رفته و یکی از نشانه های زیباشناختی تصویر به حساب می آمده است. این خطوط حس حرکت به عمق را تداعی می نمایند و حالت دلپذیری به تصویر می دهند.

خط شکسته و زیگزاگ (Zigzag Line)

     خط شکسته و یا زیگزاگ دارای زوایای تیزی است که حس خشونت و زبری را در تصویر ایجاد می نماید. خطوط شکسته می توانند برجستگی ویژه ای به تصویر ببخشند و همچون خطوط موجدار، چشم مخاطب را در درون تصویر هدایت نمایند.

استفاده از خطوط منحنی، موجدار و شکسته در ترکیب بندی تصاویر

خط های با مسیر آزاد (Free path Lines)

     خط های با مسیر آزاد به خط هایی گفته می شود که از شکل یا الگوی خاصی پیروی نمی کنند و می توانند در هر جهتی حرکت کنند. این خطوط بیشترین قدرت بیانی را دارا هستند خصوصا در تصاویر سیاه و سپید که تضاد (Contrast) نقش موثری در ترکیب بندی تصویر ایفا می کند.

 

تصویر اصلی       |خطوط با مسیر آزاد       

 

خطوط با مسیر آزاد چشم را در داخل تصویر هدایت می کنند.

تضاد بین خط ها

     خط وقتی که با خط دیگری تضاد آشکاری را نشان دهد، برجستگی بیشتری می یابد. خطوط منحنی در تقابل با خطوط مستقیم یا شکسته منجر به ایجاد حسی متفاوتی در بیننده می شود. این تفاوت ادراک از عناصر مختلف بصری می تواند منجر به تاکید یا جلب توجه مخاطب به ناحیه خاصی از تصویر گردد.

 

تصویر اصلی       |خطوط منحنی و خطوط راست       

 

خطوط منحنی در تضاد با خطوط افقی و مایل در تصویر دیده می شوند.

ارتباط بین دو یا چند خط

     در مواردی که دو خط با یکدیگر برخورد کنند، نسبت به یکدیگر زاویه ای می سازند و نقطه تلاقی آنها می تواند همچون نقطه شروع حرکت، چشم را در دو مسیر مختلف بر روی دو خط مختلف هدایت کند. هر چه زاویه بین دو خط کوچکتر باشد (کمتر از 90 درجه) ، حس تغییر مسیر و حرکت سریع تری را ایجاد می کند.

     همچنین وقتی تعدادی خط به طور هم جهت در کنار هم قرار گیرند، در صورتی که فواصل بین خط ها و یا ضخامت آنها به تدریج کمتر (یا بیشتر) گردد حس عمق در تصویر ایجاد خواهند کرد.

 

تصویر اصلی       |خطوط در مجاورت با هم      

 

کمتر شدن تدریجی ضخامت و فواصل بین خط ها منجر به تقویت حس عمق در تصویر می گردد.

خط اصلی و خط فرعی (Main & secondary Lines)

     معمولا در تصاویری که از خطوط مختلفی تشکیل شده اند، خطوطی که دارای ضخامت یا کنتراست بیشتری باشند سریع تر توسط مخاطب دیده می شوند و به آنها خطوط اصلی تصویر گفته می شود. سایر خطوط موجود در تصویر که نسبت به خطوط اصلی از ضخامت خیلی کمتر و یا کنتراست پایین تری برخوردارند به عنوان خطوط فرعی در نظر گرفته می شوند.

     در مواردیکه خط یا خط های اصلی تصویر با خطوط فرعی دیگری همراه هستند، خطوط فرعی موجب تشدید اثر خط اصلی می گردند و آن را در تصویر برجسته می سازند.

خطوط همگرا (Converging Lines)

     گاهی خطوط موجود در تصاویر یکدیگر را در نقطه ای قطع می کنند و یا خیلی به هم نزدیک می شوند بطوریکه حالت همگرایی پیدا می کنند. در این موارد هدایتگری خطوط بسیار زیاد می شود و چشم مخاطب را با قدرت زیاد به ناحیه مورد نظر هدایت می نماید. مثال شایع برای آن، خطوط ریل قطار است که با دور شدن در کادر تصویر ، انگار به شکل همگرا به یکدیگر نزدیک می شوند. مثال های دیگری همچون خطوط جاده، خطوط نرده یا پلکان ساختمان را نیز می توان ذکر نمود.

     خطوط همگرا حس عمق را نیز تشدید می کنند و از عناصر قدرتمند بصری در ایجاد این حس می باشند. با استفاده از لنزهای واید (با فاصله کانونی کم) می توان همگرایی خطوط را بیشتر نمایش داد.

تنه درخت همچون خطوط اصلی در تصویر دیده می شود. (تصویر راست).خطوط همگرا در امتداد پله های برقی چشم را به بالای تصویر هدایت می کند. (تصویر چپ)

شکل های دیدگانی (Visual shape)

     گاهی خط های فرضی موجود در تصویر تداعی کننده شکل خاصی هستند که برای افراد آشنا است و می تواند اثر احساسی یا بیانی خاصی ایجاد نماید. به اینگونه موارد، شکل های دیدگانی گفته می شود، یعنی شکل هایی که در واقع در تصویر وجود ندارند ولی توسط بیننده درک می شوند.

 

تصویر اصلی       |شکل دیدگانی      

 

از امتداد گردن قوها با یکدیگر، شکل قلب تداعی می گردد.

شکل(Shape)


     شکل از تجمیع تعدادی نقطه و یا خط که سطحی را تشکیل داده اند ایجاد می شود. اصولا شکل ها را به صورت دو بعدی در نظر می گیرند.

     با توجه به اندازه شکل و همچنین میزان سادگی یا پیچیدگی خطوط محیطی که آن را می سازد ، اثرات بصری متفاوتی ایجاد می کند. شکل های بزرگ و ساده عموما وزن بصری زیادی در تصویر ایجاد کرده و شبیه یک نقطه عمل می کنند. درحالیکه شکل هایی که خطوط محیطی نامنظم و پیچیده دارند در تقابل با فضای اطراف و نیز فضای داخل آن، از وزن بصری کمتری برخوردار هستند و بیشتر شبیه به خط عمل می کنند.

     در عکاسی همچون خیلی از هنرهای تصویری دیگر، از صحنه ای که شامل اجزای سه بعدی است تصویری دو بعدی ایجاد می شود. بنابراین عناصر تصویر که در واقع دارای حجم هستند به صورت دو بعدی نمایش داده می شوند و هر جزئی از صحنه به صورت شکلی تخت و دو بعدی در داخل تصویر تجلی می یابد. نحوه ثبت این عناصر می تواند حس عمق و بعد را برای مخاطب تقویت یا تضعیف کند.

انواع شکل ها (Shapes)

می توان شکل ها را به انوع زیر طبقه بندی کرد:

الف) شکل های هندسی

  • مثلث
  • دایره
  • مربع
  • مستطیل
  • و ...

ب) شکل های آزاد و غیر هندسی

شکل های هندسی (Geometric)

     وقتی خطوط محیطی یک شکل منظم بوده و سطح و محیط آن از لحاظ ریاضی قابل تعریف باشد به آن شکل هندسی گفته می شود. به عنوان مثال، دایره، مثلث و یا مستطیل از اشکال هندسی می باشند. اشکال هندسی در طبیعت و محیط اطراف ما وجود دارند اما در خیلی موارد، عناصر بصری دقیقا بر یک شکل هندسی خاص تطبیق ندارند بلکه خطوط محیطی آنها تقریبا شکل آن عنصر را به یکی از اشکال هندسی نزدیک یا منطبق می نماید. در این موارد شکل آن عنصر خاص به شکل هندسی نزدیک به آن تعبیر می گردد.

     در یک تقسیم بندی کلی شکل های هندسی بکار رفته در ترکیب بندی تصاویر به سه دسته کلی دایره، چند ضلعی و خط تقسیم می شوند.

شکل های آزاد (Organic or Free form shapes)

     شکل هایی که خطوط محیطی آنها نامنظم، متنوع و یا پیچیده است و شکل هندسی مشخصی ندارند به عنوان شکل های آزاد شناخته می شوند. خیلی از شکل های موجود در طبیعت هندسی نبوده و به صورت غیرهندسی و آزاد هستند.

     هر نوع شکلی قسمتی از سطح تصویر را اشغال می کند پس حتما بر روی ترکیب بندی تصویر تاثیر خواهد گذاشت. به همین علت به کار بردن مناسب اشکال می تواند در نحوه و تاثیر بیان تصویری نقش مهمی ایفا نماید.

 

تصویر اصلی       |شکل آزاد      

 

سطح دریاچه به شکل غیر هندسی دیده می شود.

دایره (Circle)

     دایره از اشکال هندسی با ثبات در ترکیب بندی است. دایره می تواند حس حرکت چرخشی را القا کند. همچنین مرکزیت و تمرکز را به نمایش بگذارد. در دایره ابتدا و انتها وجود ندارد به همین علت در بعضی فرهنگ ها نشانه کمال و توازن است.

     در محیط پیرامون خود می توانید اشکال دایره مانند زیادی پیدا کنید. چرخ های یک اتوموبیل، یک چتر بارانی، چراغ های سقف یک ساختمان و یا مثال های دیگری از این دست. در ترکیب بندی عناصر تصویر، وجود دایره می تواند تمرکز بر ناحیه ای از تصویر را افزایش دهد.

مثلث (Triangle)

     مثلث از عناصر پویا در تصاویر است. از میان اشکال هندسی کمترین ثبات و بیشترین حس حرکت را در ترکیب بندی تصاویر ایجاد می کند. اشکال مختلفی در طبیعت و محیط پیرامون ما وجود دارد که به شکل مثلث دیده می شوند.

     در چیدمان عناصر بصری موجود در تصویر، اگر قاعده مثلث در سمت پایین قرار گیرد، حرکت رو به بالا را القا می کند و در این وضعیت ایستایی مثلث در حداکثر خواهد بود. ولی اگر قاعده مثلث در سمت پایین نباشد، حرکت را القا می نماید و در این وضعیت ایستایی مثلث بسیار کم می باشد.

استفاده از اشکال دایره و مثلث در ترکیب بندی تصاویر

مربـع (Square)

     مربع شکلی چهار وجهی است که در اشکال هندسی بیشترین ثبات را در ترکیب تصاویر دارد و بیشترین وزن بصری را ایجاد می کند. با استفاده از اشکال مربع می توان حس سکون و پایداری در تصاویر را افزایش داد. اگر عناصر مربع شکل در مرکز تصویر قرار گیرند می توانند حس تمرکز و مرکزیت را ایجاد نمایند. مربع در تصاویر عموما نقش تعادل بخشی دارد.

مستطیل (Rectangle)

     مستطیل از شایع ترین عناصر هندسی بکار رفته در تصاویر است و معمولا انتخاب های زیادی را برای شخص مبتکر فراهم می سازد. قابلیت تنوع در اندازه و نسبت طول و عرض مستطیل در تقابل با سایر عناصر بصری موجود در تصویر می تواند در خلق تصاویر خلاقانه بکار رود. مستطیل های افقی نسبت به انواع عمودی از ثبات و ایستایی بیشتری برخوردارند. مستطیل عمودی حس بلندی و امتداد به سمت بالا را بیشتر القا می کند.

     در تصاویر با قطع مستطیل معمولا اگر از عنصری تصویری با شکل مستطیل استفاده شود، این مستطیل داخلی می تواند تکراری از قطع خود تصویر در نظر گرفته شود و اثرات بصری دلپذیری ایجاد کند.

استفاده از اشکال مربع و مستطیل در ترکیب بندی تصاویر

شکل های تخیلی یا ذهنی (Imaginary shapes)

     گاهی تصویر شامل عنصری است که اگر چه به طور کامل در تصویر دیده نمی شود ولی مخاطب با توجه به تجربیات بصری و اطلاعات ثبت شده در حافظه خود می تواند شکل کامل آن را در ذهن خود بسازد و درک نماید. این کاری است که در واقع توسط تخیل فرد مخاطب انجام می شود. به این نوع شکل ها، تخیلی یا ذهنی گفته می شود. می توان با استفاده از این روش برای ایجاد ترکیب بندی خلاقانه استفاده نمود.

 

تصویر اصلی       |نمای شماتیک       

 

دایره فرمان اتوموبیل توسط ذهن مخاطب به صورت کامل تصور می شود.


گردآوری و تالیف: امیر دولتیاری           


منابع:

  1. Harald Mante (1977). La composition en photographie. Dessain et Tolra, Paris . (ترجمه فارسی: ترکیب بندی در عکاسی، پیروز سیار، چاپ 14، سروش،1391)
  2. Jeff Meyer (2012). 10 rules of photo composition. Retrieve from www.digitalcameraworld.com on Apr 20.
  3. David Peterson (2016). 18 Composition Rules For Photos That Shine. Retrieve from www.digital-photo-secrets.com on Apr 22.
  4. Romanas Naryskin (2012). What is Composition in Photography? Retrieve from https://photographylife.com on Apr 21.
  5. Michael Zhang (2015). 9 Photo Composition Tips, As Seen in Photographs by Steve McCurry. Retrieve from http://petapixel.com on Apr 24.
  6. Adam Dachis (2011). Basics of photography: Composition and Technique. Retrieve from http://lifehacker.com on Apr 22.
  7. KODAK (2016). Guidelines for Better Photographic Composition. Retrieve from http://photoinf.com on Apr 20.
  8. Digital art (2015). 12 pro tips to improve your artistic composition. Retrieve from www.creativebloq.com on Apr 20.
  9. Illuscientia (2017). Image formats and composition. Retrieve from www.illuscientia.com on Oct 29.
  10. Elliot Hook (2017). Aspect Ratios in Landscape Photography. Retrieve from https://digital-photography-school.com on Oct 29.
  11. teven Bradley (2010). Points, Dots, And Lines: The Elements Of Design. Retrieve from http://vanseodesign.com on Oct 30.
  12. Darren Rowse (2017). 5 Elements of Composition in Photography. Retrieve from https://digital-photography-school.com on Oct 29.
تعداد بازدید از این مطلب: 449
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران